همگامی بهائیت ایران با وهابیت در تخریب قبور ائمه بقیع-2

ممنوعیت سفر به حجاز

ممنوعیت سفر به حجاز موضوعی بود که بعد از رسیدن اخبار و گزارش های واصله از عربستان و نگرانی های کشورهای مختلف مطرح گردید و موجب شد تا مفتی مصر، مسلمانان را از رفتن به مکه منع کند و دولت انگلیس نیز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند ندهد ودولت ایران هم در پی فشار نیروهای مذهبی به رهبری مرحوم آیت الله مدرس طی مصوبه ای درجلسه یازدهم اسفند 1304 ش خود رسما اعلام کرد:«مقتضی است به اطلاع عامه برسانید که دولت از امنیت و آسایش حجاج در حج نگران است و توصیه می کند که امسال از حج خوداری نمایند (محقق، 1379، ص66).

این مسئله که عبدالعزیز در همان آغاز (تصرف کامل حجاز در شوال 1344ق / دی 1304 ش) با آن روبرو روشد، برای او بسیار مهم بود، زیرا علاوه بر اینکه حج یکی منابع اصلی درآمد حجاز به شمار می آمد، ممنوعیت سفر حج به مشروعیت حکام جدید شبه جزیره در جهان اسلام خدشه وارد می کرد،به همین علت حکام جدید کوشیدند که نظر مثبت کشورهای اسلامی را برای رفع ممنوعیت سفر حج به دست آورند. برای مثال، باید به نامه نماینده ابن سعود به کنسول ایران در سوریه اشاره کرد که در آن کوشش شده تا نظر مثبت دولت ایران جلب شود:

مقصود این است که دولت معظمه ایران و رعایای آن از هر محل و مکان که در این سال در صدد ادای مراسم حج برآیند اطلاع به هم رسانند که سلطان متبوع فوق العاده مایل و مشتاق می باشند ک موجبات رفاهیت و راحتی رعایای دولت ایران را فراهم ساخته و مسافرت آنان را در حجار تأمین کند (همان، ص21)

همچنین در 20 بهمن1304 ش نامه ای ازملک عبدالعزیز به جنرال قونسولگری ایران در جده ارسال و در آن اعلام شد که در حجاز امنیت کامل وجود دارد و مردم در اقامه مناسک اسلامی و زیارت مسجد رسول الله(ص) آزادند و اینکه هدف دشمنان وی از تبلیغات و انتشار شایعات به تعطیلی کشاندن شعائر اسلامی است (همان).

در تاریخ 20 جمادی الثانی 1344 ق پس از آنکه دولت سعودی رسما تشکیل می شود، ابلاغیه ای به این شرح صادر می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

ابلاغیه

پادشاهی به حکومت های متحابه

به فضل و عنایت پروردگار اهل حجاز اجتماع و به پادشاهی ما در حجاز، بر طبق کتاب الله و سنت حضرت رسول(ص) وخلفای راشدین و تأسیس حکومت موروثی که امور حجازبا اهل حجاز باشد، بیعت کردند وبه امید خداوند و توکل بر ذات اقدسش، قبول بیعت نمودیم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارک و تعالی داریم. پس لقب ما «جلالة ملک الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها» می باشد و برای امنیت و راحتی و گشایش و سعادت و خوشی ساکنین این بلاد و عموم حجاج و زائرین، نهایت کوشش داریم و عنقریب آنجه منظور عالم اسلامی است به عمل آید و از جریان امور حجاز خشنود شود واز خداوند مسألت می نمایم که مرا در انجام این امر معاونت فرمایند.

