حضرت عباس (ع) نمودی از سبک زندگی انسان کامل قرآنی

حضرت عباس (ع) ابر مرد تاریخ رشادت، در صحنه ی کربلا و یکی از محکم ترین تکیه گاه های امام حسین (ع) بود. در وجود مبارک آن حضرت، ویژگی های اخلاقی خاصی وجود دارد که از صفات و ویژگی های انسان کامل به شمار می آید. شخصیت ایشان، اکثر اوقات از طریق روایات شناسایی شده است. با توجه به اینکه انقلاب امام حسین (ع)، هرساله در جهان، شور بیشتری برپا می کند، شناخت عمیق تر انقلابیان آن حماسه می تواند، در قیام جهان شمول حضرت مهدی (عج) بهترین دست گیر مهدی یاوران گردد. این مقاله به بیان این مساله می پردازد که کدام ویژگی های بارز شخصیتی قمر بنی هاشم (ع) با ویژگی هایی که بزرگان برای انسان کامل بیان نموده اند انطباق داده می شود و در نهایت ایشان به عنوان یک انسان کامل و یا حداقل نزدیک به مقام انسان کامل معرفی می گردد تا بتوان آن حضرت را سرلوحه و الگوی اطاعت، ادب و ولایتمداری در پیشگاه امام عصر، حضرت بقیه الله الاعظم (عج) قرار داد. منتظران حضرت مهدی (عج) می توانند برای قیام راستین آن حضرت، خودسازی شان را با بررسی ویژگی های عمیق این شخصیت آغاز نموده و با مدد حضرت ابا الفضل (ع)، امام عصر (عج) را کمک نمایند

مقدمه

حضرت عباس (ع) یکی از بندگان شایسته ی خداوند و از ولایت مدارترین یاران امام حسین (ع) می باشد. ایشان با بصیرت ژرفی که در سراسر وجودش موج می زد، حق را از باطل بازشناخته و همیشه پیرو حق و حقیقت بود و در حفظ آن می کوشید. وی در نیمه ی روز عاشورا، تنها در چند ساعت، زیبا ترین تصویر وفاداری و از خودگذشتگی را ترسیم نمود. اطاعت کامل ایشان از خدا و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام)، کوتاهی نکردنش در مسیر مجاهدت در راه خدا و سر انجام تصریح به تسلیم و تصدیق و وفای به عهد ایشان در برابر امام زمان خویش، نشانه هایی روشن از کمال صفات انسانی و فضایل شخصیتی ایشان به عنوان یک انسان کامل می باشد. هرچند که شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسماء و صفات خداوند است، کار انسان کامل است ولی در حد مفهوم اسمی به بررسی آن پرداخته می شود تا برخی صفات انسان کامل که همانا انبیاء و ائمه ی هدی و خالص ترین پیروان آنان می باشند، بیان شود. بی شک شناسایی حضرت عباس (ع) از دریچه ی روایات اهل بیت، دست گیر مددجویان وصل به مکتب عاشورایی خواهد بود، ولی در این اثر خواسته شده سیمای وفاداری و ادب و بردباری آن حضرت در کتاب هدایت، قرآن مجید نیز بررسی گردد تا زمان قیام امام زمان (عج) بتوان از سرباز قرآنی امام حسین (ع)؛ حضرت عباس (ع)، الگو گرفت. شناخت و پیروی از چنین سرمشقی، از ضروری ترین وظایف مهدی باوران و مهدی یاوران است.

عباس پسر علی ابن ابی طالب (ع)

عباس ابن علی(ع) که از ایشان تعبیر به عباس الاکبر و با کنیه ابوالفضل یاد شده (واسعی، 1383، ص124)، بزرگترین فرزند علی(ع) از ام البنین است. برخی از علمای انساب سن شریف آن حضرت را 34 سال دانسته اند. (حائری مازندرانی، 1389، ص616؛ عندلیب همدانی، 1388، ص320) ایشان در سال 61 هجری در واقعه کربلا به شهادت رسید (محمدی اشتهاردی، 1391، ص12) بنابراین آن جناب باید در سال 26 هجری دیده به جهان گشوده باشد (عندلیب همدانی، 1388، ص320)مشهور تولد ایشان را چهارم شعبان سال 26، در مدینه بیان نموده اند. (محمدی اشتهاردی، 1391، ص12)قمر بنی هاشم آخرین شهید از میان برادران تنی اش و تنها فرزند ام البنین است که دنباله داشته است. گویا وی در سن 18 سالگی با «لبابه» دختر «عبدالله ابن عباس ابن عبدالمطلب» ازدواج کرد که ثمره اش دو فرزند به نام های «عبیدالله» و «فضل» بود. (واسعی، 1383، ص124؛ عندلیب همدانی، 1388، ص323)

حضرت عباس (ع) پس از رشادت های دلیرانه در رکاب امام حسین به دست ناجوانمردانی از قبیله ی تیرگی، به شهادت رسید. قاتل وی را به اختلاف، حکیم ابن طفیل، زید ابن زیاد الجنبی(الجهنّی) و یزید ابن زیاد النخعی معرفی کرده اند (حیدری، 1387، ص484) به فرموده امام محمد باقر (ع) زید ابن رقاد و حکیم ابن طفیل حضرت عباس(ع) را شهید کردند.(قمی، 1375، ص420) بدن پاک آن جناب در سر راه غاضریه دفن گشته است و اینک آن بارگاه پر عظمت محل طواف ملائکه ملأ أعلی است.(شیخ مفید، بی تا، ص471)

مفهوم واژه انسان

انسان از نسیان گرفته شده است. زیرا آنچه نسبت به آن علم دارد را فراموش می کند.(عسگری، بی تا، ص268) به تعبیری دیگر انسان به این علت انسان نامیده می شود که از (آنَسْتُ الشَّیء اِذا اَبصَرْتّه)(با چیزی انس گرفتم) به دست آمده است.(حمیری، بی تا، ج1، ص340)

مفهوم واژه کامل

کامل تمامی است که همه اجزایش موجود باشد، (فراهیدی، بی تا، ج5، ص378؛ ازهری، بی تا، ج10، ص148)پس مساوی با تامّ است(حمیری، بی تا، ج9، ص589). به عبارتی دیگر به چیزی کامل گویند که غرض آن حاصل شده باشد.(حُصولُ ما فِیهِ الْغَرَض مِنْه)(راغب اصفهانی، 1374، ج1، ص726)

