درآمدی بر آینده پژوهی فرهنگی - تمدنی انقلاب اسلامی در پرتو اندیشه حق مدار مهدویت

مطالعه ابعادی انقلاب اسلامی و چشم انداز تمدن سازانه آن، ما را به سمت پارادایم متفاوتی از آینده پژوهی انقلاب اسلامی رهنمون میکند. درحالیکه نهادگرایان، مبتنی بر هستی شناسی اجتماعی، برپایی انقلاب اسلامی را به عنوان یک انقلاب مقطعی و نسلی، در تغییر نهاد قدرت تعبیر میکنند و چشم انداز تمدنی آن را در پیوستاری از مدرنیته ناقص تا مدرنیته بومی و مدرنیته اسلامی تعریف میکنند، تعالی گرایان، گسترۀ تحولی انقلاب اسلامی را در سه بعد زمانی، مکانی و معنایی مبتنی بر هستی شناسی الهی انقلاب تعریف میکنند. از حیث ویژه داشت های معنایی و محتوایی در بعد ارتفاعی انقلاب اسلامی، بر نگرشی دوساحتی در پیوند آسمان و زمین تاکید مینمایند. از حیث دامنه زمانی انقلاب اسلامی، آن را برآمده از مسیر تکاملی جریان حق و منطبق بر آن تا برپایی امر ظهور تعریف می کنند و از حیث کرانه مندی و وسعت مکانی، گستره آن را فراتر از مرزهای ملی، به منظور مقابله و مواجهه با استکبار جهانی و نجات مستضعفان عالم تصویر میکنند. در انگارۀ مدرنیته اسلامی، آینده پژوهی فرهنگی-تمدنی نظام جمهوری اسلامی، منطبق بر کلیات آینده پژوهی موجود در پارادایم تجدد و مبتنی بر نظریه های جهانی شدن و البته با سویه های انتقادی و تنزیهی سامان می پذیرد؛ اما در انگارۀ تمدنی انقلاب اسلامی، همسو با نگرش تحول گرایان، آینده پژوهی انقلاب اسلامی در پارادایم حق مدار و مبتنی بر اندیشه آرمانی مهدویت تعریف میشود. در این جنس از آینده پژوهی، با تاکید بر جایگاه خاستگاهی نظام حق در عالم و با گذار از نگرش های انسان بنیاد در آینده پژوهی تجدد مدار، با محوریت بخشی به ساحت الهی عالم در جایگاهی ولایی، کنش دین مدارانه جوامع انسانی را در رهیافتی تبیینی- تدبری مورد تاکید قرار میدهد

 

١. مقدمه و تبیین مسئله

مسئله مورد نظر این مطالعه،[1] از دل این پرسش نشئت می گیرد که مبتنی بر چه پارادایمی بایستی به مطالعات آینده نگر پیرامون انقلاب اسلامی و افق فرهنگی - تمدنی آن بپردازیم؟ آیا انقلاب اسلامی را یک رویداد و «پروژه پایان یافته» (افروغ، ١٣٨٥، ص ١٠٥ ) تاریخی، نسلی و منطقه ای (دوبعدی و ماتریسی) در یک مقطع تاریخی ایران معاصر تعریف میکنیم که مبتنی بر اصل نهادگرایی، غایت آن در تأسیس نهاد سیاسی (نظام جمهوری اسلامی ایران ) و تغییرات ساختاری قدرت پایان یافته است و نمی توان -و نباید- جریان انقلاب را مستمر و همیشگی و فراتر از گستره جغرافیایی و ادواری انقلاب، تصور کرد؟ و یا اینکه انقلاب اسلامی، در تداوم جریان تاریخی و الهی جبهۀ حق ، به منظور نجات مستضعفان عالم و زمینه سازی حرکت به سوی آینده مهدوی شکل گرفته است و باید به عنوان انقلابی پیوسته و با حیات دائمی تعریف شود، که مبتنی بر اصول تحول گرایی و تعالی گرایی، به بازتولید مستمر تغییرات در گستره ای فرازمانی و فرامکانی، مبتنی بر هستی شناسی و معرفت شناسی الهی می پردازد و نهاد سیاسی برآمده از آن؛ بایستی رسالت، مأموریت، اهداف، قوانین و موازین ، سیاست ها و برنامه های خود را در این راستا تعریف و تنظیم کند؟

اگر انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب الهی، منطبق با انگاره های نظری «ولایت» (محمدی، ١٣٩١، ص ٣٨) و «امانت» (افتخاری و همکاران ، ١٣٨٩، ص ٨١) تعریف کنیم، بعد ارتفاعی انقلاب ، فراتر از انقلاب زمینی شده و ماتریسی (نسلی*منطقه ای )، در قالب یک انقلاب فراساحتی و ابعادی بر مدار صحیح حق گرایی، در کرانه های معنایی، جغرافیایی و زمانی و قلمروهای انفسی، اجتماعی، طبیعی و ماوراءلطبیعه، قابل بسط خواهد بود و هر نوع کاربست فرهنگی-تمدنی و آینده پژوهی و برنامه ریزی راهبردی در این سامانه حجمی و مانا، معنا خواهد یافت . مسئله اصلی این مقاله در یک مطالعه تحلیلی و تطبیقی، حول تعریف پارادایم مناسب آینده پژوهی انقلاب اسلامی ایران ، در جایگاه یک انقلاب ابعادی سامان می پذیرد.

٢. مبانی نظری و مفهومی

مبتنی بر عنوان تحقیق ، شایسته است ابتدا به تعریف فرهنگ و تمدن و نیز آینده پژوهی فرهنگی -تمدنی بپردازیم. سپس به تعریف انقلاب و انقلاب اسلامی و نیز تبیین رویکرد حق مدار و مهدویت اقدام کنیم. با توجه به گستره تعاریف و رویکردهای نظری مرتبط با هریک از این عناوین و محدودیت حجمی پژوهش، از تعاریف متکثر فرهنگ، تمدن، آینده پژوهی و انقلاب، مبتنی بر یک درک کلی و نسبی عبور میکنیم و در طول نوشتار، تعاریف و برداشت های مفهومی مختار را به صورت ضمنی ارائه خواهیم کرد.

