مبانی و حیانی قیام امام حسین علیه السلام-1

سیره و سخنان امام حسین(ع) مشحون از حقیقت قرآن بوده، کلام وحی در زندگی آن حضرت جایگاهی ویژه ای داشته است. امام(ع) چنان با قرآن و تلاوت آیات الهی گره خورده بود که در روزهای واپسین عمر خویش، با آن همه اشتیاقی که به شهادت در راه خداوند داشت، از دشمن مهلت خواست و فرمود: «فَهُوَ یعْلَمُ أَنِّی قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کتَابِهِ؛[1] خدا می داند که من همواره دوست دارم در محضرش نماز بخوانم و قرآنش را تلاوت کنم.»

وقتی حضرت در شب عاشورا خطبه خواند، بعد از حمد و ثنای الهی، فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنَا فی الدِّین؛[2] خداوندا! تو را سپاس می گویم بر اینکه ما را با نبوت جدمان، رسول خدا(ص) گرامی داشتی و به ما قرآن آموختی و فهم دین عطا کردی.»

با توجه به مطالب یادشده، در این فرصت به بررسی اجمالی آیاتی می پردازیم که امام حسین(ع) در طول حرکت حماسی خود از مدینه تا کربلا و شام تلاوت فرمود و نیز پیامها و نکات آیات را در محدودة فرصت و در حد وسع، یادآور می شویم و سعی می کنیم مبانی وحیانی قیام عاشورا را با توجه به بیانات آن گرامی عرضه کنیم:

1. استمرار قیام انبیاء(ع)

امام حسین(ع) دو روز مانده به پایان ماه رجب سال 60 هجری، حرکت خویش را از مدینه آغاز نمود و شهر پیامبر(ص) را به سوی مکه ترک کرد و در این حرکت اهدافی ارجمند داشت که مهم ترین آنها، رساندن پیام انقلاب خویش به امت مسلمان در ایام حج و اجتماع بزرگ مردم بود.

شیخ مفید(ره) می نویسد: «امام حسین(ع) در زمان حرکت از مدینه این آیة شریفه را تلاوت می فرمود: (فخَرَجَ منْهَا خآلِفاً یتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)[3] «موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود، و هر لحظه در انتظار حادثه ای، عرض کرد پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهائی بخش.» امام(ع) در شب جمعه، سوم شعبان سال 60ق وارد شهر مکه شد و به محض ورود، این آیة شریفه را قرائت فرمود: (وَ لَما توَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْینَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَن یهْدِینِی سَوَآءَ السَّبِیلِ)[4] «و هنگامی که متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»[5]

حضرت با زمزمۀ این آیات می خواست به مردم بفهماند همچنان که حضرت موسی(ع) در زادگاه خویش از دست طاغوت زمانش امنیت نداشت و نمی توانست ندای توحید را عیان کند، من نیز در وطن خود در محاصرۀ طاغوت زمانم و امنیت جانی و مالی ندارم. به این لحاظ همانند حضرت موسی(ع) زادگاه خود را رها کرده، به دیار دیگری هجرت می کنم، شاید خداوند برایم فرجی حاصل کند و بتوانم در سرزمین وحی، ستم فرعون زمان را افشا کنم و مردم را از انحراف و جنایات یزید آگاه ساخته، امت به انحطاط رفتة جدم را اصلاح نمایم؛ چراکه تلاوت این دو آیه، حکایت گر این نکتة مهم است که حرکت حضرت از نوع قیامهای پیامبران الهی برای اصلاح جامعة خویش بوده است و آن حضرت تدوام بخش راه انبیاء(ع) است، در مبارزه با ظلم و ستم و احیای ارزشهای الهی. امام(ع) با این دو آیه به مردم تفهیم کرد که قیام او مواجهه با فرعون زمان و مبارزة حق با باطل است، پس مردم باید جبهة حق را بشناسند و از آن دفاع کنند.

