نصب الهی امام معصوم در اندیشه محدثان متقدم امامیه بخصوص شیخ صدوق

مقدّمه

متکلمان کنونی شیعه در اعتقاد خود به الهی بودن تعیین امام مدعی اند که این باور پیشینه ای کهن داشته، به گونه ای که شیعیان و بزرگان شیعی در طول تاریخ به این موضوع باور داشته و آن را برگرفته از ائمه اطهار علیهم السلام می دانستند. برخی خواسته اند با نگاهی تاریخی، خاستگاه و پیشینه عقاید شیعی از جمله اعتقاد به نصب الهی امامان دوازده گانه را مورد تردید قرار دهند.

ایشان معتقدند تا اوایل قرن پنجم جامعه شیعی که دانشمندانش عموما ازمدرسه قم بودند، عصمت، علم لدنی، نصب الهی و. . . راکه از ضروریات عقیدتی شیعه در دوران معاصر است، انکار کرده و قایلان به آن را غالی می خواندند. اما پس ازتلاش بزرگان مدرسه بغداد، رویکرد فرابشری به امامت به عنوان دیدگاه تشیع تثبیت گردید (کدیور، 1385، ص92102). البته ایشان انکار عقیده به نصب الهی امام را تنها به مدرسه قم اختصاص نمی دهند، بلکه معتقدند: اندیشه مسلط در نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم در جامعه شیعی، رویکرد بشری به مسئله امامت بوده است و اوصافی مانند نصب الهی از صفات لازم ائمه شمرده نمی شده است (همان، ص 102).

گفتنی است در پاسخ به این نقد در حوزه های علم لدنی و عصمت ائمه هدی علیهم السلام تحقیقاتی انجام شده(رضایی، 1385، ص 4957؛ فاریاب، 1390، ص258-261)، اما درباره نصب الهی ائمه هدی علیهم السلام تحقیقی مستقل، در پاسخ به این نقد نیافتم. با توجه به اینکه عقیده به نصب الهی امام از باورهای اساسی و از مبانی اعتقادی امامیه است، انکار محدثان متقدم و بزرگ شیعی می تواند بنای فکری امامیه را مورد تردید قرار دهد. به هر حال، در آن فرض جای چنین سؤالی خواهد بود که اگر اعتقاد به انتصاب الهی مقام امامت امری قطعی و محکم است، چرا اغلب محدثان و بزرگانی که نزدیک به دوران ائمه دوازده گانه: بوده اند، به آن باور نداشته اند؟

در توضیح مدرسه قم و بغداد که در انتقاد یادشده مطرح شدند، به اختصار می توان گفت: با آغاز دوران غیبت، دو رویکرد متفاوت در میان اندیشمندان امامیه نسبت به مباحث کلامی شکل گرفت. دانشمندانی که درمنطقه قم و ری می زیستند و به آنها خواهیم پرداخت، در مباحث کلامی غالبا نگرشی نقلی داشته و در اثبات یا انکار مسائل عقیدتی به اخبار و نصوص استناد می کردند. همت بیشتر این مدرسه، جمع آوری احادیث و تبیینی برگرفته از آیات و روایات در مسائل مختلف از جمله مباحث کلامی بوده است.

در مقابل، روایات در مباحث کلامی متکلمانی که متعلق به مدرسه بغداد هستند، مانند شیخ مفید و سیدمرتضی، جایگاه چندانی ندارد. همجواری این دانشمندان شیعی با متکلمان معتزلی بغداد که مشهور به عقل گرایی بودند سبب شد تا استفاده از نقل برای دفاع از آموزه های عقیدتی امامیه مفید نباشد و محور مباحث کلامی در این مکتب، استدلال عقلی گردد.

در این تحقیق پشتوانه تاریخی امامت الهی و نصب الهی ائمه اطهار علیهم السلام در میان محدثان متقدم امامیه تا انتهای قرن چهارم که عموما در مدرسه قم و ری می زیسته اند، بررسی خواهد شد؛ ازجمله اینکه نصب الهی امام علیه السلام در میان ایشان چه جایگاهی داشته است؟ آیا این اعتقاد که امامان دوازده گانه شیعه افرادی منصوب از سوی باری تعالی برای عهده داری این منصب بوده اند، در میان ایشان فراز و نشیب داشته است؟

از آنجا که امامت در دیدگاه شیعی شئون حاکمیت و امامت سیاسی و همچنین مرجعیت و امامت دینی را دربرمی گیرد در این پژوهش به هر دو بُعد اشاره خواهد شد.