مفهوم شناسی انسان کامل

در قرآن تعبیر انسان کامل وجود ندارد، بلکه آنچه در آیات آمده، تعبیر«مسلمان کامل» و«مومن کامل» است. استفاده از بیان ها شناخت انسان کامل نیست. باید افرادی که وجود عینی انسان کامل هستند و در خارج، هم در حد اعلی و هم در درجات پائین تر، وجود دارند را شناخت.(مطهری، 1367، ص1113) رسول اکرم انسان کامل است.(الخمینی، 1386، ج18، ص52) علی (ع) نمونه انسان کامل است. شناخت علی(ع) شناخت انسان کامل است. نه شناخت شناسنامه ای یا شناخت شخص علی(ع) بلکه شناخت شخصیت علی(ع) شناخت انسان کامل است.(مطهری، 1367، ص1113)

قرآن کریم که در رأس تمام مکاتب و تمام کتاب ها قرار گرفته، آمده است تا انسان را بسازد؛ انسان بالقوه را انسان بالفعل و موجود بالفعل کند. تمام دعوت انبیاء و تمام علوم و عبادات و معارف الهیه نیز برای این معناست که انسان ناقص را «انسان کامل» کند.(الخمینی، 1386، ج 3، ص 218) کمال در انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون آن وقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد. بلکه همه را در یک وضع متعادل و متوازن همراه هم رشد دهد که علما می گویند اساسا حقیقت عدل به توازن و هماهنگی بر می گردد. مقصود از هماهنگی در اینجا این است که استعدادهای انسان هماهنگ رشد نموده به حد اعلی برسند. در این صورت این انسان می شود انسان کامل که قرآن از او تعبیر به «امام» می کند.(مطهری، 1367، ص33) شناخت انسان کامل کار انسان کامل است و اگر نه غیر کامل از عهده وصف و تعریف و شرح انسان کامل بر نمی آید و فقط مفهوم اسمی آن را متوجه می شود.(طباطبائی، 1385، ص311) قرآن لفظ انسان کامل را به شکل صریح در آیات خود بیان ننموده است. تنها لفظی که در قرآن می توان با آن انسان کامل را شناخت لفظ ایمان می باشد از این رو ویژگی های مومنان حقیقی که انبیا مصداق بارز آن می باشند در این نوشتار تطبیق آن با صفات حضرت عباس بررسی و بیان می شود:

(1) ادب

ادب یکی از والاترین ارزش های اخلاقی در انسان می باشد. ادب قرین عقل است، از نفس مواظبت می کند و دنیای فرد را اصلاح می کند.(شهرروزی، بی تا، ص297) ادب به معنای داشتن محاسن اخلاق است. یعنی کسی که در خُلق و علم، ادیب و نامور باشد و نفس را به وسیله تعلیم و تهذیب آراسته نموده باشد. ادب، حسن معاشرت، حرمت نگه داشتن و نوعی سپاسگزاری است.(سعدی، بی تا، ص17)برای ادب آداب مختلفی در قرآن بیان شده است که در ذیل به تعدادی از آنها اشاره می شود:

الف) ادب رفتاری و گفتاری با اولیای خدا(ع)

«یا أَیهَا الَّذِین آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» «ای کسانی که ایمان آورده اید، در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کاری] پیشی مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنوای داناست». (سوره حجرات (49)، آیه 1)

ب) ادب شاگرد در برابر استاد

«قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُک عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»؛«موسی به او گفت: آیا تو را- به شرط اینکه از بینشی که آموخته شده ای به من یاد دهی- پیروی کنم؟»(سوره کهف(18)، آیه 66)

ج) ادب حضور در مکان های مقدس

«إِنی أَنَا رَبُّک فَاخْلَعْ نَعْلَیک إِنَّک بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوی»؛ «این منم پروردگار تو، پای پوش خویش بیرون آور که تو در وادی مقدس «طُوی» هستی».(سوره طه (20)، آیه 12)

د) ادب اذن دخول گرفتن:قرآن کریم می فرماید : (لاتدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم...)

اوج ادب در برادری

حضرت علی (ع) درباره ادب می فرماید: «لا میراثَ کَالأدب» «هیچ ارثی ارزشمندتر از ادب نیست»(دیلمی،1412ه ق، ج1، ص160). بر همین اساس فرزندان علی (ع) از با ادب ترین افراد جامعه خود بودند. عباس هم از همین مکتب عالی درس های تعالی و ادب را آموخته است و تمام دوران زندگی از کودکی تا پایان عمر، این ویژگی ممتاز را با خود به همراه داشته است.در این راستا چند نمونه از آداب عباس(ع) بیان می شود: در روایات آمده است عباس(ع) بدون اجازه کنار امام حسین(ع) نمی نشست. و اگر در محضر ایشان می نشست دو زانو می نشست (حائری مازندرانی، 1389، ص626).

حضرت عباس(ع) در طول 34 سال عمر شریفش، هرگز برادرش امام حسین (ع) را برادر خطاب نکرد. بلکه همواره ایشان را با تعبیراتی چون سیّدی، مولای من، آقای من، یابن رسول الله، سرور من و ای پسر رسول خدا صدا می زد. تنها باری که حضرت عباس(ع) امام حسین(ع) را برادر خطاب کرد، در لحظه شهادت بود که با جان و دل خطاب نمود: «برادر، برادرت را دریاب».(حائری مازندرانی، 1389، ص627) این تعبیر در آخرین لحظات عمر سقای کربلا نیز، بیان گر یک نوع ادب بود، زیرا عباس (ع) رسم برادری را با بهترین وجه ادا نموده بود و اینک از برادرش امام حسین(ع) می خواست با مِهر برادری او را بنگرد.(محمدی اشتهاردی، 1391، ص43)

