بررسی رابطه متقابل ایمان و اخلاق از منظر استاد شهید مطهری

علم اخلاق شرح التزام عملی به خوبی ها و انصراف از بدی ها در منش و رفتار عمومی انسان هاست.اخلاقیات یعنی«خصلت هایی که وظیفهء یک فرد دینی است که خویشتن را به آن خصلت ها و خوبی ها بیاراید و از اضداد آن ها خویشتن را دور نگه دارد.کاری که در این زمینه بر عهدهء انسان است از نوع مراقبت نفس و خودسازی است.»[1]

و نیز کار اخلاقی عبارت است از:«(عملی که)در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قیمت است...ولی نوع ارزشش با ارزش های مادی...متفاوت است»[2] سؤال اینجاست که ملاک علم اخلاق و عمل اخلاقی چیست؟«بعضی این گونه افعال را از نوع محبت و عاطفه می دانند...بعضی از نوع عقل و دانش و فهم و بعضی از نوع ارادهء قوی و بعضی ندای وجدان انسان و بعضی از مقولهء زیبایی...و یک نظر دیگر هم درباره طبیعت این گونه کارهای مقدس بشری است و آن این است که این کارها از مقولهء پرستش است.»[3]

استاد مطهری در بین نظرات بالا،اخلاق را از مقولهء پرستش دانسته اند.البته نه فقط پرستش آگاهانه که مبتنی بر خداشناسی اکتسابی باشد،بلکه ایشان معتقدند آدمی به پیروی از الهامات فطری،به صورت پرستش ناآگاهانه نیز که مبتنی بر یک خداشناسی غیراکتسابی و کاملاً حضوری است،مرتکب فعل اخلاقی می شود.بدین عبارت که ابتدا خداشناسی اعم از آنکه حصولی یا حضوری باشد،مرتکب فعل اخلاقی می شود.بدین عبارت که ابتدا خداشناسی اعم از آنکه حصولی یا حضوری باشد،سپس پرستش اعم از آگاهانه و ناآگاهانه و به دنبال آن به مقتضای ضروری پرستش،التزام به اخلاق، به برخی از نظرات استاد در این خصوص توجه فرمایید: «اخلاق عالی انسانی نوعی خداگونه بودن است.تخلقوا به اخلاق الله،و حقیقت درجه و مرتبه ای از خداشناسی و خداپرستی است،و لو به صورت ناآگاهانه.یعنی علاقهء انسان به این ارزش ها ناشی از علاقهء فطری به منصف شدن به صفات خدایی است،هرچند خود انسان توجه به ریشه فطری آن ها نداشته باشد و احیانا در شعور ناخودآگاه خود منکر آن باشد.»[4]

در اینجا سؤالاتی طرح می شود که این مقاله قصد آن دارد پاسخ این سؤالات را از منظر استاد مطهری ارائه نماید:

1.اخلاق قبل از ایمان تحت عنوان اخلاق فطری حائز چند نقش و کاربرد و دارای چه درجه از دوام و بقاء و فضیلت است؟

2.رابطه ایمان و اخلاق چگونه است و ایمان چه نقشی در تحقق اخلاق دارد؟

قبلا لازم است بر این مهم تأکید شود که«گرایش به سوی حقایق و واقعیاتی مقدس و قابل پرستش در سرشت فرد فرد بشر هست؛انسان کانون یک سلسله تمایلات و استعدادهای غیر مادی بالقوه است که آمادهء پرورش است...،گرایش های معنوی صرفاً تلفیقی و اکتسابی نیست،این حقیقتی است که علم آن را تأیید می کند.[5]»

بر این اساس،هر انسانی چه بداند و چه نداند اجمالا خداشناس و مستعد خداپرستی است،بدین عبارت که از نظر استاد،در پرستش ناآگاهانه،این شناخت از ناحیه فطرت و غریزهء انسانی به وجود می آید،ضمن اینکه جز خداشناسی فطری،حس پرستش نیز مقوله ای است که در غریزهء تمام انسان ها یافت می شود.

علاوه بر آنچه بیان گردید،مسئله مهم درک حسن و قبح افعال است که به نظر اجمالا از طریق عقل فطری هر انسانی قابل حصول است؛آنچه مهم تر می نمایاند،پیوند ادراک حسن و قبح از طریق فطرت و پرستش ناآگاهانه از ناحیه فطرت است که اجمالا ارتکاب به عمل صالح را برای انسان،اعم از دیندار و غیردیندار،ممکن می سازد.

