انضباط اسلامی

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛

ای افراد باایمان! (در هیچ موردی) بر خدا و پیامبر او سبقت نگیرید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید؛ خداوند شنوا و دانا است».

هدف آیه، ایجاد روحیه انضباط اسلامی، در همه افراد با ایمان است؛ انضباطی که آنان را از هر نوع تقدّم و پیشی گرفتن بر خدا و پیامبر وی بازدارد و از ایجاد هر نوع تردید و دودلی، در دستورات او جلوگیری کند. روح و حقیقت انضباط اسلامی این است که همه افراد باید احکام و قوانین و حقوق فردی و اجتماعی را از یک نقطه الهام بگیرند، و از یک سرچشمه زلال سیراب شوند، و از یک فکر که از همه فکرها برتر و بالاتر است، پیروی نمایند.

چرا؟ زیرا شخصی که باید دستگاه تقنین و تشریع را به گردش درآورد، در درجه نخست باید یک انسان شناس کامل باشد و از تمام اسرار و رموز و ریزه کاری های نهانی انسان و روحیات او آگاه و مطّلع باشد و هیچ نقطه مبهم و مرموزی در زندگی انسانهایی که برای آنان قانون وضع می کند، برای او باقی نماند؛ از این گذشته از هرگونه گناه و لغزش مصون باشد، و هیچ گونه منافعی در اجتماع نداشته باشد تا منافع شخصی، فکر او را تحت الشعاع قرار ندهد و در وضع قوانین، از مصلحت شخصی پیروی نکند و شخصی با این خصوصیات، جز پروردگار جهان کسی نیست؛ زیرا او است که از تمام اسرار درونی و برونی ما آگاه است؛ او است که از هر گونه لغزش و اشتباه مصون است و کوچکترین سودی در اجتماع ندارد.

بنابراین، باید تمام افراد با ایمان در برابر چنین مقامی انضباط داشته باشند و اراده خود را بر تشریع او مقدّم ندارند، و همه از آنجا الهام بگیرند و اگر ما این انضباط شدید را از دست دادیم و دستگاه قانون گذاری را تابع خواسته های باطنی خود قرار دادیم، در صحنه زندگی به سان ارتشی خواهیم بود که فرماندهی واحدی نداشته باشد، و چنین ارتشی هرچند هم مجهز و آماده باشد، ولی از آنجا که فرماندهان مختلفی دارد، آن چنان دچار هرج ومرج می شود که در اندک زمانی زیر فشار قدرت دشمن، نابود می گردد.

صحنه زندگی درست مانند جبهه جنگ است و تمایلات و خواسته های هر فرد و یا هر طبقه و گروهی، مانند مراکز فرماندهی است و اختلاف مراکز فرماندهی، افراد را در کشمکش عجیبی قرار می دهد و آنان را آن چنان دچار هرج ومرج می گرداند که حقوق و عدالت از میان می رود.

خداوند، لزوم پای بندی به چنین انضباط شدیدی را در این سوره با این جمله بیان کرده است: «لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ در حکم حوادث و وقایع بر خدا و رسول او پیشی نگیرید»، سپس در آیه هفتم بر عصمت پیامبر از لغزش و اشتباه تکیه کرده و می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعُکمْ فِی کثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ؛ بدانید پیامبر خدا در میان شما است؛ اگر در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به زحمت می افتید»؛ یعنی، از آنجا که پیامبر از سرچشمه وحی الهام می گیرد، کوچکترین خطایی در رهبری او نخواهد بود، ولی اگر او از شمار پیروی نماید، از آنجا که شما گرفتار تمایلات و خواسته های شخصی هستید، چه بسا دانسته یا ندانسته در ضرر می افتید؛ بنابراین، ما در صورتی یک جامعه مؤمن و مسلمانان واقعی خواهیم بود که جمله «لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» را سرمشق زندگی خود قرار دهیم.