2. آزمونی برای انتخاب

وقتی امام حسین(ع) از مدینه خارج شد، گروه هایی از جنّیان به حضور آن حضرت آمده، عرض کردند: ای آقای ما! ما از شیعیان و یاوران شما هستیم. هر دستوری بفرمایید، در خدمتیم. اگر دستور فرمایید، تمام دشمنانتان را به قتل می رسانیم و نیازی نیست شما حرکتی بکنید و زحماتی متحمل شوید.

امام(ع) به آنان فرمود: «خداوند به شما جزای خیر دهد! آیا شما این آیة شریفه را که بر جدّم نازل شده است، نخوانده اید که خداوند می فرماید: (أَینَمَا تَکونُواْ یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنتُمْ فِی بُرُوج مُّشَیدَة)[6] «هر کجا باشید مرگ شما را می گیرد اگر چه در برجهای محکم باشید» و (لَبَرَزَ الَّذِینَ کتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ إِلَی مضَاجِعِهِمْ)[7] «آنهائی که کشته شدن در سرنوشت آنها بود به بسترشان می ریختند (و آنها را به قتل می رساندند»

بعد در توضیح تلاوت این آیات، فرمود: اگر من حرکت و قیام نکنم، این مردم چگونه آزمایش شوند؟ چه کسی در قبر من در کربلا ساکن خواهد شد، حال آنکه خداوند برای من در روز آغاز آفرینش در نظر گرفته و آن را پناهگاه دوستان و شیعیانم قرار داده است؟

سپس در ادامه افزود: به خدا سوگند! من برای نابودی دشمنانم از شما تواناترم؛ اما خداوند می خواهد: (لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَینَةٍ)[8] «تا آنها که هلاک (و گمراه ) می شوند از روی اتمام حجت باشد، و آنها که زنده می شوند (و هدایت می یابند) از روی دلیل روشن باشد.»[9]

حضرت با تلاوت این آیات سه نکته را متذکر شدند:

  1. از مرگ چاره ای نیست و همه باید تسلیم این سرنوشت باشند؛
  2. من و یارانم آن گروه سعادتمندی هستیم که خداوند شهادت (بهترین نوع مرگ) را برایشان برگزیده است؛
  3. قیام من اتمام حجت برای مردم است که آنان از روی علم و اختیار راه حق من و یا باطل بنی امیه را انتخاب کنند.

3. رمز انقلاب الهی

هنگامی که امام از مکه رهسپار کربلا شدند «عمرو بن سعید» حاکم مدینه، بر مبنای درخواست «عبدالله بن جعفر طیار» نامه ای به امام نوشت که: «من از خدا می خواهم از آنچه تو را هلاک می سازد، پاسداری کند و تو را به سوی رشد و هدایت رهنمون شود. به من خبر رسیده که می خواهی به سوی عراق حرکت کنی. من دربارة عداوت و ناسازگاری به تو هشدار می دهم و از نابودی تو می ترسم. به این جهت، عبدالله بن جعفر را با یحیی بن سعید نزد تو فرستادم. به همراه آنان به نزد من بازگرد. تو نزد من با امنیت و آسایش و نیکی خواهی بود. خدا در این زمینه گواه و کفیل است. والسلام.»