در یک تصویر کلی؛ فرهنگ، جوهر پدیده های ذهنی و چکیده دریافت ها و تراش های نو و نوپدیدهای درون مردم یک ملت مبتنی بر یک «معرفت پنهان» (همایون و همکاران ، ١٣٩٣، ص ١٧٤ ) و ممتد در طول تاریخ است که همواره موجب «فزایندگی»، «فرگشت»، «دگرگشت»، «گستردگی» و «نوی» (بختیاری، ١٣٥٥، ص ٣٤) دانش، هنر و معرفت جوامع انسانی شده است و تمدن، سامانه های نظام یافته، کارآمد، اثربخش ، گسترده و ماندگار اجتماعی است که برآمده از این انباشتگی فرهنگی میباشد و فراتر از نظامات برآمده از صرف اعتباریات و الزامات قانونی، به حسب «فرهنگ مستقر و مشترک اجتماعی» (همایون و همکاران، ١٣٩٣، ص ١٧٩ ) بروز مییابد. «آفرینش - سازش» (همایون و همکاران، ١٣٩٣، ص ٦) نمودار رابطه مندی فرهنگ و تمدن یک ملت است. بر این اساس، آینده پژوهی فرهنگی - تمدنی، در پیوستاری از حوزه تحلیلی روندهای سازشی سامان یافته در گستره تمدنی موجود آغاز می گردد و تا حوزه بایسته های هنجاری خلاقانه و آفرینش های مطلوب فرهنگی امتداد می یابد. انقلاب نیز، دگرگشتی متراکم، جهت دار و ذووجهی در تغییر نظام سازشی موجود به سوی نظام سازشی مطلوب برخاسته از نویافته های فرهنگی و اجتماعی یک ملت می باشد. مبتنی بر این درک کلی از مفاهیم مذکور، سیر مطالعه خود را از بررسی رویکردهای معرفت شناختی انقلاب اسلامی و چشم اندازهای فرهنگی- تمدنی برآمده از آن آغاز می کنیم.

٢-١. نگرش منظومه ای به انقلاب ها

در بیان مسئله به دو رویکرد نهادی و تحولی در انقلاب اسلامی ایران اشاره نمودیم.

هریک از این رویکردها، دستگاه مختصات خاصی را برای انقلاب و افق فرهنگی- تمدنی آن منظور میکنند و بر این اساس با نگرش منظومه ای متفاوتی آن را تحلیل خواهند کرد. تبیین پارادایم مناسب آینده پژوهی فرهنگی-تمدنی انقلاب اسلامی، برآمده از این رویکرد منظومه ای به فرهنگ، تمدن و انقلاب خواهد بود. در دایره انقلاب، این نگرش منظومه ای حداقل در سه بعد مکان مندی، زمانمندی و معناشناختی بر بردارهای عرضی و طولی و ارتفاعی قابل مطالعه می باشد:

١- از یک بعد، کرانه مندی و پهنه جغرافیایی انقلاب و پراکنش زمینی آن در بعد عرضی و در پیوستاری از انقلاب محلی و منطقه ای تا انقلابی فرامنطقه ای و جهانی قابل مطالعه است.

٢- در بعدی دیگر، فرگشت زمانی انقلاب بر بردار طولی زمان و در پیوستاری از انقلابی عصری و نسلی و پروژه ای پایان یافته تا انقلابی پیوسته و فرازمانی و فرانسلی قابل بررسی می باشد.

٣- وجه دیگر قابل مطالعه در انقلاب اسلامی و مقایسه تطبیقی آن با دیگر انقلابات، در مطالعه محتوایی و معنایی انقلاب و بعد ارتفاعی آن، در پیوستاری دوساحتی از انقلاب زمینی و اومانیستی تاانقلابی آسمانی و الهی که با به کارگیری و مشارکت دین مدارانه گروه های اجتماعی توأم بوده است قابل تعریف میباشد. غالبا مطالعه علّی و تحلیلی انقلاب ها و نیز مطالعات آینده نگر و غایت مدار آن ها، در این بعد و مبتنی بر تغییرات درونی در یکی از ساحت های معنایی تجلی می یابد. نظر به اینکه غالب تئوری های انقلاب از حیث هستی شناسانه و معرفت شناسانه، در بعد معنایی و ارتفاعی انقلابات، به تبیین علل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ... و کاربست های معنایی و موضوعی دنیاگرانه انقلاب ها بسنده می کنند و وجه ارتفاعی و الهی برای انقلابات مختلف؛ مِن جمله انقلاب ایران قائل نیستند، می توان آن ها را در دسته انقلاب های دوبعدی (ماتریسی) و سطحی شده، افقی و زمینی شده تعریف نمود، که اگرچه به کارکردها و تحولات معنایی و محتوایی در ساحت اجتماعی توجه دارند، اما تمام این توجه در تغییر و تحول در گونه زیست دنیایی و ارتباطات اجتماعی آن، بدون توجه به ابعاد ربوبی و حقی عالم و آدم، با محوریت بخشی به انسان مداری خودبنیاد در تیپولوژی های متنوعی اعم از انقلابات آنارشیستی، کمونیستی، دموکراتیک، لیبرالی و... خلاصه می شود. حال آن که در انقلابات ابعادی، افق فرهنگی-تمدنی انقلاب، فراتر از تحولات تمدنی در ساحت زمینی، به تعالی گرایی و رفعت بخشی اجتماعی در ساحت الهی تأکید نموده و تحول فرهنگی- تمدنی در ساحت زمینی را برآمده از آن تفسیر می نماید (شکل و جدول ١).

