بررسی انتقادی دیدگاه خاورشناسان درباره سیره حکومتی امام حسن مجتبی (ع)

مقدمه

امام حسن خط مشی سیاسی روشنی داشت و همان خط مشی را نیز به مردم اعلام نمود. ایشان و برادر بزرگوارشان از زمان پیامبر و از سوی شخص ایشان مورد توجه بودند. پیامبر به طور مکرر، گاهی به صراحت و گاهی به اشاره، بر نقش رهبری امام حسن و برادرش امام حسین در آینده امت اسلامی تأکید داشت تا بدان جا که فرمود حسن و حسین هردو امامند، چه قیام کنند و چه صلح کنند.[1] و فرمود: او سرور جوانان اهل بهشت است و حجت خدا در میان امت؛ فرمان او فرمان من است و گفتارش[2] گفتار من. هر کس پیروی او کند، از من است و هر کس نافرمانی او کند، از من نیست.

دوران حکومت امام حسن کوتاه بود و امام در طی آن، با مشکلات بسیاری مواجه شد. از همان ابتدای حکومت ایشان، فضای سیاسی کوفه به دنبال جنگ های جمل ، صفین و نهروان  که هر سه به فاصله نزدیکی از یک دیگر و با حضور گسترده نیروهای کوفی به وقوع پیوسته بود  فضایی ناآرام و دگرگون بود. از طرفی بنی امیه در صحنه سیاسی حضور یافته بودند و در برابر تثبیت حکومت امام مانع تراشی و کارشکنی میکردند.

امام حسن که با حضور بنی امیه در عرصه سیاسی جامعه اسلامی مخالف بود، ناچار شد در مواجهه ای، رو در روی آنان قرار گیرد اما به دلیل مشکلاتی که به وجود آمد مجبور به صلح با معاویه شد. نگاهی دقیق و همه جانبه به شرایط و مشکلات این دوره نشان میدهد که این صلح هرگز به معنای سستی و راحت طلبی و موافقت با بنی امیه نبود، بلکه برای حفظ جامعه اسلامی از خون ریزی و برادرکشی بود.

سعی این نوشتار آن است که ضمن بررسی نظرات خاورشناسان، سیره حکومتی امام حسن را با بهره گیری از متون معتبر تبیین نماید. تاکنون آثار مستشرقان در رابطه با امامان و جایگاه ایشان کمتر مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. یکی از آثار ارزشمند در این زمینه که به شکل خاص به موضوع امامان از دیدگاه مستشرقان، و به تبع آن به موضوع امام حسن پرداخته ، کتاب «تصویر امامان شیعه در دائرة المعارف اسلام» است که مؤسسه شیعه شناسی آن را منتشر کرده است.[3] در این کتاب، مدخل هایی که مستشرقان در دائرة المعارف اسلام درباره ائمه نگاشته اند، ترجمه شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. مقاله ای نیز با عنوان «بررسی دیدگاه دونالدسن درباره زندگی امام حسن» از دکتر صفری فروشانی و خانم اخلاقی ارائه شده است که بخشی از دیدگاه های دونالدسن در مورد امام حسن را مورد واکاوی قرار داده و نقد نموده است.[4] مقاله حاضر ضمن ارائه نظرات تبیینی و انتقادی مستشرقان در خصوص اقدامات و راهبردهای حکومتی امام حسن، شبهات و اتهامات وارده را به طور مستند و مستدل پاسخ میدهد.

١. دیدگاه تبیینی مستشرقان

امام حسن زمانی به حاکمیت رسید که به دلیل کارشکنی و توطئه های معاویه ، شرایط دشواری بر عراق و بلاد وابسته به آن حاکم بود و به رغم استقبال گسترده مردم عراق از حکومت امام، آمادگی لازم برای همراهی همه جانبه با ایشان در مواجهه با مشکلات و خنثی نمودن توطئه های معاویه وجود نداشت. این امر زمینه ساز بروز مشکل در تصمیم گیریهای امام شد و ایشان سرانجام تن به صلح داد. برخی مستشرقان این وضعیت نابسامان را در نظر گرفته و بر همین اساس دیدگاه خود را درباره شرایط به قدرت رسیدن امام و شرایط سیاسی آن دوران عرضه نموده اند. آن ها به عناصر مهمی که از نظر منطقی موجب صلح شده است اشاره کرده اند، مانند:

١١. مخالفت معاویه با خلافت امام حسن و کوشش برای براندازی آن

لالانی[5] شرایط پس از به خلافت رسیدن امام حسن و توطئه های معاویه بر ضد امام را این گونه تبیین می نماید:

پس از شهادت علی، مردم کوفه پسرش حسن را به خلافت برداشتند. معاویه نه تنها در سخنانش، بلکه در نامه هایش نیز این انتصاب را مردود شناخت و عاملان و جاسوسانی فرستاد تا مردم را علیه حسن بن علی بشورانند. وی توانست سرکردگان (سپاه) امام حسن را با رشوه بفریبد، و این امر سرانجام به کناره گیری آن حضرت انجامید. امام حسن سپس کوفه را ترک کرد و در مدینه اقامت جست، و در این جا بود که گویند معاویه یکی از زنان او را به نام جعده بنت اشعث رشوه داد تا امام را مسموم سازد. این کار ظاهرا برای هموار کردن راه جانشینی یزید ضروری بود؛ زیرا بر اساس معاهده ای که میان امام حسن و معاویه بسته شده بود، با بودن حسن، یزید نمی توانست به خلافت برسد.[6]

