بیانات مهم حضرت آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی در رابطه با ولایت فقیه[1]

در مورد صغرای ولایت فقیه گمان نمی کنم کسی شک کند که، بهترین فردی که امروز می تواند در جامعه ما این پرچم را به دست گیرد مقام معظم رهبری است و اگر این مسئله در ابتدا مورد سئوال بوده امروز نیست و پس از گذشت چند سال و تجربه ای که این مرد بزرگوار یعنی حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی از خود نشان داده و عملکردی را که در انجام این وظیفه سنگین ارائه داده اند دیگر جای هیچ سئوال و استفهامی برای دشمنان تا چه رسد به دوستان نیست. از هر جهت ایشان ثابت کردند که شایسته ترین فرد و صالح ترین رهبر برای این جامعه هستند. خصلتهائی در رهبری شرط است رهبری یک جامعه مخصوصا در دنیای امروز که کل دنیا در مقابل انقلاب بسیج شده و بلکه حتی جهان اسلام را هم در مقابل جمهوری اسلامی تحریک کرده اند، شروط بسیار دقیق و ویژه ای را لازم دارد که بحمدا... بخوبی در ایشان جمع، است از نظر درک و فهم امور اجتماعی و فهم فرهنگ دنیا و از آن طرف فهم روح اسلام و فهم درست و صحیح آرمانها و اهداف اصلی اسلام و مدیریت در این بخش و سابقه خدمت در این هدف بزرگ که بر پائی یک نظام اسلامیست و سالها زحمت کشیدن و فکر کردن و طرح دادن و مبارزه کردن، اینها خیلی دخیل است در این که یک شخصی دارای چه بینشی شود اینها خیلی مهم و موثر در مدیریت صحیح و سالم و رهبریست و اینها شرائطی است که در کسان دیگر به این درجه از کمال دیده نمی شود.

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم

و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطبین الطاهرین

بحث در باره نصب قاضی بود. در بخش دوم این بحث وارد شدیم و آن اینکه در روایات آیا نصب عامی برای فقهاء ما شده است یا خیر؟ از روایت مقبوله و روایات ابی خدیجه و اخیرا از روایت مکاتبه اسحاق بن یعقوب ما این نصب را استفاده کردیم بمناسبت این بحث، چون تعرضی هم به مکاتبه شد هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، چون این مکاتبه، مفادش بیش از مسئله قضاوت است و ارجاع مطلق امور است و در حقیقت مکاتبه شریفه که از امام زمان (عج اللّه تعالی فرجه شریف و ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) صادر شده است مفاد، آن ارجاع پیروان آن حضرت و شیعیان به رواه احادیث در کلیه حوادث و امور است و در حقیقت این یکی از ادله ولایت فقیه است، به این مناسبت، ما مناسب دیدیم تبرکا به این مکاتبه شریفه که از نظر سند و دلالت مورد بحث قرار گرفت صحبتی در باب ولایت فقیه داشته باشیم و این اصل مهم و دستاورد عظیم فقه شیعه و دستاورد مهم امام راحل (قدس سره) را، مقداری مورد توجه قرار دهیم مخصوصا به مناسبت مسائلی که اخیرا در کشور مطرح شده و بالاخص صحبتهائی که متاسفانه در حوزه از سوی دوستان جاهل و ناگاه یا از سوی مغرضان مطرح می شود که بعضی از آنها را که من دیدم واقعا خیلی جای تعجب و دارای نکات منفی زیادی است و در حقیقت یک نوع هتاکی است، مخصوصا در شرایط امروز که خیلی حساس است.

خیلی بی انصافی و بی وجدانی است که اشخاصی به اصل مهم و این سنگ بنای عزت و شرف و شوکت جهانی این ملت را بجهت غرضها و مرضها و منافع شخصی و بی ارزش آماج و نشانه تیرهای خود بگیرند و مورد تشکیک یا اهانت قرار دهند من یقین دارم که اگر امام بزرگوار زنده بودند این مسئله به هیج وجه قابل تحمل برای ایشان نبود چون صحبتهای بسیار کمرنگ تر و بی رنگ تر در رابطه با ولایت فقیه در زمان امام وقتی مطرح می شد، ایشان به تندی جواب می گفتند و از هر مقامی صادر می شد او را مورد نکوهش قرار می دادند و کمترین مطلبی را که می گفتند این بود که شما ولایت فقیه را نفهمیدید چنانکه همه آقایانی که آن زمان بودند و دنبال می کردند مطالب و سخنان امام را می دانند و یادشان هست حمایت از این اصل امروز بر همه یک واجب و فرض دینی است. برای روشن شدن این که این قبیل صحبتها مرضی خدا و امام زمان و ارواح شهداء و روح بلند امام راحل نیست کافی است که ببینیم که معمولا آنچه در خارج از طرف دشمنان اسلام صحبت می شود برای ضربه زدن بر پیکر اسلام، معمولا ولایت فقیه را نشانه می گیرند که این خودش مهمترین دلیل است که بزرگترین اصل نظام و آن بنائی که همه دشمنان را بی تاب کرده است این اصل است.

رمز موفقیت و پایداری انقلاب هم همین اصل بوده و استمرار این نظام و سلامت و در امان بودن آن از هر نوع انحراف بر اساس هم همین اصل است. حالا من بحثهای سیاسی را نمی خواهم وارد شوم که آنهم بسیار مهم است و جای خود را دارد فقط در موضوع ولایت فقیه یکی دو نکته بنظرم می آید که باید بحث علمی شود.

مقدمتا بحثی صغروی دارم که باید عرض کنم و الا ممکن است نوعی کتمان شهادت باشد، و یک بحث کبروی در باره ولایت فقیه و مرجعیت.

