شیوه های اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزش ها

کودکان و نوجوانان ممکن است بنابر عللی راه خطا و انحراف پیش گرفته و دچار لغزش شوند. در این گونه موارد باید اولیاء و مربیان با تدابیر معقول و اتخاذ روش های صحیح، از ناسازگاری ها و رفتارهای غلط کودکان جلوگیری نمایند.

هنگامی که علی علیه السلام از فرزندش امام حسن سوال کرد:

فرزندم! راه جلوگیری از لغزش ها چگونه است؟ امام مجتبی فرمود:

بدی ها را با نیکی از میان برداشتن.[1]

با توجه به این حدیث در مقابله با لغزش ها و رفتار ناپسند کودکان باید از روش های صحیح استفاده نمود. مثلا پرخاشگری یک کودک را نمی توان با خشونت اصلاح کرد. از این قبیل است سایر ناهنجاری های کودکان و نوجوانان مانند:

فرار از مسولیت، دزدی، تقلب، ناسازگاری با دیگران، حسادت، دروغگویی، کم رویی و حیای بی جا، خیالبافی، ترس، اضطراب و... و ده ها رفتار نامطلوب که ممکن است در کودکان و نوجوانان مشاهده شود. بعضی از روش هایی که در اصلاح رفتار ناهنجار فرزندان می شود پیش گرفت و در سیره تربیتی امام حسن علیه السلام نیز به آن پرداخته شده به قرار زیر است:

1. توجه به ریشه ها و عوامل ناهنجاری ها

والدین دلسوز و دوراندیش می دانند که هر معلولی، علتی دارد و هر رفتار ناهنجاری که از فرزندان سر می زند، دارای ریشه و زمینه خاصی است. اگر بخواهیم معلولی را تغییر دهیم و رفتاری را عوض کنیم، باید به علل و زمینه های آن توجه کرد و ریشه ها و زمینه های آن را از بین برد. مثلا در همان داستان مرد شامی که قبلا گذشت و آن شخص به امام حسن علیه السلام سخنان اهانت آمیز گفت، رفتار امام، منطقی ترین شیوه اصلاح آن شخص بود. چرا که آن حضرت به ریشه ها و زمینه هایی که ممکن بود، آن مرد را دچار ناراحتی های روحی و روانی نماید و موجبات عصبانیت و پرخاشگری را به وجود آورد توجه کرده و به او فرمود: آیا گرسنه ای؟ بدهکاری؟ نیازمندی؟...

همچنین امام مجتبی علیه السلام در گفتار حکیمانه ای با اشاره به ریشه لغزش ها و رفتارهای غلط افراد می فرماید:

هلاک الناس فی ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد[2]؛

ریشه انحراف و گناهان که مردم را به نابودی می کشاند سه چیز است: غرور و خودخواهی، حرص و طمع و حسد.

آن حضرت در گفتار دیگری این سخن را توضیح داده و فرمود:

خودخواهی موجب نابودی دین است و علت بدبختی شیطان همین بود. حرص و طمع، دشمن جان و برهم زننده راحتی و آسایش انسان است و برای همین آدم از بهشت رانده شد. حسد جلودار و راهنمای زشتی ها برای انسان است و علت قتل هابیل توسط قابیل همین خصلت ناپسند بود.[3]

نقل یک داستان تربیتی از عصر خودمان این نکته مهم اصلاح گرایانه را روشنتر می کند و مطالعه آن، ما را به عمق مساله، بیشتر آشنا کرده و در اصلاح رفتار کودکان و نوجوانان به ما یادآور می شود که چگونه یک مربی باید به ریشه ها و زمینه های خطا توجه نماید.

داستان معلم و دانش آموز فقیر

امروز وقتی وارد کلاس شدم، سرم سنگین بود، اصلا حوصله نداشتم. آن همه کار و مشغله در خانه، دیگر توان و رقمی برایم نگذاشته بود از یک طرف باید لباس بچه ها را می شستم و اتو می کردم و از یک طرف دیگر حواسم را به غذای روی اجاق گاز می سپردم که نسوزد. مهدی 4 ساله که یکسره نق می زد و برای هر چیز هم بهانه می گرفت. فائزه هم به دنبالم می دوید و اشکالات درسش را می پرسید.. . خلاصه، با آن همه کار دیگر توان و حوصله ای برای مدرسه رفتن و درس دادن نداشتم، اما به هر ترتیب به راه افتادم.. .

