سیاست در اندیشه و عمل امام هادی(ع)

بسیار منفی فرهنگی است که آثار و تبعات زیانباز سیاسی و اجتماعی هم برای تمجیدکننده و هم برای تمجیدشونده دارد. در متون اسلامی و وصایای بزرگان [32] به شدت از این عمل نهی شده است. امام هادی (ع ) ضمن نکوهش کسی که ایشان را به نحو افراطی مورد تمجید قرار داده بود، وی را از این عمل نهی کرده و آن را مایۀ بدگمانی دانستند و توصیه کردند که به جای تملق نسبت به فردی که مورد اطمینان انسان است، باید نسبت به او حسن نیت داشت [33](شهید اول، ١٣٧٩ش، صص ٤٢-٤٣).

٣-٤. دانش و معرفت در فهم امور

فهم امور و پدیده ها به گونه ای که نزدیک به حقیقت باشد و انسان را در رسیدن به مقصد یاری کند، به تأمل، تعمق، دانش و تخصص نیاز دارد، و به طور اتفاقی یا احساسی، مسیر یا هدفی را برگزیدن، انسان را به راه راست و حقیقت نمیرساند. در این راستا امام هادی (ع ) افراد را از اینکه بدون استدلال راهی را برگزینند، بر حذر داشته میفرمایند: هرکسی به استناد اتفاقی و بدون فهم به امری گرایش پیدا کرد، با زوال آن حادثه او نیز از راهش دست خواهد کشید[34] (حلوانی، ١٤٠٨ق، ص ١٣٩) و وقتی کسی از ایشان پرسید: گاهی که مسئله ای برایش ایجاد شبهه میکند، چه باید بکند؟ فرمودند: اگر خوب نگاه کنی، کار برایت سخت نخواهد بود. او پرسید: چگونه خوب نگاه کنم؟ امام فرمود: هرکسی که در پی خوب نگریستن باشد و واقعاً آن را مطالبه کند، آن را به [35]دست آورد، مگر کسی که بخواهد آن را از غیرراهش به دست آورد.

جمع بندی

به موجب مباحث ارائه شده، تفکر سیاسی امام هادی(ع ) را میتوان در سه حوزه به شرح زیر تبیین کرد. نخست در خصوص اصل حکومت و نوع نگاه به دنیا و قدرت و دوم در مورد ویژگیهای نخبگان سیاسی و بازیگران عرصه سیاست و سوم در مورد آنچه که به مردم و وظیفۀ آنان در قبال حکومت بازمیگردد. در مورد نوع نگاه امام به دنیا و قدرت باید گفت که آن حضرت (ع ) قدرت و حکومت را آنگاه ارزشمند میدانند که حاکمان در آن تنها به فکر دنیا و بهره برداریهای شخصی، حزبی و گروهی موقتی نباشند بلکه با عملکرد صحیح به فکر سرای آخرت باشند و آخرت را بر دنیا مقدم بدارند. در مورد اوصاف لازم برای بازیگران عرصۀ سیاست نیز تفکر امام را میتوان به شرح زیر بیان کرد:

الف- نخبگان سیاسی باید به تقوای الهی به عنوان یک رکن اصلی همواره توجه ویژه داشته باشند و در انجام امور، خداوند را ناظر بر اعمال خویش بدانند؛ در غیر این صورت و با فراموشی کرامت الهی که به ایشان به واسطۀ بندگی خداوند عطا شده است، مردم از ظلم و ستم آنان در امان نخواهند بود.

ب- در تعامل با مردم با صداقت و یکرنگی با ایشان برخورد کنند تا آنکه از نصیحت مشفقانه آنان برخوردار گردند.

ج- بردباری و تحمل در برخورد با ناملایماتی که گاهی خودشان مسبب آن بوده اند، رعایت حدود و توجه به صلاحیت و شایستگی خویش و درنهایت، تمهید شرایط لازم برای نصیحت و خیرخواهی دیگران آن هم با عدم خودکامگی و رضایت بیجا از اقدامات خود سه عنصر کلیدی دیگری است که امام (ع ) برای بازیگران عرصۀ سیاست لازم میدانند.