(2) ایثار و مواسات

مواسات یعنی دیگری را به منزله ی نفس خود قرار دادن و نفع رساندن به او و دفع ضرر از او و ایثار یعنی مقدم کردن دیگری بر خویش که این حالت نهایت اخوت و برادری است. (تهانوی،1996م،ص1667) ایثار به معنای تفضل است (بستانی، بی تا، ص 168) و این تفضل، محبت و گرامی داشتن دیگری بر خویش است. (راغب اصفهانی،1374،ص 168)ایثار شیوه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و بعد از ایشان شیوه امیرالمومنین(ع) و اولاد اطهر ایشان بوده است.(نراقی،1378، ص 398؛ نیلی پور، 1387،ج2،ص439) قرآن شکوه ایثار را در این آیه ترسیم نموده است:

1.«وَ منَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است».(سوره البقرة (2)، آیه 207) نزول این آیه درباره علی (ع) است.(خانی و ریاضی، 1372، ج 2، ص427) که یکی از بلند مرتبه ترین مصادیق انسان کامل است.حضرت عباس (ع) یکی از برجسته ترین چهره های ایثارگری در صحنۀ پرشور عاشورا بود.ابوالفضل(ع) بعد از آنکه چهارهزار مأمور شریعۀ فرات را کنار زد وارد آن شده مشک را پر از آب کرد. با دستش مقداری آب برداشت و آورد جلوی دهانش تا بنوشد. دیگران از دور ناظر بودند. آنها همین قدر گفته اند: ما دیدیم که ننوشید و آب را ریخت. یادش افتاد که برادرش تشنه است، گفت شایسته نیست حسین در خیمه تشنه باشد و من آب بنوشم.(مطهری،بی تا، ج17، ص 389- 388) امام سجاد (ع) ایثار عموی بزرگوار خود را در روایتی یادآور گردیده است: «رَحمَ اللهُ العَبّاسَ یَعنِی إبنِ علِی فلَقَدآثَر وَ أبلی...،خداوند عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار نمود و بلا دید...»(صدوق، 1416ه ق، ص68)

امام هادی (ع) نیز دربارۀ سقای کربلا می فرماید:«اَلسَّلامُ علَی اَبی الفَضلِ العَبّاسِ بنِ اَمیرَالمِومِنینِ اَلمُواسِی أخاهُ بِنَفسِه...؛ سلام بر تو ای ابوالفضل العباس، فرزند امیر المومنین که جان خود را در راه برادر فدا کردی...»امام (ع) در این زیارت عموی خود را با لقب «مواسی» خوانده است. زیرا عباس(ع) جان حسین (ع) را شیرین تر از جان خویش پنداشت و از شدت دلبستگی به اباعبدالله (ع) از جان و فرزندان و همه دارایی های خود برید تا به مقامی واصل گردد که جمیع شهدا به اوجِ عظمت و والایی مقامش غبطه بخورند: «یغبِطه بِها جمیع الشهَداء یومَ القیامه...؛ همه شهیدان غبطۀ مقامش را می خورند. ..»و نیکو برادری گردد که «نِعمَ الأخ المُواسی... بهترین برادری که مواسات نمود» نام گیرد و تعبیر «الصدیق المواسی» دربارۀ ایشان به کار رود.

(3) صلب الایمان

برای بررسی انسان کامل، مناسب ترین کلید واژه «ایمان» است. ایمان فرایندی است که جهت گیری آن در افکار، احساسات و اعمال آشکار می گردد. متعلَقات ایمان در قرآن، خداوند متعال، روز قیامت، فرشتگان و انبیا هستند.(آذربایجانی، 1375، ص14) ذکر ایمان همراه با عمل صالح در قرآن بیان گر این است که ایمان تنها به زبان نیست بلکه باید آن را تا مرحله عمل تقویت کرد. صلب الایمان یعنی دارای صلابت در ایمان، و امام صادق (ع) درشأن حضرت عباس (ع) می فرماید: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسِ بنِ عَلِی (ع) نافِذَةُ البَصِیرَه وَ صُلبُ الایمانِ...»(کرمی، بی تا، ص245) برای این فقره دو معنا محتمل است:

احتمال اول:

یعنی حضرت عباس(ع) صاحب قوت در دین است، زیرا دارای مقام بصیرت دردین است. یعنی ایمانش آن قدر قوی است که در لحظات سخت روز عاشورا دست از امام نکشید. اگر نور بصیرت قلب انسان را در برگیرد، دیگر این انسان نه دنیا را می بیند و نه آخرت را، بلکه تمام توجه او به پروردگار عالم است. یعنی کسی که بصیرت دارد، دارای قوه قدسیه است، قوه قدسیه هم بر روح و هم بر جان موثر است. کسی به مرتبه قوه قدسیه می رسد که روحش از اضافه طینت جسمانی چهارده معصوم باشد. امامان معصوم (ع) از شجاعتی بهرمند هستند که با شجاعت هیچ شجاعی قابل مقایسه نیست. وقتی امام صادق(ع) در توصیف حضرت عباس (ع) می فرماید: عمُّنا، عموی ما؛ یعنی آن حضرت عموی معصوم است و عموی معصوم اگر چه در اصل خلقت درمرتبه معصوم نیست، اما از نظر خلقت معصوم بهره خاصی برده است بنابراین وقتی دو دست آن حضرت قطع شد، باز هم می بینیم عَلَم در سینه می گیرد و در حالیکه مشک بر دوش گرفته، شمشیر به دهان با دشمن می جنگند وحتی دراین لحظه هم، دشمن جرأت نزدیک شدن به ایشان را ندارد.