در هر حال پاسخ گویی شفاف به این سؤال اساسی که: «آیا به طور کلی کارها دارای صفت ذاتی حسن و یا صفت ذاتی قبح می باشند؟آیا مثلا راستی و امانت و احسان و امثال این ها در ذات خود نیکو و بایستنی است؟و دروغ و خیانت و امساک و امثال این ها در ذات خود زشت و نبایستنی است؟آیا صفاتی از قبیل خوبی،شایستگی، یک سلسله صفات واقعی و ذاتی هستنند و هر فعلی قطع نظر از فاعل و از هر شرط خارجی به خودی خود برخی از این صفات را واجد است و فاقد اضداد آن هاست یا این صفات همه قراردادی و اعتقادی است؟»[6]  و چند ابای دیگر،می تواند اثبات ادعای ما را تسهیل نماید.

بحث تفصیلی درباره موضوع فوق از مرز این مقاله خارج است،لذا صرفاً به این مختصر اکتفا می کنیم که از نظر مکتب عقلی شیعه حسن و قبح افعال مستقلا توسط عقل فطری قابل درک است.از این حیث ارتکاب به فعل اخلاقی قبل از ایمان و دین گروی امری کاملاً ممکن می نمایاند.«به اصطلاح علمای کلام و علمای فن اصول فقه«حسن»و«قبح»افعال ذاتی است.یعنی کارهای نیک و زشت ذاتاً متمایزند.کارهای خوب ذاتاً خوب هستند و کارهای بد ذاتاً بدند.راستی،درستی،احسان،خدمت به خلق...ذاتاً نیکند و دروغ و ستمگری طبعا بدند.خوب بودن«راستی»و بد بودن«دروغ»نه بدان جهت است که خدا بدان امر کرده است و از این نهی کرده است،بلکه برعکس،چون«راستی»خوب بوده است خدا به آن امر فرموده است و چون«دروغ»بد بوده است خدا از آن نهی فرموده است.به عبارت کوتاه تر امر و نهی خدا تابع «حسن»و«قبح»ذاتی است نه برعکس.» [7]

 از این نظر شجاعانه این چنین نتیجه ای قابل دریافت است که اساساً اخلاق یک امر تأسیس نیست که از ناحیه دین تأسیس یافته باشد و تنها دین داران و ایمان آورندگان از آن بهره مند گردند،بلکه کاملاً ذاتی و فطری است تا جایی که اوامر و نواحی شریعت با آن قابل تطبیق دهی است. تأسیسی نبودن اخلاق است که تحقق آن را در زمینه و بستری مساعد دو چندان می کند.اما درعین حال با آنکه نقش دین توصیه و تأکید کننده اخلاق است آنچنان مهم است که بدون در نظر گرفتن دین و به عبارتی دیگر بدون پیوند دین و اخلاق یا به عبارتی دیگر ایمان و اخلاق تحقق اصول اخلاقی در جامعه به حد اقل خواهد رسید.

سؤال اول:اخلاق قبل از ایمان و یا به عبارتی پرستش فطری و اخلاق فطری قبل از ایمان به عنوان نوعی پرستش آگاهانه و اخلاق پس از ایمان به عنوان اخلاق آگاهانه حائز چه نقش و کاربرد و دارای چه درجه ای از دوام و بقاء و فضیلت است؟قبل از پاسخ یابی لازم به ذکر است،اخلاق منظور نظر از پرستش ناشی نمی گردد،مسئله پیوند ذاتی این دو است که به نظر،نظرات استاد نیز بر اساس این نکته قابل توجیه خواهد بود.پرستش ناآگاهانه و اخلاقی که از آن منشا می گیرد،تنها بستری برای ایمان و اخلاق پس از آن است. حال سؤال اینجاست که چرا صرفاً بستر؟

پاسخ را از نظریات استاد جستجو می کنیم: «خداشناسی جو روحی و عملی مساعدی لازم دارد و اگر جو روحی و عملی مساعدی نبود همان ریشه اصلی نیز خشک می گردد.همچون بذری که در زمینی افشانده می شود که اگر محیط مساعد نباشد فاسد می گردد و از بین می رود.»[8]

قبل از بررسی رابطه اخلاق و ایمان و وجوه آن لازم است به یکی دیگر از نظرات استاد مطهری درباره ذاتی بودن اخلاق تحت عنوان«خبر اخلاقی»توجه شود.این نظر بر دو جنبه بودن وجود انسان و اصالت بعد معنوی و معنوی بودن افعال اخلاقی که همگی مختص انسان است تأکید دارد.«انسان در جریان خلقت،مقدم بر تأثیر عوامل تاریخی و عوامل اجتماعی،دارای بعد وجودی خاص» شده و استعدادهایی والا که او را از حیوان متمایز می کند و به او هویت می بخشد و به او داده شده است.طبق این نظر انسان در متن خلقت از نوعی شعور و وجدان نوعی که در همه انسان ها وجود دارد بهره مند شده و همان وجدان فطری به او تعیین نوعی و صلاحیت دعوت، مخاطب واقع شدن،حرکت و جنبش داده است.»[9]

