امتحان و آزمایش های الهی در قرآن

امتحان و آزمایش انسان ها از سوی خداوند متعال از سنت های الهی است که در واقع هدف ابتدایی از خلقت انسان هم این دو عنصر بوده است. قرآن کریم می فرماید:

الم ـ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ: آیا مردم پنداشته اند که با گفتن این که ایمان آوردیم رها می شوند و هرگز مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ[1] ما امت هایی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کردیم، خدا راستگویان و دروغ گویان را کاملاً می شناسد.

مسأله ی امتحان و آزمایش، از جمله مسائلی است که در قرآن مجید، روی آن، زیاد تکیه شده و مطالب مربوط به آن با تعبیرهای مختلف، مانند: «فتنه»، «بلاء»، «تمحیص»، «تمییز» و «امتحان» وارد شده است، و با مراجعه به «المعجم المفهرس» از طریق این مواد، می توان به اهمیت و عنایت قرآن به موضوع امتحان و آزمایش پی برد.

مسأله آزمایش الهی در قرآن به دو صورت مطرح گردیده است: گاهی به صورت کلی و این که افراد در کشاکش زندگی، مورد آزمایش قرار می گیرند و محک امتحان، راستگو را از دروغگو جدا می سازد، و گاهی دیگر، به صورت ملموس و عینی، و با تشریح سرگذشت امت های پیشین که مورد آزمایش قرار گرفته اند و گروهی رفوزه و گروهی نیز پیروز شده اند. حقیقت امتحان پیوند خاصی با اموری دارد که به وسیله ی آنها تحقق می پذیرد و از این امور می توان به شرح زیر نام برد:

1ـ ممتحن یا امتحان گری که فرد یا گروهی را به امتحان می کشد.

2ـ امتحان شده ای که در قلمرو آزمایش قرار می گیرد.

3ـ وسائل امتحانی که آزمایش، به وسیله ی آنها انجام می پذیرد و حقیقت به وسیله ی آنها آشکار می گردد.

4ـ انگیزه ای که فرد امتحان گر به خاطر آن دست به امتحان می زند.

و هر چهار مسأله در قرآن، در ضمن آیاتی وارد شده است. اینک به شرح مختصر مباحث چهارگانه می پردازیم:

1ـ ممتحن کیست؟!

از آنجا که بحث ما درباره ی آزمایش های الهی است، قهراً ممتحن خدا خواهد بود که بندگان خود را در آزمایش های مختلی قرار می دهد، و در آیه 155 سوره ی بقره با جمله (ولنبلونکم) و در آیات دیگر به ممتحن بودن خود تصریح می کند و به خاطر روشن بودن مطلب در اینجا توقف زیادی نمی کنیم، چیزی که هست، ممتحن بودن خدا، خود بحث انگیز است و پرسش زیر را به دنبال دارد و آن این که آن کس دست به آزمایش می زند که از حقیقت امر آگاه نباشد و خدای آگاه از درون و برون بندگان، واقف بر غیب و شهادت، چه نیازی به آزمایش دارد پاسخ این سئوال در بحث چهارم که به عنوان «انگیزه های امتحان» مطرح می شود خواهد آمد.

2ـ آزمایش شدگان

امتحان شدگان، بندگان الهی هستند که از درون بلوغ تا لحظه ی مرگ در بوته آزمایش های مختلف قرار می گیرند، و برخی پیروز، و برخی دیگر با شکست از صحنه ی امتحان خارج می گردند.

گاهی قرآن از یک آزمایش عمومی که متوجه تمام بندگان خدا می گردد نام می برد و می فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ»[2] آیا مردم گمان کردند همین که گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و در بوته آزمایش قرار نمی گیرند.

آیات در زمینه آزمایش های عمومی بیش از آن است که در این جا منعکس گردد.