- خوب بچه ها! تمرین های ریاضی خود را روی میز بگذارید. صادقی! تو هم برو پای تخته و مساله اول را حل کن! در این هنگام صدای در کلاس به گوش رسید. همه بچه ها ساکت شدند و چشم به در دوختند. زهرا با سری افکنده جلوی در کلاس ایستاده و منتظر اجازه من بود. با عصبانیت به طرفش رفتم و با همان کتابی که در دستم بود، محکم بر سرش کوبیدم و گفتم: خاک بر سرت! باز هم که دیر آمدی بدبخت! چند دفعه به تو بگویم که وقتی دیر به مدرسه می رسی، حق نداری سر کلاس بیایی! حالا هم برو کمی توی برف ها قدم بزن تا حالت جا بیاید، در ضمن، در کلاس را هم ببند تا مطمئن شوی حق داخل شدن به کلاس را نداری؟

با صدای زنگ، مانند مرغی که از قفس آزاد شده باشم، فوری خود را به دفتر مدرسه رساندم. یک چای داغ می توانست مرا از آن بی حالی و کسالت بیرون آورد. همان طور که استکان چای در دستم بود، یکی از بچه های کلاس نفس زنان وارد شد و نامه ای به دستم داد و گفت: خانم! این کاغذ را زهرا به من داد تا به شما برسانم و بعد هم از مدرسه فرار کرد. با بی حوصلگی جواب دادم: به جهنم! برود و برنگردد، و بعد هم کاغذ را داخل جیب مانتو گذاشتم و به همکارانم مشغول حرف زدن شدم. ساعت بعد بچه ها امتحان علوم داشتند. وقتی سوال ها را به آن ها دادم، پشت میز رفتم و کاغذ زهرا را باز کردم، نوشته بود:

آموزگار عزیزم! با نوشتن این نامه می خواستم از شما خداحافظی کنم. آیا تاکنون از من پرسیده اید که پدر و مادرم کیستند؟ من از کجا می آیم و چرا هر روز رنگم از روز قبل زردتر می شد؟ پس گوش کنید تا برایتان بگویم. من در یک خانواده پرجمعیت با پنج برادر و سه خواهر در کنار پدر و مادری زحمت کش زندگی می کنم. پدرم کارگر شهرداری است. صبح از خانه بیرون می رود و نزدیک غروب با چهره ای چروکیده و کمری خمیده، خسته و غمگین به خانه بر می گردد. راستی اگر نامه ام را در دفتر می خوانید، سرتان را بلند کنید و به تک تک خانم معلم ها نگاه کنید. من و مادرم به منزل سه نفر از آن ها می رویم و برایشان کار می کنیم. اگر باورتان نمی شود، با صدای بلند از آن ها بپرسید. شب که می شود، خسته و خواب آلود در گوشه ای می نشینم و درس هایم را که شما به عجله از رو خوانده اید، مرور می کنم، ولی چیزی نمی فهمم. سر کلاس، وقتی از شما دوباره سوال می کنم، بر سرم فریاد می زنی و می گویی: می خواستی گوش کنی، مگه کر بودی؟! و من وقتی درس ها را نمی فهمم، باور می کنم که کودن و نفهم هستم.

حالا هم که فصل زمستان رسیده، کار بیرون از منزل بیشتر انجام می دهم، تا شاید بتوانم با پول آن برای خودم یک لباس گرم و یک چکمه بخرم تا مریض نشوم و در گوشه منزل نیفتم. چون در آن صورت پدر و مادرم تنها می مانند و کسی نیست که به آن ها کمک کند. امروز وقتی با کتاب خودتان روی سرم کوبیدید، زیر بار غم و اندوه شکسته شدم. موقعی که پا به حیاط گذاشتم، سرما تا مغز استخوانم نفوذ کرد. پدر و مادر من بی سواد هستند، مرا چه به درس خواندن، این کارها لایق بچه های بالای شهر است که پدر و مادر باسواد دارند. اما معلم عزیز! خواستم بگویم که ما هم مثل آن ها قلب داریم، هر چند در کودکی، گل خشکیده و پژمرده ای شده ایم، چون به قول شما من و امثال من باید کلفتی کنیم، نه خانمی...- زهرا.