١٢. تأثیر بخشش های معاویه در فریب اصحاب امام حسن

هالیستر[7] شرایط حاکم بر دوران حکومت امام علی و ناپایداری مردم کوفه و فریب کاری معاویه را  که امام حسن ناظر بر همه آن ها بود و در چنین شرایطی قدرت به ایشان منتقل شد  تشریح نموده، چنین می نویسد:  امام حسن در زمان حیات پدر بزرگوار خود، یعنی از جنگ صفین و قصه حکمین به این طرف ، سستی و تزلزل رأی مردم کوفه را در جنگ با معاویه به خوبی درک کرده بود و میدانست که مردم کوفه از سخت گیری علی در تقسیم بیت المال و از رفتار سخت او حتی با خانواده و خویشان خود در مورد اموال عمومی ناراحت هستند و با حسرت طالب معاویه هستند که در بذل بیت المال، مرزی شرعی و قانونی نمی شناسد و اصحاب خود را غرق مال و نعمت میکند و بزرگانی را که در اطراف علی هستند با اموال گزاف میفریبد و از راه در میبرد. در چنین شرایطی امام تصمیم گرفت خلافت را تحت شرایطی به معاویه واگذار کند... ولی معاویه به هیچ یک از این شرایط عمل نکرد.[8]

١٣. ضرورت پیش گیری از خون ریزی فراوان بین مسلمانان

فرانسوا توال مینویسد: حسن بن علی طی اعلامیه ای به عالم اسلام اعلام داشت که میل دارد از خون ریزی جدید اجتناب ورزد و بر آن است که اتفاق و اتحاد میان مسلمین برقرار نماید.[9]

١٤. اصرار امام حسن بر حقانیت خویش و تصمیم بر تصدی خلافت پس از مرگ معاویه

هالم[10] دیدگاه شیعیان درباره صلح امام حسن با معاویه و حدود واگذاری قدرت به معاویه را چنین تشریح میکند:

با آن که پیمان صلح با معاویه در احادیث شیعه کتمان نمیشود، چنین کاری به معنی چشم پوشی از خلافت نیز تعبیر نمیشود؛ در حقیقت به خاطر صلح بود که امام حسن [از خلافت و زعامت سیاسی] کناره گرفت، ولی پس از بازگشت به مدینه به عنوان امام بر حق و خلیفه باقی ماند. از نظر منابع شیعی، امامت آن حضرت فقط با رحلت وی پایان یافت. این نظر که امام حسن معاویه را به عنوان خلیفه می ستود، مورد انکار شیعیان است. بنابر احادیث شیعی، اگر معاویه آن حضرت را مسموم نکرده بود، وی مسلما پس از مرگ معاویه ادعای خلافت خود را مطرح میکرد.[11]

٢. دیدگاه انتقادی مستشرقان

عمل کرد امام حسن مجتبی در ماه های اندک دوران حکومتش و نیز کارزاری که با معاویه داشت و در نهایت صلح ایشان با معاویه ، مورد انتقادهای سختی از سوی برخی خاورشناسان و حتی برخی نویسندگان مسلمان قرار گرفته است.

یکی از عوامل مهم صلح را میتوان کوتاهی و سستی یاران و حتی فرماندهان امام حسن دانست. چه این که در صورت اصرار حضرت بر جنگ و نپذیرفتن صلح، نه تنها شکست امام حسن و شهادت ایشان چندان دور از انتظار نبود بلکه خلافت بدون هیچ قید و شرطی به معاویه میرسید و بنیان های تشیع در سرتاسر جهان اسلام توسط وی برکنده میشد.

از سوی دیگر عدم انتخاب صلح، چهره ای جنگ طلب و خشن از امام ارائه میداد و چنان که انتظار میرفت ، شکست ایشان و بسیاری از شیعیان وفادار، نتیجه خشونتی دانسته میشد که ایشان بر آن اصرار داشته اند.

شیخ مفید در توجیه صلح مینویسد:  امام حسن چاره ای جز پذیرفتن صلح و واگذاردن جنگ نداشت زیرا پیروان آن حضرت و همراهانش چنان بودند که گفتیم، و مردمانی سست عنصر و کم عقیده در باره آن جناب بودند، و چنان چه دیده شد در صدد مخالفت با او برآمدند و بسیاری از آنان ریختن خون او را حلال دانسته، میخواستند او را تسلیم دشمن کنند و پسر عمویش (عبید الله بن عباس) دست از یاری او برداشت و به دشمن پیوست ... پس امام (علیه السلام) برای پابرجا ساختن حجت و داشتن عذری میان خود و خدای تعالی و پیش همه مسلمانان ، پیمان محکمی از معاویه برای صلح گرفت.[12]

دکتر احمد محمود صبحی[13] به منتقدان صلح امام حسن پاسخ گفته، با تحلیل شرایط و عللی که وی را ناگزیر بدان ساختند، مینویسد: بدون تردید چنین تفسیرهایی ناشی از ناآگاهی نسبت به جریان و جفاکاری بر امام حسنی است که در سخت ترین و حساس ترین شرایط ، خلافت را عهده دار گردید؛ چرا که در پی استیلای معاویه بر بخش اعظم مملکت اسلامی، از تمامی مناطق، جز عراق منطقه ای تحت ولایت او باقی نمانده بود و در دوران پدرش نیز جریان کارها، شدیدا رو به خرابی داشت و علی، علیرغم توان رزمی اش، قادر به رویارویی با آن مشکلات و نابسامانیها نبود. کشته شدن علی، وضع را بیش از پیش بحرانی کرد و نابسامانی شدیدی در پی داشت. پس از آن، خیانت ها از سوی اشراف عراق، تکرار و تکرار شد. امام حسن خود درباره علل عقب نشینی اش (از خلافت) گفته است : «ای اهل عراق ، من نسبت به سه چیز که با من کردید، بر شما میبخشم؛ کشتن پدرم، و جفاکاری نسبت به من و به غارت بردن دارایی هایم. من از دنیا سیر شده ام. اهل کوفه را مردمانی یافتم که هر کس به آن ها اعتماد کند، بازنده است. هیچ یک از آنان با دیگری هم عقیده نیست و نسبت به خیر و شر یکدیگر، اطمینان ندارند و پدرم از آن ها، چه ها که ندید»[14].[15] پس از اشاره به علل صلح امام حسن به بررسی برخی از دیدگاه های ناهمگون مستشرقان درباره سیره حکومتی امام حسن میپردازیم .

