علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام

جمله نورانی رسول خدا (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) درباره حسین بن علی (سلام الله علیه) فرمود: «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ».[1]این «حُسَینٌ مِنِّی» را می شود فهمید، چون نوه و فرزند اوست؛ اما «أَنَا مِنْ حُسَینٍ» یک توجیه می خواهد. همین تعبیر را درباره امام مجتبی هم فرمود که «حسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حسَن».[2] یک طرف این جمله روشن است که «حسَنٌ مِنِّی»؛ فرزند من است؛ اما «أَنَا مِنْ حسَن» توجیه می خواهد. بخش سوم بیان نورانی حضرت است که درباره امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود، فرمود: «عَلِی مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِی»،[3]و مکرّر هم فرمود. این «عَلِی مِنِّی» یعنی چه؟ از دو طرفش مشکل دارد، هم «أَنَا مِنْ عَلِی» مشکل دارد و جای سؤال است، هم «عَلِی مِنِّی». اما این آیه نورانی مباهله به همه این سؤال ها پاسخ می دهد، در این آیه ذات اقدس الهی وجود مبارک حضرت امیر را به منزله جان پیغمبر حساب کرده است ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ﴾.[4] اگر بگوییم من از خودم هستم خودم هم از من است سؤالی ندارد؛ چون یک واقعیت است. تعبیر قرآن کریم هم تعبیر معرفتی و حُکمی و عقلی است و همه معارف را به همراه دارد. آن بیان نورانی که در روایات هست که «کُلُّهُم من نور واحِد»[5]روشن می کند که اینها یک حقیقت اند به چهارده لباس در آمدند؛ آن وقت هم « أَنَا مِنْ عَلِی و عَلِی مِنِّی» معنایش روشن می شود هم «أَنَا مِنْ حُسَینٍ». چرا وجود مبارک رسول خدا این حرف را درباره پسرش ابراهیم نگفت، درباره نوه اش می گوید، ابراهیم پسر او بود؛ نگفت ابراهیم از من است، هر پدری یک پسری دارد؛ اما «نبی بما أنّه نبی» بخواهد بگوید من از فلان کس هستم؛ یعنی مسئله امامت، ولایت، نبوّت یک نور است این نور گاهی به صورت پیامبر در می آید گاهی به صورت صدیقه کبرا در می آید، گاهی به صورت دوازده امام در می آید؛ البته در هر جایی درجه خاصّ خودش را دارد و مرتبه مخصوص خودش را دارد، حکم مخصوص خودش را دارد؛ لذا آنچه در روایات ما هست که «عَلِی مِنِّی و أَنَا مِنْ عَلِی» که این را قبلاً فرمود و بعد از مباهله به صورت رسمی تر بیان فرمود، درباره ائمه دیگر؛ این آیه مباهله، خیلی شفاف و روشن می کند؛ این تعارف نیست این یک تحقیق است نه تشبیه، نه تمثیل و نه مانند آن؛ «أَنَا مِنْ عَلِی و عَلِی مِنِّی» و در بعضی از روایات هم دارد که آیه نازل شده است که این بخش برائت را یا خود شما در مکه باید برای مردم قرائت کنید، «أَوْ رَجُلٌ مِنْک».[6] پس «عَلِی مِنِّی و أَنَا مِنْ عَلِی»، «حسن منّی و أنا من حسن»، «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ»، اینها حقیقتی است که از آیه مباهله برمی آید و از مفاخر ما شیعه ها همین فرداست که بیست و چهارم ذیحجه است، آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ[7] همین آیه مباهله است که باید این روز را گرامی داشت. اینها جزء اعیاد رسمی ماست، اینها جزء مفاخر و مدارک ماست، اینها جزء دین ماست. این روزها را باید به رسمیت شناخت و درباره آنها بحث هایی که مربوط به آن روزهاست عنایت کرد. این طلیعه بحث بود برای تبریک روز مباهله. اینها سؤالاتی دارند که محور اصلی این سؤال این است که این مهندسی فرهنگی و فکری که ما دانشجویان را طرزی تربیت کنیم که اینها با ایرانِ امروز و ایرانِ فردا و ایرانِ پس فردا هماهنگ باشند این راهش چیست؟ و چگونه مسائل تربیتی را مطرح کنیم که بار حقوقی و اخلاقی را به آسانی بکشد؛ یعنی آن استاد باید طرزی تعلیم بدهد که رخشی بسازد که بار رستم را بکشد؛ چون سنگینی رستم را فقط همان رخش می کشد، سنگینی مطالب را یک بیان مستدلّ عقلی علمی معناً با لفظی شیوا لفظاً که رخشی باشد آن معنا را به دوش بکشد.