احتمال دوم:

مراد از صلب الایمان، این است که آن حضرت صلابت دین بود، مظهر دین اسلام در روز عاشورا بعد از امام معصوم، آن حضرت بود. به بیان دیگر مراد از ایمان، امام حسین(ع) است و صلابت آن حضرت، قمر بنی هاشم است.(حسینی، 1382، ص37) به همین دلیل است که بعد از شهادت حضرت عباس(ع) امام حسین(ع) فرمودند: «الان کمرم شکست»(مجلسی، بحار الانوار، بی تا، ج45، ص42)

امام صادق (ع) در اذن زیارت آن حضرت می فرماید: «لَعَنَ اللهُ مَنْ جَهْلَ حَقَّک واِسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِک» «خداوند لعنت کندکسی را که حق تورا نشناخت و مقام تو را سبک شمرد».(شیخ طوسی، 1411 ق، ص724) بنابر این روایت، معرفت حضرت عباس(ع) واجب می باشد. همچنین در زیارت آن حضرت آمده است: "ولَعَنَ اللهُ اُمَّهَ إنتَحلت مِنک المَحارِم وَاِنتَهَکت حُرمَه الاِسلام» خداوند لعنت کند مردمی را که حرام های الهی را در حق تو حلال شمردند و با کشتن تو، حرمت و هیبت دین را پایمال کردند.»(مجلسی، بی تا، ج98، ص218)

(4) بصیرت

بصیرت یعنی مشاهده ی کلی ظواهر وخفایای اشیاء(جزری،1367، ج1، ص131) هر چشم بینایی می تواند ظواهر اشیاء را ببیند ولی بواطن و خفایای آن، چشمی را می طلبد که روشن به معارف الهی باشد. قرآن کریم می فرماید: «قَدْ کانَ لَکمْ آیةٌ فِی فِئَتَینِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْری کافِرَةٌ یرَوْنَهُمْ مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعینِ وَ اللَّه یؤَیدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یشاءُ إِنَّ فِی ذلِک لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ» «قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه ای و درس عبرتی بود گروهی در راه خدا می جنگیدند، و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [مؤمنان را به چشم، دو برابر خود می دیدند و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می کند، یقیناً در این ماجرا برای صاحبان بینش عبرتی است»(سوره آل عمران (3)، آیه 13)

بصیرت در اشخاص با فراست که اشیاء را از علامت هایشان می شناسند، موج می زند. اینها همان هایی هستند که از نشانه ها عبرت می گیرند. هم چنان که قرآن کریم فرموده است: «إِنَّ فِی ذلِک لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ».(طیب، 1378، ج 8، ص 61)

هوشمندان و هوشیاران که از آنها تعبیر به فراست مداران می کنند زیرکانی هستند که برخلاف عوام که یک سطح ظاهری را درک می کنند، باطن و حقایق اشیا را درک می کنند. از این افراد با عنوان متوسمین یاد می شود.(خانی و ریاضی، 1372، ج 8، ص 71) «إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ»؛ «به یقین، در این [کیفر] برای هوشیاران عبرتهاست».(سوره الحجر (15)، آیه 75) عرب به نوری که چشم به وسیله آن دیدنی ها را می بیند«بصر» می گوید. اگر این روشنی و نور در قلب انسان پیدا شود.که به وسیله آن انسان عاقل، حقایق و ملکوت عالم را بفهد و ببیند، عرب به این روشنایی دل، «بصیرت» می گوید. پس "بصر» نور و روشنایی برای چشم سر و "بصیرت» روشنایی چشم دل است.

از امتیازات ویژه حضرت عباس(ع)، ژرف اندیشی و بصیرت نافذی بود که توسط آن، رگه های کفر و نفاق را به خوبی می شناخت و با همین ویژگی ولایت مداران راستین را نیز شناسایی می کرد.(حسینی، 1382، ص34- 33)

امام صادق(ع)درباره عموی خودعباس(ع) می فرماید:

«کانَ عَمُّنَا العَبّاس(ع) نافِذَةُ البصیرَه...»عموی ما عباس دارای بصیرت ژرف بود. ...»(کرمی، بی تا، ص254)

این تعبیر امام صادق (ع) یعنی آن حضرت دارای نور معنوی بود که عالم ملکوت را مشاهده می کرد و حقیقت افراد و کارها را می دید، نورچشم دلش در همه عالم نفوذ داشت. ایشان با این نفوذ ژرف در نگرشش، عظمت ملکوتی ابا عبدالله(ع) را بیشتر از دیگران دریافت. بنابراین بیشترین معرفت را به امام حسین (ع)داشت و در مقابلِ آن حضرت همیشه مانند عبدی خاضع بود.(حسینی، 1382، ص35). ایشان تنها به جانبازی و ایثارگری خود اکتفا نکرد و در آن عرصه خون و شهادت، برادرانش را به سوی سعادت جاودانه، فراخواند تا اینکه آن بزرگواران را نیز فدای مکتب توحیدی سیدالشهداء (ع) بنماید و در فقدان آن ها به صبر و شکیب بنشیند و به اجر صابران نائل آید.(قلندری بردسیری، 1389، ص482)

(5) تسلیم

تسلیم به معنای انقیاد و اطاعت است. (قرشی، 1371، ج3، ص301) تسلیم یعنی «إفعَل ما تُومَر؛ انجام ده آنچه را که به تو امر گشته است.» منظور از امر، در این جا، امر پروردگار است. (خوارزمی، 1368، ج1، ص 226) تسلیم این است که فرد خودی در میان نبیند و میلی در نفسش نیابد. بلکه خود و اراده و میل خود را فانی در اراده حق ببیند و به مرتبه «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یشاءَ اللَّهُ»؛ «و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست»(سوره انسان(76)، آیه30) برسد، که این مقام خاصان درگاه احدیت و مقربان پیشگاه ربوبیت است. از این رو حضرت ابراهیم و حضرت اسمعیل این مقام را از خداوند برای خود و بعضی از فرزندان خود مسئلت می نمایند: «وَ منْ ذُرِّیتنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک»(سوره البقرة (2)، آیه128)

مراتب تسلیم بر حسب شدت و ضعفِ وارده بر انسان و آسانی و سختی پیش آمدها، مختلف می شود. آنکه در برابر پیش آمدهای ناگوارتر و تکالیف دشوارتر تسلیم می شود، اسلامش قوی تر است، از اسلام آن کس که در برابر ناگواری ها و تکالیفِ آسان تری تسلیم می شود.(موسوی همدانی، 1374، ج 1، ص 454) تسلیم مشتق از سلام؛ نام خدای تعالی است.(جزری، 1367، ج3، ص357؛ ابن منظور، بی تا، ج12، ص290) و به معنای انقیاد امر خداوند، ترک اعتراض و ثبات ظاهری و باطنی هنگام نزول بلاست.(تهانوی، 1996م، ص432؛ زبیدی، بی تا، ج16،ص351) به تعبیری دیگر تسلیم همان رضا است.(فیروزآبادی، بی تا، ج4، ص85) و رضا ضد سخط است و عبارت است از عدم اعتراض باطنی، ظاهری، فعلی وقلبی و از ثمرات و لوازم محبت است. بنابر این فرد از هرانچه که از جانب محبوب می رسد استقبال می کند. کسی که به چنین حالتی دست یابد، بقا وفنا برایش یکسان است. زیرا چنین فردی همه را از جانب خدا می داند.(سلطانی، 1362، ص241)