نمونه هایی از سبقت بر خدا و پیامبر

بسیاری از افراد با ایمان، در اصل تشریع قانون گذاری، انضباط یاد شده را مراعات می کنند و بدون موافقت نظر اسلام، حکم نکرده و نظر نمی دهند، ولی همین افراد، با اعمال سلیقه های شخصی و محلی خود در عمل به احکام آسمانی، بر خدا و رسول او سبقت گرفته و دستور «لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» را نادیده می گیرند، و گاهی بر پایه خیالات نفسانی و یا تحت تأثیر محیط، به افکار و سلیقه های شخصی- که مخالف صریح دستور شرع است- رنگ قدس و تقوا داده، و آن را بر فرمان آسمانی مقدم می دارند.

آفت ما مسلمانان، بیشتر در این گونه سبقت جوییها است، که حاضر نیستیم حق و حقیقت را به دور از هر گونه پیرایه، مورد عمل قرار دهیم؛ ما اکنون می توانیم نمونه هایی از این سبقت جویی را که در واقع، مقدم شمردن سلیقه، بر دستور شرع انور، یا ترس از تفسیق و تکفیر گروهی است، بشماریم، ولی برای اختصار، نمونه هایی از این اعمال سلیقه ها را که در صدر اسلام اتفاق افتاده، بیان می نماییم و مثال های مناسب زمان حاضر را به خود خوانندگان واگذار می کنیم:

-در ماه مبارک رمضان یکی از سال های هجرت، پیامبر با عده ای از اصحاب خود به سوی مکه حرکت کردند؛ وقتی به «کراع الغمیم» رسیدند، آن حضرت ظرف آبی خواست و روزه خود را میان دو نماز ظهر و عصر شکست و دستور داد که دیگران نیز افطار کنند؛ زیرا خداوند روزه را بر غیر مسافر قرار داده است، ولی دسته ای مقدس نما تصور کردند که اگر با حالت روزه مسافرت کنند، اجر بیشتری خواهند داشت؛ آنان خیال نفسانی خود را بر دستور پیامبر مقدم داشتند و به حالت روزه باقی ماندند، و پیامبر نام این دسته را «جمعیت گناهکار» نامید.[1]

بزرگ ترین آفت برای این افراد همین بود که در آن لحظه که به سوی جهاد فی سبیل اللّه می رفتند، از یک نقطه الهام نگیرند و هر دسته ای از فرماندهی خاص پیروی کند.

-در دوران عرب جاهلی، ازدواج با همسر پسر خوانده، پس از طلاق بر انسان حرام بود؛ خداوند برای کوبیدن این سنت غلط دستور داد که پیامبر عملا این سد را بشکند و با زینب مطلّقه پسر خوانده خود «زید» ازدواج نماید؛ پیامبر با زینب ازدواج کرد؛ برخی از افراد با ایمان، با اینکه می دانستند افعال و اقوال پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بی ملاک نیست و او در تمام این قسمتها از عالم وحی الهام می گیرد، شروع به انتقاد کرده، در گوشه و کنار، ازدواج پیامبر را ازدواجی غیر قانونی شمردند.

انگیزه آنها بر این انتقاد، همان افکار محلی و سلیقه های شخصی موروثی بود، که ازدواج با همسر پسرخوانده را یک عمل نامشروع جلوه می داد؛ قرآن در تخطئه و کوبیدن این گونه انتقادهای نابه جا- که حاکی از عدم ایمان به حقیقت نبوت و شرع انور است- در سوره احزاب آیاتی دارد که به نقل و ترجمه یکی از آنها اکتفا می کنیم:[2]

«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً؛[3] هنگامی که خدا و رسول او دستوری دادند، برای مردان و زنان باایمان جای اعتراض و اختیار نیست؛ هرکس خدا و رسول او را نافرمانی کند، آشکارا گمراه شده است». مرحوم طبرسی می فرماید: منظور از جمله «لا تُقَدِّمُوا. ..» یک معنای وسیعی است حاکی از آنکه افراد باایمان باید در هیچ کاری و مطلبی بر خدا و پیامبر او سبقت نگیرند، و آنچه ما آن را تشریح کردیم، در حقیقت مصداقی از این معنای وسیع بود.