در مورد صغرای ولایت فقیه گمان نمی کنم کسی شک کند که، بهترین فردی که امروز می تواند در جامعه ما این پرچم را به دست گیرد مقام معظم رهبری است و اگر این مسئله در ابتدا مورد سئوال بوده امروز نیست و پس از گذشت چند سال و تجربه ای که این مرد بزرگوار یعنی حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی از خود نشان داده و عملکردی را که در انجام این وظیفه سنگین ارائه داده اند دیگر جای هیچ سئوال و استفهامی برای دشمنان تا چه رسد به دوستان نیست. از هر جهت ایشان ثابت کردند که شایسته ترین فرد و صالح ترین رهبر برای این جامعه هستند. خصلتهائی در رهبری شرط است رهبری یک جامعه مخصوصا در دنیای امروز که کل دنیا در مقابل انقلاب بسیج شده و بلکه حتی جهان اسلام را هم در مقابل جمهوری اسلامی تحریک کرده اند، شروط بسیار دقیق و ویژه ای را لازم دارد که بحمدا... بخوبی در ایشان جمع، است از نظر درک و فهم امور اجتماعی و فهم فرهنگ دنیا و از آن طرف فهم روح اسلام و فهم درست و صحیح آرمانها و اهداف اصلی اسلام و مدیریت در این بخش و سابقه خدمت در این هدف بزرگ که بر پائی یک نظام اسلامیست و سالها زحمت کشیدن و فکر کردن و طرح دادن و مبارزه کردن، اینها خیلی دخیل است در این که یک شخصی دارای چه بینشی شود اینها خیلی مهم و موثر در مدیریت صحیح و سالم و رهبریست و اینها شرائطی است که در کسان دیگر به این درجه از کمال دیده نمی شود.

اضافه بر این آنچه بیشتر در بحث صغروی مورد نظر من بود مسئله اجتهاد ایشان است که در همین هتاکیها و حرفهای مغرضانه مورد اسائه ادب واقع شده بود بنده مدتهاست در خدمت مقام معظم رهبری در بحث های فقهی مفصل و بسیار سختی که در مسائل مستحدثه و محل ابتلای نظام انجام می گیرد، حاضر بوده ام معمولا در این مسائل مستحدثه که فقهاء هم بحثی را ارائه نداده اند، یا کمتر ارائه داده اند آن قابلیتها و ویژگیهای اجتهادی یک مجتهد مطلق مشخص و نمایان می شود و الا بحثهائی را که همه مطرح کرده اند و در جواهر، عروه و شروح عروه و کتابهای دیگر هست هر کسی می تواند مطالعه کرده و تقریر کند.

بنظر من اجتهاد و فقاهت در آن موارد خیلی جلوه گر نیست و دقت نظر و فقاهت یک فقیه آنجا بیشتر مشخص می شود که خودش مسئله ای را بررسی کند که گذشتگان خیلی بحث نکرده باشند، خودش برود منابع را پیدا کند قواعد لازم فقهی را پیدا کند و بر آن مسئله تطبیق دهد و اشکالات وارده را جواب دهد من شاهد بودم و فضلاء و بزرگان دیگری هم شاهد بودند و از آنها هم شنیدم که در بعضی از این نوشتارها شهادت هائی را داده اند ایشان در آن جلسه واقعا مانند یک مجتهد مطلق وارد مسئله می شوند، در تنظیم مسئله در مبانی که باید به آن استناد شود در نوع ادله ای که در مسئله بایستی به آنها استناد شود، متقدم و متاخر از این ادله تعیین شود کیفیت جمع بین ادله روشن شود و خلاصه هیچ کم و کاستی از ایشان دیده نمی شود، مثل یک مجتهد مطلق وارد می شوند. هر گونه تشکیک در این مسئله ناشی از جهل یا غرض یا مرض است و غیر از ضربه زدن به اسلام چیز دیگری نیست، و آرزوهائی را که خداوند بعد از سالها برآورده کرده که یک نظام اسلامی در این مملکت شکل گرفته که آرزوی دیرینه انبیاء، ائمه، علماء و فقهاء بوده است حال انسان اینها را کنار بگذارد وبه دنبال هوا و هوسهای شخصی خود برود؟ بالاخره از نظر مجتهد مطلق بودن مقام معظم رهبری جای شکی نیست بحمدالله اخیرا چند تا از بحثهای ایشان هم در این مجله فقه اهل بیت(ع) چاپ شده و بعضی دیگر در شرف چاپ است که تسلط کامل ایشان را ثابت می کند اضافه بر تسلط بر مبانی اجتهادی که هر فقیه و مجتهدی بایستی بر آنها مسلط باشد دارای ویژگیهای علمی و فقهی خاص خودشان هم هستند که من به یکی دوتا از آنها اشاره می کنم.

یکی اینکه در مسائل رجالی دارای معلومات بسیار خوبی هستند و در رجال واقعا کار کرده اند و جزء مجتهدینی هستند که به مسائل رجالی اهمیت می دهند، مسائلی را قبول کرده اند، اشکالات وارد را رفع کرده اند و تفوق چشمگیری در مسائل رجالی دارند که این خود یکی از موجبات اعلمیت یک فقیه است و اطلاع رجالی ایشان بحمدا... خیلی گسترده و وسیع است.

امتیاز دیگر ایشان فهم سالم و ذوق مستقیمی است که در فهم آیات و روایات دارند. مساله استظهار و استفاده از ادله لفظی در استنباط بسیار مهم است بلکه اساس فقاهت است و معمولا یکی از اموری که به بعضی از فقهاء اشکال گرفته اند، مخصوصا فقهایی که کمتر با حوزه های عربی سروکار داشتند همین اشکال بوده که بعضی از استظهارات آنها دقیق و درست نیست. من در این مدت دیده ام که ایشان بسیار جالب استظهار می کنند. نکات ادبی را خوب بررسی و حلاجی می کنند واز آنها دلالتهای جالبی را بدست می آورند.