٢١. ناتوانی در اداره حکومت

الف. ناتوانی مدیریتی و سستی اراده

لامنس[16]که در اتهام زنی به امام حسن در میان مستشرقان مغرض پیشتاز است، امام را این گونه توصیف مینماید:  یارانش بسیار کوشش کردند تا او را برای جنگ با اهل شام قانع کنند اما به دلیل عجز و ناتوانی و سستی در اراده، تنها به فکر تفاهم و توافق با معاویه بود.[17]

مونتگمری وات[18] نیز امام حسن را متهم به ناتوانی در مواجهه با مشکلات نموده، مینویسد: حسن به هنگام کشته شدن علی در کوفه، ادعای خلافت کرد و از همه پیروان علی بیعت گرفت؛ در حالی که به طور آشکار قادر نبود از عهده مشکلاتی که با آن مواجه بود برآید[!] با رقیب علی، معاویه ، پیمان بست و از خلافت کناره گیری کرد.[19]

دونالدسون[20] شایستگی امام برای رهبری را مورد تشکیک قرار داده، مینویسد:  اخبار، حاکی از آن است که قدرت معنوی و شجاعت و خویشتن داری و استعداد عقلی او [امام حسن] برای رهبری موفق بر مردم دچار نقصان بود.[21]

پاسخ

امام حسن مسؤولیت زمامداری را در شرایطی نامساعد و فضایی ناآرام برعهده گرفت. وی برای سامان دادن امور و رویارویی با دشمنان به ویژه معاویه، بیش از هر جا نیازمند همراهی و مساعدت کوفیان بود. این در حالی بود که کوفه به دنبال جنگ های جمل، صفین و نهروان  که با شرکت گسترده نیروهای کوفه رخ داده بود  از شرایط مطلوبی برخوردار نبود. از طرف دیگر دشمن سرسختی چون معاویه وجود داشت که از  همان ابتدای روی کارآمدن امام، شروع به کارشکنی کرد. معاویه با شناختی که از امام حسن داشت، میدانست آن حضرت در همه مسائل، از جمله مسائل حکومتی و نبرد با ستمگران ، از سیره رسول خدا و امیرمؤمنان عدول نخواهد کرد؛ لذا از همان آغاز با یک رویارویی برنامه ریزی شده تلاش کرد با ایجاد وحشت و شایعه پراکنی مردم را در همراهی با امام سست کند.

آن چه موجب تضعیف موقعیت امام حسن و تقویت معاویه شد، مسائل مربوط به سپاه امام و شرایط خاص حاکم بر جامعه اسلامی، علی الخصوص مردم عراق، و نیز مسائل عقیدتی و اجتماعی و... بود.

دکتر احمد محمود صبحی در تحلیل شرایط آن دوران چنین مینویسد:  آن چه تردیدی در آن نیست این که واگذاردن خلافت [به معاویه] تحت شرایطی صورت گرفت که هیچ گونه آزادی انتخاب وجود نداشت و مسأله، جنبه ناگزیری داشته است چرا که امام حسن  علاوه بر خیانت هایی که در میان یارانش با آن ها مواجه بود  با دشمنی طرف بود که تعدادش بیش از یاران او بود و از نیرنگ و شگردهای بیشتری برخوردار بود... و نیز چیز دیگری که در آن هم تردیدی نیست، آن است که امام حسن به این دلیل که معاویه محق تر یا سزاوارتر از اوست یا این که معاویه اصولا شایستگی خلافت را دارد، در برابر او عقب ننشست؛ بنابراین او در صورتی بدین کار دست زد و در برابر مردم آن را آشکار کرد که در دل از این شرایطی که او را واداشته بود به چشم خود، شاهد خلافت معاویه به عنوان خلیفه مسلمانان باشد، آزرده بود و خیلی هم از این عقب نشینی، نفرت داشت؛ لذا عقب نشستن امام حسن نزد شیعیانی که مغلوب شده و گرفتار معاویه شده بودند، یک تقیه به شمار می آمد.[22]

معاویه نیز علاوه بر فعالیت های مخرب، به نامه نگاری با امام حسن اقدام نمود و در یکی از این نامه ها امام را تهدید کرد و چنین نوشت:  اما بعد، خداوند هر آن چه را بخواهد با بندگانش میکند و کسی حق اعتراض به حکم او را ندارد و او سریع الحساب است ؛ پس بترس که مرگ تو به دست افراد احمق باشد و اگر تو از عقیده کنونی ات دست برداری و با من بیعت کنی و شرطی را که با تو کرده ام انجام دهی، به آن چه وعده کرده ام وفا میکنم... پس از خودم، خلافت را به دست تو میسپارم که تو شایسته ترین مردم به آن هستی.[23]

نکته قابل توجه در این نامه لحن خطاب معاویه است. او هیچ گاه با علی از چنین موضع قدرتی و این گونه مکارانه صحبت نکرده و او را چنین مورد خطاب قرار نداده بود. اما در عهد امام حسن با او از موضع یک خلیفه صحبت می کرد که گویا بر کیان سیاسی حکومت اسلام تکیه زده است؛ زیرا وی از سرنوشت خود مطمئن بود و این نبود مگر به خاطر روابط پنهانی و مستحکم او با اکثر فرماندهان لشکر امام و بزرگان عشایر کهبرای خود و قبیله خود از وی امان گرفته بودند. [24] زمانی که معاویه به امام مجتبی نامه نوشت و در آن پیشنهاد کرد تا حکومت به او واگذار شود، امام خطبه خواند و با اشاره به سستی پدید آمده در سپاهیان خویش، آنان را در انتخاب یکی از دو راه جنگ و صلح مخیر کرد که آنان نیز دست کشیدن از جنگ را برگزیدند.[25]

بنابراین آنچه بسترساز ایراد چنین اتهاماتی به امام حسن شده است علاوه بر تبلیغات منفی دستگاه تبلیغاتی بنی امیه و بنی عباس، بی توجهی به شرایطی است که امام در آن قرار داشت؛ شرایطی که برآمده از ناآگاهی مردم و ناآشنایی برخی بزرگان مسلمان آن دوره با موازین و ضوابط حکومت اسلامی است و در نهایت امام حسن ناچار شد در چنین شرایطی تن به صلح دهد.

