زندگینامه شهید سیدکریم حسینی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«وصیت نامة طلبة شهید: سید کریم شهیدحسینی»

السلام علیکم و رحمة الله

پدر و مادر مهربانم! من که نمیدانم چطور از شما تشکر و عذرخواهی کنم. تشکر از اینکه مرا این طور پرورش دادید که به راه گمراهی کشیده نشدم و امیدوارم که تا آخرین نفس در راه اسلام فداکاری کنم. پدر و مادر خوبم! من از شما عذرخواهی میکنم که بعضی از اوقات از من ناراحت می شدید، من شما را ناراحت می کردم و امیدوارم مرا ببخشید.

مادرجان! ناراحت نشو، اگر هیچ کسی نمی آمد می بایست من بروم، من تقریباً با 3000 نفر با قطار از قم به اهواز و از اهواز به ماهشهر و از آنجا با هلیکوپتر به آبادان حرکت کرده ام و من الان در آبادان هستم که این نامه را می نویسم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.

مادر! ناراحت نشو. شما دعا کنید که پسرتان را در راه خدا می دهید و این جنگ اسلام و کفر است و ممکن است این آخرین نامه من باشد. الان در جلوی سپاه 500 نفر مثل من هستند، و در تمام آنها روحیه شهادت دیده میشود.

« شهید سید کریم شهید حسینی

 

زندگینامه

 

طلبه شهید : سید کریم شهید حسینی

بیـا به خانه آلالـه ها سری بزنیــم ز داغ دل خود حرفـــی بزنیـــم به اشک خویش بشوییم آسمانها را زخون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم سرزمین کربلای ایران روزگاری نه چندان دور میکده عاشورایی فرزندان مکتب سبز امام جعفر صادق(ع) بود. آن روزها ایران، کربلا بود و هزاران « هفتاد و دو تن» بر خوان کرامت عاشورایی هشت ساله ما نشسته بودند در رقص اکبروار خویش نوحه می سرودند و نعره حیدری سر می دادند و در آتش عشق یار می سوختند و هر روز چشم در چشمان پدر می دوختند تا اذن رهسپاری میدان را بگیرند.

و یکی از این حماسه سازان طلبه شهید: سید کریم حسینی است که به سال 1342 در روستای دودانگه شهرستان گرگان در خانوادهای کشاورز و متدین دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی را در زادگاه خویش گذرانید و دوره راهنمایی را در روستای سرخنکلاته و دوره دبیرستان را در شهرستان گرگان به پایان برد.

در سال 1357 جهت تعلیم علوم دینی به حوزه علمیه امام صادق(ع) رحل اقامت گزید ، شهید بزرگوار، اخلاق و رفتارش زبانزد عام و خاص بود. بسیار مقید بود به روزه های مستحبی ، خصوصاً تمام ماه رجب و شعبان را روزه می گرفت، به نماز شب اهمیت می داد و از افراد انگشت شمار، عارفان شب زنده دار ودلیران روز بود.

با شروع انقلاب اسلامی در تظاهرات ، شرکت گسترده ای داشت حتی در همان روزهایی که در راهپیمایی ها شرکت میکرد برای پیروزی انقلاب اسلامی نذر روزه میکرد. در پخش اعلامیه و نوارهای حضرت امام(ره) کوشا بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اولین فرصت وارد حوزه علمیه گرگان گردید و برای کسب دستاوردهای انقلاب اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکرد و نمونه بارز آن زمانی بود که جنگ تحمیلی شروع گردید و او لباس رزم پوشید و عازم میادین حق علیه باطل گردید و اولین اعزام او سال 1359 به جبهه آبادان بود و با حضور دو ماهه خود در آن منطقه مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و از ناحیه پا مجروح و راهی بیمارستان گردید بعد از مدتی که تا حدودی بهبودی خود را پیدا کرده بود مجدداً به آبادان اعزام گردید و این دفعه ترکش خمپاره به دستش اصابت میکند و او را به بیمارستان انتقال می دهند بعد از اینکه دوران نقاهت را گذراند در سنگر تحصیل مشغول میگردد تا عقب افتادگی تحصیلی را جبران کند.

و در ضمن تحصیل در سنگر بسیج مشغول فعالیت گردید و از این راه با منافقین کور دل منطقه مبارزه سختی را آغاز کرد و عمده مسئولیتی که بعداً به عهده گرفت محافظت از آیه الله طاهری نماینده مجلس خبرگان رهبری بود که به صورت غیر محسوس این مسئولیت را به پیش می برد تا اینکه سرانجام در تاریخ 29/6/60 بعد از نماز مغرب و عشاء هنگامی که به همراه آیه الله طاهری به طرف منزل در حرکت بودند از پشت سر مورد حمله منافقین کوردل قرار گرفتند و به این صورت بود که لباس دامادی ابدی را به تن خود آراست.                                               « روحش شاد و یادش گرامی باد»

 

 

خاطرات

خاطرهای از روحانی شهید سید کریم شهید حسینی

« از صف اول نماز تا سجده در محرابی خونین»

سید کریم از همان کودکی ، برای مسائل معنوی و برنامه های مذهبی ، اهمیت زیادی قائل بود . در پنج سالگی به همراه پدرش به مسجد میرفت و در صف اول نماز جماعت می نشست و هنگام سخنرانی ، با دقت به سخنان امام جماعت گوش می داد و وقتی به منزل برمی گشت برای من و خواهرانش ، حرف های امام جماعت را نقل می کرد و میگفت:« میخواهم برایتان روضه بخوانم». سعی می کرد رفتار و کردارش را شبیه به امام جماعت کند .                                          « مادر شهید»

 

 

 

 

 

 

 

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.