همچنین ویژگی دیگر ایشان نظم منطقی و دقیق ذهنی ایشان است که معمولا در تدوین و تنقیح بحثهای پیچیده علمی بسیار مهم و کار ساز است. بنا بر این در این قسمت هیچگونه شک و شبهه ای نیست و ایرادهایی که اخیرا در این صحبتها شده همه اش بی اساس است.

اما آنچه در رابطه با کبرای ولایت فقیه و همچنین کبرای مرجعیت، مهم است آنستکه مرجعیت به این شکل امروزی اش بخشی از ولایت فقیه است و در حقیقت بخشی است که در تاریخ قبل از انقلاب یا در حکومتهای دیگر ممکن بوده و فقهاء آن را اعمال کرده اند. در بقیه اش که خود حکومت بود فقهاء مبسوط الید نبودند و برای آنان ممکن نبود و میسور نبود، تا اعمال کنند تا اینکه خداوند این توفیق را به امام راحل (قدس سره) داد و او بود که توانست این کار بزرگ و عظیم را انجام دهد و مراجع، فقهاء و فضلای حوزه و مردم باید بدانند این دست آورد بسیار عظیمی است این همان مرجعیت مطلقه است که حاکمیت اسلام است، حاکمیت فقه است و قدر و ارزش این را باید بدانند این چیزی است که فقهاء دنبالش بوده اند ولی بیش از آن مرجعیتی که شده بود برای آنها در آن زمانها ممکن نبود این آن شکل ایده آل و کامل مرجعیت است که عبارت است از بر پایی دین در کل جامعه. چنین نیست که فقیه در مسائل بسیار جزئی مثل اموال ایتام و مجهول المالک و حقوق شرعی، در فقه احساس کند که شارع راضی نیست متولی نداشته باشد بعد استظهار کند که ولی او فقیه است و فقیه مرجع است. بعد اصل حکومت، اصل حاکمیت اسلام و بقیه احکام عظیم اسلام را در صورتی که بتواند در اختیار فقیه قرار گیرد بگوید نه اینجا کشف نمی کنیم رضای شارع را و ولایت فقیه را، این ذوق بسیار معوجی است در فقه چگونه می شود در چند تومان یک یتیم گفته شود شارع راضی نیست اموال اینها بی ولی باشد یا مقداری مال مجهول یا مقداری از حقوق شرعی را بگوئیم شارع اجازه داده و ولایت برای فقیه جامع الشرایط قرار داده ولی اصل نظام و حکومت وقتی در اختیار یک فقیه قرار بگیرد و کل احکام اسلام قابل اجرا باشد، اینجا بگوئیم این باید در اختیار کفار یا مثلا در اختیار غیر فقیه قرار گیرد.

این چنین چیزی اصلا از نظر فقهی قابل قبول نیست این چیزی است که صاحب جواهر در جایی از جواهر می گوید: کسی که ولایت فقیه را قبول نکند طعم فقه را نچشیده و تذوق نکرده است پس اصل ولایت فقیه یک اصل بسیار روشنی از نظر فقهی باید باشد، شبهات موجود در فقه بیشتر ناشی از در اختیار نبودن و دور بودن و محل ابتلاء فقهاء نبودن است اینقدر مساله دور بوده که خیال می شده این اصل ممکن نیست که حکومت در اختیار فقهاء قرار گیرد پس امروز این مبنا مبنای بسیار روشنی است در فقه هم آن را از ادله لفظیه مثل مکاتبه و روایات دیگر می توان استفاده کرد و هم مقتضای عقل است و هم از کل روح فقه و ذوق فقهی و سلیقه فقهی که اینها همه در جای خود ادله هستند می توان بدست آورد و ما خیلی از مسائل را در فقه مجبوریم از همین روح و ذوق فقهی ثابت کنیم.

از همین ذوق فقهی صاحب جواهر خیلی جاها استفاده می کند و فتوی می دهد بر اساس آن این یکی از آنهاست همین بحث قضاوت را که بحث کردیم این را آقایان معمولا آنهایی که در سند مقبوله و روایت ابی خدیجه اشکال می کنند در سند ش یا در دلالتش باز می گویند اینها هم اگر تمام نشود ما از راه دلیل حسبه و علم برضای شارع قدر متیقن گیری می کنیم و یقین داریم که شارع راضی نیست در یک جامعه شیعی قاضی شیعه نباشد پس ولایت بر قضاوت را قهرا کشف می کنیم که مشروع است و نصب هست در اینجا این نصب هم قدر متیقنش فقیه جامعه شرایط است خوب اگر در مسئله مرافعه در دین و میراث ما احتمال ندهیم شارع ما را بدون ولی گذاشته باشد این مسئله در اصل اقامه حکومت اسلامی روشن تر است زیرا که اگر ممکن باشد چطور شارع راضی است که این مسئله بدون متولی باشد یا ولیش دیگران باشند.