گاهی قرآن از یک رشته آزمایش های خصوصی پرده بر می دارد که متوجه اشخاص و طائفه معینی بوده است، و این موضوع یک رشته از قصص و داستان های قرآن را تشکیل می دهد و تشریح این نوع از آزمایش ها بر عهده کتاب هایی است که قصص قرآن را گرد آورده اند و ما به طور اشاره به بعضی موارد آنها، از این موضوع می گذریم.         

1ـ ابراهیم خلیل الرحمان:

قرآن درباره ی وی می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً»[3] بیاد آر زمانی را که خداوند ابراهیم را با یک رشته امور آزمایش کرد و او نیز به خوبی از عهده آنها برآمد، و به او گفت من ترا پیشوای مردم قرار می دهم.

2ـ داود، پیامبر بزرگ بنی اسرائیل:

او با طرح سؤالی از جانب دو نفر که مشروح آن در سوره ی ص آیه های 23 ـ 24 وارد شده است مورد آزمایش قرار گرفت و قرآن در این مورد می فرماید: «وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکعاً وَ أَنابَ»[4] داود تصور کرد که ما او را در بوته ی امتحان قرار دادیم از خداوند جهان طلب آمرزش کرد و به رکوع افتاد و به خدا روی آورد.

3ـ سلیمان فرزند حضرت داود:

او نیز مانند پدرش داود به طور خصوصی مورد آزمایش قرار گرفت و قرآن به این حقیقت در آیه زیر تصریح می کند: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَیمانَ وَ أَلْقَینا عَلی کرْسِیهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ»[5] ما سلیمان را آزمایش کردیم و جسد مرده ای را بر تخت او افکندیم آنگاه او به سوی خدا بازگشت.

قرآن از طوایف و گروه هایی که مورد آزمایش قرار گرفته اند نام می برد، مانند:

4ـ قوم صالح:

این گروه از پیامبر خود درخواست کرد که از طریق اعجاز شتری از کوه، بیرون آید، خداوند، به درخواست آنان به عنوان آزمایش پاسخ مثبت گفت، قرآن به این حقیقت در آیه یاد شده در زیر، اشاره می کند و می فرماید: «إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ»[6] ما به عنوان آزمایش شتری برای آنان می فرستیم، تو مراقب باش و صبر را پیشه خود ساز.

5ـ سپاهیان طالوت:

طالوت به سرپرستی گروهی از بنی اسرائیل مأمور گردید که ستمگر زمان خود «جالوت» را سرکوب کند، وی وقتی با سپاهیان خود از نهری که میان اردن و فلسطین قرار دارد عبور می کرد، از جانب خدا مأمور گردید که پایه صبر و استقامت سربازان خود را بیازماید، از این جهت گفت: هر کس از این آب بخورد از من نیست و آن کس که از آن جز یک کف نخورد، از من است، در این موقع گروهی رفوزه و گروه کمی از امتحان درآمد، و همان گروه از امتحان درآمده بودند که در موقع مقابله با ستمگر زمان به نام «جالوت» گفتند: «کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرَةً»: چه بسا گروه کمی که به صبر و استقامت مجهز بودند، بر گروه زیادی پیروز شد. قران جریان امتحان این گروه را در سوره ی بقره آیه های 245 ـ 262 بیان کرده است.

6ـ حضرت موسی

موسی بن عمران از دوران تولد، تا روزی که دیده از جهان بربست در بوته آزمایش های مختلف قرار گرفت و قرآن بسیاری از مایه های آزمایش او را یاد کرده است، قرآن پس از بازگویی آنها، به موسی خطاب می کند و می فرماید: «وَ فَتَنَّاک فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْینَ ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ یا مُوسی»[7]ما تو را با آزمایش هایی آزمودیم آن گاه در میان مردم مدین اقامت گزیدی اکنون به مقام نبوت رسیدی.