محدثان و آموزه نصب الهی امام معصوم علیه السلام

درباره آثار به جای مانده از محدثان قرن سه و چهار، گفتنی است چون ایشان بر نقش بنیادین خویش در گردآوری احادیث آگاه بودند، تلاش فراوانی کردند تا حد امکان درنقل و ثبت اخبار دقت کرده و از نقل احادیث ضعیف و غیرقابل قبول دوری نمایند (حرعاملی، 1409ق، ج 30، ص 202). چنان که برخی از آنها نیز به این مطلب تصریح کرده و از اعتقاد خود به احادیثی که در کتابشان گردآوری کرده اند سخن گفتند (کلینی، 1365، ج 1، ص 8؛ صدوق، 1413ق، ج 1، ص 2؛ ابن قولویه، 1356ق، ص 4).

دقت ایشان در نقل اخبار به گونه ای بود که حتی برخی از محدثان را که به نقل اخبار ضعیف متهم بودند، اخراج کردند (ابن غضائری، 1364 ق، ج 1، ص 39؛ ابن داود حلی، 1388ق، ج2، ص 421؛ حلی، 1411ق، ص 14). نکته دیگر اینکه ایشان گاهی مجموعه روایات را درابواب مختلفی دسته بندی نموده و محتوای هر دسته را با عنوانی معرفی کرده اند. این همه، شواهدی بر این مطلبند که دست کم نویسندگان این مجموعه ها به احادیث ثبت شده در کتاب های خود یا عناوینی که خود برای اخبار دسته بندی شده نهاده اند، باور داشته اند.

از جمله با سابقه ترین منابع حدیثی شیعی که در دوران غیبت صغرا نوشته شده و به دست ما رسیده است، کتاب المحاسن نوشته احمدبن محمدبن خالد برقی (م. 274 یا 280 ق) است. وی که در شهر قم اقامت داشته، دراین کتاب، روایاتی را ذیل عناوین «عقاب کسی که درباره امیرمؤمنان علیه السلام تردید کند یا منکر حقّ اهل بیت علیهم السلام باشد یا کسی که امام خود را نشناسد، یا عقاب کسی که به امامت ائمه جور معتقد است».

نقل کرده که تعدادی از آنها به صراحت از نصب الهی ائمه علیهم السلام سخن گفته اند (برقی، 1371 ق، ج 1، ص 89 94). برخی از این اخبار به الهی بودن امامت امیرمؤمنان علیه السلام اختصاص دارد. محتوای این روایات چنین است که عبادات کسی که به امامت امام منصوب از سوی خداوند معتقد نیست، برایش فایده ای نخواهد داشت (همان، ص 9293). این مجموعه روایاتهم از الهی بودن امر امامت سخن می گویند و آن را به اهل بیت علیهم السلام بخصوص امیرمؤمنان علیه السلام اختصاص می دهند.

از محدثان نامدار شیعی در قرن چهارم هجری، مرحوم کلینی (329ق) از شهر ری است که کتاب کافیوی از مهم ترین منابع حدیثی شیعه می باشد. مرحوم کلینی در مقدمه کتاب شریف کافی به صراحت از الهی بودن امامت اهل بیت علیهم السلام سخن گفته است. ویمی نویسد: خداوند متعال در پی درگذشت هریک از اینامامان علیهم السلام، امام و رهبر دیگری را که حجت خدا ودعوت کننده به سوی اوست جایگزین ساخت (کلینی، 1365، ج 1، ص 4).

این محدث بزرگ شیعی کلماتی در امامت و رهبری ائمه اطهار علیهم السلام نوشته است. از نظر وی، خداوند، این خاندان پاک را برای سرپرستی خلق گماشته است (کلینی، 1365، ج 1، ص 4). سخن گفتن از سرپرستی خلق توسط ائمه علیهم السلام دست کم بیانگر پذیرش امامت و رهبری سیاسی ایشان است.

ایشان در این کتاب، چهار روایت را ذیل باب «انّ الامامة عهد من اللّه  عزوجلّ  معهود من واحد الی واحد» ذکر کرده است. این دسته بندی نشان می دهد مرحوم کلینی تعیین امام را کاری مربوط به خداوند دانسته و آن را مختصّ به ائمه علیهم السلام خوانده است. این دیدگاه مرحوم کلینی از عنوان بندی های دیگرش نیز قابل درک است.