اسلام واقعی همان تسلیم است

اسلام واقعی همان حالت تسلیم در برابر خدا است؛ حتی امیر مؤمنان علیه السّلام در معرفی حقیقت اسلام، به یک جمله اکتفا می کند و می فرماید: «اسلام همان تسلیم در برابر دستورات خدا است»[4]؛ یعنی مسلمان واقعی کسی است که همه فرمانهای خدا را- خواه به سود او تمام گردد یا به زیان او، خواه مطابق خواسته درونی او باشد، یا مخالف آن- برای خاطر خدا، و به منظور کسب رضای او انجام دهد؛ ولی گروهی که این حالت در آنها نیست، در صورتی سنگ دین و مذهب را به سینه می زنند که دین را حافظ منافع خود ببینند؛ یعنی هر موقع که آیین و مذهب را مطابق خواسته های درونی خود تشخیص دهند، جانانه از اسلام و مذهب دفاع می کنند، ولی وقتی آن را مخالف منافع و تمایلات خود تشخیص دادند، به بهانه های مختلفی از آن شانه خالی می نمایند؛ در چنین افرادی، تسلیم واقعی که اساس و ریشه اسلام است وجود ندارد، چنان که در داستان زیر این حقیقت به خوبی منعکس است:

-تمیم بن جراشه با گروهی به نمایندگی از طرف قبیله «ثقیف» رهسپار مدینه شدند، و آمادگی قبیله خود را برای پذیرفتن اسلام تحت شرایطی اعلام کردند؛ پیامبر فرمود: شروط خود را بنویسید تا ببینیم. آنان در نوشتن شروط، به علی علیه السّلام مراجعه کردند و درخواست نمودند که علی علیه السّلام قراردادی را به شرح زیر تنظیم کند: قبیله ثقیف با یک سلسله شرایطی اسلام می آورند که ربا و زنا برای آنان حلال باشد و پیامبر، آنان را از خواندن نماز معاف بدارد، علی علیه السّلام از نوشتن چنین قراردادی خودداری کرد. آنان به خالد بن سعید بن عاص مراجعه کردند؛ او صورت قرارداد را تنظیم کرد. وقتی نامه را خدمت پیامبر بردند و برای او خواندند، سخت ناراحت شد و با انگشت خود نامه را تغییر داد، سپس نامه را امضا نمود.[5] با توجه به حدیث یادشده از امیر مؤمنان درباره اسلام، چنین افرادی، فاقد اسلام واقعی- که همان تسلیم مطلق در برابر حق است- می باشند؛ آنان اسلام را از آن نظر می خواهند که با شهوات و تمایلات آنها سازگار باشد، و در غیر این صورت آن را از صحنه زندگی طرد می نمایند. ابن هشام نقل می کند که آنان از پیامبر درخواست کردند که بزرگترین بت آنها «لات» تا سه سال شکسته نشود و بزرگترین فریضه الهی (نماز) از آنان برداشته شود، پیامبر فرمود: یک لحظه هم اجازه نمی دهم بت قبیله، مورد پرستش قرار گیرد و (آیینی) هم که در آن، نماز و ارتباط با خدا، و مراسم بندگی نباشد، پیکر بی روحی است که حاصلی در بر ندارد.[6]

- شگفت انگیزتر از همه، اعتراضی بود از طرف برخی از یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به افرادی که از احرام درآمده و با زنان خود نزدیکی کرده، و قطرات آب غسل از صورت آنها می ریخت؛ آنان به ایشان می گفتند: آیا شرم نمی کنید که رسول خدا در حال احرام باشد، و شما از احرام بیرون آیید و آب غسل از سر و صورت شما فرو ریزد؟ پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله از شنیدن این سخن، سخت ناراحت شد و فرمود: من خود گفتم که چنین کنند، و اگر من نیز قربانی همراه خود نمی آوردم، مانند آنها از احرام بیرون می آمدم.[7]