سؤال سوم آقایان این است که آیا ما دینِ علمی داریم؟ این اضافه صحیح است یا نه؟ چهارمی هم که باید به آن اضافه کرد این است که ما علم دینی داریم یا نه؟ مستحضرید که این مسائل چهارگانه قسمت مهمّ همه اینها به انسان شناسی مربوط است، تا ما انسان را چطور بشناسیم، اگر ما خودمان را درست شناختیم، این معارف را هم درست می شناسیم و به دنبالش هم می رویم و اگر خود را درست نشناختیم اینها برای ما یک بار زایدی است. آیه سوره مبارکه «مائده» می فرماید سر جایتان باشید: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ﴾؛[8] این ﴿عَلَیکمْ﴾ اسم فعل است. این ﴿أَنْفُسَکمْ﴾ منصوب است به این «الزموا» که از همین ﴿عَلَیکمْ﴾ در می آید؛ یعنی سر جای خود باشید و هیچ تکانی نخورید. اینکه می‎گوید سر جای خود باشید جای ما در این عالَم کجاست؟ آیا ما مثل یک میوه هستیم، مثل یک درخت هستیم که بعد از یک مدت می پوسیم و از بین می رویم یا مثل آن طائریم که از قفس بیرون می آییم، از پوست بیرون می آییم؟ آنچه غرب به دنبال آن است همین است که انسان مثل یک میوه است، مثل یک حیوان است که بعد از مدتی می پوسد و بعد خبری نیست چه بد چه خوب. از پوسیده کسی سؤال نمی کند که تلخ بودی یا شیرین، این سیب و گلابی خوش طعم را بعد از پوسیدن کسی پاداش نمی دهد آن میوه حنظل تلخ را بعد از پوسیدن کسی شلاق نمی زند. انسان می میرد؛ یعنی می پوسد؟ همین که در چاله می رود یعنی تمام شد؟ یا وقتی می میرد از پوست به در می آید. تنها کسی که زیر آسمان به این سؤال جواب دادند انبیا بودند مخصوصاً قرآن کریم. قرآن آمده به ما بفهماند انسان مرگ را می میراند نه بمیرد. بدترین دشمن ما مرگِ ماست، ما اگر از هر چیزی می ترسیم برای اینکه می ترسیم بمیریم، اگر از انفجار، از گلوله، از سیل، از غدّه های بدخیم سرطان می ترسیم؛ برای اینکه می ترسیم بمیریم. دین آمده گفته شما مرگ را می میرانید نه بمیرید، شما مرگ را می پوسانید نه بپوسید، شما ابدی هستید که هستید که هستید ﴿کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾.[9] بارها به عرض شما رسید، قرآن که نگفت «کلّ نفس یذوقها الموت»، هر کسی را مرگ می چشد، گفت هر کسی مرگ را می چشد. هر ذائقی مذوق خودش را هضم می کند. الآن یک لیوان شربت، آب یا یک استکان چای که به شما دادند شما نوشیدید، شما آن را هضم کردید یا او شما را؟ هر ذائقی مذوق خود را هضم می کند. پیام قرآن این است که انسان مرگ را می میراند. این اختصاصی به شهدا ندارد؛ البته شهدا پاداششان بیشتر است ﴿لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً﴾،[10]﴿لاَ تَقُولُوا لِمَن یقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ[11]هم نگویید، هم نپندارید؛ چه در سوره «بقره»، چه در سوره «آل عمران». مبادا خیال کنید اینها که شهید می شوند می میرند، اینها زنده اند با ما فرق ندارند. آنها که مِداد آنها بالاتر از خون شهداست،[12] یقیناً زنده اند. این چنین نیست که شهید قبل از گلوله روحش مادی باشد، بعد بشود مجرّد. هیچ کس نمی میرد؛ منتها آنها جایشان خوب است، بهتر ذکر کردند وگرنه انسان هم این چنین است،«تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَی دَار»؛[13] منتها آنها جایشان خوب است، افراد عادی جایشان فرق می کند. زیر این آسمان این حرف را غیر از انبیا کسی آمد بگوید که انسان مرگ را می میراند، انسان از بین نمی رود، ابدی هست یا نه. اوّلین و آخرین و وسط همه حرف ها همین است که ما خودمان را بشناسیم. اینکه در سوره مبارکه «مائده» فرمود آقایان! خودتان را بشناسید، شما مثل یک میوه نیستید، مثل یک چوب نیستید، مثل آهن نیستید که بعد از چند سال زنگ بزند بپوسد، هیچ چیزی نیستید، شما هستید که هستید که هستید، این اصل اوّل.