وقتی آن دو تن نامه را با عجله به امام رساندند، حضرت با الهام از آیة شریفة (وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمسْلِمِینَ)[10]؛ «گفتار چه کسی بهتر است از آنکس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید: من از مسلمین هستم.» چنین پاسخ داد: «أمَّا بَعدُ! فَإنَّهُ لَم یشاقِقِ اللَّهَ وَرَسولَهُ مَن دَعا إلی اللَّه عزَّ وَ جَلَّ، وعَمِلَ صَالِحاً؛ وَقالَ: إننی مِنَ المُسلِمینَ، وقَد دَعَوتَ إلی الأمانِ والبِرِّ والصِّلَةِ، فَخَیرُ الأَمانِ، أمانُ اللَّهِ، وَلَن یؤمِنَ اللَّهُ یومَ القِیامَةِ مَن لَم یخَفهُ فِی الدُّنیا، فَنَسألُ اللَّهَ مَخافَةً فی الدُّنیا تُوجِبُ لَنا أمانَهُ یومَ القِیامَةِ، فإن کنتَ نوَیتَ بِالکتابِ صِلَتی وَبِرِّی، فَجُزیتَ خَیراً فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ؛ والسَّلامُ؛[11] هرگز با خدا و پیامبرش ناسازگاری [و عداوت] نکرده کسی که به سوی خدا می خواند و عمل صالح انجام می دهد و [با تمام وجود] می گوید: من از مسلمانانم. تو مرا به سوی امان و نیکی و صلح دعوت کرده ای؛ اما بهترین امان برای من، امان خداست و او در روز قیامت، کسی را که در دنیا از او نترسد، امان نخواهد داد. در دنیا خوف از خدا را از درگاهش خواهانیم تا موجب امنیت ما در قیامت باشد. اگر قصد تو از نوشتن نامه به ما خیرخواهی و نیکی است، خداوند در دنیا و آخرت برایت جزای خیر دهد. والسلام.»

امام با استفاده از آیة بالا، به صراحت سه ویژگی ارزشمند را در حرکت خود مشخص فرمود، از جمله: دعوت به الله، اهتمام به عمل صالح و تسلیم شدن در برابر حق؛ که در حقیقت با تحقّق عمل صالح و تسلیم در مقابل فرامین الهی به تبلیغ و نشر اصول و ارزشهای مکتب توحید نیز می پردازد و همانند پیامبران الهی(ع) ندای آسمانی توحید سر می دهد. به همین لحاظ، به امان نامه های عوامل ستمگران در مقابل امان الهی توجهی نمی کند؛ چراکه به راه خود و تأییدات الهی، از عمق جان ایمان و باور دارد.

از این گذشته، امام(ع) معیار حرکتهای توحیدی را با این آیه تبیین می فرماید تا آیندگان، انقلابهای ارزشی را از غیر آن بشناسند و بدانند هر که در برنامة خود دعوت به سوی خدا، عمل صالح و تسلیم در مقابل حق را بگنجاند، آن قیام الهی است، وگرنه ارزشی ندارد.

4. نقطة تسلیم

ای درد توام درمان، در بستر ناکامیوی یاد توام مونس، در گوشة تنهاییدر دایرة قسمت، ما نقطة تسلیمیملطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

وقتی «عبدالله بن عباس» عزم راسخ امام حسین(ع) را در حرکت از مکه به سوی کوفه مشاهده کرد، بسیار تلاش و اصرار نمود که امام برگردد؛ اما از گفتگوی خود به نتیجه ای نرسید. امام برای آرام کردن او به قرآن تفأل زد که این آیه آمد: (کلُّ نَفْس ذَآئقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکمْ)[12] «هر کس مرگ را می چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت. »

بعد از این تفأل، امام آیة استرجاع[13] را تلاوت کرده، فرمود: (صدَقَ اللَّه وَ رَسُولُهُ) و به ابن عباس تأکید نمود: «بعد از اینکه آیه را مشاهده کردی، دیگر اصرار نکن؛ چراکه قضای خدای بزرگ برگشت ندارد.»[14]

امام حسین(ع) این باور توحیدی را بارها در پیامهای خود یادآور شده، اعلان فرمود که وقتی قرار است همگان طعم مرگ را بچشند، پس چه بهتر که آن مرگ، شهادت در راه خدا باشد. لذا فرمود:

وَ اِنْ تَکنِ الاَبدانُ لِلموتِ اُنشِأَتْفَقَتْلُ امرَء بِالسَّیفِ فی اللهِ اَفضَلُ[15]

اگر بدنها برای مردن آفریده شده اند پس کشته شدن با شمشیر در راه خدا برتر است.