شکل ١ و جدول ١- نگرش منظومه ای به انقلاب ها [انقلاب ماتریسی زمینی - انقلاب ابعادی: (فرانسلی، فرامنطقه ای، پیوسته و ارتفاعی) - به PDF  نگاه شود]

انقلاب رنسانس نقطه عزیمت تمدن جدیدی است که در غرب از درون فرهنگ و تمدن کلیسایی، بعد از جنگ های صلیبی طلوع مینماید و بر خلاف فرهنگ و تمدن پیشینی خود، متوجه محور افقی می شود. لذا اهمیت و اولویت را به نیازهای کمی، مادی و جسمی میدهد و طبعا برای رفع این نیازها، بهترین قلمرو عبارت است از توجه به «طبیعت» و «انسان های دیگر»؛ پس علم و فنی ارزش دارد که این دو قلمرو را به خوبی شناخته و مورد بهره برداری قرار دهد. لذا فیزیک ، شیمی، اقتصاد، علم تاریخ، مردم شناسی، جامعه شناسی و... اهمیت پیدا می کنند و فلسفه و الهیات و علم النفس و اخلاق که متعلق به قلمروهای دیگر فرهنگی و تمدنی است [قلمرو انفسی و قلمرو ماورالطبیعه ]، بی اهمیت می شوند. تمدن قرون وسطایی، با خوار شمردن نیازهای مادی، وعده بهشت آن جهانی می داد؛ اما بی اعتنایی به نیازهای مادی -که واقعیت دارند- و عدم توفیق در ارضای نیازهای مادی به سبب اتکای علم وتکنیک به امور خرافی و اشتباه، زمینه زوال آن تمدن را فراهم آورد و این بار، فرهنگ و مدنیت جدید، بزرگترین نیاز و هدف خود را ایجاد بهشت روی زمین قرار داد. ازاین رو قلمرو انسان های دیگر و طبیعت با اولویت بخشی به دو فن و اصل اساسی استثمار (بهره کشی بی رحمانه انسان از انسان ) و استخراج (بهره کشی بی رویه انسان از طبیعت )، برای شکل دادن به بهشت روی زمین که همان جامعه مرفه و مصرفی است جایگاه ویژه ای یافتند (حشمت زاده، ١٣٧٧، صص ١٤٤-١٤٥).

٢-٢. انقلاب اسلامی در پیوستاری از نهادگرایی

در رویکرد نهادگرایی، مهم ترین هدف و کارکرد انقلاب، تغییر ساخت و نهاد قدرت تعریف می شود. نهادگرایان بر این باورند که «با پیروزی انقلاب اسلامی در واقع فصل جدیدی در ساخت قدرت در ایران آغاز و مرحله دیگری از تجربه دولت مدرن در ایران پدید آمد. » (میر موسوی، ١٣٩١، ص ٢٣٩). برخی منتقدان در یک وجه حداقلی، حتی این سطح از تغییر را در هدف و نتیجه برپایی انقلاب متصور نیستند و معتقدند

که: «ایدئولوژی ها و برنامه های مختلف، مانند برداشت های گوناگون از دولت اسلامی، جامعه مارکسیستی لنینیستی و حکومت دموکراتیک در انقلاب نماینده خود را داشتند... . آنچه همه این نیروها را یکپارچه نگه می داشت، عزم همگی آنان برای کنار زدن یک نفر [شاه خودکامه ] به هر قیمت ممکن بود. رایج ترین شعاری که همه انقلابیون و حامیان انقلاب را از هر حزب و با هر برنامه متحد میساخت این بود: شاه برود، هرچه می خواهد بشود» (همایون کاتوزیان، ١٣٩٠، ص ٦٣).

اما برخی دیگر، دایره هدف، کارکرد و دستاورد های انقلاب را به صورت موسع تری فراتر از تغییرات نهادی و در دایره تحولات اجتماعی و زیستی تعریف می کنند و البته تداوم آن در مسیر نظام جمهوری اسلامی را مورد نقادی قرار می دهند. «انقلاب ایران دو هدف اصلی را دنبال می کرد: نخستین هدف دگرگون ساختن ساخت مطلقه قدرت و جایگزینی آن با ساخت مردم سالارانه بود. هدف دوم که به طور عمده از سوی نیروهای مذهبی دنبال می شد، مبارزه با مظاهر نوسازی فرهنگی و اجتماعی و اسلامی کردن ساخت قدرت بود.

تحقق این هدف با توجه به شرایط موجود در گرو ساخت متمرکز دولت و انباشت قدرت بود و گرایش به ساخت مطلقه مذهبی را تقویت کرد... . [به مرور] در عرصه عملی گرایش به ساخت مطلقه غلبه یافت و گرایش به حاکمیت مردم و قانون به حاشیه رانده شد. از این نظر ساخت قدرت در جمهوری اسلامی تداوم ساخت مطلقه مدرن، البته در شکل مذهبی آن محسوب می شود.» (میرموسوی، ١٣٩١، ص ٢٥٠).