آنچه از اوصاف مردم در حکومت در اندیشۀ سیاسی امام هادی(ع ) میتوان برداشت کرد نیز باید گفت نخست، مردم موظف به اطاعت کامل نسبت به حاکمان هستند؛ البته نسبت به آنکه همت و تلاش و دغدغه خود را خالصانه صرف ایشان نموده است. درعین حال، باید از تبعیت ناآگاهانه بپرهیزند و درنهایت نیز از نصیحت و خیرخواهی نسبت به حاکمان دریغ نورزند و همواره خود را نسبت به آنچه توسط حاکمانشان میبینند، مسئول بدانند؛ چرا که اگر نصیحت و خیرخواه حق حاکمان است، از منظر دیگر تکلیف مردم است و مردم نیز باید نسبت به تکالیفشان پاسخگو باشند.

کتابنامه

قرآن کریم.

سید رضی، محمد بن الحسین (١٤١٤ق )، نهج البلاغه للصبحی صالح، تحقیق فیض الاسلام، قم: هجرت.

حسن بن علی(ع )، امام یازدهم (١٤٠٩ق )، التفسیر المنسوب الی الإمام الحسن العسکری(ع )، تحقیق مدرسۀ امام مهدی(عج )، قم: مدرسۀ الامام المهدی(عج ).

علی بن الحسین، امام چهارم (١٣٧٦ش )، الصحیفۀ السجادیه، قم: دفتر نشر الهادی.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبۀالله (١٤٠٤ق )، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، تحقیق محمد ابولفضل ابراهیم، چاپ اول، قم: مکتبۀ آیۀالله المرعشی النجفی.

ابن ادریس، محمد بن احمد (١٤١٠ق )، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (والمستطرفات )، چاپ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

ابن بابویه، محمد بن علی (١٤١٣ق )، من لایحضره الفقیه، چاپ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

ابن بابویه، محمد بن علی (١٣٧٦ش )، امالی، چاپ ششم، تهران: کتابچی.

ابن بابویه، محمد بن علی (١٣٨٥ق )، علل الشرایع، چاپ اول، قم: کتابفروشی داوری، ١٩٦٦م.

ابن خلکان، شمس الدین احمد بن محمد (١٣٦٤ش )، وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان، تحقیق الدکتور احسان عباس، چاپ دوم، قم: منشورات الرضی.

ابن شعبه حرانی، حسین بن علی (١٤٠٤ق )، تحف العقول عن آل الرسول، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم.

ابن شهر آشوب، علی بن محمد (١٣٧٩ق )، مناقب آل ابیطالب، چاپ اول، قم: علامه.

ابن طقطقی، محمد بن علی (١٣٦٧ش )، تاریخ فخری در آداب ملکداری و دولت های اسلامی، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، چاپ سوم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

ابن عنبه (١٣٨٠ق )، عمده الطالب، به کوشش محمدحسن آل طالقانی، نجف: مطبعۀ الحیدریۀ.

ابن قولویه، جعفر بن محمد (١٣٥٦ق )، کامل الزیارات، نجف: دار المرتضویۀ.

ابن مشهدی، محمد بن جعفر (١٤١٩ق )، المزار الکبیر، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

أبوغالب زراری، احمد بن محمد (١٣٦٩ش )، رسالۀ أبی غالب الزراری إلی ابن ابنه فی ذکر آل أعین، قم: مرکز البحوث والتحقیقات الإسلامیۀ.

اربلی، علی بن عیسی (١٣٨١ق )، کشف الغمۀ فی معرفۀ الأئمۀ، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تبریز: بنیهاشمی.

بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نورالله (١٤١٣ق )، عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآیات والأخبار والأقوال (مستدرک سیده النساء إلی الإمام الجواد(ع ))، تحقیق محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، قم: مؤسسۀ الامام المهدی(عج ).

جوادی آملی، عبدالله (١٣٩١ش )، ادب فنای مقربان، قم: مرکز نشر اسراء.

حلوانی، حسین بن محمد بن حسن بن نصر (١٤٠٨ق )، نزهۀ الناظر وتنبیه الخاطر، تحقیق مدرسۀ الامام المهدی(عج )، قم: مدرسۀ الامام المهدی(عج ).

خزاز قمی، محمد بن علی (١٤٠١ق )، کفایۀ الأثر فی النص علی الأئمۀ الإثنی عشر، تحقیق عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم: بیدار.

خواجه نصیرالدین طوسی (بیتا)، قواعد العقائد، قم: مؤسسۀ الامام الصادق (ع ).

دیلمی، حسن بن محمد (١٤٠٨ق )، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، تحقیق مؤسسۀ آل البیت (ع )، قم: مؤسسۀ آل البیت (ع ).

رجحان، سعید (١٣٨٩ش )، مبانی استنباط احکام در حقوق اسلامی و حقوق موضوعه؛ جلد سوم: اقسام کشف حکم، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع ).