پس این مسئله خیلی روشن است بحثها هم باید بحثهای روشنی باشد امروز پس از 18 سال بر پائی این نظام و بعد از روشنگریها و استدالالها و بحثهائی که حضرت امام در باره ولایت فقیه در نجف و قم فرموده اند دیگر جای اشکالی باقی نگذاشته است. این موضوع دیگر اینکه ولایت فقیه جزئی از ولایت ائمه و دنباله ولایت آنهاست در اینها نبابد کسی تشکیک کند اگر بنا باشد امروز ما ولایت فقیه را بکشیم به مسئله اینکه ولی فقیه اختیاراتش را از مردم می گیرد از انتخاب می گیرد از کی و کی می گیرد. این درست نقطه مقابل با تمام آن برنامه اسلامی و استدلال فقهی در مسئله ولایت فقیه می باشد، چون اصل ولایت و حاکمیت از آیات و روایات متعددی استفاده می شود که این مربوط به خداوند متعال و بعد پیامبر اکرم (ص) و بعد ائمه: و بعد من ینصبه الائمه علیهم السلام است اینطور نیست که به مردم اختیار داده شده باشد روایاتی که صادر شده در این مورد از ائمه خیلی روشن است همین روایات قضا وقتی می خواهد راجع به قاضی حرف بزند نمی گوید شما بروید برای خود یک قاضی انتخاب کنید می گوید من برای شما قاضی قرار دادم می گوید (الراد علیهم کالراد علینا) مسئله اینکه بنشنید برای خودتان انتخاب کنید نیست.

اصلا مسئله شورا به مفهوم امروزی و انتخاب و اختیار ولی امر و سیستم حکومتی بر اساس انتخاب به معنای دمکراسی یکی از بدعت هائیست که از فرهنگ غرب آمده و از بعضی فرهنگهای مخالف شیعه آمده در مسئله ولایت و حاکمیت سیاسی اسلام چنین چیزی در اسلام اصلا نبوده است بهترین دلیلش که دلیل قطعی است اینست که اگر مسئله انتخاب و شورا بمعنای سیاسی آن یک مسئله مورد قبول و مبنای حاکمیت در اسلام بود قطعا از ائمه اطهار از پیامیر (ص) در این زمینه روایاتی صادر می شد که حالا این مبنای مهم شرایطش چیست و شرایط انتخاب کنندگان چیست و شرایط انتخاب شوندگان چیست به بینید در یک مسئله جزئی، چقدر روایت از معصومین(ع) صادر شده است چطور می شود در یک مسئله به این مهمی که یک مبنای اسلامیست نه روایتی نه حدیثی و نه عملی از ائمه اطهار نه اشاره ای به اینکه در اسلام چیزی بنام انتخاب هست نداریم؟ با اینکه مردم وقتی بخواهند انتخاب کنند شرائطی دارد مثلا شرایط انتخاب کنندگانشان این است و شرایط انتخاب شوندگانشان اینست؟ مگر می شود مسئله به این مهمی مورد قبول باشد و نصوص، روایات و آیات همه در خلاف آن باشد در مسئله ولایت ما هر گاه به آیه ای بر می خوریم که مربوط به ولایت و حاکمیت است می گوید (ان الحکم الا للّه) و (ما کان لهم الخیرة) و (اطیعو للّه و اطعیو الرسول و اولی الامر منکم) نگفتند اولی الامر را انتخاب کنید یا در روایات دارد (فانهم حجتی علکیم و انا حجة اللّه) نگفتند بروید کسی را انتخاب کنید و گفتند (الراد علیهم کالراد علینا) خود امیر المومنین (ع) تمام زندگیش برنامه هایش تعیین ولاه امرش بر قاره ای مثل قاره آفریقا که آن روز مصر مرکز آن قاره بود چنین نیست که بگوید چه کسی را می پسنیدید او را انتخاب کنید بحث انتخاب یک بحثی است که انسان با مراجعه به متون فقهی می داند این مسئله یک مسئله انحرافی است که عمدتا در فرهنگ جدید از غرب آمده است در سابق هم اگر مسئله شورا بوده ولی به این شکل نبوده است چون شورای اهل سنت هم غیر انتخاب امروز است این دو با هم مباین است شورائی که آنها می گویند شورای اهل حل و عقد است همان را قبول دارند آن هم فقط به ادعای آنها در مدینه واقع شد و هر کسی هم بعدا در تاریخ اسلام خلیفه شد از این باب نبود و نشد در تاریخ اسلام اهل سنت آن خلفا را قبول دارند پس مقصود آنها هم از شورا یک مسئله سیاسی خاص بوده و این معنی انتخاب نیست پس این معنای انتخاب قطعا از مستحدثات است و هیچ اصل و ریشه و اساسی در اسلام ندارد.

البته معنای دیگری از انتخاب را در فقه شیعه می توان یافت که بمعنای شناخت مردم و یا اهل خبره می باشند که با معنای غربی انتخاب فرقهای زیادی دارد در اینجا وارد آن بحث نمی شویم و در جای خودش مفصل بحث کرده ایم شاید خداوند توفیق دهد بار دیگر این مساله فقهی سیاسی اسلام را دو باره مورد بررسی و بحث قرار دهیم و با آنچه امروز در فقه سیاسی دنیا مطرح است مقایسه کنیم.

حالا کسی بخواهد اصل مترقی ولایت فقیه را که اصلی است منصوب یعنی به شکلی که در فقه ما مطرح است که جزئی از امامت است را به انتخاب برگردانند که مردم هر قدر بخواهند اختیار بدهند و هر قدر بخواهند ندهند هر که را می توانند انتخاب کنند و هر که را نخواهند انتخاب نکنند اینکه فاتحه خواندن بر اصل ولایت فقیه است، و تحریف ولایت فقیه است اینجا جا دارد علماء و فضلای حوزه این مسائل را بحث کنند و با دقت مطالعه کنند تحت تاثیر این گفته هائیکه اینجا و آنجا گفته می شود قرار نگیرند و لوث نکنند این بنای بسیار عظیم و بسیار مهم را که از مختصات اسلام است و در حقیقت در مقابل فرهنگ دنیا و فرهنگ غرب است این را خلط نکنند و آن مسائلی که مورد ولایت فقیه هست در اثر تحت تاثیر افکار دیگران و یا خدای ناکرده در اثر غرضهای شخصی که غالبا خیلی وقتها این مسائل سبب برگشتها می شود و سبب درجا زدنها می شود و سبب سقوطها می شود لوث نکنند.

