نگرش قرآنی بر اصول سیاسی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مواجهه با اهل کتاب

1- مقدمه

سیرۀ سیاسی پیامبر اسلام(ص) از موضوعاتی است که از دیرباز مورد مناقشۀ اندیشمندان بوده است. دانشمندان پژوهش های فراوانی در این عرصه ارائه کرده و هر یک به نوعی و از زاویه ای خاص به این موضوع پرداخته اند. اما دربارۀ منظومه ای از اصول و قواعد سیاسی دولت پیامبر(ص) کمتر بحث نموده اند. اکثر آثاری که دربارۀ رفتار پیامبر(ص) با اهل کتاب نوشته شده، رفتار سیاسی پیامبر را بررسی نموده اند؛ اما کمتر مؤلفی به استخراج اصل سیاسی در این موضوع پرداخته است.[1] پیامبر که در تمام عرصه ها بهترین الگوی مٶمنان است (احزاب/ 21)، باید رفتار سیاسی ایشان مورد کنکاش قرار بگیرد تا نظام دیپلماتیک و سیاسی اسلام در برابر دگراندیشان، بر پایۀ آن شکل بگیرد. از آنجا که پیامبر(ص) «رحمة للعالمین» (انبیاء/ 107) است، برای سعادت تمام انسان ها تلاش می کند. نوع رفتار پیامبر(ص) در راستای ارشاد جامعه قابل بررسی است. نگارندگان این سطور بر این باورند که رفتار پیامبر(ص) با اهل کتاب بر پایۀ حکمت الهی و اصول سیاسی و منظومۀ دقیقی مبتنی است. لذا آیات و احادیثی که دربارۀ اهل کتاب است، از همین زاویه مورد دقت قرار گرفته و برخی اصول سیاسی از آن استخراج شده است.

2- اصطلاح شناسی

به منظور تبیین معنای مورد نظر از هر یک از کلمات «سیاست و اهل کتاب» در این مقاله، به معنای لغوی و اصطلاحی هر یک اشاره می شود:

1-2- معنای لغوی سیاست

این کلمه در لغت به معناهای مختلفی آمده است؛ از جمله: مدیریت و تدبیر نمودن (فراهیدی، 1409: 7/336). از معانی دیگر سیاست، بهبود بخشیدن به اوضاع مردم و رعایت مصلحت آن هاست، همچنین به معنای حکومت کردن بر مردم و حسن تدبیر آن هاست (جُر، 1384: 2/1229). سیاست به معنای تأدیب و رام کردن هم آمده است (صعیدی، بی تا: 1/475).

2-2- سیاست در اصطلاح

اندیشمندان تعاریف متنوعی از سیاست داشته اند. ملامحسن فیض کاشانی می نویسد:

«سیاست عبارت است از تسویس و تربیت انسان ها در جهت رسیدن به صلاحیت کمالی آن ها و تدبیر و کشاندن آن ها به طریق خیر و سعادت» (1384: 340).

علامه جعفری سیاست را به معنای مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسان ها در مسیر حیات معقول می داند (جعفری، 1369: 47).

حضرت آیةاللّٰه خامنه ای نیز سیاست را به توانایی ادارۀ شئون زندگی مردم معنا کرده است (ایزدهی، 1389: 68).

امام خمینی در تعریف سیاست می فرمایند:

«سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است، صلاح ملت است» (موسوی خمینی، 1387: 13/217).

بنابراین سیاست مورد نظر ما در اینجا، معنای جامع و مرکب تعریف امام و فیض کاشانی می باشد؛ یعنی: «تدبیر و تنظیم حیات بشر و مملکت داری به صورت صحیح در راستای اهداف متعالی؛ به گونه ای که به صلاح ملت باشد».

2-2- سیرۀ سیاسی

شخصیت جامع پیامبر(ص) که بر اساس وحی الهی، الگوی مردم معرفی شده است، در تمام شئون دینی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، مورد توجه مٶمنان و اندیشمندان بوده است. بر خلاف کسانی که معتقدند که حوادث تاریخ اسلام از عرضیات دین هستند نه از اصول دین (سروش، 1377: 18)، توجه دین به تمام این ابعاد، دال بر کامل و جامع بودن آن است. دستور به الگو گرفتن و پیروی محض از پیامبر و ترک مخالفت ایشان (حشر/ 7) بیانگر کامل بودن پیامبر در ابعاد مختلف می باشد.

شأن سیاسی پیامبر در آیات فراوانی از قرآن کریم تبیین شده است. از جمله آیاتی که دستور به حکم کردن بین اهل کتاب می دهد (مائده/ 42)، آیاتی که دستور قتال با کفار قاتل می دهد (مانند: توبه/ 14). همچنین نامه نگاری و عقد پیمان های سیاسی با دولت ها و قبایل مختلف از دیگر دلایل شأن سیاسی پیامبر اعظم(ص) می باشد. دولت پیامبر(ص) به صورت سازمانی بود که تمام ساختارهای یک سازمان را داشت و از همان ابتدا با دعوت افراد و قبایل به اسلام، جنبه های سیاسی داشت (آموزگار، 1394: 71). از طرفی اگر پیامبر فقط در شأن دینی و عبادی خود منحصر شود، چگونه می تواند جهانی باشد؟ (فرقان/ 1). در حقیقت با نزول آیات مدنی بر پیامبر، مهم ترین اقدامات در جهت قانون گذاری سیاسی، مالی، قضایی، مدنی و عبادی توسط آن حضرت شکل گرفت (جمعی از محققان، 1387: 284).

وانگهی مگر می شود اسلام و شخصیت اول آن، داعیۀ اصلاح جهان داشته باشد و به بخش اعظمی از زندگی مردم یعنی جنبۀ سیاسی و حکومتی آن ها بی تفاوت باشد؟ لذاست که ما معتقدیم که رسول خدا(ص) در تمام شئون امت اسلامی جهت سوق دادن مردم به سوی خداوند متعال و همچنین برای حکمرانی و فرمانروایی بر آن ها و قضاوت در بین مردم ولایت دارد (طباطبایی، 1387: 6/13).