سعد بن عبدالله اشعری (١٣٦٠ش )، المقالات والفرق، چاپ دوم، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.

سیوطی، جلال الدین (١٤٠١ق )، الجامع الصغیر، بیروت: دار الفکر.

شامی، یوسف بن حاتم (١٤٢٠ق )، الدر النظیم فی مناقب الائمۀ اللهامیم، قم: جامعه مدرسین.

شعیری، محمد بن محمد (بیتا)، جامع الأخبار، نجف: مطبعۀ حیدریۀ.

شهید اول، محمد بن مکی (١٣٧٩ش )، الدره الباهره من الأصداف الطاهره، تحقیق و تصحیح عبدالهادی مسعودی، قم: انتشارات زائر.

شیخ حر عاملی، محمد بن حسن (١٤٠٩ق )، وسائل الشیعۀ، قم: مؤسسۀ آل البیت (ع ).

طبرسی، احمد بن علی (١٤٠٣ق )، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق محمدباقر خرسان، مشهد: نشر مرتضی.

فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی (١٤٠٦ق )، الوافی، اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین علی(ع ).

قطب الدین راوندی، سعید بن هبۀ الله (١٤٠٩ق )، الخرائج والجرائح، تحقیق مؤسسۀ الامام المهدی(عج )، قم: مؤسسۀ امام المهدی (عج ).

کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (١٤٠٧ق )، الکافی، چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الاسلامیۀ.

کشی، محمد بن عمر (١٣٦٣ش )، رجال الکشی- اختیار معرفۀ الرجال، مع تعلیقات میرداماد الإسترآبادی، قم: مؤسسه آل البیت (ع ).

مجلسی، محمدباقر (١٤٠٣ق )، بحار الانوار الجامعۀ لدرر الأخبار الائمۀ الاطهار، تحقیق جمعی از محققان، چاپ دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

المدنی، ضامن بن شدقم بن علی بن الحسینی (١٤٢٠ق )، وقعۀ الجمل، تحقیق تحسین آل شبیب موسوی، قم: نشر محمد.

مسعودی، علی بن حسین (١٣٨٤ش. ١٤٢٦ق )، اثبات الوصیۀ، چاپ سوم، قم: انصاریان.

مسلم بن الحجاج النیسابوری (١٣٩٢ق )، صحیح مسلم بشرح النووی، چاپ دوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ١٩٧٢م.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان (١٤١٣ق - الف )، الامالی، تصحیح حسین استاد ولی و علیاکبر غفاری، قم: کنگره شیخ مفید.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان (١٤١٣ق - ب )، الفصول المختاره، تصحیح علی میرشریفی، قم: کنگره شیخ مفید.

مولوی بلخی، جلال الدین محمد (١٣٦٦ش )، مثنوی معنوی، از چاپ رینولد نیکلسون، چاپ پنجم، تهران: انتشارات طلوع.

نوبختی، حسن بن موسی (٤٠٤ق )، فرق الشیعه، چاپ دوم، بیروت: دار الاضواء.

ورام بن أبی فراس (١٤١٠ق )، مسعود بن عیسی، نزهۀ النواظر و تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورام، قم: مکتبۀ فقیه.

هاشمی خویی، میرزا حبیب الله و دیگران (١٤٠٠ق )، منهاج البراعۀ فی شرح نهج البلاغه، تحقیق ابراهیم میانجی، چاپ چهارم، تهران: مکتبۀ الإسلامیۀ.

یعقوبی (١٣٧٩ق )، تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار بیروت. دار صادر، ١٩٦٠م.