ب. عدم اهتمام در اداره حکومت و سیاست

فیلیپ حِتّی[26] مینویسد: حسن بن علی همّش صرف اموری غیر از اداره کشور می شد و چند وقتی نگذشت که خلافت را به رقیب نیرومند خود واگذاشت و به مدینه بازگشت.[27]

پاسخ

امام حسن از همان ابتدا در مقابل نافرمانى ها و شیطنت معاویه واکنش نشان داد و نامه اى هشدارآمیز براى معاویه فرستاد. در قسمتى از این نامه آمده است: «امروز جاى دارد هرکسى از دست اندازى تو به منصبى که شایسنتگى آن را ندارى، تعجب کند؛ زیرا نه فضیلتى در دیندارى و نه اثر نیک و پسندیده اى در اسلام. و تو فرزند حزبى از احزاب [مخاصم] و زاده دشمن ترین افراد قریش با رسول خدا و قرآن هستى. خداوند شرّت را کفایت خواهد کرد و به زودى بر او وارد شده، خواهى دید که سرانجام کار از کیست. پیگیرى در راه باطل را فروگذار و همچون دیگر مردم با من بیعت کن؛ زیرا مى دانى که من به امر خلافت از تو شایسته ترم. از خدا بترس و طغیان و سرکشى را فروگذار و خون مسلمانان را مریز!... و اگر جز به ادامه گمراهی و ستیزه گری تن درندهی، با مسلمانان به سراغت آمده ، محاکمه ات خواهم کرد.»[28]

امام حسن در پاسخ نامه ای که معاویه برای آن حضرت فرستاده بود، چنین نوشت:  همانا این امر [حکومت] و جانشینی رسول خدا (ص) از آن  من و مربوط به اهل بیت است . تو غاصبی، خلافت بر تو و خاندانت حرام است  [و] این مطلب را از رسول خدا شنیده ام. سوگند به خداوند، چنان چه یارانی شکیبا و آگاه به حق خویش می یافتم، حکومت را به تو واگذار نمیکردم و نمیدادم به تو آن چه را که میخواستی.[29] امام همچنین برای آگاهی و شاید اتمام حجت با مردم فرمود: «به خدا سوگند هیچ گونه تردید و پشیمانی ما را از نبرد با اهل شام باز نداشته است و ما با آنان بر اساس سلامت و شکیبایی جنگ کردیم. اما سوگمندانه هم اکنون میبینم که دشمنی ها موجب پیری و نابودی سلامت، و آه و فغان موجب ناشکیبایی شده است. شما ای مردم! آن روز که برای نبرد صفین حرکت کردید، در حالتی بودید که دین شما بر دنیایتان برتری داشت ، اما امروز دنیای خود را بر دین ترجیح میدهید... بدانید که معاویه ما را به امری خوانده است که در آن نه عزت است و نه انصاف . حال اگر شما برای کشته شدن آماده اید دعوتش را رد میکنیم و اگر دنیای خود را دوست دارید دعوت او را میپذیریم و خوشنودی شما را به دست میآوریم. در این هنگام مردم از همه سو  فریاد برآوردند: زندگی، زندگی، باقی ماندن در دنیا!»[30] و نیز آن گاه که معاویه از وی خواست بر فراز منبر بگوید خلافت را به معاویه واگذار کرده است ، فرمود: «معاویه پسر صخر ادعا میکند که من او را لایق خلافت دانسته ام و خود را اهل آن ندانسته ام؛ دروغ میگوید. به خدا سوگند که من اولی از مردمم به خلافت بر مردم در کتاب خدا و سنت رسول خدا، و لیکن ما اهل بیت همیشه خائف و مظلوم و مقهور بوده ایم از روزی که رسول خدا از دنیا رفته استتا حال.[31]  همانا رسول خدا فرمود: هیچ امت و ملتی، امامت و ولایت خویش را به فردی واگذار نخواهد کرد، در حالی که داناتر و لایق تر از او در میانشان وجود داشته باشد، مگر این که به سرنوشت ملتی گرفتار خواهند شد که گوساله را معبود خود قرار می داد... ای معاویه! چنان چه من انصار و اعوانی داشتم، هرگز کار به مصالحه نمی انجامید و با تو بیعت نمیکردم».[32]

هم چنین امام علاوه بر بیان مشروعیت حاکمیت امام علی به مشروعیت خود نیز اشاره کرد و این در مقابل ادعاهای معاویه بود که امام حسن را شایسته خلافت نمیدانست . امام این گونه فرمود:  «ایها الناس هر که مرا میشناسد که میشناسد، هر که مرا نمیشناسد من حسن بن علی بن ابی طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم...[33] من هستم که مرا از حق خود [ولایت] محروم کرده اند.»

و هم چنین فرمود: «پدرم بعد از رسول خدا استغاثه کرد از اصحاب خود و طلب یاری از ایشان نمود، چون یاوری نیافت دست از خلافت برداشت؛ اگر یاوری می یافت با ایشان جهاد میکرد. خدا او را معذور داشت، چنان چه رسول خدا را معذور داشت. هم چنین امت مرا واگذاشتند، یاری من نکردند و با تو بیعت کردند؛ ای پسر حرب! اگر یاوران مخلص می یافتم که با من در مقام فریب نبودند هر آینه با [34]تو بیعت نمیکردم.»  و فرمود:  «به درستی که معاویه با من منازعه کرد در امری که مخصوص من بود، من سزاوار آن بودم؛ چون یاوری نیافتم دست از آن برداشتم... این فتنه ای است برای مسلمانان و تمتع قلیلی است برای منافقان تا وقتی که حق تعالی غلبه حق را خواهد و اسباب آن را میسر گرداند.»[35]  