وی چهار روایت دیگر نیز در باب «انّ الائمة لم یفعلوا شیئا و لا یفعلون الا بعهد من اللّه. . .» جمع کرده که نشان می دهد اهل بیت علیهم السلام در اعمال خود، دستوری خاص از سوی باری تعالی دارند. در کتاب شریف کافی روایاتی هم ذیل عنوان «نص اللّه  عزوجلّ  و رسوله علی الائمة واحدا فواحدا. . .» ذکر شده است. این اخبار بیانگر این است که امامان معصوم علیهم السلام کسانی هستند که خداوند متعال به نام و امامت آنها تصریح کرده است.

این محدث گرانقدر، اخباری را هم در باب های «تفویض الی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و الی الائمه علیهم السلام فی امر الدین، ان الائمه علیهم السلام خزنة علمه» ذکر کرده است. احادیث موجود ذیل این عنوان بدین معنایند که خداوند امر دین خود را به خاتم الانبیاء و ائمه هدی علیهم السلام واگذار کرده تا مردم نسبت به اطاعت ایشان امتحان گردند. این عنوان بندی بیانگر اعتقاد کلینی به الهی بودن منصب امامت و مرجعیت دینی امامان معصوم علیهم السلام می باشد.

محدث برجسته دیگری که در همان دوران می زیست، علی بن حسین بن بابویه قمی (329ق) بوده است. وی در کتاب خود، الامامة و التبصرة من الحیرة با ذکر نصوص متعدد، در پی اثبات انحصار امامت در ائمه دوازده گانه علیهم السلام و ابطال امامت دیگر مدعیان است. وی عنوان بخشی از روایات را چنین قرار داده که «امامت عهدی الهی است» (صدوق، بی تا، ص 3739).

عنوان یادشده، عقیده این محدث شیعی را به الهی بودن امر امامت بیان می کند. او بخش دیگری از روایات را ذیل این نام دسته بندی کرده است: «خداوند، امامت را به اهل بیت پیامبر اختصاص داده است» (صدوق، بی تا، ص 4046). ابن بابویه تحت این نام، مصادیق این منصب را مطرح کرده و ائمه از اهل بیت علیهم السلام را امامان منتخب خداوند می خواند.

از محدثان دیگر شیعی در قرن چهارم، محمد بن ابراهیم نعمانی (نیمه اول قرن 4ق) از شاگردان مرحوم کلینی است. وی صاحب کتاب الغیبه است که احادیث فراوانی را درباره امامت و بخصوص مهدویت در این کتاب جمع کرده است. اخبار موجود در این منبع نیز به روشنی دیدگاه وی را درباره الهی بودن جایگاه امامت رانشان می دهد. نعمانی عنوان یکی از ابواب کتاب خود را چنین نامیده که امامت و وصایت، اموری از جانب خدا و به اختیار اوست و هفت روایت را در این باب ذکر کرده است (نعمانی، 1397ق، ص 51 56).

بر اساس باب دیگری از این کتاب، که مؤلف، چهل روایت را ذیل آن قرار داده، امامت ائمه دوازده گانه به انتخاب و گزینش الهی می باشد (نعمانی، 1397ق، ص 57111). این عناوین به روشنی دیدگاه مرحوم نعمانی را در پذیرش الهی بودن امر امامت و گزینش الهی ائمه هدی علیهم السلام نشان می دهد. افزون اینکه نعمانی در مقدمه این کتاب، امام را در نزد خود و شیعیان، حجت خدا، ولی امر و برگزیده الهی دانسته است (نعمانی، 1397 ق، ص 21).

به عبارت دیگر، در نظر وی امام کسی است از سوی خداوند برای این منصب تعیین شده باشد.محدث مشهور دیگر در قرن چهارم، علی بن محمد بن علی خزاز قمی (نیمه دوم قرن 4) نویسنده کتاب کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر می باشد. این محدث بزرگوار، افزون بر ذکر احادیثی که به روشنی بر امامت الهی ائمه اطهار علیهم السلام دلالت دارند، خود نیز از این امر سخن گفته است. وی وقتی می خواهد امامان را توصیف کند، از آنها با این کلمات یاد می کند: «الأئمة الراشدین. . . الأبرار الطیبین الأتقیاء الطاهرین خلفاء اللّه فی بلاده و حججه علی عباده» (خزاز قمی، 1401ق، ص 5).