بنابراین شأن و سیرۀ سیاسی پیامبر (ص) امری مسلم و غیر قابل خدشه می باشد.

3-2- اهل کتاب

«اهل کتاب» در اصطلاح به گروهی از پیروان ادیان معتقد به کتابی آسمانی اطلاق می شد که شامل یهودیان، مسیحیان، و شاید مجوسی ها می شدند. در رابطه با اهل کتاب بودن یهودیان و مسیحیان تردیدی نیست، اما دربارۀ مجوس و دیگران تردید است (مطهری، 1390: 10). قدر متیقن این است که یهودیان و مسیحیان از مصادیق این اصطلاح در فرهنگ اسلامی بوده اند (موسوی بجنوردی، 1367: 1/475). برخی دامنۀ اهل کتاب را با استناد به قرآن (حج/ 17) به مجوس و صابئان هم توسعه داده اند (طباطبایی، 1387: 9/237؛ مهدوی و یوسفی، 1362: 179). اما دقت در آیۀ 17 از سورۀ مبارکۀ حج و ذکر مشرکان در کنار یهود و نصارا نشان می دهد که لزوماً این چند گروه سنخیتی با هم ندارند. از طرفی چون دربارۀ اهل کتاب بودن آن ها اختلاف و گمانه زنی های فراوانی صورت گرفته است (مکارم، 1386: 14 /46)، ما به قدر متیقن اهل کتاب اکتفا می کنیم. جا دارد یادآوری شود که در این پژوهش قطعاً موضوع ما یهود است، نه صهیونیست هایی که جنبۀ مذهبی خود را رها کرده و فقط نژادپرستانه منافع مالی خود را دنبال می کنند (ماه وان، 1392: 156).

4-2- اهل کتاب در قرآن

«اهل کتاب» مجموعاً 31 بار در قرآن کریم آمده که در یک مورد منظور مسیحیان است (نساء / 171)، پنج مورد برای یهودیان (نساء /72 و 157؛ احزاب/ 26؛ حشر/ 2 و 11) و جاهای دیگر منظور از این کلمه هر دوی یهود و نصاراست. در قرآن کریم گاهی یهود و نصارا با الفاظ دیگری مثل (أُوتُوا الْکِتَابَ)(آل عمران/ 20)، (اَلَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ)(بقره/ 146)، (اَلَّذِینَ أُوتوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ)(نساء/ 51) آمده است و گاهی هم لفظ یهود و نصارا با هم ذکر شده است (توبه/ 30).

1-4-2- معرفی اهل کتاب در قرآن کریم

اهل کتاب در عصر نزول، مهم ترین جریان اجتماعی معارض با اسلام تلقی می شد. لذا آشنایی با آن ها از دیدگاه قرآن کریم می تواند موضع اسلام را بهتر روشن نماید. قرآن کریم قبل از مواجهه به معرفی اهل کتاب و اعتقادات آن ها می پردازد.

2-4-2- ویژگی های فکری و رفتاری اهل کتاب

1- پیامبر و حقانیت مکتبش را در تورات و انجیل می بینند (اعراف / 157).

2- اهل کتاب امانتدار نیستند و حق را انکار می کنند (آل عمران/ 75).

3- این ها در حالی که حق بر آن ها روشن شده است و در تورات و انجیل به آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) بشارت داده شده است، باز هم انکار حق می کنند (اعراف/ 157؛ صف/ 6).

4- یهود از پیامبر راضی نمی شوند، مگر اینکه از دین آن ها تبعیت کند (بقره/ 120).

5- یهود به خاطر حب مال دنیا در امانت خیانت می کنند (آل عمران/ 75).

6- با ایمان آوردن در صبح و کافر شدن در هنگام غروب، پیامبر را به استهزاء می گیرند (آل عمران/ 72).

7- حق و باطل را در هم می آمیزند (آل عمران/ 71).

8- باسوادان از اهل کتاب در حالی که علم به حقانیت کتاب دارند، از اعتراف به آن خودداری می کنند (آل عمران/ 23).

9- به خاطر حسد اسلام را نمی پذیرند (آل عمران/ 19).

10- برای انحراف و گمراهی مٶمنان تلاش و آرزو می کنند (آل عمران / 69).

11- تهمت بی عفتی به ساحت مقدس و عفیف حضرت مریم(ع) می زنند (نساء/ 156).

12- انذار و هشدار پیامبران را نادیده می گیرند و آن ها را به قتل می رسانند (نساء/ 155).

13- تعالیم هدایت بخش تورات و انجیل را نادیده می گیرند و به دنبال گمراهی می روند (نساء/ 44).

14- آیات الهی قرآن کریم و تورات را تحریف می کنند (نساء / 46).

15- یهود می گویند اگر طبق نظر شما حکم کردند، قبول کنید (مائده/ 41).

16- باسوادان و عابدان مسیحی با مٶمنان دوست هستند (مائده/ 82).

17- به تورات که قرآن و پیامبر را تأیید می کند، بی توجهی می کنند (مائده / 43).

18- دشمن ترین افراد با مٶمنان، یهودیان هستند (مائده/ 82).

19- هر کس که یهودی و مسیحی باشد، داخل بهشت می شود (بقره/ 111).

20- به مسلمانان می گویند یا یهودی باشید یا مسیحی تا هدایت شوید (بقره / 135).

21- دربارۀ یهودی و مسیحی بودن ابراهیم(ع) یهود و مسیح با هم اختلاف دارند (آل عمران / 65 66).

22- اهل کتاب دربارۀ الوهیت حضرت عیسی (ع) غلو می کنند (نساء/ 171).

23- یهود و نصارا می گویند ما فرزندان خدا هستیم (مائده/ 18).