البته که این دعوت اعم است از دعوت درونی و فطری و هم دعوت بیرونی و تشریحی.«پاره ای از کارها را انسان انجام می دهد نه به منظور سودی از آن ها و یا دفع زیانی به وسیله آن ها بلکه صرفاً تحت تأثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده می شود.از آن جهت انجام می دهد که معتقد است انسانیت چنین حکم می کند.»[10]

در هر حال همان طور که در سطور گذشته تأکید شد، عمل صالح و اخلاق قبل از ایمان آوری و دین گروی،لازم است و بدون آن زمینه ای برای روییدن ایمان وجود نخواهد داشت و لذا فطری و ذاتی بودن اخلاق امری ضروری است.بر این اساس ایمان آوری برخی از زشت کرداران در طول تاریخ،استثنا است نه قاعده،که به نظر رجوع سریع حضوری و شهودی انسان به فطرت از دلایل منطقی آن بوده که به نظر جز به عنایات خاص سبحانی ممکن نخواهد بود.به نظر نقش و کاربرد عمده پرستش و اخلاق ناآگاهانه فطری و پیوند این دو با یکدیگر،قبل از مرحله ایمان است.چرا که اگر این نوع از پرستش و اخلاق برای زندگی بشر کافی می نمود،دیگر چه نیازی به انزال کتاب و بعثت پیامبران است.این در حالی است که یکی از مهم ترین اهداف پیامبران الهی اولاً: تبدیل شعور ناآگاه به شعور آگاه و به عبارتی تبدیل پرستش های ناآگاهانه به آگاهانه یعنی ایمان و ثانیاً:ترجمه و تفسیر تجربه های دینی بشر و سوددهی آنان به سمت ایمان و ثالثاً:تفسیر،توصیه و تأکید اخلاق و رابعاً:هر آنچه برای رسیدن بشر به سعادت مورد نظر لازم است مطرح گردد.(که از بحث این مقاله خارج است.)

حال سؤال دوم مطرح می گردد،که پاسخ گویی به این سؤال پاسخ بخش آخر سؤال اول را نیز در بر خواهد داشت و آن اینکه اگر اخلاق فطری است دیگر چه ربطی به ایمان دارد؟به عبارتی ایمان در اخلاق چه تأثیری خواهد گذاشت؟گذشته از اینکه اخلاق فطری تأثیر بسیاری در ایجاد رشد و تعالی ایمان خواهد داشت.به عبارتی دیگر تاکنون بلحاظ نقش بسترساز اخلاقیات فطری قبل از ایمان،ثابت شد که ایمان برای رویش محتاج اخلاق است هم اکنون بحث بر سر احتیاج ضروری اخلاق به ایمان است.

اخلاق نیازمند به مبنای معرفتی است تا خود را به بهترین نحو برای انسان توجیه کند و الا غلبه بر لذایذ و منافع مادی انسان،امری است ناممکن.اخلاق تنها در صورتی از دوام و بقای کافی برخوردار می گردد که برای انسان دارای یک پشتوانه قوی معرفتی مانند ایمان باشد. بر این اساس هیچ یک از قوانین بشری به اندازه اخلاق ضمانت اجرا نداشته است.هر جا التزام به اخلاق سست شده است ریشه اساسی آن در ناآگاهی،نبود معرفت به درجه کافی و در نتیجه سست پایگی اخلاق است.استاد در این باره می فرمایند:«اکثر مردم مفاهیم اخلاقی را روی

پایه تقلید و تلقین و هیپنوتیزم و غیره(فرا می گرفتند)تا آن طرفی که می گفته چه نیروی القایی داشته که شخص را موقتاً معتقد کند.»[11]