پی نوشت ها

[1] در مـورد شـرایط ‌‌بـسیار‌ سختی که بر دوران امامت امام هادی (ع ) حاکم بوده ، ازآنجاکه ارتباط مستقیم با‌ موضوع‌ نـوشتار‌ نـداشته ، به تفصیل سخن گفته نشده است . جهت آگاهی از شرایط حاکم بر آن دوران‌ رک. یـعقوبی ، ١٣٧٩ق ، ج ٢، ص ٤٨٤ و نـیز ابـن خلکان ، ١٣٦٤ش ، ج ٥، ص ١٠٢ که شدت بیرحمی و قساوت‌ قلب حاکمان بنیعباس را‌ به‌ تصویر کشیده اند. نیز رک. ابـن خـزاز قمی ، ١٤٠١ق ، ص ٢٩٠ که بیان میکند، برای فشار بر امام هادی(ع ) در کنار محل عبادت ایـشان قـبری را بـرای تحت فشار قرار دادن امام‌ حفر کرده بودند. نیز رک. قطب راوندی ، ج ١، ص ٤١٩ که بیان میکند در اثر شـدت خـفقان جواب نامه هایی که از امام پرسیده میشد، باید به نحو معجزه آمـیز داده مـیشد. نـیز‌ رک‌. ابن شهر آشوب ، ١٣٧٩ق ، ج ٤، ص ٤٣٣ که شدت فشارها بر شیعیان و وکلای امام هادی(ع ) را به تصویر کـشیده اسـت . نـیز رک . ابن قولویه ، ١٣٧٧ق ، ص ٢٧٣ که بیان میدارد محدودیت ها بر‌ امام‌ هادی(ع ) به حـدی بـود که ایشان حتی نتوانست به زیارت امام حسین (ع ) برود. نیز رک. اربلی ، ج ٢، ص ٣٨٥ که بیان میکند شدت خـفقان بـه حدی بوده است که امام گاهی‌ یارانشان‌ را از پرسیدن سؤال نهی میکردند و نـیز رک. ابـوغالب زراری ، ١٣٦٩ش ، ص ١١٧ که بیان داشته است ، امام گاهی بـه جـهت شـرایط تقیه نام مستعار برای یاران خود انـتخاب مـیکردند‌.

[2] از‌ همین‌ روست که به ایشان و فرزندشان‌ ، امام‌ حسن‌ (ع ) «عسکری» گفته میشود (ابن بـابویه ،١٣٨٥ق ، ج ١، ص ٢٤١) بـیتوجهی به همین مسئله گاهی اوقـات مـنجر به بـروز اشـتباهاتی در انـتساب برخی از‌ احادیث‌ امام‌ هادی(ع ) به امـام عـسکری(ع ) و احتمالاً برعکس شده است‌ .

[3] «َیأَیهَُّا‌ اَّلذِینَ ءَامَُنواِْ لمََ تقُوُلونَ ما لاَ تفْعَلُون » (صـف :٢).

[4] حـساسیت امام نسبت به این مسئله از ایـن جهت بود که‌ پیـشتر‌ سـابقۀ‌ این اتفاق در تاریخ شیعه وجـود داشـت ؛ برای نمونه ، پس‌ از شهادت امام صادق (ع ) برخی از شیعیان ، «عبدالله افطح » را- که در میان فـرزندان بـازمانده امام ، پسر ارشد‌ بود‌- بـه‌ عـنوان امـام و جانشین پذیرفته و بـه او ایـمان آوردند. دستاویز فطحیه روایـاتی‌ بـود‌ که مقام امامت را در فرزند بزرگ هر امام منحصر می دانست (کشی ، ١٣٦٣ش ، ج ٢، ص ٥٢٥؛ مفید‌، ١٤١٤ق‌ ، ص ٣٠٦‌). در آغـاز تـعداد فراوانی از شیعیان به امامت عبدالله روی آوردنـد (ابـن‌ بابویه‌ ، ١٣٩٥قـ‌ ، ج ١، ص ٧٤؛ سـعد...،١٣٦٠ش ، ص ٨٧)، امـا به دلیل آنکه عـبدالله نتوانست از پس پاسخ به‌ سؤالاتی‌ در‌ راستای امتحان امامت برآید (نوبختی ، ١٤٠٤ق ، ص ٧٨)، بسیاری او را انکار نموده و به امامت‌ مـوسی‌ کـاظم (ع ) گرویدند (خواجه نصیر، بی تا، ص ١١٣). هـمچنین ، فـوت او پس از هـفتاد‌ روز‌ از‌ شـهادت پدر (نـوبختی ، ١٤٠٤ق ، ص ٧٨) و نداشتن فرزند بـه عـنوان جانشین ، دو عامل مهم دیگر‌ در‌ تضعیف این فرقه بود (سعد...، ١٣٦٠ش ، ص ٨٧؛ نیز ابن عنبه ، ١٣٨٠ق ، ص ١٩٥).

[5] . سَاسَۀَ‌ اْلعِبَاد‌ (ابن‌ بـایویه ، ١٤١٣ق ، ج ٢، ص ٦١٠).

[6] «اْلحـَقُّ مـَعَکُمْ وَفِیکُمْ وَمِنْکُمْ وَإَِلیْکُمْ وأَْنُتمْ أَهْلُهُ وَمَعْدُِنه ُ» (ابـن بـابویه ، ١٤١٣ق ، ج ٢، ص ٦١٠‌).