و انّه ولی التوفیق

ملک الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها (همان، ص55-56)

این اقدام عبدالعزیز به این علت بود که کشورهای اسلامی را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد وآنان را به برقراری ارتباط با سعودی ناگزیر کند و ظاهرا تلاشهای شخصی و حمایت های پنهان و آشکار به عمل آمده از وی جواب می دهد و به نتیجه می رسد، زیرا متأسفانه از این پس نه تنها هیچ گونه حرکت جدّی در جهان اسلام برای وادار کردن سعودیان درپذیرش ترمیم قبور وحفظ آثار تخریب شده صورت نپذیرفت، بلکه به تدریج به صورت بسیار مرموزانه شرایط عزیمت زائران ایرانی از حدود 1305 ش به بعد فراهم و در نتیجه، شاهد تشرف زائران ایرانی به حج می باشیم و به رغم اظهارات ملک عبدالعزیز در خصوص وجود شرایط مساعد برای حجاج، متأسفانه فشار دولت سعودی بر شیعیان افزایش می یابد، به شکلی که درشب هفتم محرم 1347 ق مدیر شرطه سعودی با تعدادی سرباز به محل برگزاری عزاداری شیعیان ایران حمله و اسباب و وسایل آنجا را غارت می کند و سیّدی از سادات حجاج، به نام حاجی سید محمد باقر را کمال اهانت به زندان می برد. و سخت گیری بر حجاج ایرانی روز به روز بیشتر می شود.

در گزارش کنسولگری ایران در جده به تاریخ 28 محرم 1347 ق چنین امده است:

مأمورین حکومت حجاز در مدینه منوره و درمکه مکرمه با حجاج ایرانی بسیار سخت گیری کردند، نمی گذاشتند که حجاج به آزادی، خودشان زیارت حضرت پیغمبر (ص)و زیارت ائمه اطهارعلیهم السلام در بقیع به عمل بیاورند و وعده هایی که حکومت داده بود ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلکه به خلاف بیشتر، خیلی سخت گیری می نماید. متروکات اموات حجاج ایرانی را که همه را در مکه معظمه به واسطه مأموین بیت امال ضبط کرده اند، تاکنون به جنرال قنسولگری نفرستاده اند.... لهذا از برای تأمین حقوق و شؤول مذهبی ورعایای دولت علیّه ایران در قطعه حجاز، بهتر آن است که مانند سال گذشته، بلکه به طور اشدّ دولت علیّه ایران اوامر مؤکده صادر فرمایند که هیچ کس از ایرن به حجاز نیاید و قدغن سخت مقرر فرماید تا وقتی که مسائل مختلف فیه به طور احسن واکمل تسویه شود و تأمینات کافیه، به جهت حفظ حقوق و شؤون مذهبی رعایای دولت علیّه ایران در حجاز تحت یک قاعده صحیح گرفته شود. به جهت استحضار خاطر اجل عالی به عرض رسید.(همان، ص69).

حسین پیر نظر کاردار ایران در مصر در گزارش خود به وزارت امور خارجه در تاریخ دوم بهمن ماه سال 1307 ش صریحا به این موضوع اشاره کرده و اظهار داشته است:

اگر دولت ایران برای یکی دوسال دیگر، رفتن به حج را منع می کرد، حتما حکومت حجاز حاضر به قبول شرایط پیشنهادی ایران می شد و در نتیجه، هم برای زائران ایران رفع مزاحمت می گردید و هم نسبت به تعمیر قبور و خرابی ها ی به عمل آمده امتیازاتی به دست می آمد(همان، ص73.)

 آغاز روابط دیپلماتیک (روند خروج آل سعود از انزوای سیاسی)

در این هنگام و به رغم برخوردهای وحشیانه وهابیان با شیعیان و خصوصا حجاج ایرانی عناصر بهائی - ماسونی مسلط بر دستگاه سیاسی ایران برای ایجاد روابط دیپلماتیک و نزدیک با حکومت وهابی حجاز بسیار تلاش کردند.

