نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر

حكماى مسلمان همچنين در يك تقسيم بندى ساده از افعالى كه مبدائى فكرى و عقلانى براى آنها قابل تصور نيست، افعال عبثى را كه مبدأ علمى آنها قوه خيال است و بس، تحت عنوان فعل گزاف طبقه بندى مى‏ كنند. از سوى ديگر اين نكته با براهين علمى و عقلى، در جاى خود به اثبات رسيده است كه درك سعادت براى انسان و اصولًا هر موجود ذى شعورى، جز درصورت سيرابى آنان از آنچه با نفسشان حقيقتاً همخوانى دارد، ممكن نيست، به عبارت ساده‏ تر آدمى، تنها زمانى از جنبش فكرى و تلاطم ذهنى باز مى‏ ايستد، و زمانى در درون خود به آرامشى پايدار و قلبى مطمئن دست مى‏ يابد، كه آنچه را خير حقيقى و حقيقتاً موجب سعادت و كمال اوست بتمامه دريافته و با تماميت وجود خود احساس كرده باشد.

بحث حكيمان عموماً در گستره حيات فردى و رابطه على و معلولى موجود ميان افعال اختيارى آحالد انسانى با نتايج حاصل از آنها صورت مى‏ گيرد، حال آنكه نتايج آن در يك نگاه كلى‏ تر به روح جمعى حاكم بر جامعه بشرى قابل تعميم است. سخن در اينجا از زمانى است كه جامعه بشرى كلًا و با قطع نظر از موارد نادر و استثنايى و برخى زير مجموعه‏ ها و افراد آن، در تشخيص سو و سمت حركت خود ره به خطا برده و با بريدن از مبدأ معبود و تكيه صرف بر عقل جزوى بشرى، طريقى جز طريق وحى و راهى جز راه انبيا و اوصيا معصوم الهى- يعنى آگاهان از همه عوامل موفقيت و موانع موجود در راه و همه راهكارهاى موجود در راه رسيدن به نجاح و فوز و فلاح براى خود برگزيده؛ و به تعبير قرآنى به دانش محدود خويش مغرور گشته است. 

جامعه بشرى در اين حالت گرچه به هر تقدير به سويى حركت كرده، فلذا به مرتبه‏ اى از كمال نيز دست يافته، يعنى گرچه نظام پيچيده و آكنده از متغيرها و توابع و عوامل على و معلولى حاكم بر جهان هستى، خود به خود او را به سويى خاص و سرانجام مشخص راهى كه برگزيده در كشانده، ليكن از آنجا كه خير رسيده به آن، خيرى مظنون و پندارى است و همچنين از آنجا كه سنن تبديل‏ ناپذير الهى و مجموعه عواملى كه بشر عادى غيرمعصوم، به علت ضعف و حدود خاص وجودى و گرفتارى در حصار خيال و ماده از لحاظ همه آنها ناتوان است؛ بر سرنوشت او حاكم بوده و به عبارت ديگر از آنجا كه زاويه كوچك انحراف او از صراط سوى و مستقيم الهى در طول زمان به شكافى عميق مابين او و خير حقيقى تبديل گرديده است، بنابراين نتيجه نهايى اين گزينش خطا چيزى جز غّى يعنى خمودى و سقوط در سراشيب انحطاط نخواهد بود.