تسلیم یکی از گران بهاترین صفات انسان کامل است و او به عنوان مؤمن باید تسلیم جمیع افعال الهی و اوامر و نواهی و دستورات و احکام خداوند باشد بلکه حقیقت اسلام تسلیم است.(طیب، 1378، ج4، ص126) عباس(ع) در مقام تسلیم نیز گویی سبقت را ربوده، اسلام خود را در تسلیم خلاصه نموده است. ایشان در برابر خدا، در برابر حق، در برابر ولی امر مسلمانان، در برابر خلیفه خدا و جانشین پیامبر، روح و جانش را تسلیم نموده است.او با صدق و خلوص و آگاهی، در راه تسلیم گام نهاده و هرچه در توان داشته، در طبق اخلاص، جانانه در راه امام خود، تقدیم نموده است. آری نتیجۀ آگاهی کامل و ایمان خالص جز این نیست.(بهشتی، 1387، ص71)

(6) وفادار به پیمانها

وفا یعنی احترام به تعهدات و عمل نمودن به پیمان ها، میثاق ها و وعده هایی که با خدا، رسول الله و مردم بسته شده است. بالاترین پیمانی که خداوند از انسان گرفته است عدم اطاعت از شیطان رجیم است.(نیلی پور، 1387، ج2، ص 595) آنجا که می فرماید: «أَ لَم أَعهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِین»

ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را می پرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟(سوره یس (36)، آیه 60) وفا داری از خصوصیات متقین به شمار می رود (همان): «...و الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا... وَ أُولئِک هُمُ الْمُتَّقُونَ؛...» «و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند ...و آنان همان پرهیزگارانند».(سوره البقرة (2)، آیه 177)

علمدار با وفا : وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت داری است. وفا دژی مستحکم است که انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه می دارد.(حسینی ، 1382 ، ص37)عباس(ع) در این زمینه نیز مدال پر افتخار وفاداری را بر گردن آویخت و از خود الگویی بی نظیر ساخت. دراین جا به نمونه هایی از وفاداری عباس(ع) اشاره می شود:

رد امان نامه: رد امان نامه شمر و ابن زیاد، نشانه ی وفای عباس (ع) است. (نیلی پور، 1387، ج2، ص596) در غروب روز تاسوعا زمانی که ابن ابی المحال(برادرزاده ام البنین) امان نامه ای برای ابوالفضل(ع) و برادرانش آورده بود، به اتفاق برادرانش امان نامه را رد نمود.(واسعی، 1383، ص125) و در پاسخ به سخنان شمر که از آن حضرت خواسته بود امام حسین(ع) را ترک نمایند فرمود: «لعنت بر تو و بر امان نامه ی تو، آیا ما در امان باشیم و پسر رسول خدا در امان نباشد؟»(موسوی مقرم، 1389، ص181) در نقل دیگری آمده است که حضرت فرمود:«امان خدا بهتر از امان پسر سمیه(عبیدالله)است.»(طبری، تاریخ طبری، 1387 ق، ج5، ص415) در این جا نیز عباس(ع) بر سکوی افتخار و قهرمانی راست قامت ایستاد و آخرت را به دنیا ترجیح داد.

اعلان وفاداری در شب عاشورا

مقصود از وفا، ثبات در دوستی و داشتن صفا و صمیمیت است. این صفا و صمیمت در شب عاشورا، بازهم در وجود عباس بن علی(ع) در خشید، وقتی امام حسین(ع) در آن شب، در خطبه خود فرمودند: «من به شما رخصت رفتن دادم، پس همه آزادید، بروید. بیعتی که از جانب من بر گردن شما بود برداشتم، و این شب که شما را فرا گرفته فرصتی است آن را شتر هوار خود گردانید و به هر سو که می خواهید بروید. (عندلیب همدانی، 1388، ص 90) آن گاه چراغ را خاموش کرد تا فرصت مناسبی برای رفتن باشد.(سنگری، بی تا، ص 179) اولین فردی که وفاداری خود را صراحتاً اعلام کرد حضرت عباس(ع) بود. «فَبَدَاً القَولُ العَبّاسُ بنُ عَلِی(ع) فقالَ لَهُ لِمَ نَفْعَل ذلِک؟اَلنَبقی بَعْدَک؟لا أرانَالله ذلِک أبَداً؟»

آنگاه عباس فرزند علی(ع)آغاز به سخن نمود،پس به امام حسین (ع)عرض کرد برای چه این کار را انجام دهیم، آیا برای اینکه بعد از شما باقی باشیم؟ نه، خدا این را (یعنی جدایی از شما را) هرگز به ما نشان ندهند.(مجلسی، بی تا، ج44، ص392) این وفاداری تا جایی قامت بر افروخت که عباس(ع)دست هایش را نیز فدای امام(ع)نمود و با پیکری بی دست جام شهادت را برکام تشنه اش نوشاند.