3- رفتار سیاسی پیامبر(ص) با اهل کتاب

پیامبر(ص) به عنوان رسول هدایت با نهایت دلسوزی (توبه / 128) و جانفشانی (طه/ 2)، در پی بیدار نمودن فطرت غبارگرفتۀ تمام انسان ها برآمده (نهج البلاغه، 1414: 44) و به شیوه های مختلفی با اهل کتاب رفتار نموده است. همان طور که خواهد آمد، اصول سیاسی مهمی از رفتار ایشان استخراج می شود.

کنکاش در رفتار متنوع و حکیمانۀ پیامبر اعظم(ص) پژوهشگر را به اصول سیاسی مهمی می رساند. به منظور استخراج این اصول، تمام آیاتی که دربارۀ اهل کتاب آمده، با کلیدواژه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته[2] و همچنین برخی آیات مرتبط با این آیات که قبل یا بعد از این آیات آمده است، بررسی شده است. به این منظور، یک بار با دقت و تأکید بر این موضوع، توفیق ختم قرآن کریم حاصل شده است. همچنین سوره هایی که بیشتر به موضوع اهل کتاب پرداخته اند (بقره؛ آل عمران؛ نساء؛ مائده؛ توبه؛ احزاب و حشر)، با تأکید بیشتری مورد مطالعه قرار گرفته اند.

نکتۀ شایان اشاره این است که ما به آیاتی که دربارۀ یهود قبل از پیامبر، در زمان حضرت موسی(ع) بوده اند که در قرآن کریم با عنوان بنی اسرائیل از آن ها یاد می شود، نپرداختیم؛ به دو دلیل:

اولاً آن ها هم عصر پیامبر(ص) نبوده و سروکاری با پیامبر نداشته اند و اغلب خطاب های پیامبر(ص) و قرآن کریم به یهود، با واژه های «یا أهل الکتاب» است و خداوند متعال به منظور تذکر و ارشاد یهودیان حتی مٶمنان به سرنوشت و شریعت بنی اسرائیل اشاره می فرماید.

ثانیاً بحث دربارۀ بنی اسرائیل خیلی گسترده و از عهدۀ این نوشته فراتر است و نیاز به کار وسیع تری دارد. از همین رو ما فقط به یهود و نصارای زمان پیامبر می پردازیم.

1-3- اصل اول: اصل صلح و همزیستی مسالمت آمیز

سیاست پیامبر اسلام(ص) مبتنی بر سازش و احترام به همۀ انسان ها فارغ از عقایدشان است. کسی را مجبور به پذیرفتن اسلام نمی کند (بقره/ 256). با این نگاه که حتی همان فرد مشرک، فطرتش بر خداجویی است و امکان هدایت او فراهم است، برای آن ها وقت می گذارد و در پی تشکیل امت واحده، مشرک و اهل کتاب و مٶمن از محبت و تعالیم کتابش بهره می برند (هُدًی لِلنَّاسِ)(بقره/ 185). اعتقاد به مبدأ و معاد و اصل ارسال رسل، از جانب مسیحیان و کلیمی ها این امکان را به پیامبر گرامی(ص) داد که به سمت تشکیل یک امت واحده حرکت کند (جوادی آملی، 1388: 103). قرآن کریم اصل را بر زندگی صلح آمیز گذاشته است و می فرماید: «اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای و بر خدا توکل کن که یقیناً او شنوا و داناست» (انفال/ 61). در جدول قرآنی اصل صلح به آیات دیگر در این باره اشاره شده است. حضور غلام یهودی (ابن اثیر، بی تا: 5/407) و ریحانه همسر یهودی در منزل پیامبر(، بیانگر این اصل مهم است (همان: 6/121).

1-1-3- معاشرت نیکو با اهل کتاب

شخص پیامبر(ص) با آن ها معاشرت داشت و حتی از آنان قرض می گرفت (ابن طاووس، 1411: 235)، از بیمار آن ها عیادت می نمود (ابن اثیر، 1409: 5/407)، با ابراز همدردی در مراسم تشییع جنازۀ یهودیان شرکت می فرمود. آن ها مثل شهروندان مدینه بودند، ظلم و برخورد خاصی با آن ها نمی شد (ابن حیون، 1385: 2/460). مسلمانان هم به خاطر اینکه با آن ها پیمان داشتند، آنان را جزء ملت خود می دانستند (ابن بابویه، 1413: 2/24) و رفتارشان بر اصل صلح بنا شده بود (علیخانی، 1392: 9596). قرآن کریم در برابر آزار و اذیت اهل کتاب، پیامبر(ص) را به استقامت، مدارا و عفو توصیه می نماید و می فرماید: «. . . هم اکنون از ستیز و جدال با آنان درگذرید و از آنان روی بگردانید تا خدا فرمانش را به جنگ یا جزیه اعلام کند؛ یقیناً خدا بر هر کاری تواناست» (بقره/ 109).

در زمان اوج قدرت اسلام، اسقف نجران به راحتی به محضر پیامبر(ص) و امیرالمٶمنین علی(ع) می رسید و سٶالات خود را می پرسید (ابن کثیر، 1407: 1/90). زمانی که مسیحیان نجران جهت گفتگوی علمی به مسجد آمدند، زمان عبادتشان فرا رسید. ناقوسشان را در مسجد به صدا درآوردند. برخی اعتراض کردند، اما پیامبر اعظم (ص) فرمود: آزادشان بگذارید. همین رفتار زیبا باعث شد که بخشی از آن ها مسلمان شدند (قمی، 1404: 1/105).

2-1-3- رعایت حقوق انسانی اهل کتاب

پیامبر اکرم (ص) وقتی عمرو بن حزم را به یمن فرستاد، در یک دستورالعمل ارشادی و حکومتی به او نوشت که نسبت به همۀ اقشار مردم یمن حتی یهود و نصارا، دستورات اسلام را پیاده کند. هر یهودی یا نصرانی که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصی اظهار نماید، از امت اسلام است. هر آنچه مسلمانان دارند، شامل او نیز می شود و در نفع و ضرر آن ها شریک است و هر که در یهودیت یا نصرانیت خود باقی بماند، هرگز مجبور به ترک دین خود نمی شود (احمدی میانجی، 1419: 2/544).