امام در پاسخ به اعتراض مسیب بن نجیه (م ٦٥ه. ق) و افراد هم عقیده اش درباره برقراری صلح و پیشنهاد نقض پیمان، فرمود: «اما بعد از حمد و سپاس خداوند، شما شیعیان ما و اهل مودت مایید و کسانی هستید که ما آن ها را به دلسوزی و رفاقت و پایداری در راهمان میشناسیم . من آن چه را که برشمردید، دانستم و اگر من در کار دنیا محتاط بوده و برای دنیا کار و تلاش میکردم، معاویه از من قدرت مندتر و با اراده تر نبود که بتواند در به دست آوردن دنیا بر من چیره شود. ولی نظر من، چون رأی شما نیست؛ بلکه خدا و شما را گواه میگیرم که با انجام آن چه که دیدید، جز آن که خونتان را حفظ کرده، در میانتان اصلاح انجام دهم ، قصدی نداشتم. پس، از خداوند بترسید و به قضای الهی رضایت دهید و تسلیم فرمان خدا باشید و در خانه هایتان مانده و دست بازدارید تا نیکان در آرامش مانده و از ستمگران آسودگی حاصل آید.»[36]

هنگام خروج خوارج، معاویه فرمان داد که امام حسن با خوارج بجنگد. امام به فرمان او اعتنایی نمود و فرمود:

«اگر من ترجیح میدادم که با یکی از اهل قبله [مسلمین ] جنگ کنم اول با تو نبرد میکردم. من تو را آزاد گذاشتم زیرا صلاح امت و لزوم پرهیز، مرا به  کناره گیری کشید.»[37]

٢٢. صلح به خاطر پول

لامنس در ادامه اتهامات بی پروا و جسارتش به امام حسن چنین مینویسد: حسن تنها به یک میلیون درهمی که به عنوان خرج زندگی برادرش حسین درخواست کرده بود، بسنده نکرد و برای خودش نیز پنج میلیون درهم دیگر و نیز وارد شدن به یک آبادی در فارس، درخواست کرد. و پس از آن و در اجرای آخرین بند توافقنامه، با اهل عراق از در مخالفت درآمد؛ گو این که به همه خواسته هایش پاسخ گفته بود تا جایی که نواده پیامبر جرأت کرد و علنا از این که درخواست های خود را دو چندان نکرده بود اظهار پشیمانی کرد؛ و در حالی عراق را ترک گفت که سرزنش مردم را برای خود خریده بود و از آن جا به مدینه رفت تا در آن جا اقامت گزیند.[38]

هالم نیز امام را متهم به دریافت پول نموده، مینویسد:  در هرحال، کناره گیری وی از طریق دریافت مبلغ معتنابهی پول و واگذاری درآمدهای مالیاتی یک استان ایرانی میسر شد[!]. ولی صرف نظر از این موضوع، در این که معاویه وی را به جانشینی خود پذیرفته باشد، تردید وجود دارد.[39]

فیلیپ حتی می نویسد: او از خلافت کناره گرفت و به مستمری سالیانه ای از معاویه قناعت کرد.[40] و مونتگمری وات می نویسد:  حسن مبلغ زیادی پول دریافت کرد و برای یک زندگی فارغ البال در مدینه عزلت گزید.[41]

واگلیری در این رابطه می نویسد:  طبق برخی روایات، معاویه به حسن اختیار تام داد، و حسن بعدها تأسف میخورد که چرا حق المصالحه بیشتری درخواست نکرده است. حق المصالحه عبارت بود از یک میلیون درهم (مستمری سالانه)، علاوه بر مبلغ پنج میلیون که باید از خزانه کوفه برداشت میشد، و نیز درآمد حاصل از ناحیه ای در ایران که حسن [ع] هرگز قادر نبود این درآمد را جمع آوری کند؛ زیرا مردم بصره با وی خصومت داشته، معتقد بودند که ناحیه مزبور از توابع آنان است.[42]

واگلیری هم چنین در رابطه با صلح و مفاد آن می نویسد:  برخی روایات ، شرایط دیگری را نیز می افزایند که سوء ظن میرود بعدها در این قرارداد گنجانده شده اند تا انتقادات وارد بر حسن [ع] را کاهش داده، نشان دهند وی با مشکلات خاص و بزرگی روبه رو و بر دیدگاه خویش پابرجا بوده است. شرایط مزبور از این قرارند: پس از مرگ معاویه قدرت به حسن [ع] بازگردد... [43] .

ویل دورانت نیز به اختصار بدین مطلب اشاره نموده ، مینویسد: معاویه به کوفه هجوم برد، حسن تسلیم شد، و معاویه برای او مستمری معین کرد، آن گاه حسن به مکه رفت، و چندین بار ازدواج کرد و در ٤٥ سالگی وفات  یافت.[44]

و بروکلمان مینویسد:  حسن فرزند علی جای پدر را گرفت ولی میل و تصمیم به جنگ نداشت، و لذا با معاویه وارد مذاکره شد و معاویه او را مجبور کرد که با دریافت پنج  میلیون درهمی که در بیت المال کوفه بود از حقوق خویش صرف نظر کند.[45]

پاسخ

این تحلیل ها و اتهامات در مورد شخصی گفته میشود که به اعتراف مورخان و محدثان ، دو بار تمامی دارایی خویش را در راه خدا داد و سه بار تمام اموال خود را تقسیم کرد و نصف آن را در راه خدا به مستمندان بخشید.[46] این سخن که حضرت برای دریافت مستمری صلح نمود، به چند دلیل مردود است:

الف- دلائل و نشانه هایی وجود دارد که امام درآمدهای دیگری داشت و نیازی به چنین درآمدی نداشت. امام علاوه بر درآمدهایی که خود داشت، متولی اموالی بود که از پدر و مادر بزرگوارشان به ایشان محول شده بود.