7ـ آزمایش مسلمانان در جنگ احزاب

آیاتی از سوره ی احزاب (آیه های 9 ـ 27) بیانگر اجمالی جنگ خندق است، جنگی که قرآن کریم آن را آزمایش سخت مؤمنان می داند و می گوید: «هُنالِک ابْتُلِی الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدِیداً»[8] در آنجا افراد با ایمان مورد امتحان قرار گرفتند (و افراد ضعیف الایمان) سخت متزلزل شدند. ورود سپاه دشمن آنچنان رعب و ترسی در دل افراد ایجاد کرد که قرآن از آن جمله زیر یاد می کند: «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»[9] «آن گاه که چشم ها حیران شده و جان ها به گلو رسید و به وعده خدا گمان های مختلفی شد.»

در این موقع افراد حاضر بر دو دسته تقسیم شدند، گروهی با سم پاشی و ایجاد تزلزل در ایمان و افکار سپاهیان قصد فرار از معرکه در سر پروراندند و آنان همان کسانی بودند که می گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»[10]وعده خداوند و پیامبر او فریبی بیش نبود، ولی گروهی دیگر که با ایمان راسخ گام به میدان نبرد نهاده بودند وقتی چشم های آنان به سپاهیان دشمن افتاد، گفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إِیماناً وَ تَسْلِیماً»[11] گفتند: این همان جنگی است که خدا و رسول او به ما وعده داده است و جز ایمان و انقیاد بر آنان، چیزی نیفزود.

3ـ ابزار آزمایش های الهی

در آیه 155 سوره ی بقره، ترس و گرسنگی، زیان های مالی و جانی و کمبود میوه ها، ابزار آزمایش معرفی شده است، در حالی که وسائل آزمایش، منحصر به این امور نیست و در آیه های دیگر، ثروت و فرزند، مایه آزمایش معرفی شده اند، چنان که می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکمْ وَ أَوْلادُکمْ فِتْنَةٌ»[12]بدانید: مال ها و فرزندان شما مایه امتحان می باشند و باز می فرماید: «لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوالِکمْ وَ أَنْفُسِکمْ»[13]درباره ی اموال و جان هایتان امتحان می شوید.

در آیه دیگر خواب پیامبر به عنوان وسیله آزمایش معرفی شده است، چنان که می فرماید: «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَیناک إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ»[14] خوابی را که برای تو نشان دادیم مایه امتحان برای مردم شد. حالا خواب پیامبر چه بود؟ و چگونه مایه امتحان برای مردم شد، مفسران در تفسیر آیه یاد شده پیرامون آن بحث و گفتگو کرده اند.

قرآن مجید درباره ی نگهبانان دوزخ و شماره آنان یادآور می شود که 19 فرشته از آن نگهبانی می کند، آن گاه می افزاید:

این گزارش، وسیله امتحان و آزمایش است، آنان که ایمان قوی و نیرومندی به غیب و امور پوشیده از حس دارند، این گزارش را از صمیم دل می پذیرند ولی گروه دیگر به تکذیب آن می پردازند، چنان که می فرماید: «وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کفَرُوا»[15]ما نگهبانان دوزخ را فرشته و تعداد آنان را نوزده نفر قرار ندادیم، جز برای آزمایش افراد کافر.

قرآن دائره ابزار امتحان را بیش از پیش گسترش می دهد و یادآور می گردد که ما شماها را، با خوبی ها و بدی ها، با نعمت ها و بلاها و به طور خلاصه با هر چیزی که نام آن شر و خیر است، آزمایش می کنیم چنان که می فرماید: «وَ نَبْلُوکمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتْنَةً»[16] ما شماها را با شر و خیر می آزمائیم، زیرا همان طور که بلاها و مصیبت ها مایه آزمایش است، همین نعمت های الهی مانند جوانی و تندرستی، تمکن و ثروت، زیبایی و دل آرائی، مایه امتحان و وسیله ی آزمایش افراد می باشد.