بزرگ ترین آفت و شدیدترین ضربه بر پیکر آیین الهی این است که بشر خطاکار، سلیقه های شخصی خود را جزء دین قرار دهد و نتواند آیین خدا را از آنها پیراسته سازد؛ ما در طول زندگی خود چه حرامهایی را دیدیم که بعدا به صورت حلال درآمدند، چه محدودیتهایی را مشاهده کردیم که بعدا به دست خود همان کسانی که آنها را به وجود آورده بودند، شکسته شده همه این نوع دخل و تصرفها در آیین خدا از یک نقطه سرچشمه می گیرد، و آن این که در ما، انضباط اسلامی به مفهوم واقعی، که جمله «لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» گویای آن است، پیامبر عالی قدر اسلام در سال حجة الوداع، پس از آنکه از سعی میان صفا و مروه فارغ گردید، رو به زایران خانه خدا کرد و فرمود: کسانی که قربانی همراه خود نیاورده اند، با کوتاه کردن مو و یا گرفتن ناخن از احرام خارج شوند، ولی کسانی که مانند من قربانی همراه خود آورده اند، باید به حالت احرام باقی بمانند، تا لحظه ای که قربانی خود را در «منا» سر ببرند.

این کار بر گروهی سخت و گران آمد، و عذر آنان این بود که برای ما گوارا نیست که پیامبر در حال احرام باشد و ما از احرام خارج شویم و چیزهایی که بر او حرام است، برای ما جایز و حلال گردد. و گاهی می گفتند: صحیح نیست، ما جزء زایران خانه خدا باشیم و قطرات آب غسل، از سر و گردن ما فرو بریزد. دیدگان پیامبر به «عمر» افتاد که در حالت احرام باقی بود، و به او گفت: آیا همراه خود قربانی آورده ای؟! گفت: نه، فرمود: چرا از احرام خارج نشدی؟ وی گفت: برای من گوارا نیست که از احرام خارج شوم، ولی شما به همان حالت احرام بمانید، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: تو نه حالا، بلکه تا روز مرگ به همین عقیده باقی خواهی ماند.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از تردید و دودلی مردم ناراحت شد و گفت: «لو کنت استقبلت من امری ما استدبرت، لفعلت کما امرتکم» اگر آنچه را که پشت سر نهادم پیش بینی می کردم، مانند شما بدون اینکه قربانی همراه داشته باشم، به زیارت خانه خدا می آمدم، اما چه کنم، من قربانی همراه خود آورده ام و به فرمان خدا: «حتّی یبلغ الهدی محلّه»[8] باید در حال احرام بمانم، تا روز منا، قربانی خود را در قربانگاه منا سر ببرم، ولی هر کسی که قربانی همراه نیاورده، باید از احرام خارج شود و آنچه را که انجام داده است، عمره محسوب نماید و بعدا برای حج، احرام ببندد.[9] ما در این جا چهار نوع از نمونه های سبقت و پیشی گرفتن بر خدا و رسول او را آوردیم، و در صفحات تاریخ اسلام و بالاخص در تاریخ زندگانی خلفای سه گانه نمونه های برجسته ای برای این موضوع دیده می شود، که بحث و گفت وگو درباره آنها درخور کتاب جداگانه ای می باشد.[10] ما پس از نوشتن این قسمت، به مقاله محققانه [11] یکی از دوستان دانشمند خود برخوردیم که موضوع بحث ما را به صورت دل پذیری تعقیب نموده بود، و ما قسمت زیر را از آن مقاله (با تلخیص و تصرف) نقل می نماییم: اسلام واقعی آن است که هنگامی انسان بر سر دو راهی اختلاف میان «مذهب» و «خواسته های درونی» قرار گرفت، دستور مذهبی را ترجیح دهد؛ زیرا تسلیم در غیر این صورت، یعنی انطباق مذهب با تمایلات درونی، نشانه اسلام واقعی نیست.