همچنین، تمام نشانه ها خبر از سرنوشت سعادتمندانة آن حضرت (شهادت در راه خدا) می داد و این مدال افتخاری است که خداوند متعال تنها به دوستان برگزیده و خالصش اعطا می کند. چنانچه در حدیث لوح که امام باقر(ع) از «جابر بن عبدالله انصاری» نقل فرموده، آمده است که خداوند می فرماید: ای محمد! من تو را بر جمیع پیامبران برتری داده ام و وصی تو را بر تمام اوصیای پیامبران پیشین فضیلت بخشیدم و تو را به دو سلاله و نوه ات حسن و حسین(ع) گرامی داشتم. حسن را بعد از پدرش سرچشمة علم خود گردانیدم و حسین را گنجینه دار وحی خود برگزیدم و او را با شهادت گرامی داشتم و زندگی اش را به سعادت و نیکبختی پایان می دهم که او سالار شهیدان راه فضیلت است.[16]

5. مرز حق از باطل

حضرت سیدالشهدا(ع) در روز سه شنبه، هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد و به سوی عراق حرکت کرد. هنگامی که عوامل حکومتی از حرکت امام خبردار شدند، به دستور «یحیی بن سعید» حاکم مکه، از طرف یزید گروهی مأموریت یافتند تا راه را بر امام(ع) ببندند و آن حضرت را از رفتن باز دارند. آنان نیز طبق دستور، جلوی کاروان حضرت را گرفتند و گفتند: ای حسین! برگرد، کجا می روی؟ امام(ع) از برگشتن خودداری نموده، به راهش ادامه داد. دو گروه درگیر شدند و به یکدیگر فشار آوردند و با تازیانه ها به هم تاختند. سپس امام(ع) با قاطعیت تمام سخن آنان را رد کرد و بدون اعتنا به فشار عوامل حکومتی، به همراه یارانش به راه خود ادامه داد. آنان فریاد زدند: «یا حُسَینُ! أَ لَا تَتَّقِی اللَّهَ؟ وَ تَخْرُجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ وَ تُفَرِّقُ بَینَ هَذِهِ الْأُمَّةِ؛ ای حسین! از خدا نمی ترسی و از جماعت جدا می شوی و میان امت اسلام اختلاف می اندازی؟» امام(ع) در پاسخ آنان این آیة شریفه را تلاوت فرمود: (لِی عَمَلِی وَ لَکمْ عَمَلُکمْ أَنتُم برِیونَ مِمَّآ أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ)[17]؛ «عمل من برای من، و عمل شما برای شما، شما بیزارید از آنچه من می کنم، و من بیزارم از آنچه شما انجام می دهید.»[18]

امام حسین(ع) با استناد به این آیه، جدایی راه حق خود را از راه باطل بنی امیه با قاطعیت تمام بیان داشت و به آنان فهماند که حرکت من در راستای تفرقه میان امت نیست؛ بلکه برای جداسازی حق از باطل است.

6. امامت صالحان

امام حسین(ع) در ادامة حرکت خود، هنگامی که در منزل ذات عرق با «بشر بن غالب اسدی» مواجه شد، بعد از گفتگوی مقدماتی، به پرسشهای وی پاسخ گفت.

بشر از امام(ع) پرسید: ای پسر دختر رسول خدا(ص)! این آیه را برایم توضیح بده: (یوْم ندْعُواْ کلَّ أُنَاسِم بِإِمَامِهِمْ)[19]؛ «به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می خوانیم.»

حضرت فرمود: آری، ای برادر اسدی! پیشوا دو نوع است: پیشوایی که به سوی رشد و هدایت فرا می خواند، و پیشوایی که به ضلالت و گمراهی دعوت می کند. هر کسی از پیشوای هدایت پیروی کند، وی او را به سوی بهشت می برد و هر کسی پیشوای ضلالت را اجابت نماید، وی او را به سوی آتش جهنم رهنمون می شود. سپس امام(ع) برای توضیح بیش تر، این آیه را تلاوت فرمود: (فرِیقٌ فی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فی السعِیرِ)[20]؛ «همان روز که گروهی در بهشتند و گروهی در آتش!».[21]

این آیه پیام ویژة دیگری برای عموم دارد: حضرت به مسئلة حساس امامت و رهبری پرداخته، جایگاه والای آن در زندگی و سرنوشت بشر را بیان می فرمایند و هشدار می دهند که افراد هر جامعه ای ممکن است بر اثر پیروی از رهبر صالح، به سوی سعادت و بهشت حرکت کنند و یا با پیروی از رهبر ناصالح، به قعر جهنم سقوط نمایند. بنابراین، مردم باید در انتخاب رهبر و الگو خیلی حساس و سختگیر باشند.