3-1-3- احترام به همۀ انسان ها

اختلاف اعتقاد و سلیقه، هرگز مجوزی نمی شود تا اصول اخلاقی در تعاملات و ارتباطات نادیده گرفته شود. از این رو رعایت اخلاق نیک و برخورد مناسب و دور از تعدی با دشمنان، از توصیه های خداوند به امت و دولت اسلامی است (مائده / 2). شیوۀ صلح آمیز ائمۀ اطهار(ع) هم این گونه بوده است. امام علی(ع) در عهدنامه اش به مالک اشتر می فرماید:

«مردم یا هم دین تو هستند یا مثل تو انسان هستند، با آن ها نیکو برخورد کن» (ابن شعبه حرانی، 1404: 127).

4-1-3- تألیف قلوب

گاهی اسلام به مخالفان محبت می کند. حتی از لحاظ مالی به آن ها توجه و کمک می کند تا باعث ملایم شدن قلب آن ها در برابر حق شود (توبه/ 60). حضرت علی(ع) وقتی دید که یارانشان به فرد سالخوردۀ مسیحی بی اعتنایی کرده اند، آن ها را توبیخ نمود و برای او از بیت المال حقوقی مقرر نمود (حکیمی، 1380: 6/658).

نمونه ای دیگر از تألیف قلوب اهل کتاب زمانی است که تعدادی از یهودیان مجلس عروسی داشتند. آن ها نزد پیامبر (ص) آمدند و اصرار کردند که برای تبرک عروسی آن ها اجازه دهد که وجود مطهر حضرت زهرا(ع) در مجلس آن ها شرکت نماید و پیامبر(ص) پذیرفتند (راوندی، 1409: 2/538).

رفتار صلح آمیز پیامبر با اهل کتاب به صورت یک طرفه، بدون اثر و باعث تحقیر وجود مبارکشان نبوده، بلکه اثرات زیبایی را به دنبال داشته است؛ به این صورت که برخی از اهل کتاب ایمان آوردند (آل عمران/ 110). رفتار محبت آمیزشان به مسلمانان بیشتر شد (آل عمران/ 82). برخی به درجات بالای ایمان رسیدند و اهل شب زنده داری شدند (آل عمران/ 113). برخی دیگر با دیدن تعالیم زیبای این مکتب و رفتار حکیمانۀ پیامبر و یاران او در حالی که اشک می ریختند، ایمان آوردند (مائده/ 83). برخیمثل «سبِخت[3]» یهودی آمد و خواست با سٶالات سخت خودش پیامبر را اذیت کند، ولی پیامبر مهربان اسلام(ص) با سعۀ صدر و محبت، سٶالات او را پاسخ داد تا جایی که او شهادتین را بر زبانش جاری ساخت (ابن بابویه، 1398: 309 و 311؛ راوندی، 1409: 2/492).

«مُخیریق» یکی از دانشمندان یهود است که در اثر رفتار صلح آمیز پیامبر، مسلمان شد و حتی پیامبر(ص) را وصی و صاحب اختیار اموال خود قرار داد (ابن هشام، بی تا: 1/519).

در جدول زیر آیات قرآنی است که می توان برای «اصل زندگی صلح آمیز با اهل کتاب» به آنان استناد جست.

3- 2- اصل دوم: اصل دعوت به حق

دعوت اهل کتاب و پیشگیری از انحراف اعتقادی آن ها، ثبات و آرامش سیاسی را هم در پی دارد. دین مسیحیت و یهود، از جانب خداوند متعال به حضرت عیسی و موسی(ع) داده شده است، لکن در طول تاریخ در اثر انحراف پیروانشان دچار غربت و تحریف شده اند. از همین رو زمینۀ دعوت آن ها از مشرکان فراهم تر است و از این نگاه، اصل دعوت اهمیت فراوانی دارد. دعوت به حق به چند شکل صورت گرفته است.

1-2-3- دعوت به مشترکات

به منظور بازگشت به فطرت و هدایت اولیه، پیامبر اکرم(ص) اهل کتاب را به اعتقادات مشترکشان با اسلام دعوت می کند (آل عمران/ 64). لحن مٶدبانۀ «یا أهل الکتاب» خطاب به کلیمیان و نصرانیان، بهترین شکل خطاب است، کمااینکه اگر به مسلمانان بگویند «ای اهل قرآن»، زیباتر و دارای اثری بهتر می شود. دعوت به توحید باعث رها کردن باورهای انحرافی و آلوده ای مثل تثلیث و ثنویت می شود. همچنین دعوت به رها کردن رژیم ارباب سالاری، موجب حفظ آن ها از افتادن در ورطۀ ظلم و ستم می شود. لذا همۀ موحدان عالم به توحید و نفی رژیم ارباب و رعیتی دعوت می شوند (جوادی آملی، 1388: 102). با این دعوت، زمینۀ همگرایی و الفت بین مذاهب و اتحاد ملی امت در برابر دشمنان خارجی حاصل می شود.

2-2-3- دعوت همراه بشارت

پیامبر(ص) با بشارت به کسب سعادت در دنیا و آخرت از آن ها می خواهد که الهی بودن قرآن را بپذیرند؛ قرآنی که تصدیق کنندۀ تورات و انجیل است (نساء / 47). عمل به قرآن به نفع دنیا و آخرت آن هاست؛ چرا که اگر به تورات و انجیل و کتاب های دیگر که بر آن ها نازل شده است، مثل زبور عمل می کردند، از برکات آسمانی و زمینی بهره می بردند (طباطبایی، 1387: 6/38). در کنار دعوت به قرآن، آن ها را بشارت هم می دهد که در اثر این حق پذیری، از برکت ها و نعمت های الهی بهره مند می شوند (مائده/ 66). این سنت الهی است که بندگان در ازای ایمان و تقوا، از نعمت های خداوند متعال بهره مند می شوند (اعراف/ 96).