فاطمه در وصیتی چنین نوشت:  «بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت نامه فاطمه دختر پیامبر خدا برای علی بن ابی طالب است: بستان ها و مزرعه های هفت گانه ام  که عبارتند از: عواف، دلال، برقه، مبیت، حسنی، صافیه و مزرعۀ امّ ابراهیم  همه در اختیار علی است و پس از او در اختیار حسن و سپس حسین و پس از او بزرگ ترین  فرزندانم متولی آن ها خواهند بود.»[47]

و علی در وصیتی درباره اموالش چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت و تصمیمی است که بنده خدا علی، درباره اموالش اتخاذ نمود... تمامی اموالی که در ینبُع دارم؛ آن چه که مال من شناخته میشوند و پیرامون آن ها را وقف نمودم ، و همچنین بردگان آن ها را... علاوه بر این، آن چه که در «وادی القری» دارم ، تماما از آن فرزندان فاطمه است (ثلث آن وقف است) و برده های آن صدقه اند. و هر آن چه که در «دیمۀ» و «اذینه» دارم و برده های آن را وقف نمودم... و «فقیرین » همان طور که میدانید در راه خداوند وقف است. و آن چه که از دارایی ام در این جا نوشتم، صدقه واجبه قطعیه (وقف) است و سرپرستی این کار به عهده حسن بن علی است؛ در حد متعارف از آن استفاده میکند و در هر جایی که خداوند به او نشان میدهد در امور حلال خرج میکند و هیچ گونه حرجی بر او نیست. اگر او بخواهد مقداری از مال را بفروشد و دینی را ادا کند، این کار را بکند و حرجی بر او نیست. و اگر خواست جزء املاک قرار دهد. و [سرپرستی] فرزندان علی و موالی [48]و اموال ایشان به عهده حسن بن علی است... .

بنابراین، مگر امام از دارایی دنیا کم داشت که بخواهد از راه صلح با معاویه بدان دست یابد؟ آن همه بخشش ها و آن همه انفاق ها را جز رضای خدا چه کسی بر او تحمیل کرده بود؟ امام شخصیتی بود که در برابر پولی که معاویه می خواست به او بپردازد فرمود: «مرا به این پول ها نیازی نیست، من فرزند فاطمه ام... » و پولی را که به او داده بودند به مستخدم دم در بخشید.[49]

مادلونگ در این باره مینویسد:  حسن وارث اموال علی بود که شامل صدقات و اموال پیامبر در مدینه نیز میشد و عمَر آن ها را به عباس و علی بازگردانده بود. در نتیجه او مردی کاملا ثروتمند بود؛ هرچند ثروت او با اموال چند صحابی بزرگ مانند طلحه و زبیر، که اکنون این ثروت در دست وارثانشان بود، و با اموال امیران اموی برابری نمیکرد. علاوه بر این، او از دیوان عطایای عمر بیشترین مقرری را که در خور شأن بزرگ قریش بود دریافت میکرد و میتوانست بدون کمک مالی معاویه، زندگی شکوه مندی داشته باشد.[50]  

به نظر میرسد منبع این سخنان و اتهامات، نوشته افرادی چون طبری است که  می نویسد: حسن در ازاء دریافت پول، با معاویه صلح کرد![51]

ب- قید در اختیار داشتن برخی از منابع مالی برای امام در مفاد صلح نامه، برای رسیدگی به شیعیان و به خصوص بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین بود؛ چنان که پس از موافقت امام حسن با برقراری صلح، در ضمن مفاد صلح، ماده ای نیز بدین شکل گنجانده شد: «مبلغ پنج ملیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از تسلیم به حکومت مستثنی است و باید زیر نظر امام مجتبی مصرف شود. و نیز معاویه باید در تعیین مقرری و بذل مال، بنی هاشم را بر بنی امیه ترجیح بدهد. و همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد»[52]مبلغ یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین که در رکاب امیرالمؤمنین کشته شدند تقسیم کند.[53]  معاویه با پذیرش این شرط و شرایط دیگر، متعهد به انجام آن ها شد و جنگ پایان یافت.  با توجه به نکات مطرح شده به نظر میرسد که:

١- امام درخواست پول برای خود ننموده است. در مفاد صلح، نامی از یک میلیون درهم که طبق ادعای برخی از مستشرقان قرار بود معاویه بپردازد، نیست. مورخان نیز بدین مطلب اشاره ای ننموده اند به گونه ای که افرادی چون سلیمان بن صرد خزاعی، از سران شیعیان کوفه، امام را سرزنش کرده اند که چرا برای خودت از مال و عطایا چیزی در صلح نامه منظور نکرده ای.[54]

و برخی از مستشرقان معتقدند که امام از پذیرش آن اموال خودداری نمود. فیلیپ حتی مینویسد: معاویه پیشنهاد کرده بود که مال فراوانی به مبلغ پنج میلیون درهم از خزانه کوفه یک باره پرداخت شود و نیز مقرری معتبری که درآمد یکی از ولایات فارس بود نیز در همه مدت عمر مخصوص ایشان باشد، ولی امام حسن از قبول آن ها خودداری فرمود.[55] مادلونگ نیز مینویسد: حسن کاملا از این نیت معاویه آگاه بود و در قرارداد صلحی که خود پیشنهاد کرده بود این تعارف معاویه را نپذیرفت و هیچ مالی برای خود نخواست.

و این نظر که او عاملانی را از مدینه به ایران فرستاده باشد، آن هم پس از آن که بی پرده بیان کرده بود که در جنگ معاویه با خوارج با او همراهی نمیکند، کاملا ناپذیرفتنی است. باورکردنی نیست که معاویه سالیانه مبلغ یک یا دو میلیون درهم برای حسن بفرستد، در صورتی که هیچ قراردادی با او نداشت و حسن پیشنهاد او را نپذیرفته بود. اگر سبط پیامبر با او همکاری میکرد و با حمایت صریح خود از ولیعهدش، مشروعیت حکومت او را تأیید

میکرد، احتمال داشت معاویه مستمری شاهانه ای به او بپردازد. اما چون از تصمیم حسن به گوشه گیری در مدینه آگاه شد و سخنان همیشگی او که برای جلوگیری از ریختن خون مسلمانان کناره گیری کرده نه برای آن که معاویه را برای خلافت برتر میدانست، دیگر علاقه ای به چاپلوسی از حسن نداشت.[56]  اعطای پنج میلیون درهم به امام نیز بر خلاف واقع است. حسین محمدجعفری یکی از محققان معاصر هندی استدلال میکند که منابع همگی بر این مطلب متفقند که علی این عادت را دقیقا رعایت میکرد که در آخر هر هفته خزانه را خالی و توزیع مینمود.  بنابراین، باور کردن این موضوع بسیار مشکل است که در فاصله چند ماه حکومت حسن،  به خصوص با توجه به مخارج سنگین جنگ و هرج و مرج اداری ناشی از رحلت و شهادت ناگهانی علی، خزانه کوفه با پنج میلیون درهم پول (ناشی از جمع آوری مالیات ) پر شده باشد.[57]

٢- پول درخواستی که در متن قراداد صلح گنجانده شد، برای خانواده شهدا خواسته شده است. بنابراین خراج «دارابگرد» که عده ای مدعی شده اند امام برای خود خواسته است، طبق قرارداد می بایست در میان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین که در رکاب امیرمؤمنان به شهادت رسیده بودند، تقسیم میشد و ارتباطی به خود آن حضرت نداشت.[58] بنابراین، در این باره معاویه محکوم است که با نیرنگ و دروغ به دنبال دست یابی به قدرت بود نه امام حسن که در دوره کوتاه حکومت خویش پایبند به اصول و ارزش های اسلامی و اخلاقی بود و از این مسیر خارج نشد.