اوج وفا در شط فرات

وفا نهایت فتوت است.(کاشانی، بی تا، ص 503) وفتوت عجین شده با فرزندان علی(ع). عباس بن علی(ع) جوانمرد باوفای کربلا، بعدازاینکه علی اکبر(ع) دُردانه عزیز امام حسین(ع) به شهادت رسید، قصد میدان کرد ولی امام(ع)اجازه میدان به ایشان نداد، چون اصرار عباس بالا رفت و حسین(ع) بی تابی برادرش را دید به او فرمود: مقداری آب برای کودکان بیاور. عباس(ع)پیشانی امام داغدارش را بوسید و به سوی فرات حرکت کرد. صفوف دشمن را کنار زدو مشک را پر از آب نمود. خود نیز تشنه بود فرات بر دامن عباس(ع) موج می زد می خواست آب بنوشد، «فَذَکرَ عَطَشَ الحُسَینِ وَ مَعَه فَرقِی الْمَاء» سپس به یاد تشنگی حسین و همراهانش افتاد و آب را روی آب ریخت.»(حائری مازندرانی، 1389، ص626)

حضرت عباس(ع) این کار را خیانت می دانست که خود آب بنوشد و سیراب گردد،درحالیکه امام و اهل بیتش، تشنه کام باشند.(رضوانی، 1390، ص544)آنگاه فریاد برآورد:«وَ الله لا اَذُوقُ المَاءَ وَسَیدی الحُسَینِ عطشَانَا»«به خدا قسم آب نمی نوشم در حالی که آقای من حسین تشنه است.»(حائری مازندرانی، 1389، ص631)

(7) شهید

شهید در اصل از شهود است و در اسلام کسی را که به امر نبی یا نایب خاص او در راه خدا کشته شود شهید گویند، یا از ان جهت که ملائکه نزد آن حاضر می شود یا از جهت حضور روح آن ها نزد حق.(سبحانی، بی تا، ج2، ص1080) بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکنْ لا تَشْعُرُونَ؛ بلکه آنان نزد خدا زنده هستند.(سوره بقره(2)، آیه 154) امّا شما چگونگی زندگی آنان را درک نمی کنید. منظور از «احیاء» این است که «شهیدان» نزد خدا زنده اند و روحشان از نعمتهایی که خداوند روزی آنان کرده بهره مند می شود، و هر صبح و شام بر ارواح آنان آرامش و سرور دست می دهد. برخی گفته اند: جایز است خداوند اجزایی از بدن شهید را یک جا جمع کند، آن گاه به آنها حیات بخشیده و نعمتهایی بی پایان خود را به آنها برساند، گرچه حجم تمام آن اجزا به اندازه یک ذرّه باشد. (مترجمان، 1360، همان، ج2، ص122) ممکن است نا آشنایان به حقیقت سعادتی که با شهادت نصیب انسان می گردد فکر کنند خداوند از بندگانش نخواسته که خود را به هلاکت اندازند و چنین تکلیفی را بر انان مقرر ننموده است. این سخن اشتباهی بیش نیست. زیرا خداوند در قرآن می فرماید:

«وَ لا تقولوا لِمن یُقتَلُ فی سبیلِ الله اَموات بَل اَحیاء وَلکِن لا تَشعُرون»

«و آن کسی که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید بلکه او زنده ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت.»(سوره بقره (2)، آیه 154) شاید این افراد نا آشنا معتقد باشند معنای آیه 195 سوره بقره این باشد که در راه خدا هم انسان نباید خود را به کشتن بدهد در حالی که کشته شدن در راه خدا بالا ترین سعادت است. واین آیه وقتی نازل شده است که مسلمانان تصمیم گرفتند رسول خدا(صلّی اللَّه علیه و اله و سلم) را تنها بگذارند و به زندگی خویش رسیدگی کنند. بنابر این، شهادت هرگز به معنای هلاکت نیست.(ابن طاووس، 1348، ص 59 -61)

گرچه انسان های زیادی به مقام شهادت نائل گردیده اند ولی دربین شهیدان مقام ها و درجات گوناگون است. حضرت ابوالفضل(ع)از جمله شهیدانی است که مقامی ممتاز و حائز اهمیت در بین شهیدان را محقق دارد. چنانکه حضرت امام سجاد(ع) فرمود:«او در قیامت دارای مقامی خواهد بود که همه شهیدان از مقام او حسرت می برند.»(صدوق، 1416ه ق، ص68)دست های ایشان زودتر از وجود مبارکش شهید گردید و سر مبارکش چنان ضربه دید که صورت و پشت صورتش مشخص نبود.(محمدی اشتهاردی، 1391، ص66) امام سجاد(ع) وقتی روز 13محرم سال 61، همراه بنی اسد کنار پیکر مطهر عمویش عباس آمد،تا ایشان را به خاک بسپارد فرمود: "وَعَلَیک منِّی السلام مِن شَهیدٍ مُحتَسَب» ای شهید مخلص راه خدا، سلام من برتو باد.»(موسوی مقرم، 1389، ص398) امام حسین(ع) وقتی پیکر به خون غلطان برادر خود عباس(ع) را در حالیکه به شهادت رسیده بود، نظاره می کرد به سختی می گریست. شایسته ترین کسی که باید براو گریه کرد، جوانمردی است که در کربلا حسین (ع) را گریاند. او برادر و فرزند پدرش علی، ابو الفضلِ آغشته به خون است. کسی که هیچ چیز او را از هم دردی با حسین(ع) باز نداشت و با تشنگی از چشمه برگشت. (ابن طاووس، 1348ه.ق، ص166-165؛ لوط بن یحیی، 1380، ص319)

(8) مجاهد

مجاهد کسی است که در راه خدا جهاد می نماید. جهاد یا ظاهری است یا باطنی، جهاد ظاهری با کافران است و با ابزار جنگی صورت می گیرد و جهاد باطنی با نفس است(سبحانی، 1373، ج 1، ص664).

علی (علیه السّلام) درباره جهاد فرمود:«جهاد، دری از درهای بهشت است. پس هر کس آنرا رها کند، خداوند جامه خواری و ذلت بدو می پوشاند و مشمول بلایش می کند و بر کودکانش تهمت و اهانت می شود و در معرض فرومایگی و پستی قرار می گیرد.»(جمعی از مترجمان، بی تا، ج 21، ص 25)

ایشان جهاد را لباس تقوا می نامند واز آن به عنوان زره استوار و محکم خدایی و سپری اطمینان بخش یاد می کنند.(راغب اصفهانی، 1374، ج 2، ص628)مجاهدت یکی از برترین اوصاف مومنان است. مجاهد مقابل قاعد است نظیر عالم و جاهل، عادل و فاسق.(طیب، 1378، ج 4، ص 177) در قرآن کریم آمده:

«لا یسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمؤْمِنِینَ غیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجراً عَظِیماً»