و در آیه دیگر مجموع آنچه را که در روی زمین قرار دارد، مایه آزمایش دانسته آنجا که می فرمایند: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»[17]ما آنچه که در روی زمین است زیور آن قرار دادیم تا بیازمائیم که کدام یک نیکوکارتر است.

ابزار امتحان بیش از آن است که یادآوری شد، بلکه با مراجعه به سرگذشت گروهی که در بوته امتحان قرار گرفته اند، می توان ابزار امتحان بیشتری را، که در این موارد در آیات قرآن وارد شده است به دست آورد. مثلاً ابراهیم با وسائل گوناگونی از قبیل ذبح فرزند، ترک زن و فرزند در نقطه ی بی آب و علف، آمادگی برای اعدام و سوختن در آتش و... مورد امتحان قرار گرفت و همچنین است افراد و با گروه های دیگر که با تأمل در سرگذشت آنها روشن می گردد.

4ـ انگیزه های آزمایش های الهی

آزمایش های الهی، یک سنت همگانی است که به فرد و یا گروه خاصی اختصاص ندارد، بلکه تمام افراد، به تناسب امکانات و استعدادهای خود، در بوته امتحان قرار می گیرند.

مهم ترین مسأله در آزمایش های الهی، آگاهی از انگیزه های امتحان است و یکی از این انگیزه ها این است که لیاقت ها و شایستگی های نهفته در افراد، در سایه امتحان، ظهور و بروز نموده و از این طریق، افراد به کمال مطلوب خود برسند. و اگر امتحان و آزمایش در کار نبود، کمالات نهفته در درون افراد به صورت گنج پنهان باقی می ماند و خود را نشان نمی داد.

تشریح این مطلب نیاز به مقدمه ای دارد که ذیلاً بیان می گردد:

هدایت همگانی الهی

خداوند دو نوع هدایت دارد: هدایتی، مخصوص به موجوداتی که با عقل و خرد مجهزند و در سایه آن می توانند بار تکلیف الهی را بدوش بکشند. این موجودات از درون وسیله ی عقل و خرد و فطرت، و از برون به وسیله پیامبران و آموزگاران الهی هدایت و رهبری می شوند و از طریق دو حجت باطنی و ظاهری به اهداف عالی انسانی می رسند.

چنان که گفتیم این نوع هدایت از درون و برون مخصوص یک گروه از موجودات است که دارای عقل و خرد بوده و در انتخاب راه خود کاملاً حر و آزاد می باشند.

در برابر این نوع از هدایت، هدایت دیگری است که همه ی موجودات در پوشش آن قرار دارند و به طبقه ی معینی مخصوص نیست و در اصطلاح علمی به آن «هدایت تکوینی» می گویند. قرآن مجید به این نوع از هدایت فراگیر، در آیاتی، از آن جمله آیه یاد شده در زیر اشاره می کند و می فرماید: «الَّذِی أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی».[18]

خداوند به موجودات جهان، نعمت وجود بخشید، آن گاه همه را به راه کمالش هدایت کرد، و در آیه دیگری می فرماید: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی ـ وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی»[19]خداوندی که هر موجودی را آفرید، آن گاه به آن پرداخت، هر موجودی را اندازه گیری کرد و به راه کمالش هدایت نمود.

این آیات و آیات دیگر حاکی است که آفرینش هر موجودی با هدایت و راهنمایی خاصی که در حیوان از آن به «غریزه» و در نبات و جماد از آن به قوانین راسخ خلقت، تعبیر می آورند همراه بوده و این راهنمایی غیر از آن هدایت درونی و یا برونی است که ویژه ی موجودات عاقل است، و در نتیجه برخی هدایت یافته و برخی دیگر روگردان و در نتیجه ضال و گمراه می باشند.