به همین دلیل در روایات ما، ولایت رهبری صالح، رکن پنجم ایمان و در کنار نماز و روزه معرفی شده و حتی پذیرش اعمال نیک، منوط به گردن نهادن به ولایت و رهبری صالحان دانسته شده است.

7. شیفتة رب العالمین

دل جایگاه عشق تو باشد، نه غیر تو

این خانة خداست، به شیطان نمی دهم

 

هنگامی که امام(ع) به ناحیة «بطن الرمه» رسیدند، با «عبدالله بن مطیع» برخورد کردند که از سوی عراق می آمد. او به امام(ع) سلام کرد و عرضه داشت: پدرم فدای شما! ای پسر رسول خدا(! چه چیز سبب شده که شما حرم خدا و جدّت رسول الله(ص) را رها کنی [و اینگونه به سوی بیابانهای عراق قدم بگذاری]؟

امام(ع) فرمود: اهل کوفه برایم نامه ها نوشته و از من خواسته اند که به آنجا بروم. آنان امیدوارند که با رفتن من نشانه های حق و ارزشهای الهی احیا شود و بدعتها از میان برود. «عبدالله» ملتمسانه عرضه داشت: تو را به خدا قسم می دهم که به کوفه نرو! به خدا سوگند که اگر به آنجا بروی، قطعاً کشته خواهی شد. امام(ع) این آیه را تلاوت فرمود: (لَن یصِیبَنَا إِلاَّ مَا کتَبَ اللَّهُ لَنَا هوَ موْلانَا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ)[22]؛ «هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته است، او مولی (و سرپرست) ما است و مؤمنان تنها بر خدا توکل می کنند.»[23]

بیان این آیه نیز آموزه هایی دارد، از جمله اینکه: هر شخصی مکلف به وظیفه ای است و ضامن نتیجه نیست؛ چراکه مقدرات در دست خداوند متعال است و انسانهای متوکل، با تمام وجود مقدرات الهی را می پذیرند؛ زیرا خداوند برای صالحان به غیر خیر مقدّر نمی کند. در حقیقت امام(ع) با تلاوت این آیه اوج توکل و خشنودی خود را در حماسة جاویدان خویش بیان فرمود.

8. نجات افراد صالح

هنگامی که قافلة کربلا به «قصر بنی مقاتل » رسید، حضرت متوجه شدند که «عبیدالله بن حرّ جعفی» یکی از سرشناسان کوفه، در آنجا خیمه زده است، لذا ابتدا پیکی به سوی او فرستاد و از او دعوت کرد تا در حماسة عاشورا ایشان را همراهی کند؛ اما وقتی وی پاسخ مثبتی نداد، حضرت شخصاً برای دعوت او رفت و بعد از سخنانی، عبیدالله نهایتاً به امام(ع) عرض کرد: من خود نمی توانم بیایم؛ اما از نظر مالی شما را یاری می کنم، پس این اسب تندرو و شمشیر خود را که هر دو در نوع خود ممتازند، تقدیم شما می نمایم.