مثلا محبت و علاقه فردی به دیگری، زمانی مسلم و ثابت می شود که هنگام بروز اختلاف میان وی و کسی که مورد علاقه اوست، نظر دوست را ترجیح دهد و اگر در این مورد نظر خود را مقدم بدارد، معلوم می شود که موافقت با او در موارد دیگر به منظور علاقه به وی نبوده است، بلکه از آن جهت بوده که منافع خود را در خواسته های دوست تأمین می دیده است و این حقیقت در آیه زیر به خوبی منعکس است: «إِنَّ الَّذِینَ یکفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یرِیدُونَ أَنْ یفَرِّقُوا بَینَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ وَ یرِیدُونَ أَنْ یتَّخِذُوا بَینَ ذلِک سَبِیلًا أُولئِک هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا؛[12] افرادی که خدا و پیامبران او را انکار کرده اند و می گویند: به بعضی ایمان می آوریم، و بعضی دیگر را قبول نداریم و می خواهند راهی میان این دو انتخاب کنند؛ اینان در حقیقت همان کافران هستند.» این آیه به صورت روشن، تفکیک کنندگان دستورهای الهی از یکدیگر را کافر واقعی و حقیقی خوانده و هرگز در آنها سهمی از ایمان نمی بیند. هنگامی که خدا به شیطان دستور داد که به آدم سجده کند، او از فرمان خدا سرپیچی کرد و چنین گفت: «اگر مرا از سجده آدم معاف داری تو را آن چنان عبادت می کنم که هیچ کس پیش از من آن طور عبادت نکرده باشد.[13]» او از یک حقیقت غافل بود که معنی و روح عبادت و پرستش، همان تسلیم است و آنچه او به خیال خود عبادت می پنداشت، عبادت نبود و ارزش نداشت. بنابراین، اسلام یک واحد به هم پیوسته است که به هیچ وجه تجزیه بردار نیست و در حقیقت ایمان به خدا، ایمان به نبوت پیامبر وی، ایمان به جانشینان او و عمل به احکام و قوانین آیین او، یک واحد مرکب است که از اموری تشکیل یافته است و جدایی افکندن میان آنها در اعتقاد و یا عمل، خروج از تسلیم واقعی است که اساس اسلام را تشکیل می دهد.

بر همین اساس، خداوند منکران پیامبر را منکر خدا معرفی کرده، و ریشه انکار نبوت پیامبر اسلام را، انکار خدا دانسته است؛ چنان که در آیه ای چنین فرموده است: «فَإِنَّهُمْ لا یکذِّبُونَک وَ لکنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یجْحَدُونَ؛[14] آنان تو را تکذیب نمی کنند، بلکه ستمگران به آیات الهی انکار می ورزند»؛ زیرا اگر آنان در برابر خدا تسلیم بودند، دیگر به پیامبر او اعتراض نمی کردند و با دیدن معجزات و دلایل کافی، بر سر دو راهی نمی ماندند، ولی چون خداوند متعال بالاتر از آن بود که با او مخالفت ورزند، خواه ناخواه نسبت به وی، تظاهر به تسلیم نموده و با فرستادگان وی به مخالفت برمی خاستند.

پی نوشت ها:

 

[1] « سمّاهم رسول اللّه عصاة»(وسائل الشيعه، ج 7، ص 125).

[2] ر. ك: احزاب(33) آيه 4، 5، 36 و 40.

[3] همان، آيه 36.

[4] « الإسلام هو التسليم»(نهج البلاغه، حكمت 125).

[5] ابن اثير، اسد الغابة، ج 1 ص 216.

[6] سيره ابن هشام، ج 2، ص 540.

[7] بحارالانوار، ج 2، ص 386.

[8] به حال احرام باقى بمانيد تا اينكه قربانى را در محل خود،« منا» سر ببريد.

[9] بحارالانوار، ج 21، ص 319؛ مرحوم فيض كاشانى در وافى(ج 8، ص 32) كلام پيامبر را به گونه ديگرى تفسير نموده است.

[10] علامه عالى‏قدر، مجاهد بزرگوار اسلام، مرحوم سيد شرف الدين عاملى، قسمت عمده اين نوع مخالفتها را در كتابى به نام« النص و الاجتهاد» گرد آورده است.

[11] اين مقاله در مجله مكتب اسلام، در شماره يكم از سال نهم چاپ شده است.

[12] نساء(4) آيه 151.

[13] « لئن أعفيتني من سجدة آدم لأعبدك عبادة لا يعبدها أحد من قبلي.»

[14] انعام(6) آيه 33.

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.