3-2-3- نامه های دعوت به پادشاهان

پیامبر گرامی اسلام(ص) نامه ای به پادشاه روم نگاشتند و بعد از ذکر نام خدای تعالی از نام هرقل روم به عظمت یاد کردند. برای او این گونه نوشتند که «سلام بر کسی که دنبال هدایت است» و با قرائت آیۀ 64 آل عمران، آن ها را به توحید و نفی رژیم ارباب سالاری توصیه نمودند و در انتها از او خواستند که اسلام بیاورد و اجر دوچندان نصیبش شود و نسبت به کافر شدنش هشدار دادند (ابن کثیر، 1407: 4/264) و همچنین نامه ای دیگر با همین مضمون به پادشاه مصر نوشتند (مجلسی، 1403: 26 /383). این حرکت سیاسی مذهبی نامه نگاری به پادشاهان در کنار لحن مٶدبانۀ پیامبر(ص) و به عظمت یاد نمودن نام پادشاهان مذکور، گاهی باعث اسلام آنان می شد (کلینی، 1375: 3/645).

 4-2-3- دعوت به حق و صلح به جای جنگ

در سیاست پیامبر(ص) زندگی مسالمت آمیز و دعوت به حق مقدم بر جنگ است. لذا به فرماندهان خویش دستور می دادند که قبل از جنگ ها دشمن را به تقوای الهی، پذیرش اسلام و زندگی صلح آمیز دعوت کنند، هیچ گاه شروع کنندۀ جنگ نباشند؛ برای نمونه در بنی قریظه (ابن اسحاق، 1409: 314) و جنگ موته که با مسیحیان متجاوز بود، به جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و فرماندهان دیگر، این سفارشات را تأکید نمودند (واقدی، 1409: 2/757).

در اینجا به جدول آیاتی از قرآن کریم اشاره می شود که در آن آیات «اصل دعوت» ذکر و به آن استناد شده است.

3-3- اصل سوم: اصل پرهیز از تحریک

رشد جامعه در عرصه های مختلف عمرانی، فرهنگی، اقتصادی و اقتدار نظامی در سایۀ امنیت و آرامش به دست می آید. ایجاد تشنج در جامعه به نفع هیچ کس نیست. این از اصول سیاسی پیامبر(ص) است که در ارتباط با مخالفان (اهل کتاب و مشرکان)، به پرهیز از هر گونه رفتار تحریک آمیز توصیه می نماید. اهل کتاب جهت گفتگوها و سٶالات علمی به راحتی محضر پیامبر(ص) می رسیدند و سٶال می پرسیدند؛ برای نمونه، روزی فردی یهودی پرسید چرا شما هنگام ولادت، مثل عیسی(ع) سخن نگفتید. پیامبر(ص) بدون برآشفتن فرمود: آنجا ساحت مقدس حضرت مریم(ع) در مظان اتهام بود (ابن بابویه، 1385: 1/79).

1-3-3- ممنوعیت دشنام

برخورد مٶدبانه و احترام به مقدسات دیگران، روش رسول خداست که در قرآن کریم هم به آن توصیه شده است. خداوند متعال بر لزوم پرهیز از برخوردهای نادرست و تحریک آمیز با دشمنان تأکید دارد: (لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ)(انعام / ۱۰۸). به این صورت، احترام مقدسات شما و آنان حفظ می شود و زمینۀ انس با شما و تأثیر گرفتن از اسلام در آنان به وجود می آید.

 2-3-3- جدال احسن

جدال به همراه بی احترامی و بی ادبی، اثری غیر از لجاجت و عداوت نخواهد داشت. نه تنها زمینۀ هدایت را فراهم نمی کند، بلکه موجب بیزاری طرفین می شود. تأکید قرآن کریم این است که گفتگوهای علمی تحریک آمیز نباشد، بلکه دستور به جدال احسن و رعایت عدالت می دهد (عنکبوت/ 46) تا به جای ایجاد تحریک و چالش، بستری آرام برای انتقال حقیقت ایجاد نماید.

3-3-3- ترک مخاصمه و بسنده کردن به ابلاغ

پیامبر(ص) می خواهد در فضای آرام دین را تبلیغ نماید. از سوی دیگر نمی تواند آن ها را اجبار به پذیرفتن اسلام نماید (غاشیه/ 22). از همین رو وقتی که وجود مبارکش حق را بر اهل کتاب عرضه می کند، گاهی اوقات آن ها به مجادلۀ خصمانه می پردازند. پیامبر(ص) اینجا به ابلاغ بسنده می کند و ادامۀ کار را به خداوند متعال می سپارد (آل عمران /20). به این شکل از نگاه اخلاقی بر آن ها چیره می شود؛ چرا که این نوع برخورد اثری سازنده در پی دارد.

4-3-3- دفع بدی با خوبی

گاهی که از طرف مقابل به شما بدی می رسد، جواب بدی را با بدی ندهید. خویشتن داری کنید و به شیوۀ زیبا جواب دهید. آتش اختلاف را شعله ور نکنید؛ این کار باعث دوستی گرم بین شما و دشمن شما می شود (فصلت/ 34). چه اینکه در فضای مخاصمه، تعصب و لجاجت، امیدی به ارشاد و هدایت وجود ندارد. اندیشۀ الهی انبیا(ع) به صورت آرام و نرم دل های مخالفان را فتح می کند. سفارش پیامبر اکرم(ص) این است که با اخلاق می توانید به قلوب مردم راه پیدا کنید (ابن بابویه، 1376: ۶۲).[4] شایان ذکر است که نیکی در برابر بدی همه جا کارساز نمی شود. گاهی پاداش بدی (چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال) مانند همان بدی است (شوری/ 40). در مواقعی که دشمن مغرضانه قصد تخریب و مبارزه دارد، جایی برای برخورد نیکو نیست. اما اصل گذشت و خوبی در برابر بدی سفارش شده است (مائده/ 13).