امام(ع) فرمود: «ما برای شمشیر و اسب تو نیامده ایم. ما یاری کردن (و نجات) شخص تو را می خواهیم. اگر تو جان خود را از ما دریغ می داری، ما نیازی به مال تو نداریم. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: (وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمضِلِّینَ عضُدًا)[24]؛ «من آن نیستم که گمراه کنندگان را همکار خود بگیرم»[25]

امام(ع) با قرائت این آیه، یکی دیگر از صفحات زرین تاریخ عاشورا را ورق زد و درس دیگری به افراد آموخت که در حرکتهای توحیدی کارگزاران امین و جان بر کف لازم است و افراد ترسو، دنیادوست، ضعیف النفس و ضعیف الایمان، هرگز نمی توانند دین حق را یاری و از ارزشهای الهی پاسداری کنند؛ بلکه باید افراد را در گردنه های سخت آزمایش کرد تا نیروهای مخلص و تمام عیار از منحرفان سیاسی که استقلال فکری، سیاسی و اقتصادی ندارند، مشخص شوند. جالب اینکه این آیه را امام علی(ع) هنگامی قرائت کرد که به آن حضرت پیشنهاد عدم عزل معاویه را تا استقرار یافتن حکومتش کرده بودند![26]

9. توجه به مبدأ

آیة استرجاع،[27] از جمله آیاتی است که امام حسین(ع) بارها آن را تلاوت فرمودند و به این ترتیب، توجه خود به مبدأ در مواقع سخت را ابراز کردند. وقتی حضرت خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه(ره) را در منزل ثعلبیه شنیدند، به طور مکرر این آیه را تلاوت فرموده، برای آن دو رحمت الهی را آرزو کردند.[28]

بعد از گذر از ناحیة قصر بنی مقاتل، بر روی مرکب خواب مختصری بر حضرت چیره شد که هنگام بیدار شدن فرمودند: (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ)؛ «ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم»، (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَب الْعالَمِینَ)[29]؛ «ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است» و دو بار این جمله را تکرار کردند. وقتی حضرت علی اکبر(ع) پرسید: پدر، جانم به فدایت! چرا کلمة استرجاع و حمد خدا را بر زبان جاری کردی؟ امام(ع) فرمود: در عالم رؤیا سواری بر من ظاهر شد و گفت: «اَلْقَوْمُ یسِیرُونَ وَ الْمَنَایا تَسْرِی إِلَیهِمْ؛ این گروه می روند و مرگ در پی آنان می رود.» فهمیدم که خبر مرگ ما را می دهد [به همین لحاظ آیة استرجاع را خواندم]. حضرت علی اکبر عرض کرد: «یا اَبتِ! لا اراک الله سُوءاً، اَلَسْنا عَلَی الحَقِّ؛ پدر جان! خداوند به شما بد ندهد، آیا ما بر حق نیستیم؟»

امام(ع) فرمود: بلی، سوگند به کسی که تمام بندگان به سوی او باز می گردند، ما بر حقیم. حضرت علی اکبر (ع) فرمود: پدر جان! پس ما هیچ باکی از مرگ در راه حق نداریم. امام(ع) فرمود: خداوند بهترین پاداشی که از سوی پدر به فرزندش می دهد، به تو عنایت فرماید.[30]

امام(ع) با تکیه بر این آیه، اوج معرفت خود در عرصة توحید را ابراز داشت؛ زیرا این آیه واضح ترین شعار حق جویان و سالکان وادی عرفان است. آنان هرگاه با انبوه مشکلات و مصائب مواجه شوند، با تلاوت این آیه از عمق جان، به دریای بی کران فضل و رحمت الهی پناهنده می شوند. تلاوت این آیه، نشانگر صبر صابران و شکیبایی گرفتاران موحد در راه حق است.

این شیوة برخورد با مشکلات و مصائب، از آموزه های رسول خدا(ص) است که خداوند متعال به او آموخت: (الَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ)[31]؛ «آنها که هر گاه مصیبتی به آنها رسد می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم» و خداوند متعال پاداش چنین صابران سخت کوش و پایداران در راه حق را درود و رحمت بی پایان خویش قرار داده است و می فرماید: (أُوْلئلک عَلَیهِمْ صَلَوتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحمَةٌ وَ أُوْلَلِک همُ الْمُهْتَدُونَ)[32]؛ «اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.» چراکه تمام نعمتها و مواهب الهی و حتی وجود خود ما نیز متعلق به اوست. این باور وحیانی که امام(ع) به ما می آموزد، در کمال روح و تقویت ایمان و روحیة پایداری نقشی به سزا دارد.