البته همسویان انقلاب که در رویکرد نهادگرایی قرار می گیرند، شاید در عرصه نظر بر این باور نباشند که کارکرد انقلاب صرفا در تغییر نهاد قدرت خلاصه شده است و جوهره دینی و قوانین منطبق با شریعت را به عنوان تفاوت های بنیادین نهاد موجود و پیشین لحاظ می کنند، اما آنچه از برنامه های توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دولت های مختلف نظام جمهوری اسلامی، به خصوص دولت های بعد از جنگ بر می آید، توجه حداکثری به رویکردهای توسعه ای و رفاه اجتماعی و اقتصادی و سبقت در انطباق با چارچوبه های نظام بین الملل علی رغم نقد نظری آن و توجه به سیاست های درون ساختاری نظام جمهوری اسلامی در قالب دولت مدرن اسلامی می باشد. عماد افروغ در گفتارهای انتقادی خود بر این باور است که از سال های ٦٣ به این طرف رگه هایی از روشنفکری لیبرال در فضای گفتمانی نظام بروز پیدا کرد و ما شاهد برنامه هایی ناسازگار با انقلاب اسلامی، در قالب توسعه اقتصادی غیر فرهنگی، شتابان و یک سویه هستیم و از آرمان های انقلاب فاصله زیادی می گیریم و سپس در دوره بعدی، با وجه دیگری از این توسعه بیگانه با فرهنگ و یک سویه مواجه هستیم که همانا توسعه سیاسی می باشد. گویا که پروژه انقلاب خاتمه یافته است (افروغ، ١٣٨٥، صص ٥٦-٥٧)؛ اما علیرغم چنین انتقاداتی از سوی برخی دانشمندان انقلاب ، دولتمردان و سیاست گذاران این ادوار از انقلاب، باوری به دوری از آرمان های انقلاب نداشته، بلکه برنامه های خود را عینیت شعارها و اهداف انقلابی در مسیر توسعه عدالت و آزادی تعریف می کردند، که اینک به صورت تفصیلیتر، تکامل یافته تر و با انباشتی از مطالعات و تجربیات داخلی و خارجی به منصه ظهور می رسد، اگرچه ممکن است کاستی ها و اشکالاتی نیز داشته باشد.[2]اما چه این جنس از برنامه ها را در زمرۀ اهداف انقلاب فرض کنیم و چه آنها را فاصله از آرمان های انقلاب تعریف کنیم، در یک مسئله اتفاق نظر وجود دارد و آن اینکه ، کلیت این برنامه های توسعه ای در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی، مبتنی بر مدل های توسعه جهانی و در مسیر مدرنیزاسیون با لحاظ برخی وجوه بومی شده بوده اند.

در این رویکرد دو نوع برداشت و تعریف کلی تر از نسبت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی قابل مطالعه می باشد. در یک تعریف، نسبت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران با یکدیگر، به صورت دوایر موضوعی مجزا و زنجیره ای، با اشتراک مقطعی تعریف می گردند. انقلاب به عنوان یک مؤلفه پیشینی در تغییر نهاد سیاسی و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی تعریف می شود که با تحقق این تغییر، هدف انقلاب محقق گردیده و موضوعیت انقلاب خاتمه یافته است؛ بنابراین سیاست گذاری های راهبردی امروز جامعه ایران، ارتباط ویژه ای با دایره انقلاب اسلامی ندارد و انقلاب صرفا موضوعیت تاریخی پیدا می کند (شکل ٢).

شکل ٢. زنجیره تغییرات نهادی (به PDF  نگاه شود)

در برداشت موسع تری از این رویکرد، دایره نهادگرایی به تغییرات نهادی قدرت مختومه نمی شود و به گونه ای به تحولات معنایی و کارکردی فرهنگی و اجتماعی نیز منجر می شود. در این برداشت اگرچه اصلیت سامان تمدنی جامعه، کماکان در گردونه مدرنیته قرار دارد، اما با رویکردی انتقادی و تنزیهی، نسبت به گزینش گری ابعاد موجه و همسوی آن با داشته های هویتی تاریخی و دینی اقدام می گردد. با پیروزی انقلاب، اهداف آن در دل دایره وجودی نظام جمهوری اسلامی جانمایی می شوند و نظام جمهوری اسلامی در یک سامان تکاملی تر و رشدیافته تر، به صورت عملی، اهداف خود را که البته اهداف انقلاب نیز جزیی از اهداف آن محسوب میشوند، دنبال میکند. در این تصویر، دایره وجودی انقلاب در دل دایره نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک مؤلفه وجودی و هویتی سامان می گیرد و به مرور در پیکره وجودی آن هضم میشود.

در چنین انگاره ای، کارگزاران نظام، با درک و کارآزمودگی بیشتری نسبت به ادوار اولیه شکل گیری و پیروزی انقلاب، به فهم مسائل اجتماعی می پردازند و استراتژی ها و راهبرد های فرهنگی و اجتماعی ایشان، پختگی و شمولیت بیشتری نسبت به اهداف و برنامه های دوره انقلابی گری پیدا می کند. این برداشت اگرچه به نحوی به انگاره تحول گرایی نزدیک می شود و انقلاب را جزو ذات وجودی نظام جمهوری اسلامی می داند، که به مرور قابلیت تبدیل به یک الگوی راهبردی را برای دیگر ملت ها و جوامع، مبتنی بر تفسیر فرهنگی و اجتماعی آن ها از انقلاب و نظام ایران می یابد، اما چارچوبه راهبردی خود را به صورت درون ساختاری در شکل گیری یک کشور توسعه یافته و البته دینی در نظام متعارف جهانی محدود می کند (شکل ٣).

شکل ٣. سیر جمهوری اسلامی در الگوی مدرنیته اسلامی [به PDF  نگاه شود]

به تعبیری، تساهل و تسامح برآمده از این رویکرد که از یک سو، به عنوان رشدیافتگی و پختگی تلقی می گردد، در سویی دیگر، به گونه ای منطبق با تئوری های چرخه های پسینی انقلابات، در نظریاتی همچون نظریۀ «چرخش انقلاب های» برینتون ، «تاریخ طبیعی انقلاب» ادوارز، «دیالکتیک ایدئولوژی – واقعیت» بشیریه و نظائر آن، تلقی و برداشت می شوند و آینده شناسی انقلاب نیز در رویکردی بازگشتی و «ترمیدوری» (بشیریه، ١٣٧٤)[3] مطالعه می شود.