در ذیل آیات از قرآن کریم آورده شده است که می توان با آن به استنباط « اصل پرهیز ازتحریک دشمنان» پرداخت.

4-3- اصل چهارم: اصل مبارزه با نفوذ

به منظور مبارزه با نفوذ دشمن، مسلمانان باید هوشیار باشند. دشمن به شگردهای مختلف دنبال ضربه زدن و دسترسی به اخبار مسلمانان است؛ گاهی با مسلمان شدن ظاهری و گاهی با پناهندگی یا به صورت های دیگر به دنبال خیانت است. لذا قرآن کریم هشدار می دهد که در بین شما گروهی از جاسوس های اهل کتاب نفوذ کرده اند (مائده/ 41). انتقال خبر آمادگی سپاه اسلام برای فتح مکه توسط زنی به نام ساره که از سادگی یکی از مسلمانان سوءاستفاده کرده بود، نمونه ای از نفوذ است (سبحانی، 1382: 793). همچنین کشف خانۀ یکی از یهودیان معاهَد در مدینه که مرکزی برای برنامه ریزی مخالفان و منافقان علیه مٶمنان شده بود، نمونۀ دیگری از طرح نفوذ دشمن است (همان: 861).

همچنین ابراز اسلام ظاهری برخی یهودی ها و نفوذ و القای شبهه در بین افراد ضعیف الایمان باعث مشکلاتی برای مسلمانان شده بود (مٶمنی، 1391: 132). با این وضعیت، قرآن کریم به پیامبر اعظم(ص) دستور مبارزه با نفوذ اهل کتاب را می دهد که مراقب باشید دشمن با دلی پر از کینه می خواهد به شما نزدیک شود، آن ها را دوست صمیمی خود نگیرید (آل عمران/ 118).

کار دشمن عداوت و کینه توزی است، از این رو مراقبت از دشمن مسئله ای جدی است. امام علی (ع) می فرماید: برحذر باشید برحذر باشید از دشمن، چه بسا دشمن بعد از آشتی، به شما نزدیک شود تا شما را غافلگیر کند (ابن شعبه حرانی، 1376: 341).

1-4-3- نهی از دوستی با اهل کتاب

قطعاً رابطه با اهل کتاب دارای حدود مشخصی است و یک رابطۀ عمیق و دوستانه نیست. دلالت آیات مذکور در این بحث بر نهی از دوستی با اهل کتاب، کامل و تام است، اما رفتار صلح آمیز پیامبر(ص) با اهل کتاب با رعایت حفظ اسرار، رعایت حدود و وجود برخی موارد خاص در این قاعدۀ عمومی قابل دفاع است. قرآن کریم می فرماید: «مبادا از غیر خودتان برای خود محرم راز بگیرید. دشمن با نقشۀ شوم و توطئه اش از هیچ ستمی دربارۀ شما کوتاهی نمی کند» (آل عمران/ 118). صمیمی شدن با اهل کتاب زمینۀ خیانت آنان را فراهم می کند، از این روست که از دوستی با اهل کتاب نهی شده است؛ زیرا آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند و تنها به روابط میان خودشان وفا می کنند. هر کس از مٶمنان، یهود و نصارا را سرپرست و دوست خود بگیرد در زمرۀ آن هاست (مائده/ 51 و 57). آنان مورد خشم خداوند متعال واقع شده اند. دوستی آن ها با دوستی خداوند متعال در یک جا جمع نمی شود (ممتحنه / 13). شیرازه و ملاک دوستی، تقوای الهی است و دوستی با هیچ ملاک دیگر مورد رضایت اسلام نیست (زخرف/ 67). دشمن برای نفوذ، در ظاهر دوست جلو می آید، اما با قلبش پر از کینه و بغض نسبت به شماست. دشمن بر روی دست های چدنی اش دستکش مخملی پوشیده است. (امام خامنه ای، سخنرانی 1/1/1388). دوستی با دشمنان خداوند متعال زمینۀ انحراف مٶمنان را فراهم می کند. رابطۀ مخفیانه و ابراز دوستی با دشمنان نهی شده است. نباید مسائل شخصی مثل سلامتی همسر و فرزندان یا مسائلی از این قبیل شما را به دوستی با اهل کتاب وادارد و زمینۀ افشای اسرار مسلمانان و نفوذ دشمن را در بدنۀ نظام اسلامی فراهم کند (ممتحنه/ 1).

2-4-3- نفی سرپرستی دشمن

هر اقدامی که باعث شود عزت و اقتدار مسلمانان مخدوش شود، خیانت به اسلام است. زمام امور مسلمانان نباید به دست دشمنان بیفتد؛ زیرا خداوند متعال هیچ راه سلطه ای برای کافران بر مؤمنان قرار نداده است (نساء / 141 و 144). دشمن اگر بر شما چیره شود، عداوت می کند، دست هایش را به اسارت، آزار و کشتن شما و زبانش را به بدگویی، تحقیر و ناسزا بر ضد شما می گشاید و آرزوی دیرینۀ خود را دنبال می کند. دشمن می خواهد شما بعد از ایمان به خداوند متعال دوباره به کفر برگردید (ممتحنه/ 2). از آنجایی که فقط مٶمنان بر مٶمنان ولایت دارند، هر گونه ولایت دیگران مثل اهل کتاب خارج از دستورات قرآن کریم است (مائده/ 51).

در جدول زیر آیاتی از قرآن کریم ذکر شده است که با آن می توان به «اصل سیاسی مبارزه با نفوذ دشمن» استناد جست.