وی در ادامه گفته است: خداوند متعال، ائمه علیهم السلام را چراغ های هدایت والگوی انسان ها، مخازن علم خود و ستون های دین قرار داده و آنها را از هرگونه آلودگی پاک کرده است (خزاز قمی، 1401ق، ص 56). هرچند این محدث شیعی در پی این بوده تا اثبات کند ائمه هدی علیهم السلام امامانی منصوص از سوی خدا و رسولش هستند، روایاتی نیز نقل کرده که نشان می دهد اساسا منصب امامت مقامی است که انسانها حق دخالت در آن نداشته و این امر، امری مربوط به باری تعالی است. مثلاً، ابن خزاز قمی خبری را نقل کرده که حضرت زهرا علیهاالسلام به صراحت دخالت مردم را در انتخاب امام نفی کرده است (خزاز قمی، 1401ق، ص 199200).

نصب الهی امام معصوم در اندیشه شیخ صدوق

ابوجعفر محمدبن علی بن حسین بن بابویه قمی (381ق) معروف به شیخ صدوق از مشهورترین دانشمندان و محدثان تاریخ شیعه است. هرچند از نظر تاریخی، این شخصیت بزرگوار ممکن است بر برخی از محدثان پیش گفته مقدم باشد، به لحاظ آثار متعددی که درباره امامت از خود به جای گذاشته و به تفصیل درباره امامت و جایگاه آن سخن گفته، جداگانه بررسی می گردد.

الهی بودن منصب امامت

این عالِم بزرگ شیعی که در آثار خویش بر گزینش الهی امامان بزرگوار علیهم السلام تأکید دارد، ایشان را همان «اولوا الامر»ی دانسته که خداوند به اطاعتشان دستور داده است (صدوق، 1418ق، ص 31). وی حضرت حجت(عج) را خلیفه کنونی خداوند در زمین دانسته، و معتقد است: آن حضرت، همان کسی است که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به دستور الهی از نام و نسبش خبر داده و با حاکمیت ایشان، شرق و غرب عالَم، فتح، دین اسلام بر همه ادیان، غالب و زمین پر از عدل و داد خواهد شد (صدوق، 1418ق، ص 3940؛ همو، 1414ق، ص 95).

وی با کلمات مختلف از منزلت الهی امام سخن گفته است. او معتقد است: منصب امامت و نبوت از این جهت با هم مشترکند و خدا همان طور که فردی را برای پیامبری منصوب کرده، شخص برگزیده خود را در امامت نصب نموده و تمام فضایل نبی را غیر از نبوت به او بخشیده است (صدوق، 1418ق، ص 2527).

سخنان وی بیانگر این اعتقاد اوست که تعیین امام کاری مربوط به خداست و مردم نقشی در گزینش امام ندارند و خداوند نیز ائمه هدی علیهم السلام را برای این منصب منصوب ساخته است.

از نظر او، محدوده اطاعت از امام الهی نیز همانند اطاعت از نبی است و مردم موظفند در همه اموری که از پیامبر صلی الله علیه و آله اطاعت می کنند از امامان معصوم علیهم السلام نیز اطاعت نمایند (صدوق، 1418ق، ص 27). این کلمات علاوه بر اینکه مرجعیت دینی ائمه اطهار علیهم السلام را در نگاه وی نشان می دهد، بیانگر رهبری سیاسی این خاندان مطهر نیز هست.

شیخ صدوق معتقد است: لازمه انکار امام، انکار نبی است که آن هم به معنای انکار اصل توحید می باشد؛ ازاین رو، خداوند تنها عمل کسی را می پذیرد که به همه انبیا به طور اجمالی و به نبوت نبی اعظم صلی الله علیه و آله و امامت امامان معصوم علیهم السلام به نحو تفصیلی با دانستن نام و خصوصیاتشان اقرار داشته باشد (صدوق، 1418 ق، ص27 29). وی در همین زمینه معتقد است: هر باوری درباره انبیاء علیهم السلام داشته باشیم، درباره ائمه علیهم السلام نیز جاری است (صدوق، 1395ق، ج 1، ص 23). این سخنان، انتساب امامت الهی را به او تأیید می کند. این محدث مشهور، مصداق ائمه عالی قدر را نیز بیان نموده و با ذکر نام، آنها را حجت های الهی و امامان دوازده گانه پس از خاتم الانبیاء دانسته است (صدوق، 1418ق، ص 30).