... خودم را جلوی در خانه زهرا دیدم. یک جعبه شیرینی و مقداری میوه در دستانم بود. با ناراحتی و اکراه زنگ در را به صدا درآوردم. در یک لحظه جلوی در منزل، یک مشت بچه قد و نیم قد ایستاده بودند. وقتی با اصرار مادر زهرا وارد اتاق آن ها شدم و بر روی آن زیلو نشستم، سرم را پایین انداختم تا چشمان اندوهگین و سخنگوی آنان را نبینم. چشمانی که به من می گفتند: می دانستیم شما قلب مهربانی دارید! وقتی زهرا را برای دلجویی به سینه ام می فشردم، به آهستگی در گوشش گفتم: امروز بزرگترین درس زندگی را از تو آموختم و تولدی دیگر یافتم. از این پس باید تک تک شاگردانم را بشناسم، چرا که هر کدام از آن ها دنیایی متفاوت از دیگری دارند[4].

برای آگاهی بیشتر والدین و مربیان و خوانندگان، برخی از علل لغزش های کودکان و نوجوانان را در این جا متذکر می شویم:

ناآگاهی از زشتی عمل، فقر و ناکامی، فقدان عزت نفس و احساس حقارت، ترس از مجازات بزرگ ترها، عدم اعتماد به نفس، محرومیت های اخلاقی و اجتماعی، اعمال روش های نامطلوب و خشونت آمیز، بی توجهی والدین به مساله تربیت اخلاقی و دینی، بی تفاوت بودن والدین در احکام دین و مساله حلال و حرام، تاثیر عوامل فرهنگی بیگانگان، آزادی های نامحدود توسط والدین و مسئولین فرهنگی و تربیتی، عدم نظارت صحیح والدین به رفت و آمدهای خانوادگی، کنترل نکردن دوستان و روابط فرزندان، رفت و آمدهای خانوادگی، کنترل نکردن دوستان و روابط فرزندان، بدآموزی های وسایل ارتباط جمعی، بهاندادن به افراد تربیت یافته و درستکار، نقل کردن لغزش ها و انحرافات دیگران در حضور کودکان (بدون اینکه توضیحی داده و عواقب خلاف کاری افراد خاطی را به جمع گوشزد کنیم)، عادی جلوه دادن خلاف ها و ناهنجاری های جامعه (و گفتن اینکه در این زمان آدم درستکار یافت نمی شود و همه به خلافکاری و... روی آورده اند)، و سایر مواردی که می تواند زمینه ناهنجاری ها و رفتارهای نامطلوب در کودکان و نوجوانان را فراهم آورد.

2. یادآوری غیرمستقیم

در این شیوه علاوه بر اینکه شخصیت و احترام مخاطب واقعی محفوظ می ماند، به صورت غیرمستقیم، خطای شخص به وی گوشزد می گردد. این شیوه اصلاحی با برنامه های تربیتی قرآن و اهل بیت علیهم السلام هماهنگ است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

بسیاری از خطابات قرآن به عنوان سرزنش پیامبر نازل شده ولی مقصود خداوند دیگران بوده اند.[5]

خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیری رسیدند، با آنان درشتی مکن.[6] این در حالی است که پیامبر صلی الله علیه و آله پدر و مادرش را در دوران طفولیت از دست داده بود. یا به حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان معبود غیر از خداوند انتخاب کنند؟![7] در حالی که مقصود خداوند، دیگران هستند و خداوند متعال به طور غیرمستقیم آنان را مخاطب قرار داده است.

همچنین در سیره تربیتی امام مجتبی علیه السلام مواردی هست که آن بزرگوار از یادآوری غیرمستقیم استفاده کرده است، مانند داستان پیرمردی که وضو را بلد نبود و بعضی موارد دیگر که در بخش شیوه های هنری بیان گردید.

3. تذکر مشفقانه

در بعضی موارد از راه نصیحت های آموزنده و پندهای پدرانه می توان رفتار نادرست فرزندان را اصلاح نمود و از تکرار آن جلوگیری به عمل آورد چنان که در سیره و سخن حضرت امام حسن علیه السلام به کرات دیده می شود.