مسئله دیگر مسئله اعلمیت است چیزی که خیلی روی آن تکیه می شود مخصوصا در همین صحبتهای انحرافی به نظر من مسئله اعلمیت است و اینکه گفته می شود اعلمیت شرط است.

اعلمیت از طرف فقهاء مخصوصا در کتب فقهی گذشتگان اصلا نیست. این واژه ای است که بعد از تحقیقات اصولی و دقتکاری ها مخصوصا در علم اصول و گسترشی که در فقه و اصول ایجاد شده این بحث در مساله اجتهاد و تقلید آمده است. عمده دلیلش هم در مسئله تقلید و رجوع به اعلم که معمولا مورد احتیاط فقهاست دلیل لفظ ی نیست بلکه همان مبناء عقلاء است که دیدید فقهاء دلیلی را که بر شرطیت اعلمیت می گویند مساله بناء عقلا است که عقلا آنهم جائی که معارضه باشد بین دو فتوا اعملیت را شرط می دانند اگر علم به معارضه نباشد دیگر، عقلاء آنجا بنا ندارند. به هر کسی رجوع می کنند اما آنجائیکه بدانند مخالفت هست بین دو تا اهل خبره مثلا آن وقت اعلم را بر غیر اعلم ترجیح می دهند عمده دلیل این است که مورد استفاده قرار گرفته و بعضی از فقهاء متاخیرین و لو بنحو احتیاط وجوبی فتوی به وجوب تقلید اعلم داده اند ولی در عین حال مفهوم اعلمیت بایستی مشخص شود من دراینجا یکی دو نکته را در رابطه با تعریف اعلمیت می گویم.

یکی آنکه اعلمیتی که نزد عقلاء مبنای ترجیح قرار می گیرد از نظر کمیتی یک اعملیت روشن است یعنی در صورتی است که تفاوت بین اعلم و غیر اعلم یک تفاوت معتدّبهی باشد ولی اگر به صورتی است که مثلا این اعلم دو کتاب بیشتر خوانده آن دو تا کمتر هر دو نفر از یک عصر علمی هستند و در یک مدرسه درس خوانده اند و تحت نظر یک استاد تربیت شده اند و مبانی فقاهت مشترکی را تلقی کرده اند ولی حالا این یک مقدار بیشتر از آن یکی کار کرده چند ساعت بیشتر کار کرده و دیگری کمتر ولی در روش عمومی بحث و استدلال و نظرات مشترکات زیادی است و همه منتسب به یک مدرسه علمی و یک مکتب و یک عهد علمی هستند در چنین جایی در حقیقت این تفاوتهای جزئی و ناچیز نزد عقلاء هم مبنای ترجیح در تقلید نیست تا چه رسد به ادله دیگر. چرا که اگر این دو از دو مدرسه باشند و فرق بین آن دو مدرسه و دو مکتب و دو مشرب فقهی زیاد باشد مثل اینکه یکی از شاگردان زمان مثلا مرحوم صاحب جواهر باشد و آن دیگری از شاگردان میرزای نائینی باشد که از برکات و تدقیقات شیخ انصاری و آخوند خراسانی و میرزای شیرازی و محققین دیگر باشد که کسی بگوید فاصله زیاد است بین آنچه اینجا هست و آنچه آنجا بود این را می توان گفت که عقلاء اینقدر فاصله را در تقلید اعلم شرط بدانند ولی در جایی کههمه از یک مکتبند همه در یک عهدند و همه قوانین و قواعد و استدلالهای دقیق و عمیق را دراین عهد دارند بلکه حتی در استاد هم شریک بوده اند با هم و خلاصه اینها از یک مدرسه هستند وهر دو واقعا اهل فضل و اجتهاد و بکار گ یری صحیح آن قواعد علمی را داشته باشند دیگر اینفرقهای جزئی مد نظر عقلاء در مساله اعلمیت نیست. نکته دیگر اینکه اصلا مفهوم اعلمیت این نیست که در بحثهای اصول یا رجالی بعضی از این بحثهارا کسی بیشتر کار کرده باشد و ابتکاراتی داشته باشد این یک بخش از کار است اینها هم ممکن است دخیل در اعلمیت باشد اگر واقعا داشته باشد این در صورتی است که این موارد درفقه تاثیرش و کاربردش بیشتر باشد که معمولا خیلی از این بحثها کار بردش در فقه زیاد نیست پسبایستی دید چه عواملی موثر در استنباط فقهی است تا دخیل در اعلمیت باشد.

من در اینجا اینرا میخواهم عرض کنم که در ارتباط با یک فقیه مجتهد مطلق مطلع بر فقه درزمان ما بلکه حتی در زمانهای گذشته اضافه بر رجال و اصول و حدیث و بحثهای فقهی که شده یا بحثهای دقیق اصولی که می شود مثل بحث ترتب، تزاحم، مشتق و مقدمه واجب و امثال اینهاکه خیلی هم ممکن است کار برد در فقه نداشته باشد، حال آنهایش که دخیل در ا علمیت است درجنب اینها مسائل دیگری هم هست که بنظر می رسد خیلی در اعلمیت و اج تهاد فقهی دخالتدارد در آن بخش که میخواهد استنباط کند که من در اینجا مختصرا به چند عامل اشاره کنم.