شیخ صدوق در آثار متعدد خویش بارها از ویژگی های انحصاری اهل بیت علیهم السلام سخن گفته است. وی به جایگاه عظیم و نقش تکوینی ائمه اطهار علیهم السلام تصریح کرده است و با استناد به روایات، ایشان را واسطه الهی درافتتاح و اختتام امور و سبب امنیت اهل زمین خوانده است(صدوق، 1418ق، ص 3036). در نظر او، اساسا عالَم به یمن وجود آنها خلق شده و اگر این خاندان مکرم نبودند، آسمان و زمین، بهشت و جهنم و هیچ مخلوقی آفریده نمی شد (صدوق، 1414ق، ص 93؛ همو، 1418ق، ص25). گفتنی است محدثان پیشین نیز کم و بیش چنین روایاتی را نقل کرده اند، ولی شیخ صدوق به صراحت از این باور خود سخن گفته است. از چنین سخنانی می توان دریافت که دست کم در نگاه این محدث شیعی جایگاه اهل بیت علیهم السلام والاتر از آن است که خداوند آنها را تنها به عنوان امام برگزیده باشد، بلکه باری تعالی آنها را محور عالم و موجب جریان داشتن نظام خلقت قرار داده است.

استدلال بر نصب الهی امام

این عالم برجسته امامیه با استناد به قرآن کریم، دست کم پنج دلیل بر الهی بودن امر امامت بیان کرده است:

الف. حکمت فراگیر الهی: به باور شیخ صدوق، آفرینش هرگز بدون خلیفه الهی نبوده و نمی تواند باشد. وجود خلیفه اللّه، لازمه حکمت خداست؛ زیرا اگر خداوند برای اقامه حدود و ارشاد مفسدان، خلیفه و جانشینی منصوب نکند، مردم را در معرض فساد و تباهی قرار داده و این برخلاف حکمت باری تعالی است(صدوق، 1395 ق، ج1، ص4).

این برهان را می توان بدین شکل نیز تقریر نمود: اگر خداوند برای اقامه حدود و ارشاد مفسدان، خلیفه و جانشینی منصوب نکند، مردم را در معرض فساد و تباهی قرار داده است. اگر خداوند همیشه یا گاهی مردم را در معرض فساد و تباهی قرار دهد، خداوند حکیم نیست یا حکمت او همیشگی و فراگیر نیست.

 ولی حکمت خداوند همیشگی و فراگیر است. پس واجب است خداوند همیشه خلیفه و جانشینی منصوب کند و از این رو، در هر زمانی خلیفه الهی وجود دارد.شیخ صدوق در توضیح فراگیر بودن حکمت الهی به عمومیت داشتنِ اطاعت از خداوند استناد کرده است. به عبارت دیگر، اگر اطاعت از خدا امری همیشگی و فراگیر است، بیان راه شناخت فرامین الهی و مسیر هدایت هم امری همیشگی خواهد بود که نشان دهنده حکمت فراگیر خداست؛ یعنی اگر حکمت خداوند همیشگی نباشد و با اینکه اطاعت از او بر همگان واجب است، باری تعالی کسی را برای شناخت مسیر هدایت و فرامین خود برای همگان منصوب ننماید، نقض غرض خواهد شد و اطاعت وی ممکن نخواهد بود.

ب. نقض غرض از گزینش خلیفه با انتخاب مردمی آن: شی خصدوق همچنین برای اثبات الهی بودن امر خلافت و امامت با استناد به آیه «وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً. . .»(بقره: 30) دلایلی ذکر کرده است: وی معتقد است: خداوند با انتخاب حضرت آدم علیه السلام به عنوان خلیفه خود، در پی روشن شدن باطن و نفاق یا اخلاص بندگان خود بوده که در نهایت نیز نفاق شیطان و اخلاص ملائکه نمایان گشت، در حالی که اگر کار تعیین امام و خلیفه به مردم واگذار گردد چنین مقصودی به دست نمی آید؛ چون منافقان کسی را برمی گزینند که موافق طبع خودشان باشد و اطاعت از وی دیگر نشان دهنده اخلاص و ایمان آنها نخواهد بود (صدوق، 1395ق، ج 1، ص 6).

این برهان را نیز می توان به گونه ای روشن تر تقریر نمود: از اهداف انتخاب خلیفه، روشن شدن نفاق یا اخلاص بندگان است؛ چنان که خداوند با گزینش حضرت آدم علیه السلام به عنوان جانشین، نفاق شیطان و اخلاص فرشتگان را نمایان ساخت.