3- 5- اصل پنجم: اصل هشدار به انحراف اهل کتاب

سکوت در برابر انحراف اعتقادی و فضاسازی منفی اهل کتاب روا نیست. در کنار رفتار مسالمت آمیز پیامبر(ص) با اهل کتاب، اولین اصل هجومی، اصلی به نام هشدار است. قرآن کریم با کسانی که در پی بر هم زدن آرامش جامعه هستند یا به هر شکلی امنیت فکری و اعتقادی امت را به خطر می اندازند، مسامحه نمی کند؛ چرا که دنبال کردن افکار انحرافی، زمینۀ آسیب دیدن ایمان مسلمانان را هم فراهم می کند. نوشتن نامه های پیامبر(ص) به پادشاهان و لحن کلی قرآن کریم بیانگر این است که اهل کتاب چه در خارج و چه در داخل مدینه، مخاطب این هشدار بوده اند. البته روشن است اهل کتابی که به پیامبر(ص) نزدیک تر بودند، با تأکید بیشتری مورد خطاب قرار می گرفتند.

1-5-3- اعتراض به کتمان حق

بر مٶمنان لازم است در برابر کژروی های دشمن، تذکر و هشدار بدهند. اهل کتاب در برابر این انحراف باید پاسخ بدهند که چرا به آیات خدا کفر می ورزند؟ در حالی که خدا بر آنچه انجام می دهند، گواه است (آل عمران/ 98). چرا آن ها علاوه بر اینکه خودشان در دل هاشان مرض دارند، مٶمنان را به سمت خود می کشند و از مسیر حق باز می دارند؟ آن ها در حالی که خودشان از گمراهی خود آگاه اند، حق پوشی می کنند (آل عمران/ 99).

2-5-3- اعتراض به اعتقادات باطل

باید در برابر اعتقادات باطل آن ها واکنش نشان دهید. وقتی که از مسئلۀ مهمی مثل توحید فاصله گرفتند و می گویند خدا ترکیبی از سه حقیقت «اب، ابن و روح القدس» است، باید به آن ها تذکر داد که به نفع شماست که از این عقیدۀ باطل خودداری کنید (نساء/ 171). آن ها با این اعتقاد شرک آلود، به ورطۀ کفر می افتند. بله هر کس که اعتقاد تثلیث را داشته باشد، یقیناً کافر است (مائده/ 73). شایستۀ ذکر است که در برخی از آیات قرآن کریم (مانند: بقره / 109)، پیامبر(ص) در برابر هواخواهی اهل کتاب، مأمور به صبر موقت می شود که منافاتی با اعتراض به اشتباهات آن ها ندارد. اعتراض و مبارزه تا پای جان در داستان مباهله، در آیات اصل سیاسی دعوت اشاره شده است.

3-5-3- اعتراض به اقامه نکردن انجیل

بخش هایی از انجیلی که در دست مسیحیان است، از تحریف مصون مانده است (طباطبایی، 1387: 5/342). در همان باقی مانده، احکام و معارفی وجود دارد که صحیح و از جانب خداوند متعال است. قرآن کریم به آن ها هشدار می دهد که چرا همان را اقامه نمی کنید؟ نسبت به توحید و معارفی که در انجیل است، حق پوشی می کنید. اگر نسبت به قرآن تعصب و حسادت دارید، به کتاب آسمانی خودتان پایبند باشید تا در زمرۀ فاسقان وارد نشوید (مائده/ 47).

4-5-3- اعتراض به ترک نهی از منکر

یکی از هشدارهایی که لازم است به آگاهان اهل کتاب داده شود، این است که چرا مردم را از کارها و اعتقادات زشت نهی نمی کنند؟ خودشان عالمانه پا روی حق می گذارند. مردم عادی هم به پیروی آن ها به فساد کشیده می شوند. آگاهان چرا خودشان و اهل کتاب را از گفتار گناه آلود و حرام خواری بازنمی دارند؟ آن ها باید نسبت به زشتی این رفتارشان هشدار دهند (مائده/ 63). چرا بخشی از حق و بخشی از باطل را با هم مخلوط می کنید؟ این کار باعث پنهان شدن حقیقت و گمراهی مردم عادی می شود (آل عمران / 71).

در جدول زیر به آیاتی از قرآن کریم اشاره شده است که با آن می توان به «اصل هشدار در برابر انحراف اهل کتاب» استناد جست.

6-3- اصل ششم: اصل جهاد

جِهاد به «کسر جیم» در لغت به معنای پیکار با دشمن آمده است (صعیدی، بی تا). جهاد در فرهنگ فارسی معین به معنای کارزار کردن، و جنگیدن در راه حق است (معین، 1384: 376). جهاد به منظور احیای حق، دفاع از مظلوم و از بین بردن فتنه ضروری است. از آنجایی که ظلم در دنیا زیاد است، برای مقابله با این زور، یک نیروی دفاعی لازم است. هر کشوری که می گوید من جهاد ندارم، معنایش این است که در برابر زورهای دنیا تسلیم است (مطهری، 1388: 3/57). جهاد با دشمن فرصت طلب لازم است تا عدل اقامه شود و امنیت و اقتدار حاصل شود. ما برای برطرف نمودن فتنۀ شرک، بت پرستی و اعتلای ندای توحید به جهاد معتقدیم (بقره/ 193). جهاد پیامبر(ص) با یهودیان مدینه در اثر پیمان شکنی آنان و رفع فتنۀ نفاق بود.

داشتن نیروی نظامی و دفاعی قوی، مانع هجوم و غارتگری دشمن می شود. لذا باید در آمادگی کامل باشیم تا در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد شود. هزینه کردن از مال و جان در این وادی موجب ضرر و تحمل خسارت نیست، بلکه در سایۀ امنیت و اقتدار، منافع مادی و معنوی فراوانی به بار می آید (انفال/ 60).