در چنين حالتى شرط عقل آن است كه مردم جهان به خود بيايند و يكپارچه به سوى رهبرى معصوم عليه السلام يعنى انسان پيوسته با غيب و برى از حدود وجودى بشر عادى بشتابند؛ اما مع الاسف عادت جارى جوامع بشرى در طول تاريخ، افتادن از چاله به چاه و يا درصورت توسل به دامان معصوم عليه السلام پس از چندى رجعت و بازگشت از نعمت ولايت و گرديدن بر پاشنه‏ هاى ارتجاع بوده است. ظهور و افول مكاتب مختلف بشرى در طول قرون گذشته و سير قهقرايى برخى انقلابيون نهضت هاى دينى انبياء الهى در طول تاريخ بشرى، از آن جمله رفتار سخيف صحابه نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با جانشينان برحق آن نبى معصوم عليه السلام از جمله مصاديق بارز اين چرخش بوده‏ اند. به ديگر سخن، بشر نادان، با عقلانيت جزوى و خاكى خود، همواره از اين نكته غافل مى‏ ماند كه پيشرفت فن‏آورى و تكنولوژى و مهار مادى بر نفس سركش انسانى و دگرگونى صورى اين و آن سيستم ناكارآمد و ناكامل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى، به مثابه تغيير ذائقه و نيازها و احساسات درونى و خيره سري هاى اين بشر سركش و طغيانگر نيست. يعنى نمى‏ توان انتظار داشت كه نياز انسان به خوردن و خوابيدن، تناسل و توارث، نقل و انتقال و روابط مالى و بازرگانى و حقوق مدنى و جزايى با تحول جوامع و نظام ادارى و اجتماعى حاكم بر آنها دگرگونى بي بد و در طبع زياده جوى بشر با دادن آزادى بيشتر به او يا سلب خودسرانه اين آزادى، تغييرى بنيادين حاصل شود. فلذا تغيير نوع خوراكي هاى هر عصرى، يا مدل و سبك پوشش و آرايش مردمان و يا پيدايش وسايل نوين حمل و نقل و ايجاد بنگاه هاى نوين مالى و اعتبارى، تأثيرى در تغيير اصل اين حاجات و به حاكميت رساندن كار و سرمايه يا به قدرت رساندن قشر خاصى از افراد جامعه همچون طبقه بورژوايا پرولتاريا، و يا حتى تشكيل كمون اوليه و ثانويه و ... و امثال آن تاثيرى در روحيه ستيزه جوى بشر نخواهد داشت و اين اژده هاى افسرده به علت عدم مهار آن از سوى عقل وحيانى و نظام ارزشى الهى و برخورد قاطعانه با ستمكاران و جباران و تبهكاران جوامع بشرى، عاقبت به گرماى حرص و هوس بيدار خواهد شد و شايد علت اصلى قيام قهرى و ناگهانى مهدى موعود، عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف، و برقرارى اجبارى نظام عدالت در سراسر جهان، على رغم مخالفت بسيارى از نامردمان، در همين طبع كوته نگر و ساده پسند عموم افراد جامعه بشرى نهفته است، كه گرچه از پروريده دست خود و نظامى كه به انديشه خطاى خود بنيانگذار آن بوده‏ اند، هماره در رنج اند، ليكن در برقرارى عدالت حقيقى همواره به تساهل و تسامح رو آورده و يا اين موهبت را از غير طريق آن كه تنها طريق معصومين عليه السلام است، جستجو كرده‏ اند، به عبارتى بشر همواره يا در غالب موارد خود را از رهبرى معسوم عليه السلام بى نياز ديده و در برابر فرمان هاى خداوندى، خوى استكبارى دشمن آشكار خود يعنى ابليس را پيشه كرده است و من بر اين باورم كه تا زمانى كه دست كم طيف ممتاز و از لحاظ عده متنابهى از افراد جامعه بشرى به لزوم برقرارى حكومت معصوم عليه السلام بر كل گيتى واقف نگردد و به قلم و قدم و مبارزه و در زمينه سازى ظهور نورانى معصوم عليه السلام به پيشواز آن حاكميت مطلق الهى نشتابد و تا وقتى كه جامعه بشرى از همه ايسم ها و مكاتب خلق الساعه ذهن آشفته بشرى نوميد نباشد و زمام اختيار خود را به طيب خاطر يا دست كم كراهتى در عمل غيرمؤثر و ناتوان از برخورد با حاكميت حق- به دست معصوم عليه السلام، نسپارد، رهايى از دام معضلات خودافزون و روزافزون جهان معاصر سخت دشوار بلكه اصولًا ناممكن خواهد بود.

به صراحت بيشتر، تا زمانى كه دنيامداران خودباخته، حاكميت تكنولوژى كور صاحبان قدرت را بر سرنوشت خود به خشنودى باطن مى‏ پذيرند و در برابر فرهنگ غلط قدرتمندان لذت پرست خاور و باختر انگشت تمجيد و ستايش به دندان مى‏ گزند و تبعيت از نظام منحط آنان را به سبب مرعوبيت در قبال ظواهر تكنيكى پرورده از سوى ايشان بر خود واجب مى‏ شمارند و تا زمانى كه ستارگان سينما و قهرمان هاى پوشالى ميدان هاى ورزشى و سرمايه داران كارتل هاى قدرت و تراست هاى اتراف را بر صاحبان درد و خرد و انديشه ترجيح داده، به عقل و درايت و زيركى گردانندگان قطب هاى صنعتى جهان مرحبا مى‏ گويند! سرنوشتى جز سرنوشت شوم نسل كنونى نخواهند داشت و در اين ميان اگر فرجى هم رخ دهد و اگر قائمى به قيام خود بر عليه اين فرهنگ بيداد بشورد و بتازد، پيروزمندان و نجات يافتگان اين وادى كسانى غير از ستايشگران تمدن امروز بشر و كرنش كنندگان به فرهنگ پول و قدرت اند، كه:

يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ 1
روزى كه برخى نشانه‏ هاى پروردگار تو بيايد، هيچ نفسى را كه پيش از آن ايمان نياورده يا در ايمان خود خيرى كسب نكرده باشد، ايمانش سودى نمى‏ رساند.