آیه «وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی» حاوی نکته ارزنده ای است و آن این است که هدایت خداوند پس از تقدیر و اندازه گیری است، مقصود از «تقدیر» و اندازه گیری همان مجهز ساختن موجود با اسباب و امکاناتی است که می تواند موجود را به هدفی که برای آن آفریده شده است برساند یک چنین «تجهیز» در درجه نخست و آنگاه همراه گشتن آن با هدایت همگانی، وصول به هدف و کمال مطلوب را تضمین می کند.

قرآن در آیه دیگر، همه ی هدایت های فردی و اجتماعی، تشریعی و تکوینی را از آن خدا دانسته می فرماید: «إِنَّ عَلَینا لَلْهُدی»[20] بر ما است هدایت و رهبری.

با توجه به انواع هدایت و رهبری، که مخصوص انسان ها را، هدایت تشریعی و مربوط به تمام موجودات جهان را، هدایت تکوینی، می نامیم، یادآور می شویم که یکی از وسائل هدایت انسان ها، به کمال و سعادتی که برای آن آفریده شده اند، همان امتحان و آزمایش های الهی است به طوری که اگر چنین آزمایش هایی در کار نبود، افراد مستعد و آماده، به آن درجه ی از کمال نرسیده و نیروهای نهفته در درون آنان، به صورت زمینه و قوه، باقی می ماند و هرگز به فعلیت نمی رسید.

اینک ما پس از توضیح این مقدمه به تشریح این انگیزه که در حقیقت ثمره بزرگ امتحان است تحت عنوان پرورش استعدادها می پردازید و بعداً به میان دیگر انگیزه ها خواهیم پرداخت.

1ـ تربیت و پرورش استعدادهای نهفته

بشر بر اثر کوتاهی و نارسایی دانش خود، در رفع هر نوع ابهام ناچار است از در آزمایش وارد شود در صورتی که همین حالت برای خدا محال است ولی امتحان او انگیزه دیگری دارد که از آن به فعلیت رسیدن قوه ها، تربیت و پرورش استعدادها می توان نام برد. نیروهای درونی انسان بسان همه منابع، بدون وسائل مخصوص، ظهور و بروز ننموده و از مرحله استعداد به مرحله فعلیت نمی رسد، وسیله ای که می تواند این شایستگی ها را ظاهر سازد، همان امتحان و آزمایش است.

قرآن به این انگیزه در آیه یاد شده در زیر تصریح می کند و می فرماید: «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فِی صُدُورِکمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»[21] خداوند آنچه را که در سینه های شماست بیازماید، و آنچه در روحیات شما قرار دارد مصفا سازد، خداوند از آنچه که در سینه هاست آگاه است.

جمله «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» می رساند که هدف خدا از امتحان تشخیص واقعیات نیست بلکه هدف، تربیت و آشکار ساختن زمینه هایی است که در کانون وجود انسان ها قرار دارد، و به این حقیقت دل لغت عرب «تمحیص» می گویند.

امیر مؤمنان در سخنان کوتاه خود یادآور می شود که هرگز نباید از خدا درخواست کرد که ما را در بوته امتحان قرار ندهد زیرا جهان آفرینش، جهان آزمون است بلکه باید از خدا خواست که ما را دچار امتحان هایی نسازد که از عهده آن برنیائیم. آنگاه امام انگیزه آزمایش الهی را به این شکل بیان می کند و آن این که: هدف آشکار ساختن صفات خوب و بدی است که به انسان شخصیت می بخشد مثلاً در برخی از مردم حساسیت های خاصی نسبت به بعضی از حوادث است، و در افرادی زمینه ناراحتی نسبت به برخی از مسائل مانند داشتن دختر و کمبود مال موجود است در حالی که در برخی دیگر نه تنها چنین زمینه ای وجود ندارد بلکه یک نوع زمینه رضایت و سازش به تقدیرهای الهی است، هرگاه این دو گروه در بوته امتحان قرار نگیرند این نوع زمینه ها به ثمر نمی رسد و توان ها به فعلیت تبدیل نمی شود، و در نتیجه گروهی از همین مسیر تربیت کامل انسانی پیدا نمی کند.[22]