با هر یک از برداشت های دوگانه فوق ، در پیوستاری از نهادگرایی حداقلی در حوزه فرایندی تا نهادگرایی حداکثری در حوزه محتوایی، پس از شکل گیری نهاد سیاسی برآمده از دل انقلاب، موضوعیت خود انقلاب ، به امری تاریخی تبدیل می گردد. بدیهی است در این نگرش، انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب ماتریسی و با دامنه های حداقلی در بعد تاریخی و جغرافیایی (انقلاب نسلی و منطقه ای)، در ساحت اجتماعی عالم مدرن و البته با سویه انتقادی و تنزیهی نسبت به آن تعریف میگردد و پژوهی و سیاستگذاری فرهنگی- اجتماعی نظام جمهوری اسلامی، در پارادایم آینده پژوهی و سیاست گذاری برآمده از الگوهای توسعه مدرن با لحاظ شاخصه های بومی و فرهنگی خاص جامعه دینی ایران دنبال می شود و به الگوهای ترکیبی و «بدیل» (تقوی، ١٣٩١) آینده پژوهی در سطح روشی منتهی میگردد.

٢-٣. انقلاب اسلامی در دوگانه تحول - تعالی

در صورتی که تحول گرایی را فراتر از تحول تنزیهی در انگاره مدرنیته اسلامی فرض کنیم و بعد ارتفاعی و تعالی جویانه برای آن قائل باشیم، افق تمدنی نوینی برای انقلاب اسلامی پدید خواهد آمد. در رویکرد توام تحول گرایی و تعالی گرایی، انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب ابعادی بزرگ و پیوسته الهی و توحیدی تعریف می گردد که در حیطه ملک و نظام الهی در گستره آسمان ها و زمین، با ولایت ولی الله الاعظم امام زمان (عج )، از مجرای رهبری یک بزرگ مرد الهی و با تمسک دین مدارانه و پیوسته مردم به آن، در امتداد درگیری جبهه حق و باطل و در مسیر رشد و رفعت اجتماعی برپا گردید و دیگر عوامل اجتماعی در شکل گیری انقلاب اسلامی نقش و جایگاه ثانویه ایفاء نمودند.[4]

منطبق بر الگوی انقلاب الهی، گام نخست و پیشینی انقلاب و تحول الهی، نیازآفرینی اجتماعی و به کارگیری و مشارکت اجتماعی در رفتار صحیح دینی می باشد. در این گام، ابتدا جامعه در یک فرایند دینی با رفتاری مقاومتی و اعتراضی در مواجهه با سامانه های تبختری و طاغوتی دست نشانده های دولت شیطان، مبتنی بر نیازآفرینی الهی در جامعه، نسبت به گذار از ابتلائات و امتحانات و پس زدن طاغوت و فساد اجتماعی برآمده از آن، در فضای ایمانیات صحیح و با تمسک به رهبری و ولی الهی اقدام می کند. پس از آنکه جامعه در دینیات خود به این مرحله برسد، گام اصلی شکل گیری انقلاب الهی، در فضای ولایی تجلی خواهد یافت و با ولایت الهی، خروج اجتماعی از ظلمت دنیایی به سوی رفعت و رشد گروهی با نورانیت ولایی محقق میگردد.

«بر خلاف همه انقلاب های بزرگ جهان معاصر در دو سده گذشته، که تا کنون صبغه ای کاملا ناسوتی و بشری داشته اند... بزرگ ترین ویژگی این انقلاب در ساحت نظر و تفکر، برخاسته از اعتقاد آن به هماهنگی و ارتباط متعادل میان جهان ماوراءالطبیعه و طبیعت و در نتیجه اعتقاد به هماهنگی سازنده میان وحی الاهی و عقل انسانی است. این مسئله در واقع «انقلاب در انقلاب» به معنای رایج و متداول آن است» (باوند، ١٣٨٩، ص ٤٦).

اگر انقلاب اسلامی را دارای جایگاه، جهت گیری و اهداف مشخص در تداوم و پیوستگی جریان حق در نظام الهی عالم تعریف کنیم، در این صورت نظام جمهوری اسلامی ایران و زیر نظام های آن، در دل دایره وجودی و جاری انقلاب اسلامی، و برای حصول به چشم انداز الهی آن، سامان می گیرد. «نظام جمهوری اسلامی، محمل انقلاب و پایگاه انقلاب است، اما انقلاب اسلامی محدود به آن نیست» (مظاهری، ١٣٩٣، ص ٢٥)؛ بنابراین نبایستی به آینده پژوهی و سیاست گذاری های عرفی و درون ساختاری الگوهای توسعه مدرن بسنده کرده و از آینده پژوهی غایت مدارانه در پرتو چشم انداز الهی انقلاب اسلامی غفلت ورزید، بلکه سیاست های درون ساختاری نظام جمهوری اسلامی نیز بایستی از دل پارادایم آینده پژوهی غایت مدارانۀ جریان حق و انقلاب اسلامی برآمده از آن، به عنوان یک انقلاب ابعادی تبعیت کند و با آن ها همسو باشد. در این تعریف، نقش جامعه و کارگزاران آن، در شناخت و انطباق صحیح تر و بیشتر با این جریان و نظام مندی و اهداف و مأموریت های اصیل و الهی آن میباشد (شکل ٤).