«مؤمنان خانه نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند یکسان نمی باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می کنند به درجه ای بر خانه نشینان مزیت بخشیده، و همه را خدا وعده [پاداش] نیکو داده، و [لی] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است».(سوره النساء (4)، آیه 95)حضرت عباس(ع)از جمله جهادگران بر جسته تاریخ اسلام است. ایشان دربعضی جنگها درکنار پدربزرگوارش حضورداشت و این در حالی بودکه کمتر از چهارده سال داشت.(امین، اعیان الشیعه، 1403ق، ج7،ص429)

در جریان دفن امام حسن(ع) نیز گفته شد که حضرت عباس(ع) هنگامی که عمل وقیحانه «مروان بن حکم» درممانعت از خاکسپاری امام حسن مجتبی(ع) در کنار قبر جد بزرگوارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مشاهده نمود. دست به قبضه شمشیر برد ولی امام حسین (ع) بنا به درنظر گرفتن مصالح دین و جامعه نو پای اسلامی از اقدام آن شیردل غیور جلوگیری کرد.(حائری مازندرانی، 1389، ص23)حضرت ابوالفضل عباس(ع)در رأس سی تن از بنی هاشم،به هنگام درخواست حاکم مدینه مبنی بر دستور یزید برای گرفتن بیعت از امام حسین)ع)، حضور داشت و پس از خودداری امام از بیعت، همواره همراه و هم دل با امام (ع) بود و همه جا با آن حضرت روان می شد تا وقتی که به شهادت رسید.(دینوری، 1368، ص257) امام صادق (ع) در شأن حضرت عباس (ع) می فرماید: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسَ بنَ عَلی،.... جاهَدَ مَعَ أخِیهِ الحُسَینِ(ع)»

«عموی ما عباس(ع). ...در رکاب برادرش حسین(ع)با دشمنان جهاد کرد.»(کرمی، بی تا،، ص254)

سیدالشهداء(ع) در شب هشتم محرم به ابوالفضل(ع)مأموریت داد تا برای خیمه ها آب بیاورد و ایشان اطاعت امر نمود و آب را برای اهل حرم آورد. ایشان، در شب عاشورا به دستور امام(ع) برای مناجات و خواندن نماز از دشمن مهلت گرفت و در همین شب اولین فردی بود که به امام زمانش اعلام وفاداری نمود.(اصفهانی، 1425 ه. ق، ص112)

در روز عاشورا باز هم به دستور امام حسین(ع) سقایت را برعهده گرفت و در راه بازگشت از کنارعلقمه با مشکی پر ازآب،مورد حمله دشمن قرار گرفت و تا آخرین لحظه ای که توانش برجانش اجازه مقابله و نبرد می داد، در حفظ آب،کوشید،تا آن جایی که دستهای پرتوانش از پیکر جدا گردید. مشک را به دندان گرفت و رکاب زد تا به خیمه ها برسد ولی در همان لحظه تیرها یکی پس از دیگری از ناحیه دشمن به سمت ایشان پرتاب شد،که یکی به مشک می خورد و دیگری به سینه مبارک ایشان.

حضرت توان از دست داد و از اسب بر زمین افتاد. دراین لحظه دشمنی که خصم و کینه برجانش گره خورده بود پیش آمد و با گرز آهنین فرق مبارک عباس بن علی(ع) را مانند فرق مبارک پدر عزیزش از هم شکافت و آن حضرت را در حالیکه والاترین مقام و عالی ترین درجات را برای خود رقم زده بود،به شهادت رساند.(حائری مازندرانی، 1389، ص624-622)

وقتی امام حسین (ع)در لحظه شهادت برادر مظلومش عباس (ع) برسر بالین ایشان حاضر گشت درحالی که بسیار گریه می کرد خطاب به ایشان فرمود:

«جَزاک اللهُ خَیراً یا اَخِی لَقَدْ جاهَدتَ فِی اللهِ حَقَّ جهادِه»

"ای برادر!خداوند پاداش نیک به تو دهد که به درستی در راه خدا، جهاد کامل نمودی.»(معمد تحقیقات باقر العلوم، 1415ق، ص473). در نهایت باید گفت بودحضرت عباس (ع) یکی از افراد شایسته و برجسته خاندان علوی و الگویی نیکو در دارا بودن خوبیها است. وی پس از امام علی(ع) در محضر امام حسن(ع)و امام حسین(ع)، علم و معارفش را کسب نمود. ایشان پس از شهادت پدر بزرگوار خود، از این دو برادر گران قدر، لحظه ای جدا نشد و چون سایه ای به دنبال آن دو رهسپار می گردید. امانت داری، ادب، بصیرت، تسلیم، شجاعت و شهادت، صبر، ایمان و تصدیق، اطاعت و وفاداری، مجاهدت، اخلاص و ولایتمداری از شاخصه های بارز شخصیتی حضرت عباس (ع) است. درباره عباس، حماسه ساز ادب و فاداری چه می توان گفت جز این کلام: «اَلْسلامَ عَلیک اَیها الّعَبْدُ الصّالِحْ الْمُطیعُ لِلّه ولِرَسُولهِ ولِأمیرالمؤمنینِ والحَسَنِ وَ الحُسَینِ صلَی الله علَیهِم وَ سَلَّم»

نتیجه گیری

حضرت عباس (ع) اسوه کمال و خوبیها است. وی به زیباترین شکل ممکن اوصاف انسان کامل را مانند آینه ای شفاف، به تمام جهان منعکس ساخته است. کمال، ایمان، صبر، اطاعت، ولایتمداری، بصیرت و دیگر ویژگیها همان اوصاف انسان کامل است که در وجود آن حضرت به بار نشسته است. ایشان ثمره پربرکت ایمان علوی و توحید حیدریست و یکی از مصادیق راستین انسان کامل است. با بررسی این ویژگی های شخصیتی، شناسایی صفات انسان کامل و بررسی آیات مربوط به این ویژگی ها و مصادیق قرآنی انسان کامل که منطبق با شاخصه های شخصیتی حضرت عباس (ع) است، این گونه برداشت می شود که ایشان یک انسان کامل و یا تالی تلو انسان کامل می باشد. به عنوان نمونه به دو مورد از تطبیق شخصیت حضرت عباس (ع) و مصادیق قرآنی انسان کامل، اشاره می شود:

جایگاه قرآنی حضرت عباس (ع) به عنوان یک انسان مطیع، صدیق، شهید و صالح، در تطبیق آیه "وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حسُنَ أُولئِک رَفیقاً" و این قسمت از زیارتنامه آن جناب(ع) در روز عید فطر و قربان که می فرمایند: السَلامُ علَیک اَیها العَبدُالصالِح و االصِدیقُ المُواسی و قسمتی از زیارت نامه ایشان به نقل از امام صادق (ع) که فرمودند: اَلْسلامَ عَلیک اَیها الّعبْدُ الصّالِحْ الْمُطیعُ لِلّه ولِرَسُوله ولِأمیرالمؤمنینِ والحَسَن وَ الحُسَینِ صَلَی الله عَلَیهِم وَ السَّلَم به دست می آید.