اگر ما هستیم، یک حرف های ابدی، کالای ابدی، فکر ابدی می خواهد. جناب فخرالدین رازی مشغول مطالعه بود و یک مقدار به اشتباهش پی برد. آن عارف معروف عصرش یک نامه برایش نوشت که جناب فخرالدین رازی ممکن است بعد از مدتی پی به اشتباه کنونی ببری، علمی تهیه کن که این علم، علم دوران مهدکودک نباشد ما یک علمی داریم برای دوران مهدکودک، بعد علمی داریم برای دبستان، بعد دبیرستان، بعد دانشگاه، این علوم فرق می کند. فرمود این علم مهندسی و طب و کشاورزی و دامداری برای این تن است ما مادامی که زنده ایم مهندسی می خواهیم، طب می خواهیم، کشاورزی و دامداری می خواهیم که تأمین بشود. بعد از مرگ کسی نزد شما نمی‎آید بگوید که من مریضم شما مرا معالجه کن یا برای من خانه بساز یا دامداری مرا تقویت کن! همه این علوم برای مهدکودک است ما به عالَم ابد می رسیم. حالا آن‎جا نه خود ما مریض می شویم نه اگر طبیب بودیم کسی به سراغ ما می آید، نه خودمان محتاج به خانه ایم چون ﴿غُرَفٌ مَبْنِیة[14] آماده است نه کسی خانه می خواهد ما برایش بسازیم، مهندسی رخت برمی بندد، طبّ رخت برمی بندد، کشاورزی و دامداری رخت برمی بندد همه این حِرَف برای مهدکودک است. از این علوم تجربی پایین تر ما دیگر علمی نداریم علمی که با چشم و گوش و حسّ کار می کند. از این علم بالاتر یک تجریدی متوسط است به نام ریاضی، ریاضیات بالاتر از فیزیک و شیمی و اینهاست. از ریاضی بالاتر علم کلام است که تجریدی است و نه تجربی، از علم کلام بالاتر علم فلسفه است که تجریدی تام تر است، از فلسفه بالاتر علم عرفان نظری است که از او دقیق تر و قوی تر است، یک علم شهودی است که در جای دیگر است. اینها راه هایی است که به ما گفتند به سراغ اینها بروید. آن گاه اگر کسی در این مسیر افتاد، نه بیراهه می رود نه راه کسی را می بند، نه فخر می کند که من این قدر بلدم. هر روز خاضعتر، خاشعتر، سجده شکرش بیشتر که تو اینها را به ما یاد دادی. ما تا چه وقت مهدکودکی بیندیشیم؟ فرمود شما هستید که هستید ابدی هستید. حالا سخن از ده میلیارد سال و صد میلیارد سال نیست ما نه متزمّن هستیم نه متمکن. الان اگر از ما سؤال بکنند دو دوتا چهار تا چند سالش است؟ میگوییم این نه زمان‎مند است، نه مکاندار، چون این یک شیء مجرّد است و شیء مجرّد نه زمان دارد نه مکان؛ ما این طور هستیم، حداقل ما این است. پس کاری باید بکنیم که نپوسد، درسی بخوانیم که نپوسد، علمی یاد بگیریم که نپوسد، آن وقت نه راه کسی را می بندیم و در قیامت هم همه شهدا از ما حق شناسی می کنند، امام هم از ما حق شناسی می کند که دستور و راه او را رفتیم. این شهدا از ما چه می خواهند، همین را می خواهند.