بنا به آنچه گذشت ممکن است این سؤال مطرح شود که مگر نمی تواند فطرت و پرستش ناآگاهانه خود مبنای اخلاق قرار گیرد.پاسخ اینکه آدمی ذاتاً دوستدار آگاهی و اطلاع است لذا رهوار شدن اسب وحشی نفس انسان تنها در گروه توجیه عقل است.فطرت و پرستش ناآگاهانه به همان دلیل که ناآگاهانه و توجیه ناپذیر است از دوام و بقای لازم برای حوادث و شئونات زندگی فرد یا افراد جامعه کفایت پذیر نیست و لذاست که گفته شد،تبدیل شعور ناآگاه به آگاه از جمله اهداف بعثت انبیاء الهی است. «پشتوانه و اعتبار همه این مفاهیم(اخلاق)خداشناسی است.اگر ایمان نباشد[اخلاق]مثل اسکناسی است که پشتوانه نداشته باشد.»[12] جدای آن مسئله ضمانت اجرای اصول اخلاقی امری است که تنها از طریق ایمان حاصل می شود.نکته مهمی که جا دارد ذکر آن برود مسئله مهم ترک منیّت و خودپرستی است که:«محور مسائل اخلاقی،خود را فراموش کردن و از خود گذشتن و از منابع خود صرف نظر کردن است...در اخلاق یک مسئله وجود دارد که اسّ اساس همه مسائل اخلاقی است و آن رهایی از خودی و رها کردن و ترک منیّت است...آن وقتی که انسان می خواهد یک اصل اخلاقی را رعایت کند می بیند منافعش در یک طرف قرار گرفته و اخلاق در طرف دیگر.می بیند راست گویی در یک طرف قرار گرفته و منفعت و سود در طرف دیگر.» [13]

«تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک مؤمن واقعی درآورد.هم خودخواهی و خودپرستی را تحت الشعاع ایمان و عقیده و مسلک قرار دهد و هم نوعی«تعبد»و«تسلیم»در فرد ایجاد کند.به طوری که انسان در کوچک ترین مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد.و هم آن را به صورت یکشی عزیز و محبوب و گران بها درآورد.»[14]

عمل به مقتضای ایمان و آنچه که متعلق ایمان آن را می طلبد رابطه ای لازم و ملزوم دارد.ما بر آنیم تا در این مقاله رابطه متقابل ایمان و اخلاق را اثبات کنیم.و به نظر تاکنون با بحث هایی که شد و نظراتی که از استاد در پیش روی گذارده شد این رابطه روشن گردید و آن اینکه:هم چنان که اخلاق فطری قبل از ایمان بستری برای رویش ایمان محسوب می گردد؛پس از ایمان آوری،ایمان زمینه تعالی افعالی اخلاقی و دوام و بقاء روز افزون آن را سبب می گردد.در این صورت عمل و ایمان هردو رشد و تعالی یکدیگر را سبب خواهند شد.به عبارت کوتاه،اخلاق قبل از ایمان بستری برای ایجاد ایمان-ایجاد ایمان- پشتوانه ای برای اخلاق-قوام اخلاق-قوام ایمان -قوای اخلاق و...استاد می فرمایند:«همان طور که فکر و اندیشه بر روی اخلاق و عمل اثر می گذارد،اخلاق و عمل نیز روی فکر و اعتقاد و اندیشه اثر می گذارد.»[15]

لازم به ذکر است:

1.ایمان مراتب بسیاری دارد هرگز نباید این چنین تصور شود که همه انسان ها موفق به کسب مراتب عالی ایمان خواهند شد،بلکه هر انسانی درجه و مرتبه ای از ایمان را آن هم بنا به اراده و اختیارش کسب نموده و خواهد نمود.هر درجه از ایمان همان درجه از پشتوانه را برای شجاعانه اقرار کرد امروزه به دلیل شدت یافتن مادی گرایی الهامات فطری بسیار رو به خاموشی رفته و زمینه روییدن ایمان کاهش یافته است.ایمان ها از مراتب ضعیفی برخوردار بوده و پشتوانه مطلوبی برای اخلاق نخواهند بود.لذاست که بسیاری از ارزش های اخلاقی رو به نزول می رود.

2.تشخیص مصداق خوب و بد در انسان از چند طریق می باشد:

الف.عقل فطری

ب.دین و مکاتب الهی

پ.عرف عقلا سالم اندیش که بدیهی است ادعای موفقیت همیشگی در تعیین مصداق به دلیل دگرگونی های معرفتی دشوار است.ولی قاعده معذریت برای عقل پیش گان نسخه ای مطلوب به شمار خواهد رفت.

پی نوشت

[1] مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،ص 53

[2] فلسفه اخلاق،ص 14

[3] همان،ص 117

[4] مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،ص 164

[5] مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،ص 31

[6] عدل الهی،ص 17

[7] همان،ص 305

[8] علل گرایش به مادیگری،ص 205

[9] مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،ص 48

[10] همان منبع،ص 256

[11] فلسفه اخلاق،ص 278

[12] همان منبع،ص 286.

[13] گفتارهای معنوی،ص 80

[14] مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،ص 29

[15] علل گرایش به مادیگری،ص203

 

منبع : مجموعه مقالات شهید مطهری ؛ ش51 ,

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.