همچنین جایگاه قرآنی حضرت عباس (ع) به عنوان یک انسان مجاهد در تطبیق آیه "فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ علَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً" و این جمله که امام حسین (ع)در لحظه شهادت برادر مظلومش عباس (ع) برسر بالین ایشان درحالی که بسیار گریه می کرد؛ بیان فرمود؛ به دست آید که امام (ع) فرمود:«جَزاک الله خیراً یا إخی لَقَدْ جاهَدتَ فِی الله حَقَّ جِهاده» این وجود مقدس که وجودش در حد عصمت اوج گرفته است سرلوحه و سرمشق در تمام مراحل زندگی به خصوص زمان قیام حضرت مهدی (عج) می باشد. از این رو انتظار می رود به عنوان سربازان حضرت صاحب الامر (عج) گام ها را جای پای علمدار سپاه امام حسین (ع) گذاشته و مانند ایشان در یاری امام کوتاهی نکرده و از جوان مردی های حضرت عباس (ع) درس انسانیت و وفا گرفته شود.

منابع

1- قرآن کریم

2- آذربایجانی، مسعود، انسان کامل از دیدگاه اسلام و روانشناسی، بی جا، شماره 9، 1375.

3- ابن طاووس، لهوف، تهران، انتشارات جهان، 1348

4- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، چاپ ششم، بیروت، دارصدرا، بی تا.

5 - ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

6- اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، قم، فیضیه، 1425 ه. ق.

7- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات، 1403ق.

8- بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، چاپ دوم، تهران، نشر اسلامی، بی تا.

9- بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، چاپ دوم، تهران، اطلاعات، 1387

10- تهانوی، محمد علی، موسوعه کشاف و اصطلاحات الفنون و علوم، بیروت، مکتبه الجنان، ناشرون، 1996م.

11- جزری، ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، چاپ چهارم، قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا.

12- جمعی از مترجمان، ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران، بنیاد بعثت، بی تا.

13- حائری مازندرانی، محمد مهدی، معالی السبطین، ترجمه رضا کوشاری، چاپ دوم، قم، انتشارات تهذیب، 1389.

14- حسینی، سید جواد، "عباس الگویی برای نسل امروز"، مجله مبلغان، شماره 46، 1382

15- حیدری، محمدعلی، مقتل الحسین فی منابع اهل السنه، قم، نشر سنابل، 1387.

16- حمیری، نشوان ابن سعید، شمس العلوم، مصصح مطهر بن علی، اریانی، دمشق، دارالفکر، بی تا.

17- خانی، رضا و ریاضی، حشمت الله،بیا ن السعادة فی مقاماة العبادة، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372.

18- خمینی، سید روح الله؛ صحیفه نور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۶ش.

19- خوارزمی، تاج الدین حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم خوارزمی، تهران، انتشارات مولی، 1368.

20- دیلمی، حسن، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ه. ق.

21- دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات رضی، 1368.

22- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، چاپ دوم، تهران، مرتضوی،1374.

23- رضوانی، علی اصغر، واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1390.

24- زبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت، دار الفکر، بی تا.

25- سبحانی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، چاپ سوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373.

26- سعدی، ابو الحبیب، القاموس الفقهی لغه و اصطلاحاً، چاپ دوم، دمشق، دارالکفر، بی تا.

27- سلطانی، غلامرضا، تکامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.

28 - سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، تهران، قدیانی، بی تا.

29- شهرروزی، شمس الدین، نزهة الارواح و روضة الافراح، ترجمه مقصود علی تبریزی، انتشارات علمی فرهنگی، بی تا.

30- صدوق، ابن بابویه، الخصال، تهران، اسلامی، 1416ه ق

31- طباطبائی، سید علی، انسان کامل، چاپ دوم، قم، مطبوعات دینی، 1385.

32- طبری، ابو جعفر محمدبن جریر، تاریخ طبری، چاپ دوم، بیروت، دارالتراث،1387 ه.ق.

33- طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، 1411ق.

34- طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378.

35- عسگری، حسن ابن عبدالله، الفروق اللغة، بیروت، دارالافاق الجدیدة، بی تا.

36- عندلیب همدانی، حسین، ثارالله خون حسین در رگهای اسلام، چاپ دوم، قم، انتشارات خیمه، 1388.

37 - فراهیدی، خلیل ابن احمد، کتاب العین، چاپ دوم، قم، نشر فراهیدی، بی تا.

38 - فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.

39- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دار الکتاب اسلامیه، 1371.

40- قلندری بردسیری، حمید، سومین امام (علیه السلام)، قم، انتشارات فراگفت، 1389.

41- قمی، عباس، ترجمه نفوس الهموم، ترجمه کمره ای، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1375.

42- کاشانی، کمال الدین عبد الرزاق، کشاف اصطلاحات الفنون، بی جا، میراث مکتوب، بی تا.

43- کرمی، علی، در سوگ امیر آزادی، قم، نشر حاذق، بی تا.

44- لوط بن یحیی، مقتل الحسین ابو مخنف، ترجمه علی محمد موسوی جزایری، قم، امام حسن مجتبی،1380.

45- مترجمان، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، تهران، انتشارات فراهانی، 1360.

46- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ترجمه سید ابوالحسن موسوی همدانی، تهران، کتابخانه مسجد ولی عصر، بی تا.

منبع : کوثر» پاییز 1393 - شماره 51 , طائبی اصفهانی، فاطمه / رحیمی کاهشکی، ندا

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.