یکی فهم روح اسلام است این مسئله بسیار مهم است که در فقاهت و استنباط نیز خیلی موثر استو فهم روح اسلام علاوه بر اطلاع ر معارف قرآن و سنت نیاز به درک دقیق سیره پیامبر و ائمه معصومین: دارد اطلاع دقیق بر کاری را که پیامبر اکرم و ائمه اطهار و مخصو صا پیامبر و امیر المومنین (ع) که مبسوط الید بودند و حکومتی را اداره می کردند دارد درک اینکه احکام را چگونه تطبیق می کردند چگونه اجرا می کردند اطلاع دقیق بر سیره آنها سیره اهل بیت و ائمه اطهار و اینکه در زندگیشان به چه چیزهایی اهمیت می دادند و به چه چیزهایی اهمیت نمی دادند و چه احکامی در نظر آنان اولویت داشت اینها از مجموعه چیزهایی است که اساس مهمات اسلام را از آنها می توان درک کرد و اولویتها را می توان درک کرد که بسیار برای فقیه لازم است.

بنظر من یکی از امتیازات امام این بود که در این قسمت ایشان درک بسیار عالی و دقیق داشتند همین هم سبب شد که مساله ولایت فقیه را از یک طرح بسیار کوچکی که در مکاسب بنام ولایت فقیه بر اموال ایتام و قاصرین و محجور علیهم مثل ولایت اب وجد مطرح شده بود کشاندند به مسئله حکومت اسلامی و ولایت سیاسی اسلام اگر آن درک نبود از واقع اسلام و از حقیقت اسلام و آن فهم و بینش نبود که اصلا خود پیامبران و ائمه معصومین برای اقامه حکومت آمدند بعثتشان برای این بوده است، جهادشان برای این بوده کشته شدنشان و شهادتشان برای این بوده اگر آن فهم نبود و فهمهای ریز دیگری که از لابلای آیات و روایات و سیره پیامبر (ص) و سیره ائمه و امثال آنها بدست نمی آمد اگر کسی خود حرکت پیامبر را درست درک نکند نمی تواند از این مساله جزئی یعنی ولایت بر صغیر آن مساله به آن مهمی که همان حکومت اسلامی باشد را استنباط کند و بیرون بکشد ببینید این اعلمیت امام اینجا به این عامل متاثر شد. این اعلمیت به جهت این نبود که مثلا مکاتبه ابن اسحاق را ایشان سند جدیدی برایش درست کند اعلمیت ایشان بر اساس فهم و برداشت ایشان از مکاتبه بود. که بر اثر آن بینشها و آن برداشتها و نگرشها فهم عوض شد یعنی استظهار عوض شد که عوض هم می شود چون استظهار می بایستی بر اساس مجموعه قرائن لفظ ی و معنوی و مقطعی و تاریخی و زمان صدور روایت و کسی که از او صادر شده و مساله ای که در آن وقت مطرح بوده انجام شود والا استظهار غلطی می شود هر چه هم این آقا اصولش خوب باشد این استظهار استظهار مرده می شود که خیلی دور از واقع می افتد بر خلاف حکم شرعی خدا می شود.

از جمله اموری که به نظر من دخیل در اعلمیت است فهم فرهنگ و مسائل فکری و حقوقی روز است تا اندازه ای این مساله هم بسیار در اعلم شدن موثر است و در بهتر استنباط کردن مسائل مستحدثه یا مسائل قدیمی که به شکل های جدید و نو ظهور مورد ابتلا شده به عرصه ظهور و منصه ظهور در می آید موثر است. مسائل بانکداری، مسائل اقتصاد اسلامی، مسائل قضاوت اسلامی، مسائل فقه حکومتی اینقدر مسائل فقهی معظم هست در یک جامعه ای که میخواهد اسلام را پیاده کند که آنچه ما فرع داریم در طهارت و صلاه و امثال اینها شاید به اندازه آنها نباشد علاوه بر اینکه در بحثهای کتابهای مذکور هم مسائل مستحدثه بسیار زیادی حادث شده است که در فروع و بحثهای گذشته نیامده است. خوب در این بحثها که بحثهای فقهی صرف است عدم اطلاع بر مسائل روز و بر کارشناسیهایی که در مسائل روز و در رابطه با موضوعات و بعضی وقتها موثر در مفهوم و تعاریف می باشد عدم اطلاع بر آنها یک ضعف فقهی بزرگ است، که اگر فقیه برآنها اطلاع نداشته باشد استنباط او در آن مساله بسیار ضعیف خواهد بود این هم از مسائلی استه بنظر من خیلی مهم است. همچنین از جمله امور مهم اطلاع بر کل آن معارفی است که از اهل بیت عصمت و طهارت سرزده و در مسائل کلامی، اخلاقی بینشی و تاریخی در روایاتی که در کتب غیر فقهی هست آمده اطلاع بر آنها هم بسیار مهم است فرض کنید مثلا کسی که کلا با احادیث منور اهل بیت کمتر سروکار داشته و فقط منحصر کرده خودش را به اینکه روایات وسائل را دیده برداشتهای او از اینروایات معلوم نیست خیلی سالم باشد تا آن کسی که بر همه روایات اهل بیت: در مجموعه معارف آنها مرور کرده باشد من اسم این را اطلاع بر فرهنگ عمومی و معارف اسلامی می گذارم این قسمت هم مخصوصا آنها که مربوط به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می شود، اطلاع بر آنها خیلی جاها موثر است در یک استظهار و استفاده دلالتی از قرآن و یا حدیثی با منبع دیگر آن شخص که فاقد این است این را درست درک نمی کند ظهور را ناقص می فهمد استدلالش از نظر فقهی ناقص می شود، پس بنابراین اینجوری نیست که واقعا یک طلبه ای حالا چند سالی در حوزه درس خوانده فاضل شده و اصول را خوب فهمیده و اصل مثبت را درست کرده بحث ترتب و مقدمه واجب و ضد را درست دقت کرده چند تا بحث فلسفی هم خوانده فردا بگوید من از همه اعلم هستم چون کسی دقتهای من را در اصول ندارد این خیلی برداشت ناقصی از اعلمیت است این یک بخش است شاید بخش بسیار کوچکی از جهات موثر در اعلمیت و در سلامت و صحت استنباط تا آن بخشهای دیگری که نزدیک تر به خود کلام معصوم است و نزدیک تر به منابع شرع است از قرآن و سنت و احادث و روایات ائمه و تقریر ائمه، سیر و سلوک ائمه، سیره ائمه و پیامبر اکرم(ص) آنها خیلی نزدیکتر است تا این بحثهای عقلی اصول آنها را اگر کسی واقعا درست کند بنظر من اگر این طلبه حوزه فاقد آنها باشد و آن طرف دیگر واجد باشد ولی فاقد این باشد، از این اعلم است چون دایره تاثیر او بیشتر است در فقه تا این پس این قالبهایی که ما برای اعلمیت درست کرده ایم و اینها را میزان قرار داده ایم قالبهایی بسیار ناقص و نارسا است این مطلب درست نیست که کسی خیال کند چون چند صباحی در این بحثها بیشتر بررسی کرده یک کتابی نوشته رساله ای نوشته جزوه ای نوشته زود خیال کند که خودش اعلم است و چماق اعلم بودن خودش را بر سر دیگران بکوبد این کار هم از نظر علمی غلط است و هم از نظر اخلاقی واقعا کاری بسیار زشت و معصیت بزرگی است پس اعلمیت هم حدود و ثغورش بایستی تعریف شود مشخص شود تمامی آن عواملی که موثر در یک استنباط صحیح و سالم و قوی و نزدیک به واقع است می بایست مشخص شود و مراد از علمیت هم بایستی این باشد.