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران وعربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308 ش /1929 م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309 ش حبیب الله هویدا به عنوان نماینده ایران وبا سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد. تاسیس سفارت و همچنین تعیین هویدا به عنوان کاردار، موجبات خشنودی ملک عبدالعزیز را فراهم کرد. روز بعد از تسلیم استوار نامه، کفیل وزارت خارجه به سفارت می آید و اظهار می دارد:

هیچ وقت اعلی حضرت را تا این حد شاد و مسرور ندیده بودم که امروزه از ملاقات ما وصول نامه همایون شاهنشاهی اظهار شادی و سرور علنی فرمودند و پس از رفتن شما اعلی حضرت ماها را جمیعا احضار کردند و فرمودند که نماینده ایران عین الملک با ما بسیار محبت و دوستی دارد و در تاسیس روابط ودادیه بین ما و ایران ازاله سوء تفاهم جدیت و خدمت کرده است، لهذا میل دارم که همگی شماها جد و جهد نمائید همیشه او را راضی وخرسندن گاه دارید که اسباب تکدر خاطر و دلتنگی از طرف شماها برای او حاصل نشود تمام مطلب و تقاضاهای او را به فوریت انجام دهید تا معلوم و ثابت شود که از خدمات و محبت های او تقدیر می شود (همان، ص84).

اینکه چه سوء تفاهمی بین حکومت جدید التاسیس آل سعود با ایران وجود داشته که هویدا در رفع آن جدیت و خدمت کرده است جای سوال دارد و پاسخ آن یقیناً باز می گردد به اعزام هویدا به عنوان یکی از دو نماینده ایران برای بررسی وضعیت حجاز و خرابی های حاصل از حمله وهابی ها، از جمله تخریب اماکن متبرکه و مزار ائمّه مظلوم بقیع و اینکه گزارش های وی اساس تصمیم گیری ایران در قبال مسئله بوده است. حال چنانچه سوء تفاهم یاد شده و به مسئله تخریب اماکن مقدسه مسلمانان و اهانت به قبور متبرکه ائمه علیهم السلام اشاره داشته باشد، نشان دهنده نقش پنهانی و جدیت هویدا برای نادیده گرفتن این مسئله و توجه نکردن جدی به آن ازسوی مقامات ایرانی میباشد. همچنین جالب توجه وحائز اهمیت است که ملک عبدالعزیز نیز کاملاً در جریان این جدیت و خدمت هویدا بوده وقصد آن داشته است که به گونه ای پاسخگوی محبت های وی باشد.

در جریانی دیگر هویدا می گوید:

در وقت پذیرایی خیلی محبت و مهربانی اظهار داشتند و فرمودند مسافرت شما خیلی طولانی و اشتیاق ما زیاد شد، الحمد الله صحت شما از سال قبل خیلی بهتر است، بلکه جوان شده اید و چون قدری صحتم منحرف شده و مشغول معالجه بودم نتوانستم زودتر تا جده بیایم.، ما شما را از خودمان میدانیم شما نیز خود را مثل سایر نمایندگان اجانب ندانید، هیچ وقت لزوم به تحلیل اجازه نیست هر وقت که میل دارید بدون هیچ ملاحظه به دیدن ما بیائید چه در مکه و چه در اینجا ما همیشه آمده ملاقات شما هستیم. (همان، ص88)

موضوع به رسمیت شاختن رژیم آل سعود و ایجاد روابط دیپلماتیک بین حکومت های دولت ایران و آن رژیم، انعکاس وسیعی در سطح منطقه داشت برای مثال، روزنامه الوطن چاپ بغداد، در تاریخ 20 ربیع الاول 1348 ق در زمینه به رسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران و همچنین نماینده ایران، حبیب الله خان عین الملک می نویسد:

دولت ایران حکومت جدید را که عبدالعزیز آل سعود در حجاز و نجد تأسیس نموده به رسمیت شناخت و اعلی حضرت رضا شاه پهلوی در این باب تلگرافی به مکه مخابره فرموده است. در واقع، بعد از مقدماتی که فراهم شده بعد ازمسافرت میسیون حجاز به طهران که حامل نامه پادشاه جزیرة العرب برای وارث تاج وتخت اکاسره بود و برای همین مقصود به طهران رفت انتظار می رفت ودولت ایران حکومت حجاز ونجد را بشناسد و اکنون که این مقصود به حصول پیوست انتظار میرود معاهده مودت بین مملکتین نیز منعقد گشته و تبادل نمایندگان سیاسی بین طرفین بر طبق قوانین جاریه بین المللی به عمل آید.