نتیجه

شرایطی که از ناحیه یاران و هم چنین از ناحیه دشمنان ایجاد شد، امام حسن را بر آن داشت که برای حفظ مصالح مسلمانان تن به صلح دهد و از حکومت کناره گیری کند. اما عده ای از مستشرقان به دلیل بی اطلاعی از جایگاه امامت و هم چنین به دلیل بهره نگرفتن از منابع معتبر شیعی و استناد به منابع اهل سنت و یا مراجعه به منابع موجود در غرب، بر اساس باورها و از دریچه نگاه خویش درباره حوادث آن دوران قضاوتی سطحی دارند. آنان توجهی به تحریف حقایق تاریخی و دروغ پردازی ها و افتراهای دستگاه اموی و عباسی بر ضد علی و خاندان بزرگوارش ندارند. برخی نیز بر اساس انگیزه های تبشیری و استعماری، همواره در پی خدشه دار کردن حقایق و وارد آوردن تهمت و افترا به اسلام و بزرگان آن بر می آیند و میکوشند اسلام را از طریق حاکمان و اقدامات آنان نشان دهند، نه از طریق اصول و نهادهای اسلام؛ سردمداران و حامیان این جریان، از همان دریچه ای که دشمنان سیاسی مسلمانان خواسته اند، در تبیین سیره حکومتی امام حسن تصویری غیرواقعی و غیرمنصفانه ارائه داده اند.

پی نوشت

[1] برای نمونه، ر. ک: شیخ صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، علل الشرایع، قم: کتابفروشی داوری، ١٣٨٥، ج ١، ص ٢١١؛ ابن شهرآشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب ، قم : انتشارات علامه، ١٣٧٩ق، ج ٣، ص ٣٩٤.

[2] جوینی شافعی، ابراهیم بن سعدالدین، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الأئمۀ من ذریتهم علیهم السلام، چاپ اول، بیروت: مؤسسۀ المحمود، ١٤٠٠ق، ج ٢، ص ٣٥؛ مرعشی تستری، قاضی نورالله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، چاپ اول ، قم : مکتبۀ آیۀ الله المرعشی النجفی، ١٤٠٩ق، ج ٢٦، ص ٣٢٩؛ علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ دوم، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، ١٤٠٣ق ، ج ٤٤، ص ١٤٨.

[3] تقی زاده داوری، محمود، تصویر امامان شیعه در دائرة المعارف اسلام، قم: مؤسسه شیعه شناسی،  1385.

[4] صفری فروشانی، نعمت الله و معصومه اخلاقی، «نقد و بررسی زندگی امام حسن علیه السلام از دیدگاه دونالدسن »، فصل نامه علمی تخصصی طلوع نور، بهار ١٣٩١، س ١٠، ش ٣٩، ص ٢٧٥٦.

[5] Arzina lalani.

[6] لالانی، ارزینا، نخستین اندیشه های شیعی، ترجمه فریدون بدره ای، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ١٣٨١، ص ٣٧٣٨.

[7] John norman Holliste.

[8] هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمه آزرمیدخت مشایخ فریدنی، چاپ اول، تهران: مرکز نشر فرهنگ دانشگاهی، ١٣٧٤، ص ٦٦٦٧.

[9] توال، فرانسوا، ژئوپلتیک تشیع ، ترجمه علیرضا قاسم آقا، تهران: نشر آمن، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اندیشه سازان نور، ١٣٧٩، ص ١٧٦.

[10] Heinz halm.

[11] هالم، هاینس، تشیع، ترجمه محمدتقی اکبری، چاپ اول، نشر ادیان ، ١٣٨٥، ص ٤٠.

[12] شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد، بیروت: دارالمفید للطباعۀ و النشر و التوزیع، ج ٢، ص ١٤.

[13] یکی از دانشمندان اهل سنت (با گرایش به وهابیت ).

[14] ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن دمشقی، تاریخ مدینۀ دمشق، بیروت: دارالفکر للطباعۀ و النشر و التوزیع، ج ١٣، ص ٢٦٣.

[15] صبحی، احمد محمود، نظریۀ الامامۀ، ص ٣٢٤، ٣٢٦.

[16] Hanri Lammens

[17] جمعی از مستشرقان، دایرة المعارف الاسلامیۀ، بیروت : دارالفکر، بیتا، ج ٧، ص ٤٠١.

[18] Montgomery Watt.

[19] تقی زاده داوری، محمود، تصویر شیعه در دایرة المعارف امریکانا، تهران: چاپ و نشر بین الملل، ١٣٨٢، ص ٢٠٩٢١٠.

[20] Dwight Martin Donaldson.

[21] دونالدسون ، دوایت، عقیدة الشیعۀ، تعریب ع. م، بیروت: مؤسسۀ المفید، ١٤١٠ق، ص ٨٩.

[22] صبحی، پیشین، ص ٣٢٤، ٣٢٦.

[23] ابوالفرج اصفهانی ، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، بیروت: دارالمعرفه، ص ٦٨؛ ابن شهرآشوب، پیشین، ج ٤، ص ٣٢؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ٥٥.

[24] معروف الحسنی ، هاشم ، سیرة الأئمۀ الاثنی عشر علیهم السلام، چاپ اول ، نجف : المکتبۀ الحیدریۀ، ١٣٨٢ق، ج ٢، ص ٥٠٩.