[7] «مـَنْ‌ أََتـاکُمَْ نـجَا وَمـَنَْ لمَْ یأْتِکُمْ هَلَک َ» (ابن بابویه ، ١٤١٣ق ، ج ٢، ص ٦١٣).

[8] َلقَدْ أَرْسَلَْنا‌ رُسُلََناِ‌ باْلَبِّیَناتِ‌ وَأَنزَْلَنا مَعَهُمُ اْلکَِتابَ وَاْلمِیزَانَِ لَیقُومَ الَّناسُِ باْلقِسْط ِ» (حدید:٢٥)؛ به راستی [ما] پیامبران خود را‌ با‌ دلایل‌ آشکار روانه کـردیم و با آن ها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا‌ مردم‌ به انصاف برخیزند.

[9] امام رضا(ع ) ضمن حدیثی در معرفی مقام امامت فرمودند: «إِنَّ اْلإِمَامَۀَ خِلَاَفۀُ الَّلهِ‌ عَزَّ‌ وَجَلَّ وَخِلَاَفۀُ الرَّسُول » (ابن بابویه ، ١٣٧٦ش ، ص ٦٧٦).

[10] البـته بـا توجه به‌ مرجع‌ ضمیر در عبارت «الداعین الیه » که ممکن‌ است‌ کلمه‌ «قائم » باشد، این معنا تغییر خواهد کرد‌. اما‌ برگشت معنا درنهایت یکی است .

[11] لوَْ لا مَنَْ یبْقَیَ بعْدَ غَیَْبۀَِ قـاِئمِکُمْ‌ (ع ) مـِنَ‌ اْلعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إَِلیْهِ وَالدَّاِّلینَ عَلَیْهِ‌ وَالذَّاِّبینَ‌ عَنْ دِینِهِ‌ ِبحُجَجِ‌ الَّلهِ‌ وَاْلمُنْقِذِینَِ لضُعَفَاءِ عَِبادِ الَّلهِ مِنْ شِبَاکِ‌ إِْبلِیسَ‌ وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فِخَاخِ الَّنوَاصِبَِ لمَاَ بـقِیَ أَحـَدٌ إَِّلا ارَْتدَّ عَنْ دِینِ الَّلهِ‌ وََلکـَِّنهُمُ‌ اَّلذِیـنَُ یمْسِکُونَ أَزِمَّۀَُ قلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَۀِ‌ کَمَاُ یمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِیَنۀِ‌ سُکَّاَنهَا‌ أُوَلئِکَ هُمُ اْلأَفْضَلُونَ عِنْدَ الَّلهِ‌ عَزَّ‌ وَجَل .

[12] چنان که در کلام امیرالمؤمنین علی(ع ) خطاب بـه ابـن عباس آمده‌ است‌ : «والّله ، انـها احـبّ إلیّ من‌ أمرکم‌ هذا‌، إلا أن اقیم‌ حقّا‌ او ادفع باطلا» (المدنی‌، ١٤٢٠ق‌ ، ص ١١٢؛ نیز خویی، ١٤٠٠ق ، ج ٤، ص ٦٨ با اندکی تفاوت ).

[13] باتوا علی قللِ الاجبال تحرسُهم‌ غُـلْبُ‌ الرجالِ فما أغنتهمُ القُللُ و استنزلوا بعد‌ عزّ‌ من مـعاقلهم‌ وأودعـوا‌ حفراً‌ یـابئس ما نزلوا ناداهمُ‌ صارخٌ من بعد ما قبروا أین الاسرّةُ و التیجانُ و الحللُ أیـن الوجوه التی کانتْ منعمۀً من‌ دونهاُ‌ تضربُ الأستارُ والکللُ فـافـصـحَ القبرُ حین‌ ساءلهم‌ تـلک‌ الوجـوه‌ عـلیها‌ الدودُ یقتتلُ قـد‌ طالما‌ أکلوا دهراً وما شربوا فأصبحوا بعد طول الأکلِ قد أکلوا

