انقلاب زین العابدین علیه السلام در مجلس یزید

یزید در مسجد شام مجلسی ترتیب داد تا با نمایش اسارت اهل بیت پیامبر پیش روی بزرگان و رجال سیاسی و دینی شام، آنان را تحقیر کند و برای همیشه کار اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بسازد. خطیبی را به منبر فرستاد که برای تحقیر بیشتر امام سجاد و اهل بیتشان صب امیرالمومنین علی (ع) و امام حسین (ع) کند؛ ناگهان امام سجّاد فریاد برآورد: «وَیْلَکَ اَیُّهَا الْخاطِبُ! لَقَدِ اشْتَرَیْتَ مَرْضاهَ الَمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ، فَتَبَوَّاْ مَقْعَدَکَ مِنَ النّارِ»

امام بر سر یزید فریاد زد بگذار من بالای منبر بروم و چیزی بگویم که سبب خشنودی خداوند متعال شود... یزید با اصرار حضار مجلس برخلاف میلش اجازه داد.

امام به منبر رفت... خود را به خاندان با کرامتش معرفی نمود... «أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا... ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید... من فرزند محمد مصطفی (ص) و علی مرتضایم (ع)، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند... او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او «که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست» جدم علی بن ابی طالب است... من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم...

مجلس دگرگون گشت؛ عده ای به گریه افتادند و عده ای به همهمه... یزید که از سخنان امام ترسیده بود، دستور داد مؤذن اذان بگوید.

هنگامی که مؤذن گفت: «اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ»، حضرت سجاد فرمود: «چیزی از خدا بزرگتر نیست»،

و هنگامی که مؤذن گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، علی بن الحسین (ع) فرمود: «مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند»

و سپس مؤذن گفت: «أشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» که امام سجاد (ع) خطاب به مؤذّن گفت: «تو را به حقّ محمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم.» آنگاه از بالای منبر خطاب به یزید فرمودند: «ای یزید! این پیغمبـر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویی جد من است، همه می دانند که دروغ می گویی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟! به خدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟! ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می گویی محمد رسول خداست؟! و روی به قبله می ایستی؟! وای بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.»

جمعیت منقلب شد و عده ای به اعتراض برخاستند که ای یزید تو چه کسی را کشتی؟!

یکی از یهودیان حاضر در مجلس برخاست و بر یزید شورید که «سبحان اللَّه!! این حسین پسر دختر پیامبر شما است و مع ذلک او را با این سرعت کشتید. چه بد با ذرّیه پیامبر خدا رفتار کردید!! بخدا قسم اگر حضرت موسی یک نوه از صلب خود در میان ما یهودیان به یادگار می نهاد ما او را پرستش می کردیم، ولی شما که دیروز پیغمبر خود را از دست داده اید امروز برجستید و پسر او را شهید کردید؟ اف بر شما، چه بد امتی هستید!»

انقلاب زین العابدین (ع) آنچه یزید رشته بود را از هم پاشید و معادلاتش را برهم زد. یزید از ترس سرنگونی خلافتش ناچار شد اهل بیت علیهم السلام را با احترام به مدینه بازگرداند و اجازه ی تدفین سرهای مقدس شهدا را بدهد.

@shomareshmakooszohor

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.