[25] ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ ، چاپ اول، بیروت: داراحیاء التراث العربی ، ١٤٠٨ق، ج ٣، ص ٤٠٦؛ علامه مجلسی ، پیشین، ج ٤٤، ص ٢١٢٢.

[26] Philip Khuri Hitti.

[27] حتی، فیلیپ، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه  قمر آریان، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 5831 ،ص181.

[28] ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة اهلل، شرح نهج البالغه، چاپ اول، قم: مكتبة آیة الله المرعشی النجفی، 5833 ،ج55 ،ص88ـ83.

[29] . علامه مجلسی، پیشین ، ج ٤٤، ص ٤٥؛ جزائری، سید نعمت الله ، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، بیروت: مؤسسة التاریخ العربی، ١٤٢٧ق، ص ١٢٥.

[30] ابن عساکر، پیشین، ج ١٣، ص ٢٦٨؛ ابن اثیر، پیشین، ج ٣، ص ٤٠٦.

[31] طبرسی ، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج ، چاپ اول، مشهد: انتشارات مرتضی،  ١٤٠٣ق، ج ٢، ص ٢٨٨؛ جمال الدین شامی، یوسف ابن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمۀ اللهامیم، قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، ١٤٢٠ق ، ص ٥٠٠.

[32] همان.

[33] شیخ صدوق ، محمد بن علی ابن بابویه، الأمالی، چاپ ششم ، تهران: کتابچی، ١٣٧٦، ص ١٧٩؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٣، ص ٣٣١.

[34] همان، ص ٤٢٨.

[35] همان، ص ٤٣٦.

[36] ابن ابی الحدید، پیشین، ج ١٦، ص ١٥.

[37] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، چاپ دوم، بیروت: دارالتراث، ١٣٨٧، ج ٥، ص ١٥؛ مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع، چاپ اول، بیروت: دارالکتب العلمیۀ، ١٤٢٠ق، ج ٥، ص ٣٥٩؛ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، بیروت: دارالکتاب العربی، ١٤٠٧ق، ج ٤، ص ٧؛ ابن عساکر، پیشین، ج ١٣، ص ٢٦٣؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ٥٧.

[38] جمعی از مستشرقان، پیشین، ج ٧، ص ٤٠٢.

[39] هالم، پیشین، ص ٣٨٣٩.

[40] حتی، فیلیپ، تاریخ عرب ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، تهران: انتشارات آگاه، ١٣٦٣، ص ٧٨.

[41] تقی زاده داوری، تصویر شیعه در دایرة المعارف امریکانا، ص ٢٠٩٢١٠.

[42] The Encyclopaedia of Islam، 1991، vol3، p241- تقی زاده داوری، تصویر امامان شیعه در دائرة المعارف اسلام، ص ١٠٢١٠٣.

[43] همان

[44] دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و. . . ، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ١٣٧١، ج ٤، ص ٦٤.

[45] بروکلمان ، کارل، تاریخ ملل و دول اسلامی، ترجمه هادی جزائری، چاپ دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٦، ص ١٠١.

[46] ابن عساکر، پیشین، ج ١٣، ص ٢٤٤؛ ابن شهرآشوب ، پیشین، ج ٤، ص ١٤؛ علامه مجلسی ، پیشین ، ج ٤٣، ص ٣٣٩.

[47] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الإسلامیۀ، ١٤٠٧ق، ج ٧، ص ٤٩؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٣، ص ٢٣٥.

[48] ابن شبۀ، عمر، تاریخ المدینۀ المنورة، بیروت: دارالکتب العلمیۀ، ١٤١٧ق ، ج ١، ص ٢٢٥٢٢٨؛ ابن حیون مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، چاپ دوم، قم: مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، ١٣٨٥ق، ج ٢، ص ٣٤١، ح ١٢٨٤؛ کلینی، پیشین؛ علامه مجلسی، پیشین ، ج ٤١، ص ٤٠.

[49] ابن شهرآشوب، پیشین، ج ٤، ص ١٨؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٣، ص ٣٤٣؛ جزائری، پیشین، ج ١، ص ١١١.

[50] مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد، ترجمه قاسمی، مشهد: آستان قدس رضوی، ١٣٨١، ص ٤٥٢.

[51] طبری، پیشین ، ج ٥، ص ١٦٠.

[52] دارابگرد شهری است در ٥٠ فرسخی شیراز (حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، چاپ دوم، بیروت: دارصادر، ١٩٩٥م ، ج ٢، ص ٤٤٦). شاید علت انتخاب خراج دارابگرد به این دلیل باشد که این شهر طبق اسناد تاریخی، بدون جنگ تسلیم ارتش اسلام شد و مردم آن با مسلمانان پیمان صلح بستند، که خراج آن طبق قوانین اسلام، اختصاص به پیامبر و خاندان آن حضرت و یتیمان و تهیدستان و در راه ماندگان دارد. از این رو امام حسن شرط کرد که خراج آن به بازماندگان شهدای جمل و صفین پرداخت شود. علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ١٠؛ پیشوایی، مهدی، امام حسن پرچمدار صلح و آزادی، توحید، ١٣٦٠، ص ٨٢.

[53] علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ٢٣؛ جزائری، پیشین، ج ١، ص ١١٩.

[54] بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الأشراف، چاپ اول، بیروت: دارالفکر، ١٤١٧ق، ج ٣، ص ٤٨؛ علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ٢٩؛ شریف قرشی، باقر، حیاة الإمام الحسن بن علی علیهما السلام، بیروت: دارالبلاغۀ، ١٤١٣ق، ج ٢، ص ٢٩٧.

[55] حتی، تاریخ عرب، ص ٢٤٦.

[56] مادلونگ، پیشین، ص ٤٤٩.

[57] محمدجعفری، حسین، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمدتقی آیت اللهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص ١٧٩.

[58] علامه مجلسی، پیشین، ج ٤٤، ص ٢٣.

منبع : مجله «تاریخ اسلام» زمستان 1394 - شماره 64 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.