حال آنچه را که در تعریف فقاهت و اعلمیت اشاره کردم در آن صغرای مورد بحث یعنی مقام معظم رهبری واقعا به شکل چشم گیری هست که آنهم در استنباط فقهی نقش دارد خود ایشان هم در این قسمت که فقه را بایستی از درون فقه استنباط کرد و تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار نگرفت بسیار حساس می باشد و این هم از ویژگیهای ایشان است. و لذا فتاوای ایشان هم مطابقت با مشهور زیاد دارد ایشان به کلمات بزرگان خیلی ارج می دهند با عظمت و احترام و تقدیر بزرگی از اقوال آنها وارد یک مساله می شوند و سعی می کنند که اول کلمات آنها خوب تلقی شود که این هم باز یکی از ویژگیهای ایشان است و یکی از نقاط مهم و نکته های مهمی است در همان مساله اعلمیت و نزدیک شدن به حکم شارع.

و انگهی این اعلمیت بالاخره با یک دلیل آن چنانی که ذکر شد حالا تعریف هم بشود احتیاط وجوبی هم بخواهیم بکنیم که عقلاء چنین جایی به اعلم رجوع می کنند در اعلم به این معنی است نه به آن معنایی که ذکر شد و معمولا آنها مدنظر اشخاص قرار می گیرد که در این مسائل صحبتهای اخیر را کرده و یا می کنند بنابراین اعلمیتی که در تقلید شرط رجحان است چنین اعلمیتی است و این اعلمیت اگر در مسئله رهبری و ولایت امر هم شرط باشد اعلمیت به این معناست نه به آن معنی ناقص و مرده و یک بعدی و اساسا این اعلمیت در مساله ولایت شرط نیست چنانکه امام راحل علیه الرحمه نیز مکررا فرموده بودند.

از اینکه بگذاریم باز یک مساله دیگری اینجا هست و آن مساله مرجعیت است آیا مرجعیت در تقلید این چنین است که فقط کسی که اعلمیت آن هم از یک بعد را واجد شد این دیگر میشود مرجع تقلید باشد یا در مرجعیت شرایط دیگری است اضافه بر اعلمیت که یک شرط احتیاط وجوبی بود؟ آن شرایط دیگر که خیلی هایش شرایط قطعی است جای احتیاط هم نیست بایستی فتوی بر طبقش داده شود آیا آنها بررسی شده واقعا مرجع مسلمانها که عرض کردیم مرجعیت نوعی ولایت است و مثل رجوع به پزشک نیست گرچه در بحث اجتهاد و تقلید می گویند این رجوع جاهل به عالم است. ولی آن یک تعبیر بسیار ساده و نارسائی است از این مساله مرجعیت بمعنای این است که یک شخص بلکه یک جامعه تمام مسائل فقهی خودش را از ولادتش تا مردنش کل جهات زندگی خودش را در اختیار او قرار دهد، از لحاظ احکام و حلال و حرام، این غیر از رجوع به پزشک است و لذا در مرجعیت شرایط دیگری هم چون عدالت، تقوی، طهارت مولد هست، خیلی هایش هم دلیل ندارد فقط دلیلش این است، این کار، کار خیلی مهمی است و این غیر از رجوع به پزشک است در پزشک ولد الزنا هم باشد انسان به او رجوع می کند از خبره اش و پزشکی اش استفاده می کند ولی در مرجعیت و تقلید چنین نیست نوعی ولایت است اقلا نوعی رهبری فقهی حقوقی است مرجع در حقیقت مثل یک قوه مقننه می ماند اگر بخواهیم به تعبیر روز بگوئیم یک قوه مقننه است یعنی تمام قوانین زندگی اش را از اول تا آخر از این خواهد گرفت خیلی خوب ولایت در این حد که ولایت مهمی است آیا شرطش فقط همین است، دیگر هیچ شرط دیگری نیست؟ من در اینجا فقط یک اشاره ای می کنم به بحثی که مرحوم شهید صدر در این رساله الفتاوی الواضحه دارد. ایشان وقتی می رسد به شرایط تقلید یک شرط دیگری را اضافه می کند می گوید اضافه بر عدالت، ذکوریت، طهارت مولد و اجتهاد، بلکه احوط اعلمیت، اضافه بر اینها لیاقت و کفایت در مرجعیت شرط است این شرط را در رساله های عملیه دیگر ندیده ام و این چیزی است که باید حوزه های علمیه روی آن بحث کنند و به نظر من بایک بررسی علمی خوب می شود ثابت کرد که مرجعیت هم امروز باید در دست افرادی باشد که اضافه بر جنبه های علمی دارای کمالات دیگری باشند که آن کمالات دیگر آنها را لایق برای مرجعیت می کند.