 اگر کار گزینش خلیفه به مردم واگذار گردد، هدف ذکرشده به دست نمی آید؛ زیرا مردم کسی را به عنوان حاکم و خلیفه برمی گزینند که مطابق میلشان عمل کند و چه بسا دستورش بر خلاف مصلحت و در جهت گمراهی دیگران باشد؛ ازاین رو، اطاعت از منتخب مردم بیانگر ایمان و اخلاص پیروانش نخواهد بود.

 اگر کار گزینش خلیفه به دست خداوند باشد، هدف ذکرشده به دست می آید؛ زیرا خداوند کسی را به عنوان خلیفه برمی گزیند که دستوراتش تنها برای هدایت و مصلحت نهایی مردم باشد و در غیر این صورت، نقض غرض خواهد شد که خلاف حکمت باری تعالی است. پس کار گزینش خلیفه تنها به دست خداست.

ج. شهادت همه فرشتگان در مخالفت با انتخاب مردمی خلیفه: آیه فوق به صراحت از نصب الهی خلیفه سخن گفته و فرشتگان الهی را هم شاهد و گواه بر این امر دانسته است. با توجه به این آیه کریمه، کسی که گزینش خلیفه را به اختیار مردم می داند، از عذاب الهی نجات نخواهد یافت؛ زیرا همه فرشتگان بر خلاف او شهادت می دهند و کسی هم که تعیین خلیفه را به نص الهی می داند عذاب نمی شود؛ زیرا همه فرشتگان به سود او گواهی می دهند؛ ملائکه طبق این آیه شریفه، شاهد بوده اند که انتخاب خلیفه با خداست (صدوق، 1395ق، ج 1، ص 5).

بیان روشنتر این استدلال چنین است: بر اساس آیه شریفه «وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً. . .»:

1- خداوند کار انتخاب خلیفه را به اختیارخوددانسته است.

2- خداوند همه فرشتگان را بر انتخاب خود شاهد گرفته است. توضیح اینکه خداوند در آیه ذکرشده به همه فرشتگانش خبر داد که خلیفه ای در زمین انتخاب خواهد کرد. شیخ صدوق معتقد است: این خبر دادن به معنای گواه گرفتن آنهاست؛ زیرا علم داشتن، اساس گواهی دادن است و فرشتگان نیز از انتخاب الهی خلیفه آگاه بوده اند.

حال: اگر کسی برخلاف آیه ذکرشده، کار گزینش خلیفه را به دست مردم بداند، همه فرشتگان الهی بر خلاف او شهادت خواهند داد؛ زیرا آنها از انتخاب الهی خلیفه آگاه بوده اند و بنابراین، بر الهی بودن این منصب شهادت می دهند و قطعا گواهی به این بزرگی اثر عظیمی دارد و از این رو، چنین فردی از عذاب الهی نجات نخواهد یافت.

 اگر کسی مطابق آیه ذکرشده، کار گزینش خلیفه را مربوط به خداوند بداند، همه فرشتگان به سود او گواهی خواهند داد؛ زیرا آنها از انتخاب الهی خلیفه آگاه بوده اند و بنابراین، بر درستی اعتقاد وی شهادت می دهند و فردی که چنین پشتوانه عظیمی داشته باشد که همه فرشتگان به نفعش شهادت دهند، در عذاب الهی واقع نخواهد شد. پس اعتقاد به انتخاب مردمی امام، باطل بوده و فردِ معتقد به آن، عذاب خواهد شد.

د. اولویت فرشتگان بر انسان ها در انتخاب خلیفه: وجه دیگری که وی با استناد به همین آیه شریفه مطرح کرده این است که فرشتگان الهی با آنکه مقام و فضیلت زیادی دارند که خداوند نیز بر آن تصریح کرده و ایشان را در آیات مختلفی مدح نموده است (انبیاء: 2627؛ تحریم: 6)، شایسته تعیین امام و خلیفه نبودند، پس چگونه انسان با این همه نقص و اشکالات بتواند امام و جانشین خداوند را برگزیند؟ بر اساس این آیه کریمه، فرشتگان وقتی از اراده الهی بر گزینش خلیفه مطلع شدند گفتند: آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خون ریزی کند؟! ما تسبیح و حمد تو را به جا می آوریم، و تو را تقدیس می کنیم (بقره: 30).