10. منتظران شهادت

در منزل «عزیب هجانات» افرادی از کوفه آمده و به امام عرض ادب کردند. حضرت از آنان دربارة مردم کوفه پرسید. پاسخ دادند: اما اشراف کوفه را رشوه های کلان فریب داده، دل در هوای دشمنان تو سپرده اند، و سایر مردم دل در هوای تو دارند؛ ولی شمشیرهایشان بر ضدّ توست.

امام(ع) پرسید: از فرستادة من، قیس بن مسهر صیداوی(ره) چه خبر؟ آنان از دستگیری و شهادت قیس خبر دادند. در این لحظه اشک در چشمان امام(ع) حلقه زد و قطرات آن به صورت مبارکش سرازیر شد و این آیة شریفه را تلاوت فرمود: (فمِنْهُم من قَضَی نحْبَهُ وَ منْهُم من ینتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تبْدِیلاً)[33]؛ «بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند.» بعد فرمود: پروردگارا! بهشت را قرارگاه ما و آنان [دوستان شهیدمان] قرار ده و در جایگاه رحمت و خواسته های ذخیره شدة ثوابت، ما و آنان را گرد هم آر![34]

علامه مجلسی(ره) می فرماید: آن بزرگوار این آیه را بارها هنگام خداحافظی یاران باوفایش و در پاسخ هر یک از آنان قرائت می فرمود.[35] و با این جملة وحیانی، از تلاشهای آنان تجلیل می کرد و وفای به عهدشان را تأیید و تصدیق می نمود. البته این آیه پیامهای دیگری نیز دارد، از جمله اینکه:

  1. در راه هدف الهی تا مرز شهادت گام نهادن، نشانگر ایمان راستین و صداقت افراد است؛
  2. بزرگداشت و تجلیل از شهیدان راه حق، احیای راه و هدف آنان است؛
  3. انتظار شهادت نیز کم تر از نیل به مقام بلند شهادت نیست؛
  4. آمادگی برای شهادت، از صفات مؤمنان است؛
  5. شایسته نیست که مؤمنان با شهادت یاران، دلسرد و ناامید شوند؛
  6. مؤمنان راستین با شهادت دوستانشان، همچنان به عهد خود با خداوند پایبندند.[36]

11. فرصت عذاب

در شب عاشورا امام حسین(ع) و یارانش به مناجات و تلاوت قرآن مشغول بودند. ضحاک بن عبدالله می گوید: گروهی از سپاهیان عمر بن سعد از کنار خیمه های ما گذشتند و ما را تحت نظر داشتند. امام در آن حال این آیات را تلاوت فرمود:

(وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لاَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ)؛ «آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده ای (آماده شده) است»، (مَا کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی مَآ أَنتُمْ عَلَیهِ حَتَّی یمیزَ الْخبِیثَ مِنَ الطَّیبِ)[37]؛ «چنین نبود که خداوند، مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد؛ مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد.»[38]

این آیات دقیقاً متناسب با وضع موجود در شب عاشورا از لبهای مبارک آن گرامی تلاوت شده است؛ زیرا امام(ع)، به آن گروه ستمگر که راه کفر و ظلم را پیش گرفته بودند، فهماند که خیال نکنند اگر خداوند چند روزی به آنان مهلت می دهد، به سود آنان است؛ بلکه در این فرصت، آنان بر اثر طغیانگری بر گناهانشان افزوده می شود و عذاب دردناکی در انتظارشان خواهد بود و این واقعه مایة آزمایش آنهاست تا آن ناپاکان بر اثر کشتن اهل بیت رسول خدا(ص) در طول تاریخ از افراد پاک جدا شوند و صالحان بر اثر تحمل ناملایمات و سختیهای راه حق، از ناپاکان مشخص گردند.

ادامه دارد...

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.