 فرمود: ﴿عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ﴾، چرا خودتان را گم کردید؟ چقدر این بیان نورانی علی بن ابیطالب شیرین است که سالهای قبل چندین بار این حرف گفته شد. حضرت فرمود: من تعجّب می‎کنم مردم این خودکار، دستمال، تسبیح دستشان و این چاقوی جیبشان را گم می کنند، بعد اعلام می کنند که ما چاقو گم کردیم، ساعت گم کردیم؛ خودشان را گم کردند نرفتند نزد کسی بگویند که آقا من خودم گم شدم من را پیدا کن سرجایم بنشینم: «عَجِبْتُ لِمَنْ ینْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یطْلُبُهَا»[15]این ساعتش را گم می کند، داد می زند به همه هم می گوید من ساعتم را گم کردم، پیدا کنید! خودش را گم کرده نمی رود بگوید آقا من کجا هستم مرا ببر سر جایم؛ این تعجب علی بن ابیطالب است: «عَجِبْتُ لِمَن». «اِنشاد ضالّه»؛ یعنی کسی بگوید من فلان چیز را گم کردم شما پیدا کردید به من بدهید. فرمود اینها برای خودشان به اندازه دستمال جیبشان، به اندازه تسبیح دستشان، به اندازه انگشتر دستشان ارزش قائل نیستند، «عَجِبْتُ لِمَنْ ینْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یطْلُبُهَا».قهراً ما علمی یاد می‎گیریم که ابدی باشیم. این علوم درست است که ابدی نیستند، ولی بازده ابدی می تواند داشته باشد؛ یعنی همین طبیب بعد از مرگ مطب ندارد؛ اما آن کاری که کرده در کنار ابدیت او هست. همین کشاورز بعد از مرگ، کشاورزی و دامداری و اینها ندارد؛ اما آن خدماتی که به جامعه کرده است محصولش برای ابد می داند. «إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُه».[16]پس ما می توانیم با همین کشاروزی ابدی باشیم، با همین دامداری ابدی باشیم، سعی ما این باشد که هیچ کس گرسنه نماند.

بیست و پنجم سوره مبارکه «هل أتی» نازل شد. این «هل أتی» چیست؟ قبلاً هم به عرض شما رسید حالا جریان سیدالشهداء و جریان کربلا و اینها که این همه شیفتگی دارد برای همین است؛ مگر حسین بن علی چند سالش بود؟ در همین جریان مباهله دارد که وجود مبارک پیغمبر که برای مباهله حرکت می کند «أَخَذَ بِیدِ الْحَسَنِ وَ حَمَلَ الْحُسَینَ ع عَلَی صَدْرِه»؛ دست حسن را گرفت و حسین بن علی را او بغل کرد و آورد، او بچه بود، «حَمَلَ الْحُسَینَ»، وجود مبارک فاطمه زهرا هم بود، وجود مبارک امیرالمؤمنین هم بود، اینها پشت سر حضرت ایستادند؛[17] اما در نقل دارد که پیغمبر حسین بن علی را حمل کرد، دست حسن را گرفت؛ مگر حضرت چند سالش بود؟

در روز بیست و پنجم که «هل أتی» نازل شد، این «هل أتی» چه پیامی دارد؟ من بارها خدا رحمت کند این عسکراولادی را هر سال به کمیته امداد میآ مدند که فکر می کردند که یک حرف تازه ای بشنوند. گفتم برادر! کمک به فقیر یک امر عاطفی است ، شما از تاشکند تا واشنگتن از واشنگتن تا تاشکند یعنی کلّ کره زمین همه حمایت از محرومین دارند، کدام کشور است که حمایت از بی سرپرست ندارند، تمام کفار این را دارند. فرق کمیته امداد با آنها می دانی چیست؟ شما از شرق تا غرب کشوری نشان دارید چه کافر، چه یهودی، چه مسیحی، چه زرتشتی که حمایت از بی سرپرست نداشته باشد همه دارند. هیچ کشوری روی کره زمین نیست که بودجه ای برای افراد بی سرپرست نداشته باشد. به ایشان بارها می‎گفتم برادر! کمیته امداد معنایش این نیست که آدم به فقیر کمک بکند، کمک به فقیر یک کار جهانی است که دیگران هم می‎کنند، اینکه کاری نیست، آنکه کار ماست و کمیته امداد مسئول آن است، فقرزدایی است نه کمک به فقر، کمک به فقیر را همه می‎کنند.