فرشتگان با این پاسخ، از باری تعالی خواستند که آنها را به عنوان جانشین و خلیفه خود در زمین انتخاب کند. به عبارت دیگر، آنها می دانستند کار گزینش خلیفه تنها به دست خداست و ازاین رو، درباره واگذاری آن به خود سخنی نگفتند، ولی با این حال، خداوند از جهل ایشان خبر داد و در نهایت نیز حضرت آدم را برای خلافت و جانشینی خویش برگزید. باری تعالی در حالی در برابر ملائکه، خود، کار گزینش خلیفه را انجام داد و آنها را حتی برای تعیین مصداق خلیفه شایسته ندانست که در آیات متعددی آنها را مدح نموده و از عظمت مقامشان سخن گفته است: «. . . آنها [فرشتگان] بندگان شایسته اویند. هرگزدر سخن بر او پیشی نمی گیرند و به فرمان او عملمی کنند» (انبیاء: 2627).

«. . . فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت گیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند وآنچه را فرمان داده شده اند اجرا می نمایند» (تحریم: 6).

فرشتگان الهی بندگانی مقرب و مطیع خداوند هستند، درحالی که وقتی باری تعالی از انسان سخن می گوید، بارها از نقص و عیب وی انتقاد کرده است (نساء: 28؛ اسراء: 11؛ نمل: 73؛ احزاب: 72). سخن شیخ صدوق این است که وقتی خداوند، حقّ انتخاب خلیفه و جانشینش را به ملائکه که عباد مطیع و خالصش هستند نمی دهد، چگونه چنین حقّ بزرگی را به انسان می بخشد؟ وی در ادامه مؤید دیگری نیز برای سخن خود ذکر می کند و می گوید: باری تعالی احکام کوچک تری مانند نماز و حج و. . . را به خودِ انسان واگذار نکرده، پس چگونه مسئله مهم تری همچون امامت  که متضمن احکام دیگر است  را به انتخاب او وانهد؟ (صدوق، 1395 ق، ج 1، ص 9).

استدلال فوق را در قالبی روشن تر می توان چنین بیان کرد: حقّ انتخاب خلیفه یک کمال و امتیاز است. با توجه به توصیفات قرآنی، فرشتگان، بندگان مخلص و مطیع خدایند و کمالات فراوانی نسبت به انسان دارند. خداوند حقّ انتخاب خلیفه خود را به فرشتگان واگذار ننمود.

 اگر خداوند حقّ انتخاب خلیفه خود را به انسان ها بخشیده باشد، ترجیح انسان بر فرشته خواهد شد که ترجیح مرجوح بر راجح بوده و از خداوند قبیح است. افزون اینکه خداوند، احکامی جزئی را که به مراتب از حقّ انتخاب خلیفه و جانشین خداوند، کوچک تر است به خودِ انسان واگذار نکرده است. بنابراین، خداوند به طریق اولی حقّ انتخاب خلیفه را به انسان نداده است.

ه. خطاب خداوند به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در انتخاب خلیفه الهی: دلیل دیگر شیخ صدوق بر انتخاب الهی خلیفه این است که خداوند متعال در این آیه شریفه برای خبر دادن از انتخاب جانشین، خطاب را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله متوجه ساخت و فرمود: «وَ إِذْ قالَ رَبُّک» و نفرمود: «و اذ قال ربّهم». وی معتقد است: این خطاب نشان می دهد کار انتخاب خلیفه و جانشین الهی در امت اسلام و تا قیامت همچنان ادامه دارد و هیچ گاه زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود (صدوق، 1395ق، ج 1، ص 10).

به عبارت دیگر، اگر کار انتخاب خلیفه امری پایان یافته و مربوط به گذشته بود، خداوند در خبر از آن می فرمود: «و اذ قال ربّهم»؛ یعنی پروردگار فرشتگان، و دیگر گفتن «و اذ قال ربّک» وجهی نداشت. اما اینکه خداوند به پیامبرش خطاب می کند که «پروردگار تو به آنها فرمود: در زمین جانشینی خواهم گماشت»، بدین دلیل است که کارگزینش خلیفه در امت اسلام و تا قیامت ادامه خواهد داشت و صرفا مسئله ای مربوط به گذشته و امری پایان یافته نیست.