گنجینه عظیم احادیث و روایات فراوان تربیتی، اصلاحی، اخلاقی و اجتماعی، وجود موعظه های حکمت آمیز و راهگشا- که در لابلای کتاب های ارزشمند دینی و حدیثی که از آن حضرت به یادگار مانده است و بعضی از آن ها در بخش های گذشته مطرح شد- گواه روشنی بر این گفتار ماست. در تذکر مستقیم لازم است نکاتی را رعایت نمود:

الف: تا حد امکان مخفیانه و در خلوت باشد. چنان که امام علی علیه السلام فرمود:

هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند او را آراسته و زینت داده است ولی اگر آشکارا او را اندرز دهد (و در میان جمع عیوبش را متذکر گردد) به شخصیت وی اهانت کرده است.[8]

ب: کوتاه، مختصر و ملایم: امام کاظم علیه السلام فرمود: هر کس با سخنان زاید، شیرینی کلام خود را محو کند، به نابودی عقلش اقدام نموده است[9].

4. تقویت نیروی ایمانی

تقویت ایمان مذهبی و اعتقادات معنوی کودک و نوجوان می تواند در جلوگیری و بازداشتن آنان از خطاها و لغزش ها، والدین را یاری نماید. این سخن در میان خانواده ها و جوامع مختلف امری مسلم و پذیرفته شده می باشد و تاریخ گذشته ما و تجربه نشان داده است که کسانی که اعتقادات قوی مذهبی داشته و به آن پایبند بوده اند، معمولا افرادی صالح و به دور از خطاها و مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی هستند. آنان که به آیات قرآن ایمان عمیق دارند و خودشان را در حضور خداوند عالم حس می کنند و به پیام های آسمانی گوش دل می سپارند، کمتر در معرض آلودگی ها و اشتباهات هستند. امام مجتبی علیه السلام فرمود:

این قرآن چراغ های هدایت و شفای سینه هاست برای هر عارف صاحب بصیرتی شایسته است که در پرتو نور آن به قلب خویش جلاء دهد و هر نکته سنجی را رواست که دل خویش را به توسط قرآن مهار کند و تفکر در آن حیات بخش قلب هاست و کسانی که به دنبال آن می روند، مانند کسانی هستند که در تاریکی ها به سراغ نور می روند[10].

5. تامین نیازهای مادی و معنوی

فرزندان نسبت به سن خویش نیازهایی دارند. گاهی اینها مادی و محسوس است که معمولا والدین توجه به آن داشته و در حد توان آن نیازها را رفع می کنند. اما مهم تر از آن نیازهای معنوی از قبیل محبت، تکریم، باور کردن شخصیت و استقلال آنان، توجه به خواسته های درونی می باشد. که در صورت عدم تامین این خواسته ها در وجود فرزندان خلا و کمبود به وجود می آید. هر انسانی که تمام یا بخشی از شاکله وجودی اش خالی بماند، به همان اندازه غیر طبیعی می شود و ممکن است به صورت غیر عقلایی عمل کند.

مثلا فرزند شما به توجه و محبت شما نیاز دارد و نباید از ابراز محبت به او دریغ نمایید و یا کانون خانواده نیاز به فضای عاطفی و انسانی دارد که با رفتار اعضای خانواده و در راس آن ها پدر و مادر تامین خواهد شد. اگر این نیازها برطرف نشود به همان اندازه کودک و نوجوان کمبود شخصیت داشته و به همان نسبت غیرعقلایی و غیرطبیعی عمل خواهد نمود.

سرچشمه ملالت ها و افسردگی ها خلا روحی است، روان کودک را باید از خلا، نفرت، ملالت، افسردگی، ناامیدی و نگرانی نسبت به خود و زندگی نجات داد. طوری که آدمی مجبور نباشد از خود و دیگران فرار کند. روح و روان کودک را باید پر کرد، ولی از اندیشه های سالم و جنبه های مثبت زندگی، از آگاهی های مورد نیاز فرد برای ادامه حیات، و نیز باید روح و روان را از حالت تاریکی و ابهام و تیرگی و کدورت به روشنایی و شفافیت هدایت کرد.

به شخصیت فرزندان آنچنان باید قدرت و توان داد تا بتواند با شادابی و سرور بر زندگی اشراف داشته باشد، و از رفتارهای ناشایست و خصلت های ناپسند فاصله بگیرد. در این رابطه به نمونه ای از پرکردن خلا روحی که مربوط به زندگی اشراف داشته باشد، و از رفتارهای ناشایست و خصلت های ناپسند فاصله بگیرد. در این رابطه به نمونه ای از پرکردن خلا روحی که مربوط به زندگی امام مجتبی علیه السلام نیز هست توجه کنید:

در جنگ جمل امام علی علیه السلام سلاح خود را به محمد حنیفه داد که برود و شتر عایشه را که در قلب لشگر دشمن قرار داشت کشته، و کانون آتش فتنه را خاموش نماید.