شکل ٤. دوایر الگوی تعالی گرایی [به PDF  نگاه شود]

در یک جمع بندی کلی میتوان گفت برداشت ها و تعاریف نظری مذکور هر یک مبتنی بر هستی شناسی متفاوتی از انقلاب اسلامی بنا شده اند. غالب آثار و تحلیل های مطرح در خصوص انقلاب اسلامی از منظر هستی شناسی اجتماعی انقلاب مبتنی بر تئوری های انقلابات سیاسی و اجتماعی سامان یافته اند. این نظریات ، شکل گیری انقلاب اسلامی را در قالب یک انقلاب زمینی با تاکید بر یک یا تعدادی از عوامل فرهنگی، ایدئولوژیکی، جامعه شناختی، اقتصادی، روان شناختی و سیاسی بررسی می کنند. حال آنکه در رهیافت تحول گرایی و تعالی گرایی، انقلاب اسلامی به عنوان یک «انقلاب فراساحتی و ابعادی» از منظر هستی شناسی الهی مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد. در این نگرش، تحولات و تغییرات بُعد معنایی انقلاب، نه تنها در ساحت زمینی و اجتماعی آن قابل رصد و بلکه فراتر و اولاتر از انقلابات دیگر ملموس و محسوس است،[5] بلکه در یک فرایند ولایت یافته و جهش داده شده ، فراتر از ساحت زمینی و اجتماعی انقلاب، در ساحتی آسمانی و الهی، بروز می یابند و بلکه خاستگاه و آبشخور تغییرات اجتماعی نیز، برآمده و نشات گرفته از این ساحت آسمانی هستند که در قالب ظهوری از بعد ارتفاعی، در گستره اجتماعی تجلی می یابند و بصیرت پذیر می باشند.

٢-٤. نگرش منظومه ای به افق تمدنی انقلاب و پارادایم های آینده پژوهی آن

در هریک از رویکردهای نهادگرایی و تحول گرایی نسبت به انقلاب اسلامی، چشم انداز و افق فرهنگی-تمدنی متفاوتی برای جمهوری اسلامی تعریف خواهد شد.

جهت گیری آینده پژوهی و سیاست گذاری فرهنگی- تمدنی شایسته هر رویکرد، مؤلفه ها و عناصر ویژه ای خواهند داشت. فرهنگ ها و تمدن ها نیز فراتر و اولیتر از انقلاب ها، قابل مطالعه به صورت منظومه ای و ابعادی می باشند. شناخت صحیح منظومه ای و ابعادی فرهنگ ها و تمدن ها، رهیافت مناسبی را برای امکان پذیری آینده پژوهی فرهنگی- تمدنی ملت ها تعریف می کند. ابعاد این شناخت همانند انقلاب ها حداقل در سه وجه قابل بررسی می باشد: ١- کرانه مندی، «پراکنش»[6] (آشوری، ١٣٨١، ص ٩٦) و انتشار جغرافیایی فرهنگ ها و تمدن ها در محور عرضی منظومه فرهنگ و تمدن؛

٢- «فرگشت»[7] (آشوری، ١٣٨١، ص ٩٩) و تکامل تاریخی و بین نسلی فرهنگ ها و تمدن ها در محور طولی و بالاخره ٣. «ویژه داشت ها»[8] و «هم تافت ها»ی[9] (آشوری، ١٣٨١، ص ١٠٠ ) معنایی، عنصری و کارکردی فرهنگ ها و تمدن ها در محور ارتفاعی آن ها در ساحتی زمینی و یا آسمانی-زمینی قابل مطالعه میباشند. مطالعه مستقل بعد طولی و مطالعه انباشته ابعاد عرضی و ارتفاعی منظومه فرهنگی - تمدنی، سوار بر بعد طولی این منظومه، لایه های مختلف آینده پژوهی فرهنگی- تمدنی را تعریف خواهد نمود. تمام میراث های فرهنگی - تمدنی، در کلیت عناصر مادی و فرهنگی خویش، دارای یک فرایند مشترک پدیداری و تکاملی می باشند. اگر چرخه رابطه مندی فرهنگ وتمدن اجتماعی را در نمودار غیرخطی و تعالی یابندۀ «آفرینش -سازش» (بختیاری، ١٣٥٨، ص ٦) تعریف کنیم در این فرایند اشتراکی؛ ابتدا بایستی آفرینشی بزرگ و قابل اعتنایی، نظیر انقلاب اسلامی ایران، حیثیت وجودی و خلقی پیدا کند. این حیثیت وجودی و شکلی، اگرچه مبتنی بر فضاهای زمینه ای مختص خود، در بازه زمانی مشخصی رشد کرده و «کرانه های آشوب»[10] (مجیدی، ١٣٨٠، ص ٣٦٥) سیستم پیشینی اجتماعی را تحریک کرده است، اما در یک پیچش و جهش ویژه، در نقطه ای و آنی از بردار زمانی منظومه فرهنگی-تمدنی و در قالب خلق اول تمدنی[11] (نقطه آغاز تمدنی) استقرار می یابد و «انکشاف»[12] (هایدگر، ١٣٧٧)[13] نوینی را بروز میدهد؛ اما در صورتی که قابلیت های وجودی آن ، از حیث ویژه داشت های معنایی در بعد ارتفاعی، مناسب ذائقۀ اختیاری گسترۀ قابلی از گروه های اجتماعی سامان یابد، بعد سازشی و خوپذیری و تعلق هویتی تجلی خواهد یافت. کشیده شدن این سامانه هویتی در دامنۀ زمان ، به ماندگاری و تکامل گرایی تمدنی و «خلق دوم تمدنی»[14](عاملی، ١٣٨٨) منجر خواهد شد. عدم ویژه داشت های اثربخش معنایی و نیز، عدم شکل گیری هم تافت های شبکه ای و متصل فرهنگی در خلق اول تمدنی، به ناسازگاری اجتماعی و شکل ناپذیری خلق دوم تمدنی و مرگ معنوی و تدریجی آن منجر خواهد شد. آینده پژوهی فرهنگی - تمدنی، دقیقا در همین گره عطفی مانایی و میرایی نمودار تمدنی ضرورت خود را عیان میکند.