6-3- 1- جهاد با مسیحیان

اگر دشمن از رفتار فاسد خود دست برنداشت، اعتقاد آلوده به شرک خود دربارۀ توحید و قیامت را اصلاح نکرد و حدود الهی را رعایت نکرد، جهاد با آن ها لازم است تا نسبت به احکام دولت اسلامی اطاعت پذیر شوند (توبه/ 29). نخستین برخورد نظامی مسلمانان با ارتش مسیحی روم بود که با شهادت سه سردار رشید اسلام جعفر بن ابی طالب، زید بن حارثه و عبداللّٰه بن رواحه همراه شد (سبحانی، 1383: 934). نبرد موته (مقدسی، بی تا: 4/230) و سریۀ دومةالجندل (ابن اثیر، 1402: 3/118)، همچنین غزوۀ تبوک، نمونه هایی از جهاد پیامبر(ص) با حاکمان مسیحی است (یزدی، 1393: 330).

6-3- 2- جهاد با یهودیان مدینه

یهودیان بر خلاف تعهدی که امضا کرده بودند، به منظور در هم شکستن اسلام پیمان شکنی کردند (بعلبکی، بی تا: 174).

حضرت محمد(ص) با یهودیان فاسد به طور جدی مبارزه کرد، به طوری که برخی از تبهکاران اهل کتاب مثل ابی عفک (احمدی میانجی، 1419: 18) و کعب بن اشرف (طبری، 1387: 3/1003) را به سزای اعمالشان رساند.

یهود بنی قینقاع و بنی نضیر با پیامبر (ص) پیمان امنیتی امضا کرده بودند، اما از آنجایی که به فکر منافع مادی خودشان بودند، با وسوسۀ منافقان پیمان شکستند و در نهایت پیامبر(ص) آن ها را از مدینه اخراج کرد، اموالشان را تقسیم و خودشان را آزاد کرد و از آن ها خواست که به سرزمین دیگری کوچ کنند (کلینی، 1375: 3/849). آیات (حشر/ 2 5؛ احزاب/ 1020) دربارۀ جهاد با این دو قبیله نازل شده است.

یهود بنی قریظه با مشرکان برای نابودی اسلام هم پیمان شدند، در اینجا به دستور جبرئیل(ع) حکم جهاد با یهودیان صادر شد (ابن سعد، 1410: 2/58). بعد از اینکه موعظه و نصیحت حضرت اثری نکرد (ابن اسحاق، 1409: 314). حضرت آن ها را محاصره کرد و در نهایت مجرمان آن ها را به سزای اعمالشان رساند و برخی را اسیر کرد (احزاب/ 26).

6-3 - 1-2- قتل عام بنی قریظه افسانه یا واقعیت

در زمینۀ جهاد با یهود بنی قریظه تحلیل های نادرستی ارائه شده است که لازم است به نقد آن اشاره ای کوتاه شود. قتل عام چند صد نفر از مردان یهود از لحاظ سندی قابل اثبات نیست (برای آگاهی بیشتر ر. ک: عظیمی شوشتری، 1388: 130).[5]

آمار زیاد کشته ها چگونه قابل قبول است، در حالی که قرآن کریم از مقام بلند اخلاق پیامبر تمجید می کند و با اوصاف (رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(انبیاء/ 107) و دارای «خلق عظیم» (قلم / 4) یاد می کند و مهربانی پیامبر(ص) را عامل پیروزی او می داند (آل عمران/ 159). طبق دستور قرآن کریم فقط مجرمان باید مجازات شوند: (لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی)(فاطر/ 18). نهایت اینکه بر پایۀ نص قرآن کریم دربارۀ یهود بنی قریظه می گوییم که پیامبر(ص) بخشی از آنان (قطعاً مجرمینشان) را به قتل رساند و برخی را اسیر نمود (احزاب/ 26).

در جدول زیر آیاتی که می توان به آن ها برای استنباط اصل سیاسی جهاد، استناد جست، ذکر شده اند.

نتیجه گیری

اصولی متنوع و نظام مند در رفتار سیاسی رسول خدا (ص) با اهل کتاب اثبات گردید. این قواعد می تواند تحلیلگران را قانع کند و در گفتمان سیاسی ملل اسلامی اثربخش باشد. این نظام سیاسی برخاسته از قرآن کریم دارای اتقان خاصی بوده و با استناد به رفتار و سیرۀ معصومانۀ پیامبر اعظم (ص) جاذبۀ بیشتری ایجاد نموده و رهاورد تازه ای در بشارت به صلح روشمند و هدفمند ارائه می کند. اهم این اصول عبارت اند از: اصل زندگی مسالمت آمیز با اهل کتاب، اصل دعوت به حقیقت و اسلام، اصل پرهیز از تحریک آن ها، اصل هشدار در برابر انحرافات آن ها، اصل مبارزه با نفوذ آن ها، و اصل جهاد.

پی نوشت ها

[1] بیشتر این آثار در منابع مقاله موجود است.

[2] برای این منظور از کلیدواژه های «أهل الکتاب»، «یهود»، «نصاری»، «الذین آتیناهم الکتاب»، «الذین أوتوا نصیبًا من الکتاب» استفاده شده است.

[3] اسم این شخص در منابع، با اعراب مختلفی ذکر شده است. «سبَّخت» و «سَبَحتُ» از آن جمله است.

[4] جملۀ مشهور پیامبر(ص) روز فتح مکه: «بروید همگی آزادید»، به مشرکانی که وضعیت بدتری از اهل کتاب داشتند، می تواند از همین باب باشد (طبری، 1387: 3/56).

[5] همچنین پژوهشگری با تحلیل مفصل این جریان و بررسی ادلۀ موافقان و مخالفان می نویسد: روایات این داستان بسیار پراکنده و غیر قابل اعتماد است. از طرفی وجود برخی روایات مثل قتل یهودیان توسط امام علی(ع) و زبیر را نشانۀ مغرضانه بودن برخی نقل ها می داند. وی در پایان می گوید: با توجه به تنش های موجود بین یهودیان و مسلمانان لازم است در نقل این گونه روایات جانب احتیاط رعایت شود (ایازی، 1391).

منبع : آموزه های قرآنی » پاییز و زمستان 1397 - شماره 28 , اعرابی، غلامحسین / کاظمی نژاد، حسن

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.