البته لازم نیست بگویم مکه مرکز این مذکرات خواهد بود و نماینده ایران به آنجا خواهد رفت و احتمال قوی آقای حبیب الله خان عین الملک قونسول ایران در سوریه وفلسطین که درماه ژوئن گذشته حامل نامه اعلی حضرت پادشاه ایران برای ملک عبدالعزیز بود، مقدمات این شناخت را فراهم کرد، برای این منظور تعیین خواهد شد، زیرا مشارالیه کاملا به این قضایا آگاه است و علاوه بر این زبان مملکت را به خوبی می داند محل اعتماد ملک عبدالعزیز و رجال حکومت حجاز است و شخصاً نزد آن ها محترم است و بدیهی است که تعیین او به این سمت مسئله را به طور دلخواه حل و تسویه می نماید ودر بعضی مقامات گفته می شود که پس از ایجاد روابط رسمی وحصول توافق نظر برای تبادل نمایندگی مشارالیه (عین الملک)تنها نماینده دولت ایران در حجاز خواهد بود (همان، ص75-76).

حبیب الله هویدا در دوران خدمتش در حجاز نیز همچون شام و فلسطین با انگلیسی ها سر وسرّ داشت و به رغم اقامت در سرزمینی که قلب جهان اسلام شمرده می شد، طبق معمول و روال همیشگی اش به تبیغات بهائی گری خود ادامه می داد. فعالیت های بهائی گری قنسول ایران موجد بروز آثار سویی شد و در نتیجه، وزارت امور وخارجه ایران ناگزیر وی را به تهران احضار کرد.

هویدا تا سال 1353 ق به عنوان نماینده ایران در حجاز مشغول به کار بوده و ملک عبدالعزیز در پایان ماموریتش رسما از او تشکر و قدرانی کرد.

میراز حبیب الله خان عین الملک در طول دوران خدمتش در جدّه موفق شد که فشارهای وارده از سوی نیروهای مذهبی را برای بازسازی اماکن تخریب شده توسط وهابیان را خنثی کرده و ارتباطات دیپلماتیک ودوستانه ای بین دربار پهلوی و ابن سعود به وجود آورد، به گونه ای که کلیه تلاش ها در جهت بازسازی و تعمیر قبور بقیع کاملاً بی اثر باقی ماند.

بدیهی است که اگر عملکرد جریان قوی و قدرتمند هوادار آل سعود در دستگاه اداری- سیاسی پهلوی نبود، مساعی علمای، نمایندگان مجلس و کلیه نیروهای مذهبی که در آن مقطع زمانی عزمی راسخ برای برخورد با این جریان انحرافی داشتند به بار می نشست و با بهره گیری از افکار عمومی مسلمانان جهان این رژیم انحرافی را درهمان ابتدای تشکیل وضعیت ضعف و ناتوانی با چالشی بزرگ روبه رو می کردند و آن مقطع مهم زمانی متاسفانه به بزرگ ترین فرصت سوزی ممکن در برخورد با عناصر متحجر فرقه وهابیت تبدیل نمی شد.