تو گویی امتحان الهی کار باغبانی را انجام می دهد آنگاه که باغبان دانه مستعدی را در سرزمینی می کارد، این دانه با استفاده از مواهب طبیعی شروع به رشد می کند و با انبوهی از مشکلات روبرو می گردد و با طوفان های سخت و سرمای کشنده و گرمای سوزان آن قدر پیکار می کند تا سرانجام شاخه گلی را یا میوه شیرینی را که به صورت زمینه در دل آن دانه و جود داشت، ظاهر می سازد و اگر این دانه در کوران این حوادث قرار نمی گرفت، هرگز چنین کمالی را از خود نشان نمی داد و قوه و توان آن به فعلیت نمی رسید. تا این جا نخستین انگیزه از انگیزه های امتحان های الهی روشن گردید. اکنون وقت آن رسیده است که دیگر انگیزه ها را روشن سازیم.

2ـ مقیاس پاداش ها و کیفرها

شکی نیست تنها داشتن صفات درونی مقایس پاداش و کیفر نیست بلکه تا صفات خوب و بد انسان ظاهر نشود هرگز نمی توان کسی را به صفات درونی، کیفر یا پاداش داد و این صفات از طریق افعال و برداشت های انسان آشکار می گردد و ظهور آن بدون این که انسان در بوته امتحان قرار بگیرد امکان پذیر نیست و این خود یکی از انگیزه های امتحان خدا است که در سخنان امیر مؤمنان وارد شده است، آنجا که می فرماید: «و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم، و لکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب»[23] خداوند انسان را بهتر از خود او می شناسد ولی برای اینکه افعالی که ملاک پاداش و کیفر است آشکار گردد، آنان را در بوته امتحان قرار می دهد.

3ـ جدا سازی افراد نیک از افراد بد

سومین انگیزه برای آزمایش های الهی جدا سازی خوب از بد، و بد از خوب است زیرا در جامعه ای که همه ی گروه ها خود را انقلابی قلمداد کرده و به ظاهر از آن دفاع می کنند در حالی که گروهی از آنان منافق و ضد انقلابند، بهترین وسیله برای شناساندن افراد صالح و فاسد و مؤمن و منافق، آزمایش های الهی است، در غیر این صورت همه گروه ها با نقاب انقلابی در یک صف قرار گرفته و از یکدیگر تمیز داده نمی شوند قرآن در این مورد می فرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّی یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ»[24] هرگز خداوند مؤمنان را بر آنچه که هستند وا نمی گذارد تا ناپاک را از پاک جدا سازد. و در آیه دیگر می فرماید: «لِیمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمِیعاً فَیجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولئِک هُمُ الْخاسِرُونَ»[25] تا ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاک را روی هم قرار دهد، و همه را گرد آورده در دوزخ قرار دهد، آنان زیان کارانند.

پی نوشت ها


[1] عنکبوت / 2 ـ 3.

[2] عنکبوت / 2.

[3] بقره / 124.

[4] ص / 24.

[5] ص / 34.

[6] قمر / 27.

[7] طه / 40.

[8] احزاب / 11.

[9] احزاب / 10.

[10] احزاب / 12.

[11] احزاب / 22.

[12] انفال / 28.

[13] آل عمران / 186.

[14] اسراء / 60.

[15] مدثر / 31.

[16] انبیاء / 35.

[17] کهف / 7.

[18] طه / 50.

[19] اعلی / 2 ـ 3.

[20] لیل / 12.

[21] آل عمران / 154.

[22] نهج البلاغه، کلمات قصار شماره ی 93.

[23] نهج البلاغه، کلمات قصار شماره ی 93.

[24] آل عمران / 179.

[25] انفال / 37.

منبع : تلخیص از منشور جاوید، ج1، ص251. 

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.