[14] وَکََتبْتُ إَِلیْهِ أَسْأَُلهُ عَنِ اْلعَمَلِِ‌ لَبـنِی‌ اْلعََّباسِ‌ وَأَخَذَ مَا أََتمَکَّنُ مِنْ أَمْوَاِلهِمْ هَلْ فِیهِ‌ رُخْصَۀٌ‌ وَکَیْفَ‌ اْلمـَذْهَبُ‌ فـِی‌ ذَِلکـََ‌ فقَالَ مَا کَانَ اْلمَدْخَلُ فِیهِِ باْلجَبْرِ وَاْلقَهْرَِ فالَّلهَُ قاِبلُ اْلعُذْرِ وَمَا خَلَا ذَِلکََ فمَکْرُوهٌ وََلا مَحَاَلۀََ قلِیلُهُ خـَیْرٌ ‌ ‌مـِنْ کَثِیرِة وَمَاُ یکَفِّرُِ بهِ مَاَ یلْزَمُهُ فِیهِ مَنَْ‌ یرْزُُقهُ وَُیسََّببُ عَلَیَ یدَْیهِ مـَاَ یـشْرَکُ فـِیَنا وَفِی مَوَاِلیَناَ قالََ فکََتبْتُ إَِلیْهِ فِی جَوَابِ ذَِلکَ أُعْلِمُهُ أَنَّ مَذْهَِبی فِی الدُّخُولِ فِی أَمـْرِهِمْ وُجُودُ السَِّبیلِ إَِلی إِدْخَالِ اْلمَکْرُوهِ عَلَی عَدُوِّهِ وَاْنِبسَاطِ‌ اْلَیدِ‌ فِی الَّتشَفِّی مِنْهُمِْ بشَیْ ءٍ أَنـَْ یقْرُبَِ بهِ إَِلیْهِمْ َفـأَجَابَ مـَنَْ فعَلَ ذَِلکََ فلَیْسَ مَدْخَلُهُ فِی اْلعَمَلِ حَرَاماًَ بلْ أَجْراً وََثوَابا.

[15] در اهمیت وجود امام عادل در جامعه‌ امام‌ باقر(ع ) نیز نکته ای بسیار دقیق را بیان فرموده اند. ایشان میفرمایند: خداوند سوگند یاد کرده اسـت که «همۀ افراد ملتی را که‌ دل‌ در گرو امامت امام ستمکار‌ نهاده‌ اند، عذاب خواهم کرد؛ هرچند آن افراد در کارهای فردیشان نیکوکار و باتقوا باشند و در مقابل ، گناهان امتی را که پیرو امام عادل منصوب از‌ جانب‌ خـداوند مـتعال هستند، مورد‌ عفو‌ و بخشش قرار خواهم داد، گرچه در اعمال فردیشان ظالم و ستمکار باشند» (کلینی، ١٤٠٧ق ، ج ١، ص ٣٧٦). در بیانی دیگر نیز از امام صادق (ع ) آن کسانی که امام منصوب از جانب خداوند را‌ نافرمانی‌ میکنند و نیز کسانی که امـامی غـیر از امام منصوب از جانب خداوند را اطاعت میکنند، مستحق شدیدترین عذاب ها عنوان شده اند (ابن شعبه حرانی، ١٤٠٤ق ، ص ٣٢٩).

[16] إِذَا کَانَ‌ زَمَانٌ‌ اْلعَدْلُ فِیهِ‌ أَغْلَبُ [مِنَ اْلجَوْرِ]َ فحَرَامٌ أَنَْ تظُنَِّ بأَحَدٍ سُوءاً حـََّتیَ تـعْلَمَ ذَِلکَ مِنْه ُ، وَإِذَا کَانَ زَمَانٌ اْلجَوْرُ فِیهِ‌ أَغْلَبُ مِنَ اْلعَدْل ِ،َ فلَیْسَِ لأَحَدٍ أَنَْ یظُنَِّ بأَحَدٍ خَیْراً حََّتیَ یبْدُوَ‌ ذَِلکَ‌ مِنْه‌ .

[17] «من اتقی الّله یتقی، ومن أطاع الّله یطاع »، راوی سپس میگوید: «فلم أزل أدلف حـتی قـربت ‌‌مـنه‌ ودنوت فسّلمت علیه وردّ علیّ السـلام فـأوّل مـا ابتدأنی ان قال لی: یا‌ فتح‌ من‌ أطاع الخالق لم یبال بسخط المخلوقین ، ومن أسخط الخالق فلیوقن ان یحلّ به سخط المخلوقین‌ ».

[18] مَنْ هَاَنتْ عـَلَیْهَِ نـفْسُهَُ فـلَاَ تأْمَنْ شَرَّه . این حدیث با تفاوتی از‌ زبان امـام بـاقر یا‌ امام‌ جواد(ع ) (چون در روایت «محمد بن علی» آمده است ) نیز نقل شده است که با توجه به آن مـیتوان ریـشه ایـن ظلم افسارگسیخته را پیدا کرد. حضرت (ع ) در آنجا پستی نفس‌ را موجب بـزرگ شدن دنیا در چشم صاحب آن عنوان میکنند (شعیری، بیتا، ص ١٠٩)، به تبع میتوان اثر این فرمایش امام هادی(ع ) را بر آن مـترتب دانـست کـه دیگران از شر‌ او‌ در امان نخواهند بود.