نتیجه گیری

در این نوشتار، مشخص شد که چگونه جریان قوی بهایی - ماسونی حاکم بر دستگاه حکومت پهلوی موفق شد موج اعتراضات قوی و اثرگذار ایجاد شده علیه آل سعود را کنترل کرده و با مدریرت زمان و اتلاف وقت که سرانجام به پایان یافت عمر مجلس[مستقل]پنجم و تشکیل مجلس [دست نشانده] ششم ودر نتیجه خالی شدن مجلس از نیروهای مستقل و مذهبی ضد آل سعد منجر شد شرایط را برای اجرای اهداف خود مهیا سازد و موفق شد طی یک پروسه زمان بندی شده دقیق و حساب شده، در مرحله اول موضوع کمیسیون دفاع از حرمین شریفین که توسط آیت الله مدرس مطرح شده بود و این ظرفیت را داشت که نیروهای مذهبی داخلی وخارجی را علیه وهابیان متحد ومتشکل سازد، به فراموشی سپرده شود و در مرحله بعد، موضوع تحریم حج که در صورت ادامه یافتن علاوه بر ایجاد بحران مشروعیت برای زمامداران حجاز از لحاظ اقتصادی ضربه سنگینی برای حکومت تازه تاسیس آل سعود بود، از دستور کار خارج شود و پس از کسب این امتیازات در مرحله آخر موفق شود که بر خلا ف تمایل جامعه مذهبی ایران که شدیداً مخالف حکومت وهابی حاکم بر سرزمین حجاز بودند،دولت ایران رسما دولت آل سعود را به رسمیت شناخته، و روابط دیپلماتیک و مناسبات دوستانه باآن برقرار کند. به عبارت دیگر، دولت آل سعود در خاتمه این پروسه موفق شد با حمایت های پنهان و آشکار جریان یاد شده، بدون پرداخت هرگونه هزینه ای در برابر جنایاتش به تمامی اهداف نایل شود.

به هر حال، واقعه هشتم شوال از جهات مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی است که یکی از محورهای مهم آن نقش مرموز و پنهان جریان بهائیت در آن است.

منابع

ابراهامیان، یرواند (1389)، ایران بین دو انقلاب، چ هفدهم، تهران، نی.

اعتماد السلطنه، محمد حسن (1389)، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چ هفتم، تهران، امیرکبیر.

افراسیابی، بهرام (1374)، تاریخ جامع بهائیت، چ پنجم، تهران، سخن.

باقی، عبدالعلی (1370)، مدرّس مجاهدی شکست ناپذیر، تهران، تفکر.

حلبی، علی اصغر (1390)، تاریخ نهضتهای دینی _ سیاسی معاصر، چ چهارم، تهران، زوّار.

خنجی، محمدعلی، بررسی انتقادی چند شعار بهائیت، تاریخ معاصر (بهار 1388)،، ش 49.

رضوانی، علی اصغر (1387)، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، چ پنجم، تهران، مشعر.

فردوست، حسین (1371)، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، چ پنجم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.

فقیهی، علی اصغر، تاریخ و عقاید وهابیان، کتابفروشی سید عبدالحسین کتابچی، بی جا، بی نا.

قاضی عسکر، سید علی (1378)، تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، چ چهارم، تهران، مشعر.

کسروی، احمد (1390)، تاریخ مشروطه ایران، چ بیست و چهارم، تهران، امیر کبیر.

محقق، علی (1379)، اسناد روابط ایران وعربستان سعودی، تهران، وزارت امور خارجه.

مطهری، مرتضی (1389)، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، چ چهلم، تهران، صدرا.

مکی، حسین (1358)، مدرّس قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

موجانی، سیدعلی، مدرّس و کمیسیون دفاع حرمین شریفین (1375)، تاریخ روابط خارجی، ش 9، ص 25-35.

نجمی، محمد صادق (1390)، تاریخ حرم ائمه بقیع(ع) و آثار دیگر در مدینه منوره، چ نهم، تهران، مشعر.

ولایتی، علی اکبر (1376)، ایران و مسئله فلسطین - بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی.

هاشمی، سید رضا، نبیل الدوله، تاریخ معاصر (1388)، ش 49، ص 115-161.