اضافه بر عدالت و تقوای در حد بالا که در روایات هم آمده و در کلمات فقهاء هم آمده، تقوا و عدالتی هم که در مرجعیت آمده، عدالت بالایی است چون منصب هم منصب والایی است اضافه بر آن یک کمالات دیگری که او را لایق می کند برای مرجعیت و رهبری جامعه لازم است چون بالاخره مجموعه ای که از او تقلید می کنند چشمشان و گوششان، فکرشان، قلبشان همه دنبال این شخص است ببینند چه فتوا می دهد و چه نظر دارد آن نظر را عمل کنند اینجاست که دیگر در مرجع تقلید هم شرایط ویژه دیگری که جامعش همان عنوان لیاقت و کفایت است لازم است این مساله بسیار مساله مهمی است در رابطه با مرجعیت چون کلمه مرجعیت نه در آیه ای وارده شده نه در روایتی. اینهم باز از چیزهایی است که خود فقهاء به آن رسیده اند در عصر ما بعد از شهید اول. شاید اولین کسی که در تاریخ شیعه سرو سامانی داد به مرجعیت شهید اول بوده است در تاریخ فقه آنجا به او اشاره می شود این چیزی است که باز فقهاء از همان روح فقه، جوهره فقه و مذاق فقهی بدست آورده اند که نمی شود شیعه بی مرجع باشد، بالاخره اینها مرجعی میخواهند که اموراتشان را متصدی شود، حالا این جهتی که ایجاد شده بتدریج یکی از مسلمات فقه شیعه شده است. ببینیم این مرجعیتی که تاسیس شده آیا با این تعریفهای نارسا و بسیار ناقص از اعلمیت همین است یا خیلی بیشتر از این باید روی شرائطش دقت شود و بعد تجویز شود.

مرجعیت مساله بسیار مهمی است ولایت است و اصل اولی هم در مساله ولایت عدم حجیت و عدم ولایت است اگر ما دلیل لفظی نداشته باشیم در بحث ولایت فقیه باز باید قدر متیقن گیری کنیم و برای قدر متیقن گیری شرایط زیادی لازم است که با نبودن آنها مشمول اصل عدم حجیت، اصل عدم جواز تقلید می شویم.

بنا بر این اینطوری که ما یکی دو کلمه در حوزه یاد بگیریم و آن را مبنای غرور خود و همه چیز قرار دهیم و همه شرایط دیگر را هم نادیده بگیریم و هر گونه هتاکی را هم جایز بدانیم. این یکی از ابتلائات بزرگ جامعه ما و حوزه ماست. البته مردم ما بحمداللّه روشن و بیدارند و آنها که دل سوخته و دردمند این انقلابند گوش به این اراجیف نمی دهند چون اولا اصل ولایت فقیه قداستش روشن است انطباق آن بر مقام معظم رهبری هم خیلی روشن است عملکرد ایشان بحمدالله بسیار مشعشع و چشمگیر است تاکید امام بر رهبری ایشان روشن است صحبتهای امام هم در رابطه به کسانی که این حرفها را زده اند خیلی روشن است اصلا امام راحل (قدس سره) کسی را که کوچکترین تعرضی به ولایت فقیه دارد متاثر به دشمنان میداند حال آگاهانه یا نا آگاهانه و اینها هم برای مردم و هم مسئولین خیلی خوب روشن است لذا صحبتهایی که شده و نامه های سر گشاده ای که نوشته می شود من معتقدم اینها جز ضربه زدن به خودشان اثر دیگری ندارد و کوچکترین ضربه ای به نظام ندارد ولی بلوایی در درون حوزه و در ذهن طلاب عزیز و شاید بعضی از دانشجوها ایجاد می کند و سبب خوشحالی دشمن می شود که ببینید روحانیون و علماء هم بجان هم افتاده اند و هم دشمنان که منتظرند از این آبهای گل آلود استفاده کنند و صید کنند، مخصوصا در این ایام حساس که ایام شوکت و شکوه و عزت انقلاب است و این مساله برگزاری کنفرانس کشورهای اسلامی که یکی از امتیازات مهم این عهد جدید و جمهوری اسلامی است این اجلاس در ایران بناست انجام شود مخصوصا با شکست آن کنفرانس دیگری که اسرائیل در قطر بر پا کرد همه اینها را انسان در نظر بگیرد من نمیدانم چه توجیهی خواهد داشت از نظر دینی، مذهبی، عقلی و ملی که کسی در چنین شرایطی دست به کار هایی از این قبیل بزند.

از خداوند متعال می خواهم که همه شما را به راه راست هدایت کند، روح امام بزرگ را با انبیاء و اولیاء محشور گرداند و قلب شریف روح بلند آن مرد شریف را از ما راضی گرداند ما را از پایداران بر مکتب و وفاداران به مکتب او قرار دهد به مقام معظم رهبری طول عمر عزت و سلامت عنایت فرماید ارواح طیبه شهداء علماء و مراجع، همه را با ارواح انبیاء و اولیاء محشور گرداند.

والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته.

پی نوشت

 

[1] جلسه بحث خارج فقه، 28 / 8 /1386

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.