[19] لاَ تطْلُبِ الصَّفَا مِمَّنْ کَدَرْتَ عَلَیْه ِ، [وََلا اْلوََفـاءَ مـِمَّنْ غَدَرْتَِ بهِ ] وََلا الُّنصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَِّنکَ إَِلیْه ِ،َ فإَِّنمَاَ قلْبُ غَیْرِکََ لکَ کَقَلِْبکََ له ُ.

[20] من‌ سأل فـوق قـدر الحـقّ کان أولی بالحرمان .

[21] إِنَّ الظَّاِلمَ اْلحَاِلمََ یکَادُ أَنُْ یعْفَی عَلَی ظُلْمِهِِ بحِلْمِهِ وَإِنـَّ اْلمـُحِقَّ السـَّفِیهََ یکَادُ أَنُْ یطْفِئَُ نورَ حَقِّهِ ِبسَفَهِه .

[22] «رَبّ اشْرَحْ‌ لیِ‌ صَدْرِی » (طه :٢٥).

[23] «أََ لمَْ نشْرَحَْ لکـَ صـَدْرَک» (انـشراح :١).

[24] اهمیت مسئله نصح و خیرخواهی نسبت به دیگران تا بدانجاست که از ارکان بیعت در صدر اسـلام بـوده است‌ . پیامبر‌ اکرم‌ (ص ) خیرخواهی نسبت به پیشوایان مسلمین‌ را‌ از‌ جمله سه شرطی ذکر مـی کـنند کـه یک مسلمان هیچ گاه از آن ها دست برنخواهد داشت (کلینی ،١٤٠٧ق ، ج ١، ص ٤٠٣). امام‌ سجاد‌(ع ) نیز‌ در دعای دوم صـحیفه سـجادیه یکی از صفات‌ ممدوح‌ پیامبر اکرم (ص ) را نصیحت و خیرخواهی بیان می کنند (علی بن الحـسین (ع )، ١٣٧٦ش ، دعـای دوم ) امـیرالمؤمنین (ع ) نیز از حقوق حاکم‌ بر‌ مردم‌ را همین می دانند که خیرخواه او در حضور و غیبت‌ باشند (سیدرضی، ١٤١٤ق ، خـطبه ٣٤).

[25] البـته ابن ابی الحدید نیز این حدیث را بدون ذکر نام در‌ کتاب‌ خود‌ نـقل کـرده اسـت (ابن ابی الحدید، ١٤٠٤ق ، ج ٧، ص ١٠٩).

[26] برای توضیح‌ بیشتر‌ در این خصوص رک. بخش : جایگاه مردم در حکومت .

[27] اْلحِکْمَۀَُ لاَ تنْجَعُ فـِی الطـَِّباعِ اْلفـَاسِدَة‌ .

[28] اْلمِرَاءُُ‌ یفْسِدُ الصَّدَاَقۀَ اْلقَدِیمَۀَ، وََیحُلُّ اْلعُقْدَةَ اْلوَثِیقَۀَ وَأََقلُّ مَا فِیهِ أَنَْ تـکُونَ اْلمـُغَاَلَبۀُ‌ أَمَْتنُ‌ أَسَْبابِ‌ اْلقَطِیعَۀ. جدال ، دوستی قدیمی را تباه میکند و پیوند محکم را میگسلد و کمترین چیزی که‌ در‌ آن‌ اسـت ، کـوشش برای غلبه بر دیگری است که آن هم ریشۀ علت های جدایی‌ اسـت‌ (حـلوانی، ١٤٠٨ق ، ص ١٣٩).

[29] مَنْ جَمَعََ لکَ وُدَّهُ وَرَأَْیهَُ فاجْمَعَْ لهـُ طـَاعََتک .