در این نوع از آینده پژوهی، هم سویه و هم حوزه موضوعی آینده پژوهی، فراتر از مطالعه روندهای[15] بخشی، اعم از روندهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظائر آن، در دایره فرابخشی و شمولیت گرای فرهنگی- تمدنی استوار است و هم لایه مطالعاتی و گفتمانی آن، فراتر از لایه روشی و سیاستی، در سطح «چارچوب شناختی-هنجاری» (تقوی، ، ص ٧٨) بنا شده است و در پیوستاری از آینده پژوهی تجددمدار تا آینده پژوهی انتقادی و آینده پژوهی بومی و سپس تا آینده پژوهی بدیل اسلامی در بستر «آینده اندیشی»[16] و «نظام نگرش -آینده پژوهی» (عیوضی و پدرام، ١٣٩٣، ص ١٠٨ ) و فراتر از آن آینده پژوهی حق مدار با الزامات، بایسته ها، تعاریف و مؤلفه های مختص خود ادامه مییابد.

٣. نقد مبانی آینده پژوهی موجود

آینده نگری دارای مبانی فلسفی، ارزشی و هنجاری خاص خود است که به شدت بر سیاست گذاری اثرگذار است. این مبانی که بیشتر در نوع نگرش نسبت به انسان، جهان، و آینده این دو ریشه دارد و به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه در سیاست های کنونی دولت ها و دیگر گروه ها مؤثر است. به همین دلیل، ضمن توجه به اهمیت و جایگاه شناخت آینده به عنوان یکی از مهم ترین الزامات سیاست گذاری صحیح، باید به این مهم نیز عنایت داشت که تبیین رویکرد و مبانی ارزشی مطرح در آینده پژوهی ضروری میباشد. بر طبق نظر عنایت الله «آینده پژوهی کاملا وابسته به ارزش ها، باورها و گفتمان هاست» (عنایت الله ، ١٣٨٨ ). «آینده پژوهی موجود، رویکردی کاملا سکولار دارد. » (٢٠٠٣ ،Bell) و برای نجات تجدد در فضایی که نظریات پساتجددی، آینده بدبینانه ای را برای ادامه مسیر مدرنیته تعریف می کردند به منظور بسط جهانی مشکلات متنی و تاخیر در زوال زودرس تمدنی غرب پدید آمده است.

٣-١. ناکارامدی آینده پژوهی موجود

واقعیت این است که آینده پژوهی تجددمدار علی رغم آنکه همواره، سعی کرده تصویری امیدآفرین برای رفع مشکلات و معضلات جهانی در آینده ارائه کند اما «پیامدهای آن را مطلوب ارزیابی نمی کنند و معتقدند که تداوم آن، به نتایج مطلوبی نمی انجامد» (٢٠٠٨ ،Slaughter) بسط مشکلات بروزیافته در قلمروهای چهارگانه تمدنی اعم از تعادل گریزی نظام طبیعت، بحران های اجتماعی و خلاءهای نظام عبودیت، معنویت و اخلاق انسانی، اصلیترین شاهد این مدعاست؛ بنابراین به مرور شاهد بسط نگرش های انتقادی به آینده پژوهی تجددمدار و گذار به سوی «آینده های بدیل» (عیوضی و پدرام ، ١٣٩٣، ص ١٠٢) هستیم.

«مطالعات در عرصه آینده پژوهی انتقادی این واقعیت را آشکار می سازد که محدودسازی تلاش های آینده پژوهانه، اختصاصی ساختن آن در چارچوب های تنگ اجتماعی و فناورانه ، در صورتی که با نگرش تک ساحتی به جهان همراه باشد، از دیدگاه اخلاقی و علمی سودمند نخواهد بود. در مجموع هنوز هم جریان هایی که از گذشته بر آینده پژوهی مستولی بوده اند، این علم را به سوی گونه ای از آینده پژوهی تجاری، توده گرا و دشواری زا هدایت می کنند. چالش دیگر در این عرصه ادامه و گسترش چیرگی کم ژرفا اما نیرومند غرب در این حوزه است که اغلب برای نابودی جریان ها ی اصیل غیرغربی دانش و حیات اجتماعی می کوشد... . اکنون آینده پژوهی نیازمند آن است که در دانش پایه و روش شناسی، پذیرای اندیشه های تازه، ترکیبات بدیع، شیوه های پرشعار و چند فرهنگی باشد» (خزایی، ١٣٩٢، ص ٢٣٧ ).

٣-٢. رهیافت آینده پژوهی جمهوری اسلامی در رویکرد نهادگرایی

در رویکرد نهادگرایی، نوع شناسی متفاوتی از آینده پژوهی تجددمدار برای مدرنیته اسلامی متصور نیست و صرفا با توجه به «ماهیت تفسیری و تعبیری»[17] (عنایت الله، ١٣٨٨)، این رشته، متناسب با عناصر فرهنگی جامعه ایران، بومی سازی صوری و نسبی مؤلفه های روشی و سیاستی ممکن خواهد بود. البته با توجه به نگرش تنزیهی و انتقادی مدرنیته اسلامی به وجوهی از مدرنیته غربی، بدیهی است که این نگرش تنزیهی و انتقادی، به حوزه آینده پژوهی نیز سرایت خواهد کرد و نوع شناسی بدیلی را در «رویکرد گذار» (عیوضی و پدرام، ١٣٩٣، ص ١٠٧ )، به مرور موجب خواهد شد. اولین معضله ای که در این رویکرد قابل تشخیص است فرو افتادن و بسندگی آینده پژوهان در چنبره عرضه دین متناسب با اقتضائات زندگی در جهان مدرن می باشد، که به لغزیدن ایشان به رابطه مندیها و همپوشانیهای سطحیگرایانه، فیمابین انگاره های دینی و آینده پژوهی تجددمدار میانجامد و در نتیجه به تعریف استراتژی ها و فرایندهای ناصحیح آینده پژوهی بومی برای جمهوری اسلامی منجر میگردد. در آینده نگری تجددمدار، بالاخص در مواجهه با معضله فرهنگ ، عنصر دین نیز به عنوان یک بعد فرهنگی قابل مطالعه، مورد توجه حداقلی قرار می گیرد، اما این توجه، بر مبنای نگاه سکولاریستی و دیگری انگاری دین از دیدگاه تجدد شکل گرفته، که با نگاه خوشبینانه «امکانی بیش از واکنشی انفعالی برای دین باقی نمی گذارد» (کچویان، ١٣٨٧، ص ١٩٤).