 یک بیان نورانی حضرت امیر دارد فرمود: «لو تَمثّل لِی الفقر رجلاً لَقَتلتُهُ»؛[18]من فقیر را کمک کنم که مهم نیست. کدام کافر است که فقیر را کمک نمی کند، شما یک کمونیست، کافر یا بت پرستی را دیدید که فقیر محلّه اش را کمک نکند؟! این طور نیست، این امر عاطفی است، امر انسانی که نیست. امر انسانی آن است که در سوره مبارکه «انسان» است. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: کمک به فقیر عقلی نیست، انسانی نیست، یک امر عاطفی است. من باید فقرزدایی کنم که هیچ کس دستش به کنار سفره دیگری دراز نشود. این علی نامش بوسیدنی است «لو تَمثّل لِی الفقر رجلاً لَقَتلتُهُ»؛ من گردن فقر را می زنم، نه دستِ فقیر را می گیرم، دست فقیر را که کافر هم می گیرد. کاری کنیم که هیچ کسی کنار سفره دیگری نباشد. چرا مزدوری در اسلام مکروه است ما هنوز نتوانستیم مردم را مزدور بکنیم. حالا بعضی ها این نهی تحریمی را بر تنزیه حمل کردند که معروف هم همین است، وگرنه چندین روایت ائمه(علیهم السلام) فرمودند مزدوری در اسلام منهی است؛[19] یعنی انسان مزدور دیگری باشد. آدم باید هر کاری که می کند برای خودش بکند با عزّت و آبرو کنار سفره خودش بنشیند. ما نتوانستیم طوری تولید و اشتغال کنیم که لااقل مزدور تربیت کنیم، کار درست کنیم. گفت:

در بی خبری جانا من از تو بیشم *** تو غافل از الطافی من بیگانه از خویشم[20]

فرمود: «لو تَمثّل لِی الفقر رجلاً لَقَتلتُهُ»؛ من گردن فقر را می زنم، نه به فقیر کمک کنم. این سوره مبارکه «هل أتی» چه می گوید؟ سوره مبارکه «هل أتی»، قصّه اش را همه ما می دانیم، وجود مبارک حضرت امیر، فاطمه زهرا(سلام الله علیهما)، فضّه هم در خدمتشان بود و امام حسن و امام حسین؛ اینها به هر حال روزه گرفته بودند، در آن هوای گرم حجاز موقع افطار شد، کسی آمد ﴿وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً[21] شب اوّل مسکین آمد، شب دوم یتیم، شب دوم اسیر، اینها بخشی از افطاری هر سه شب را به اینها دادند؛ این را همه ما می دانیم. آن ابتکار علوی چیست؟ کاری کرد که آیه نازل شد. فرمود: ﴿وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً﴾ مسکین را ما می فهمیم، یتیم را ما می فهمیم، اسیر چه کسی بود؟ ما در مدینه مسلمان اسیر نداشتیم. این یک مشرک و بت پرست جنگ های بدر و امثال بدر که می شد هم آنها از ما اسیر می گرفتند هم ما از آ نها اسیر می گرفتیم؛ اما در مدینه که مسلمان اسیر نبود، این اسیر چه کسی بود؟ حالا روشن شد علی کیست؟! می گوید وقتی من در شهری زندگی می کنم ولو بت پرست، آمده به جنگ ما؛ منتها در جبهه اسیر شد، ما اینها را آوردیم. یک بت پرستی که آمده در جنگ با پیغمبر، می گوید در کشور ما نباید گرسنه باشد. این علی است. حالا معلوم شد ما چرا وقتی حرم رفتیم این در و دیوار را می بوسیم، اگر دومی دارید بگویید! این آیه نازل شد ﴿وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً﴾ بله یتیم، مسکین را همه کمک می کنند؛ اما حالا یک بت پرست، کافر آمده به جنگ ما، حالا اسیر شده، ما افطاری خودمان را به او بدهیم، افطاری خودمان، افطاری بچه‎های کوچک را به او بدهیم، اگر شما زیر این آسمان دومی دارید بگویید. بیست و چهارم این ماه آیه مبارکه مباهله نازل شد. ما عزیزان دانشگاهی، اساتید، وقتی خودمان را بشناسیم که ابدی هستیم کار ابدی می کنیم، فکر ابدی داریم. اما آن سؤال سوم که دینِ علمی داریم، بله! این دینی که «عَلِیمِ حَکیم» تنظیم کرده است، همه اش علم است؛ منتها علم و معرفت شناسی، کف آن حسّ و تجربه است از آن‎جا راه های فراوان معرفت شناسی داریم، بعضی از امور را با حسّ و تجربه می فهمیم، بعضی با نیمه تجریدی می فهمیم، بعضی با تجریدی محض، دینِ علمی همین اسلام است.