[30] در‌ ایـن‌ رابطه بیانات متعددی از دیگر معصومان (ع ) در دست اسـت کـه برای نمونه و برای روشن‌ شدن‌ اهمیت بیان امام هادی(ع ) تنها به چند نـمونه آن بـه شکل گذرا اشاره‌ میشود‌. ابـن‌ عـباس از قول پیـامبر نـقل کـرده است که ایشان فرمودند: ای مردم بـشنوید و اطـاعت کنید‌ از‌ کسی که خداوند او را ولی قرار داده است ؛ چرا که این‌ اطاعت‌ باعث‌ پایـداری اسـلام خواهد بود (اسْمَعُوا وَأَطِیعُواِ لمَنْ وََّلاهـُ اللَّهُ اْلأَمْرََ فإَِّنهُِ نـظَامُ اْلإِسـْلَام ) (مفید، ١٤١٣ق‌ - الف‌ ، ص ١٤‌)؛ اگر آحـاد جـامعه اهل فرمانبری و اطاعت نباشند، کار برای حاکم بسیار سخت‌ خواهد‌ شد تا آنـجا کـه امیرالمؤمنین (ع ) عدم اطاعت مردم را دلیـل نـابسامانی امـور جامعه عنوان مـیکنند (سـیدرضی‌، ١٤١٤ق‌ ، خطبه ٢٧). امام بـاقر(ع ) از قـول پیامبر اکرم (ص ) فرمودند: «خداوند عز وجل‌ به‌ سوی دوستش که جانش را در راه‌ اطاعت‌ و خـیرخواهی‌ نـسبت به امامش به زحمت انداخته اسـت‌ ، نـظر‌ نکند، مـگر ایـنکه در رفـیق اعلی همراه ما بـاشد» (مَاَ نظَرَ الَّلهُ عَزَّ‌ وَجَلَّ‌ إِلی وِلیَ لهُُ یجْهِدَُ نفْسَهِ‌ بالطَّاعَۀِِ‌ لإِمَامِهِ وَالَّنصِیحَۀِ‌ إَِّلا‌ کَانَ‌ مَعََنا فـِی الرَّفـِیقِ اْلأَعْلَی) (کلینی، ١٤٠٧ق‌ ، ج ١، ص ٤٠٤‌). در صحیح مسلم بـه مـسئلۀ اطـاعت بـه عـنوان یکی از ارکان بـیعت‌ بـا‌ رسول الله (ص ) در صدر اسلام اشاره‌ شده و آمده است که‌ جریر‌ میگوید: با رسول الله بر‌ شنیدن‌ و فرمان بـردن (اطـاعت ) بـیعت کردم ، حضرت (ص ) نیز شروط دیگری را به مـن آمـوخت‌ و آنـ‌ شـروط انـجام تـکلیف تا مرز‌ توانایی‌ و خیرخواهی‌ نسبت به همۀ‌ مسلمانان‌ بود (عن جریر قال‌ بایعت‌ النبی(ص ) علی السمع و الطاعۀ فلقننی فیما استطعت و النصح لکل مسلم ) (مسلم ، ١٣٩٢ق ، ج ١-٢، صص ٤٠‌-٤١‌).

[31] لوْ سَلَکَ الَّنـاسُ وَادِیاً وَ شُعَباَ‌ لسَلَکْتُ‌ وَادِیَ رَجُلٍ‌ عَبدَ‌ الَّلهَ‌ وَحْدَهُ خَاِلصاً.

[32] هرکه‌ را مردم سجودی میکنند زهر اندر جان او میآکنند چونک برگردد از او آن ساجدش‌ داند‌ او کان زهر بود و مو بدش‌ ای‌ خنک‌ آن‌ را‌ کـه ذلت نـفسه‌ وای‌ آنک از سرکشی شد چون که او (مولوی، ١٣٦٦ش ، ص ٧٥٩).

[33] قال لبعض - وقد أکثر من‌ إفراط‌ الّثناء‌ علیه -: أقبل علی شأنک ؛ فإن کثرة الّثناء‌ تهجم‌ علی‌ الظّّنۀ‌، وإذا‌ حللت‌ من أخیک فی مـحلّ الّثـقۀ فاعدل عن الملق إلی حسن الّنّیۀ.

[34] مَنْ أَقَْبلَ مَعَ أَمْرٍ، وََّلی مَعَ اْنقِضَاِئه ِ.

[35] قال الحمیری: کتبت إلیه یختلف إلینا أخبارکم‌ فکیف العمل بها؟ قال : فکتب إلیـّ: مـن لزم رأس العین لم یختلف علیه أمره ، إّنـها تـخرج من مخرجها وهی بیضاء صافیۀ نقّیۀ فتخالطها الأکدار فی طریقها. قال : فکتبت إلیه : کیف لنا‌ برأس‌ العین و قد حیل بیننا وبینه ؟ قال : فکتب إلیـّ هـی مبذولۀ لمن طلبها إّلا لمـن أرادهـا بإلحاد.

منبع : دانش سیاسی » بهار و تابستان 1393 - شماره 19

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.