بگو: در انتظار بمانيد، كه بى گمان ما نيز منتظريم.
اين مقدمه را از آن رو آوردم كه در اين شماره از سلسله گفتار خود درباره نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر، اين نكته مهم را در دايره انديشه شما خواننده گرامى اين مقاله به قضاوت و داورى بگذارم، كه آيا فناورى و دانشى كه مهد اصلى پرورش اكثريت قريب به اتفاق پژوهش ها و طرح هاى انجام شده در مسير آن در بسترى از محيط هاى نظامى شكل گرفته و نظريه‏ هاى جامعه شناسانه، روان شناسانه و اقتصادى و اجتماعى و سياسى كه در دامان اومانيسم خاكى و بريدن از مبداء معبود و در بستر سه عنصر لاينفك نظام نوين جهانى يعنى قدرتمندى، لذت جويى و ثروت اندوزى پرورش يافته‏ اند، مى‏ توانند غايت مطلوب جامعه جهانى شمرده شوند، يا به عنوان وسيله‏ اى مناسب اين جامعه را به سوى خير حقيقى آن رهبرى كنند؟ و چگونه قدرتمدارانى كه از فهم دقيق آغاز و انجام جهان و حقيقت نوع انسانى به عنوان تنها يك حلقه از حلقه‏ هاى بى شمار آفريدگان خدا غافل مانده‏ اند، مى‏ توانند سكان اين كشتى طوفانزده را در اين اقيانوس پرتلاطم نابسامانى‏ ها به ساحل نجاتى كه در پس آن سعادت و كاميابى است رهنمون باشند. آيا جهان به سردمدارى رهبرانى چون سران قطب هاى صنعتى جهان فى الواقع رو به خير حقيقى و سعادت واقعى خود روان است و آيا به كفايت نظريه پردازان عرصه‏ هاى مختلف علوم انسانى مى‏ توان از كنه وجود دل بست؟!

اگر حقيقتاً تكنولوژى برتر جهان صنعتى و نيمه صنعتى و نظم مصنوعى حاكم بر روابط اجتماعى اين جوامع غايت مطلوب ماست، پس از چه رو اين انسان به اصطلاح آزادى كه علاوه بر محاسبات پيچيده ذهنى، فعاليت بدنى و جمع و نقل اطلاعات گسترده حاصل از فعاليت عقلانى ميليونها نفوس بشرى را به رايانه‏ ها و شبكه‏ هاى اطلاع رسانى سپرده، به كشف كهكشانهايى بيرون از كهكشان راه شيرى توفيق يافته، سطح عمومى زندگى انسانها حتى فقيرترين آنها را لااقل در بسيارى از جوامع- از نظر بهداشتى، آموزشى و امثال آن تا حد قابل قبولى بالا برده، اميد زندگى يعنى ميانگين سنين بودن در اين دنياى فانى را با افزايش همين سطح عمومى حيات فزونى بخشيده، در هنر سينما و تصويسازى با بهره‏ گيرى از تكنولوژى پيشرفته موجود از قبيل هالوگرام و شبيه سازهاى كامپيوترى به سطحى بالا از فنآورى رسيده، به بازسازى حيات جانداران منقرض و دوباره آفرينى نسل غول پيكران دوران باستان همت گمارده، طرح توليد غيرجنسى جانداران پرسلولى) كلونيسم (و از جمله انسان را در دستوركار خود نهاده و ... در مجموع به هزاران هزار موفقيت علمى و تكنولوژيكى در عرصه افكار و اعمال و ايجاد نظم نوين سياسى اقتصادى در جهان توفيق يافته است.