اما سؤال چهارمی که افزوده شد این است که ما علم دینی داریم یا نه؟ که الآن بساط بر این است که ما دانشگاهایمان باید اسلامی باشد. بارها به عرض شما رسید، دانشگاه های ما وقتی اسلامی می شود که دروسش، علمش اسلامی باشد وگرنه دانشگاه، نمازخانه باید داشته باشد چه اینکه دارد، نماینده ولی فقیه باید داشته باشد که دارد، اساتید بزرگوار و متدین داشته باشد، اینها خوب تربیت بشوند. ما به لطف الهی دانشجوی متدین کم نداریم، دانشجوی متدین یک مطلب است، دانشگاه دینی مطلب دیگر. حرف اوّل دانشگاه را دانش می زند، اگر دانش دینی بود دانشگاه هم می شود دینی، متن درسی دینی بود دانشگاه می شود دینی و متن درسی دینی است چرا؟ برای اینکه مخصوصاً علوم تجربی، این معنا را خیلی از شما آقایان شنیدید که می گویند تمایز علوم به تمایز موضوعات است، علم که مجموعه چند مسائل مرتبط است هر مسئله یک موضوع دارد، یک محمول دارد، یک نسبت و هدف و غرض، آیا تمایز علوم به تمایز اهداف و اغراض است که آخوند خراسانی و دیگران احتمال دادند؟ نه، تمایز علوم به تمایز محمولات است؟ نه، تمایز علوم به تمایز نِسَب و روابط است؟ نه، تمایز علوم به تمایز موضوعات است که این قول پذیرفته شده است؛ برای اینکه اهداف تابع مسئله اند، محمول، تابع موضوع است، نسبت، تابع طرفین است. در مسئله حرف اوّل را موضوع می زند؛ این یک اصل. موضوع علم اگر خدا، اسم خدا، وصف خدا، فعل خدا، قول خدا، اثر خدا بود این علم می شود دینی. اگر موضوع آن علم، فعل انسان بود نه فعل خدا؛ آن می تواند دینی باشد، می تواند غیر دینی. هنر علمی است که موضوع آن فعل انسان است، بازیگری، نویسندگی، خوانندگی، سازندگی اینها علمی است که موضوعش فعل انسان است این می تواند دینی باشد می تواند غیر دینی باشد. خوانندگی این طور است، نویسندگی این طور است، بازیگری این طور است، کشاورزی و دامداری این طور است، اقتصاد این طور است، اینها می تواند دینی باشد یا غیر دینی؛ اما علمی که موضوعش فعل خداست این غیر دینی فرض ندارد، اینها که در قم در حوزه ها درباره قول خدا بحث می کنند، تفسیر را می گویند علم دینی است. چرا؟ برای اینکه بحث می کنند خدا چنین گفت. آن استاد دانشگاه بزرگوار هم در دانشگاه می گوید خدا چنین کرد، زمین شناسی، آسمان شناسی، دریاشناسی، صحراشناسی، هواشناسی، انسان شناسی، میکروب شناسی، جانورشناسی همه دینی است چون اینها مخلوق خداست، فعل خداست. ما که در قم می گوییم خدا چنین گفت، می شود دینی، این استاد دانشگاه که در دانشگاه می گوید خدا چنین کرد دینی نیست؟ منتها او باید بداند این زمینی که بحث می کند این زمین کار کیست؟ این همین طور سر راه افتاده یا کسی این را خلق کرد. درباره خسوف و کسوف که بحث می کند، درباره سیاه‎چال ها که بحث می کند یعنی چاله ای ایجاد شده یا کسی ایجاد کرده؟ بحث درباره خدا، اسمای خدا، اوصاف خدا که فلسفه الهی است یقیناً دینی است، بحث درباره قول خدا که تفسیر است می شود دینی، بحث درباره فعل خدا که علوم دانشگاهی است. قبول و نکول استاد دخیل نیست، ایمان و کفر شاگرد دخیل نیست، ایمان و کفر مصنّف دخیل نیست، ایمان و کفر مؤلّف دخیل نیست، حرف اوّل علم را موضوع آن علم می زند. الآن این صوت العدالة الانسانیة که آن مسیحی درباره حضرت امیر نوشته این کتاب، کتاب شیعی است ولو نویسنده اش غیر مسلمان است، ما باید بدانیم که تمایز علوم به تمایز موضوعات است؛ زمین کار خداست، هوا کار خداست، دریا کار خداست، میکروب را چه کسی آفرید؟ این جانور از کجا پیدا می شود چطور زندگی می کند چطور دفع می‎کند، چطور نیش می زند، مار و عقرب شناسی این طور است، شمس و قمرشناسی این طور است، ما علم غیر دینی نداریم. مگر علمی که موضوعش فعل انسان باشد. بله! کشاورزی ها و دامداری و صنعتگرها انواع و اقسام خدمات. علومی که موضوعش فعل انسان است، درخت شناسی نه، این آقا چطور زمین را بکارد که بهره بگیرد کار این کشاورز این بله میتواند دینی باشد می تواند دینی نباشد، اگر از راه صحیح انجام داد دینی است، غیر صحیح انجام داد غیر دینی است. بنابراین آن مهندسی فکری، اوّل راهش شناخت انسان است و طرزی هم می شود تربیت کرد که با بهترین وجه جامعه نه بیراهه برود، نه راه دیگری را ببندد و دینِ علمی یقیناً داریم؛ برای اینکه این دین صد درصد علمی است حق است حکمت است مطابق با واقعیت است و علم دینی هم داریم.