در مجموعۀ کارهای آینده گرایانه، مسئله دین جای کمی را به خود اختصاص می دهد.

در مواردی هم که توجهی به این موضوع می شود، باز عمدتا از وجه مشکل یا بحران معنا به آن پرداخته می شود. در این کارها یا دین مبتنی بر نظریه تجدد، به عنوان یک معضله ضد تجددی مورد بررسی قرار می گیرد که به نحوی بایستی در جهت حذف کامل آن به چاره اندیشی پرداخت، یا دین تغییر ماهیت داده و دین به عنوان ابزاری که می تواند در خدمت تجدد باشد مورد مطالعه قرار می گیرد.

در این مرحله منطق حسابگرانه و بازاری تجدد به میدان می آید و این دین است که بایستی خود را به دست بازار و نیروهای معامله گر آن بسپارد و همچو کالایی برای جلب مشتریان به رقابت بپردازد (کچویان، ١٣٨٧، ص ١٩٥).

٤. یافته های پژوهش

٤-١. پاردایم آینده پژوهی حق مدار، جایگزین آینده پژوهی تجددمدار در رویکرد تحول - تعالی انقلاب

اولین و بنیادی ترین اصل در آینده پژوهی فرهنگی-تمدنی انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب ابعادی توحیدی، ولایی و غایت گرا، مطابقت و همسویی مبانی و فرایندهای آینده پژوهی با هستی شناسی الهی انقلاب و معرفت شناسی «عقلانیت مبتنی بر هدایت» (ذوالفقارزاده، ١٣٨٩) و «عقل متعبّد» (محمدی، ١٣٩١، ص ٣٨) می باشد. بدین معنا که خاستگاه برپایی انقلاب اسلامی را از یک سو در فرایند ولایی و تکاملی نظام حق در عالم مطالعه کنیم و از سوی دیگر، مسیر و غایت شناسی فرهنگی- تمدنی آن را مبتنی بر «قطعیت آینده» (عیوضی، ١٣٩٢، ص ٦٨)، به سمت وعده محتوم، مشیت یافته و «امر بایستنی» (مطهری، ١٣٩٢، ص ١٠) پیروزی حق بر باطل [و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا (اسرا: ٨١)] و احقاق حق [و یریدالله ان یحق الحق بکلماته (انفال : ٧)]، در پرتو اندیشه مهدویت و همسو با گستره «ادبیات مهدویت» (عظیمی، ١٣٩٠) تعریف کنیم.[18] مبتنی بر نگرش حقی به عالم هستی و جوامع انسانی، آینده پژوهی فرهنگی-تمدنی انقلاب اسلامی بایستی مبتنی بر پیوستار جریان حق از ابتدای تاریخ انسانی تا فرجام آن در برپایی «ملک مهدوی» (همایون ، ١٣٩٠ ) معنا و بر این اساس به جای «آینده پژوهی تجددمدار»، بایستی مبتنی بر «آینده پژوهی حق مدار » به مطالعه سیر انقلاب اسلامی و آینده پژوهی فرهنگی-تمدنی آن بپردازیم. در این انگاره نظری، انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در گذار از دوران غیبت به سوی زمینه سازی ولایی امر ظهور می باشد و پارادایم حاکم بر آینده پژوهی فرهنگی- تمدنی آن، در دل نظام تکاملی حق معنا می یابد. بر اساس «نظریه امانت» (افتخاری و همکاران، ١٣٨٩)، از دیدگاه امام خمینی(ره ) انقلاب اسلامی امانتی است الهی که برای تحقق هدفی والاتر شکل گرفته است. گزاره های راهبردی این نظریه مبتنی بر اندیشه های رهبران انقلاب اسلامی، عبارتند از:

١- امام زمان (عج) صاحب اصلی و ولی انقلاب اسلامی در برپایی، حفظ و پیشرفت انقلاب هستند؛

٢- تأسیس جمهوری اسلامی به مثابه مقدمه می باشد و نه هدف و

٣- هدف و افق انقلاب اسلامی تشکیل حکومت اسلامی به رهبری امام زمان (عج ) می باشد. بر این اساس الزامات عملی نظریه امانت در موضوعات بزرگ و مهمی نظیر زمینه سازی امر ظهور مبتنی بر نظام انگیزش و رانش ولایی، صدور انقلاب اسلامی، استقلال و اقتدار ایمانی و کسب رضایت امام زمان عج تعریف می گردند.

٤-٢. نظریه خاستگاهی، جهت گیری و فرجام شناسی آینده پژوهی حق مدار

بر خلاف آینده پژوهی تجددمدار که مبتنی بر نظریه های جهانی سازی سامان یافته و با دنیوی سازی و سطحی سازی مفهومی و معنایی نظام حقی و بهره مندی ابزاری از دین فروکاسته شده و «دین رسانه ای شده» (موسوی مهر، ١٣٩٣)، در بعد ارتفاعی منظومه فرهنگی-تمدنی مدرن مواجه هستیم، در آینده پژوهی حق مدار، گردونه خاستگاهی این نوع از آینده پژوهی در اندیشه مهدویت استقرار می یابد. اگر جهت گیری آینده پژوهی تجددمدار، به سوی بسط پارادایم مدرن در هستی زمینی شده و زمین دهکده شده و دهکده لیبرالی شده و یا در تصویری وارونه با رویکردی تفسیری و فرهنگی، تعریف «تمدن جهانی»<a href="https://hawzah.net/fa/Article/View/97947/%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.