على رغم كسب اين همه كامروايى صورى و ظاهرى، بيش از هر زمان ديگرى از آينده در هراس، از زندگى ماشينى و طبيعت بى جان و مصنوعى دل خسته و در پركردن صحيح و كارآمد اوقات فراغت حاصل از دانشى كه روز به‏ روز در حال گسترش است، مات و مبهوت مانده است؟

آنچه از آن سخن مى‏ گويم بسى فراتر از بحران اخلاقى جوامع بشرى است) بحرانى كه به خطا و غالباً تنها در بعد جنسى مسأله و درباره نسل جوان و از زاويه‏ اى محدود به آن نگريسته مى‏ شود (بشر امروز گذشته از انحطاط اخلاقى گسترده‏اى كه دائماً از سوى شبكه‏ هاى ماهواره‏ اى مستهجنى همچون"" VTM به آن دامن زده مى‏ شود و فراتر از نابرابري هاى روزافزون در عرصه‏ هاى اقتصادى نه فقط در درون جوامع جهان جنوب، بلكه در خود كشورهاى به اصطلاح شمال و توسعه يافته، از درنده خويى، بى‏ كفايتى، ناتوانى و ظلم فاحش سردمداران قطب هاى جهانى و نظريه پردازان نظام فكرى و فرهنگى حاكم بر جهان در رنج است. به عبارتى ساده و گويا بحران امروز جهان بشرى پيش و پيش از هر چيز بحران رهبرى است.

آرى جهان معاصر ازبحران رهبرى به شدت رنج مى‏ برد و مع الاسف آگاهانه يا جاهلانه، نمى‏ خواهد و يا نمى‏ تواند به اين نكته بسيار بسيار مهم سر تسليم فرو آورد كه علت اصلى همه اين معضلات و مشكلات در گريز او از رهبرى معصوم يا مختوم به معصوم عليه السلام و عدم خواست واقعى و باطنى او به ظهور چنين رهبرى نهفته است. چنان كه علت اصلى گريز بسيارى از ظاهربينان از پذيرش ولايت فقيه به عنوان رهبر منصوب از قبل معصوم عليه السلام و يا عدم اطاعت تام برخى از به ظاهر تابعين ولى فقيه از رهنمودهاى ايشان از همين زاويه قابل بررسى است.

در واقع، مرعوب شدن بشر امروز در برابر نسل نوين كامپيوترها و ماهواره‏ ها و غرور او نسبت به دانش خودبافته خويش، چشم او را در برابر علت اصلى همه رنج هايى كه از جمله در فساد و خونريزى گسترده در اقصى نقاط كره زمين، معضلات روزافزون زيست محيطى، بيماريهاى مهلك مقاربتى، نسبى گرايى‏ هاى روزافزون در معارف ارزشى، آمار بالاى خودكشى‏ ها و شمار رو به افزايش خانواده‏ هاى تك عضوى و بچه‏ هاى حاصل از طلاق، رو آوردن به پتها يا حيوانات دست‏ آموز خانگى، رشد قارچ گونه و غيرقابل كنترل حركت هايى چون نئونازيسم و نئوفاشيسم به موازات باندهاى تبهكارى و گنگهاى خيابانى، هنر آبستره و تهوع آور اكسپرسيونيستى، ادبيات داستانى پوچگرا و نهيليسم سارترى، روشنفكرى عقيم و بى هويت و سطحى نگرى موجود در مكاتب انسان شناختى، پيدايش علنى گروه هاى همجنس گرا و قانونى شدن هم جنس بازى و سقط جنين، تشكيل انجمن هاى رسمى شيطان پرست يا ملحد حتى تحت عنوان انجمن جهانى كفار و ملحدين!!، بى‏ بند و باريهاى جنسى در كادر سياسيكشورها و فساد مالى گسترده در سطح بسيارى از دولتمردان ممالك مختلف و هزاران هزار نمود مشابه ديگر ظهور يافته است، پرده غفلت پوشانده و اين حجاب خودافكنده جز درباره عده معدودى از پيروان اديان مختلف كه چشم به آينده و موعود منتظر انبيا گذشته دوخته‏ اند، از فهم حقايق راستين موعود در وراى اين فضاى دهشتناك و درك لزوم آمدن حق منتظر و عدل مظفل مانع شود.