پی نوشت ها

[1] کامل الزیارت، ص52.

[2] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی(ط ـ القدیمة)، النص، ص156؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه ».

[3] الأمالی (للصدوق)، النص، ص9.

[4] سوره آل عمران، آیه61.

[5] ر.ک: الغیبة(للنعمانی)، ص93؛ «یا مُحَمَّدُ إِنِّی خَلَقْتُ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ نُورٍ وَاحِد...».

[6] الخصال، ج2، ص369.

[7] سوره آل عمران، آیه61.

[8] سوره مائده، آیه105.

[9] سوره آل عمران، آیه185؛ سوره انبیاء، آیه35؛ سوره عنکبوت، آیه57.

[10] سوره آل عمران، آیه169.

[11] سوره بقره، آیه154.

[12] الامالی(للصدوق)، ص521؛ «إِذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَةِ وُزِنَ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ بِدِمَاءِ الشُّهَدَاءِ، فَیرَجَّحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَی دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ».

[13] بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج 37، ص146.

[14] سوره زمر، آیه20.

[15] غرر الحکم و درر الکلم، ص460.

[16] جامع الأخبار(للشعیری)، ص105.

[17] الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 1، ص44.

[18] علی امام المتقین، ج2، ص45 و 46؛ محاضرات عقائدیة، ج1، ص77؛ روائع نهج البلاغه(جرج جرداق)، ص233؛ الإمام علی صوت العدالة الإنسانیة، ص341.

[19] وسائل الشیعة، ج19، ص103.

[20] بر گرفته از بخشی از غزلیات رهی معیری، جلد اوّل.

[21] سوره انسان، آیه8.

منبع : javadi.esra.ir ,

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.