گفتنی است اگر بر این باور باشیم که «خلیفه» در آیه ذکرشده تنها «نبی» را شامل می گردد، دیگر استدلال های شیخ صدوق در نصب الهی امام اعتباری نخواهد داشت؛ زیرا در آن صورت، آیه در پی خبر دادن از گزینش الهی نبی بوده و دیگر ارتباطی با گزینش امام نخواهد داشت. شیخ صدوق، به این مطلب نیز پرداخته است و در پاسخ از آیه ای دیگر کمک می گیرد. او معتقد است: اگر مراد از خلیفه در آیه ذکر شده صرفا «نبی» باشد، با توجه به اینکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله، خاتم الانبیا بوده است، دیگر وجود خلیفه پس از ایشان صحیح نخواهد بود، درحالی که خداوند متعال در قرآن کریم نسبت به خلافت و جانشینی مؤمنان در زمین وعده داده است: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعا آنان را خلیفه روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا وریشه دار خواهد ساخت. . .» (نور: 55).پس با توجه به قرآن کریم، خلیفه می تواند فردی غیر از نبی نیز باشد (صدوق، 1395ق، ج 1، ص 56).

نتیجه گیری

با توجه به آنچه در این نوشتار ذکر شد، می توان گفت:

1- محدثانی که در دوران غیبت امام زمان علیه السلام تا قرن پنجم می زیسته اند، حقیقتا تعیین امام را کاری مربوط به خداوند می دانستند و به گزینش الهی ائمه دوازده گانه علیهم السلام معتقد بوده اند. برخی از احادیث موجود در آثار ایشان را، که از الهی بودن منصب امامت سخن گفته اند، می توان دست کم ناظر به امامت دینی و یا امامت سیاسی این امامان همام دانست.

2- تعدادی از محدثان این دوران علاوه بر اینکه روایات ناظر به امامت الهی را در کتاب خود ذکر کرده اند، خود نیز به صراحت از نصب الهی امام علیه السلام سخن گفته اند.

3- محدثان این دوران، با دیدگاه قایل به جایگاه عظیم و نقش تکوینی امامان معصوم علیهم السلام در عالَم خلقت آشنا بوده و دست کم برخی از ایشان طرفدار آن بوده اند.

4- شیخ صدوق، از محدثانی است که در آثار متعددخود، افزون بر جمع آوری این روایات، خود نیز بر آموزه امامت الهی تصریح کرده و با اقامه براهین مختلف، آن را تبیین نموده است.

با توجه به آنچه گذشت، جای شگفتی است که برخی تمام جامعه شیعی را تا اوایل قرن پنجم منکر نصب الهی امام معصوم علیه السلام می خوانند. حتی اگر فرض کنیم عالِم یا برخی از علمای شیعی متقدم چنین دیدگاهی داشته اند، تعمیم آن به همه جامعه شیعی متقدم یا غالب آنها، نادرست است.

منابع

ابن داود حلی، 1388ق، رجال ابن داود، تهران، دانشگاه تهران.

ابن غضائری، 1364ق، رجال ابن غضائری، قم، اسماعیلیان.

ابن قولویه قمی، جعفربن محمدبن، 1356ق، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه.

بابویه قمی، علی بن حسین بن، بی تا، الامامة و التبصرة من الحیره، چ دوم، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

برقی، احمد بن محمد، 1371ق، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه.

حرعاملی، محمدبن حسن، 1409ق، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

حلّی، حسن بن یوسف، 1411 ق، الخلاصه، قم، دارالذخائر.

خزاز قمی، علی بن محمد، 1401ق، کفایه الاثر، قم، بیدار.

رضایی، محمدجواد، 1385، «کژخوانی تاریخ تشیع»، مدرسه، سالدوم، ش 4، ص 4957.

صدوق، محمدبن علی، 1418ق، الهدایه، قم، اعتماد.

-----، 1395ق، کمال الدین و تمام النعمه، قم، دارالکتب الاسلامیه.

-----، 1413ق، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین.

-----، 1414ق، الاعتقادات فی دین الامامیه، بیروت، دارالمفید.

فاریاب، محمدحسین، 1390، عصمت امام در تاریخ تفکر امامیه تا قرن پنجم هجری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره.

قمی، سعدبن عبداللّه، 1360، المقالات و الفرق، چ دوم، تهران، علمی و فرهنگی.

کدیور، محسن، 1385، «قرائت فراموش شده»، مدرسه، سال دوم، ش 3، ص 92-102.

کلینی، محمدبن یعقوب، 1365، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

نعمانی، محمدبن ابراهیم، 1397 ق، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق.

منبع : نشریه معرفت، شهریور 1395 - شماره 225

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.