به هر تقدير، دانش رو به گسترش بشر معاصر و نيروى انسانى كارآمد جوامع مختلف و نه حتى توان فنى و اقتصادى و نظامى بسيار بالا در سطح ممالك توسعه يافته يا در حال توسعه تاكنون نتوانسته‏ اند خوشبختى و سعادت حقيقى را براى بشر به ارمغان بياورند و اين در حالى است كه در اعصار گذشته نيز قيام انبيا و اوصياء الهى عموماً در جوامعى صورت پذيرفته كه از نقطه نظر مادى به توانايى قابل توجهى دست يافته، ليكن به علت بى توجهى به وجه روحانى حيات بشر از فراهم آوردن محيط امن از نقطه نظر فرهنگى و روانى براى همه آحاد جامعه عاجز مانده‏ اند. چنانكه قيام موسى عليه السلام در اوج شكوفايى علم و صنعت قبطى‏ ها و دانش و تكنولوژيئى كه نمونه‏اى از نتايج آن در ساختمان عظيم اهرام مصر قابل مشاهده است و سالها پيش از آن قيام ابراهيم عليه السلام در زمامدارى نمرود پادشاه قدرتمند بابل رخ نموده‏ اند، كه از باغ هاى معلق و بهشت شداد آن اين تمدن اخير امروزه نيز به عنوان يكى از عجايب‏ چندگانه دوران باستان نام برده مى‏ شود.

قرآن كريم در همين زمينه و با بيان سرگذشت اقوام قدرتمندى چون اقوام عاد و ثمود و اصحاب ايكه كه از مردمانى- به تعبير روايات- پربنيه و خوش منظر و به تصريح قرآن حكيم، سازنده برج ها و عمارات متعدد و باغ ها و رواق هاى گنه‏گون، تشكيل يافته بودند و دعوت مردمان به بررسى كنجكاوانه در كار ايشان، احتساب ساده لوحانه آبادى مادى قرى را به عنوان شاخص و مظهرى از رشد و تعالى مردود مى‏ شمارد و هم اين مهم را كه دانش بشرى درصورت عدم همراهى با عناصر وحيانى و نبود رهبرى مختوم به معصوم، به نابودى اين جوامع خواهد انجاميد پيوسته گوشزد مى‏ كند:
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ. فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ 2

پس آيا در زمين نمى‏ گردند، تا بنگرند كه سرانجام كار اقوام پيشين چه بوده است؟ مردمى كه نيرويشان بيش و شمارشان بسيار و آثارشان بر زمين افزونتر بود. پس آنچه به چنگ مى‏ آورند سودشان نبخشيد. چون پيامبرانشان با دلايلى روشن به سويشان آمدند، به دانش خود دلخوش گشتند، تا عاقبت آنچه به پوزخندش مى‏ گرفتند فروشان گرفت.

انبياء الهى و پيروان ايشان به محدوده‏ اى خاص از كره زمين محدود مى‏ شد و قوم صالح شبانه از ميانه قوم طالح و بدكار به سوى صبح نجات فراخوانده شده و رهايى مى‏ يافتند، و پس از چندى با رويكرد دوباره جوامع به سنت سيئه اقوام پيشين و صف آرايى اهل شقاوت در برابر رهبران الهى، لشكريان شيطان ديگر باره پا مى‏ گرفتند. اما اين بار قيام حضرت حجت، عج اللَّه تعالى فرجه الشريف، به عنوان منتقم حقيقى خون همه مظلومان عالم، كه با رجعت رهبران ربانى اعصار گذشته همراه خواهد بود. به علت پيوستگى غيرقابل انكار جوامع بشرى و تبديل كره مسكون به دهكده‏ اى جهانى با رفتار و سرنوشتى واحد، و همچنين به علت اجتماع جمعى از خالصترين جنود از جان گذشته نهضت هاى دينى بر سر پيمانى واحد و يكسان، و از سويى قرار گرفتن اين قيام آسمانى در كرانه آخر الزمان، به اذن خدا و وعده تحقق‏ پذير و تخلف‏ ناپذير الهى، قيامى همگانى، فراگير، شكست‏ ناپذير و ريشه كن كننده بنياد ستم خواهد بود و براى نخستين بار، كليت جامعه بشرى به نحوى يكپارچه و در همه گستره زمين طعم شيرين عدالت را نه فقط در عرصه اقتصاد، كه در عرصه فرهنگ، سياست، جامعه‏ پردازى، خانواده و ... خواهد چشيد و بهره‏ مندان حقيقى از آن وضع موعود، معارضان و مخالفان و مبارزان با وضع منحط موجودند كه قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ 3


بگو: در روز پيروزى، كافران را ايمانشان سودى نمى‏بخشد و چشم انتظرشان نمى‏ نهند.
پى‏ نوشتها:
__________________________________________________
(1). سوره انعام (6)، آيه 158.
(2). سوره غافر (40)، آيه 83.
(3). سوره سجده (32)، آيه 29.

https://mouood.org/component/k2/item/46520

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.