پی نوشت ها

[1] ابن تیمیه (661-728 ه.ق) تقی الدین احمد بن عبدالحریم حرانی متکلم و فقیه مشهور حنبلی که در حران متولد شد و در دمشق فوت کرد یکی از سلفیه یا بنیاد گران مشهور و شایدجنجالی ترین چهره آن جماعت است.

[2] بر اساس گزارشات تاریخی وهابیون در سال 1216 ه.ق به رهبری امیر سعود با لشگری بسیار، متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی قعده به شهر نزدیک شد و آنجا را محاصره کرد.سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده، به زور وارد آن شدند و بیشتر مردم را، که در کوچه و بازار و خانه ها بودند، به قتل رساندند. (محمد صادق نجمی، تاریخ حرم ائمه بقیع(ع) و آثار دیگر در مدینه منوره، ص 39). کربلا پس از این حادثه به وضعی در آمد که شعرا برای آن مرثیه می گفتند.

[3] از افراد سرشناس بهائی - ماسونی به صورت نمونه میتوان به علیقلی خان نبیل الدوله ، از سران بهائیت امریکا نام برد او در جوانی، منشی و مترجم عباس افندی در حیفا بود و سپس حسب الامر او به عنوان دستیار و مترجم میرزا ابوالفضل گلپایگانی (نویسنده و مبلغ طراز اول بهائی) به امریکا رفته همپای نفوذ در سفارتخانه ایران در واشنگتن موفق گردید در سازمان فراماسونی آمریکا مقام «ژنرال ماسونی» و درجه 33 فراماسونی را کسب نماید که عالیترین نشان ماسونی می باشد، وی همچنین دارای جایگاه مهمی در تشکیلات فرقه بهائیت بود. همسر آمریکایی وی (فلورنس) نیز لیدر زنان بهائی آمریکا بود.(سید رضاهاشمی، «نبیل الدوله»، فصل نامه تاریخ معاصر، شماره 49، ص 115)

[4] البته بهائیت جهانی همواره این تصور را داشته است که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شود و لذا بهائیانی که تابعیت ایرانی داشتند برای تصاحب مشاغل سیاسی معمولاً منعی نداشتند. فردوست در خصوص افراد بهائی شاغل در حکومت پهلوی می گوید: «بهائی هایی که من دیده ام واقعاً احساس ایرانیت نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوسهای بالفطره بودند» (حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1، ص 375).

[5] محمد رشید رضا(1282-1354ق): محمد رشید بن علی رضا بن محمد قلمونی، اصالتی بغدادی و نسبی حسینی دارد، صاحب مجله المنار و یکی از رجال اصلاح طلب اسلامی، و از نویسندگان، عالمان به حدیث و ادب و تاریخ و تفسیر است. در واقع می توان گفت که وی نامدارترین شخصیت نهضت موسوم به سلفیت یا اصل گرایی است.(علی اصغرحلبی، تاریخ نهضتهای دینی - سیاسی معاصر، ص81) مرحوم مطهری او را بیش از آنکه تحت تأثیر افکار سیدجمال و عبده بداند، تحت تأثیر اندیشه های ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب دانسته و بیش از آنکه مبلغ اصلاح محسوب نماید، مبلغ وهابیگری قلمداد می کند.(مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، ص 40).

[6] در ادامه رضاخان در طی برگزاری انتخابات مجلس هفتم، با مداخله آشکار در انتخابات و حذف آرای مرحوم مدرس به وی، اجازه راه یابی به مجلس را نداد و سپس در ۱۶ مهر ۱۳۰۷ش به دستور وی مدرس دستگیر و تبعید و سرانجام در دهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و شانزده هجری شمسی به شهادت رسید [روز شهادت وی روز مجلس نامیده می شود].

منبع : تاریخ اسلام در آینه پژوهش » پاییز و زمستان 1391 - شماره 33 , صوفی، رضا علی / زاور، علي‌ اكبر‌

 

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.