مدافعان و تیراندازان جبهه مخالف به قدری نیرومند و قوی عمل کردند که محمد ناگزیر به مراجعت شد. در این هنگام امام حسن علیه السلام نیزه را از دست محمد حنفیه گرفته و به میدان نبرد شتافت. امام مجتبی علیه السلام که در آن روز 33 ساله بود، صفوف دشمن را شکافت و پیش رفت تا به شتر عایشه رسید آن را پی کرده و فاتحانه برگشت و بدین گونه آتش جنگ خاموش شد.

محمد در این هنگام سر به زیر افکند و از اینکه نتوانست دستور پدر را اجرا کند، احساس حقارت و شرمندگی نمود. امیرمومنان علیه السلام که متوجه موضوع شده بود، محمد را مورد دلجویی و نوازش قرار داده و به وی فرمود:

فرزندم! ناراحت نباش اگر حسن فتح کرد او پسر رسول خداست ولی تو فقط پسر من هستی[11]. یعنی او از دو منبع شجاعت الهام گرفته اما تو فقط از یک منبع.

6. استفاده از منطق و استدلال

ممکن است برای اصلاح رفتار و تغییر روش های ناپسند، به دلیل و برهان عقلانی متوسل شویم و این روش به نوبه خود در مورد کودکان و نوجوانان نیز کارساز است. زیرا ریشه بسیاری از خلاف ها و لغزش ها عدم آگاهی است. اگر ما به نوجوان با ملایمت و نرمی آگاهی دهیم و دلایل قانع کننده ای برایش بیاوریم و به این ترتیب او را متوجه زشتی رفتارش بکنیم، معمولا از ما می پذیرد. اما متاسفانه در موارد بسیاری والدین بدون اینکه به کودک و نوجوان علت ناپسندی و غلط بودن رفتارش را توضیح دهند و دلیل ناراحتی خود را به وی بفهمانند، با تحکم و استبداد می خواهند او را به ترک عمل و تغییر رفتار وادار سازند که اکثرا با شکست روبرو شده و نمی توانند از روش خویش نتیجه مطلوب بگیرند.

امام مجتبی علیه السلام در اصلاح رفتارهای غلط، از شیوه استدلال عقلانی و آگاهی دادن بهره می گرفت. به عنوان مثال، هنگامی که پسری برای امام مجتبی علیه السلام متولد شده بود، گروهی از فامیل و بستگان آن حضرت برای عرض تبریک و تهنیت به حضور امام علیه السلام آمدند و چنین تبریک گفتند: قدم این نوزاد قهرمان و پهلوان مبارک باد. امام حسن علیه السلام فرمود: این گونه تبریک گفتن یعنی چه؟ (و مفهوم معقولی ندارد) بهتر است که بگویید: بخشنده را شکرگزار باش، هدیه الهی بر تو مبارک باد، خداوند او را پرورش داده و به بزرگی برساند و تو از نیکی اش بهره مند شوی[12].

و در نقل دیگری آمده است: خداوند به یکی از مسلمانان پسری عطا کرده بود. یکی از دوستانش در حضور امام حسن علیه السلام به وی چنین تبریک گفت:

قدم این یکه تاز میدان نبرد و سوارکار قهرمان مبارک باد. امام حسن علیه السلام به تبریک گوینده فرمود: از کجا می دانی که این نوزاد، سواره می گردد یا پیاده؟

او گفت: فدایت شوم به نظر شما چگونه تبریک بگویم؟ حضرت فرمود:

بگو! بخشنده را سپاسگزار باش، هدیه الهی بر تو مبارک باد، امیدوارم بزرگ شود و از نیکی هایش بهره مند گردی[13].

7. رعایت اعتدال در اعمال روشهای تربیتی

یکی از مواردی که ممکن است موجب بروز رفتارهای ناصحیح کودکان و نوجوانان گردد، اتخاذ روش های نادرست تربیتی است. مثلا افراط و یا تفریط در اعمال روش های تربیتی می تواند موجب رکود تربیت و گریز متربی از شیوه های تربیتی بشود و در نتیجه رفتارهای ناپسند و غیرقابل انتظار برای مربیان داشته باشد.

بنابراین لازم است والدین و مربیان اعتدال را در تربیت، مدنظر خود قرار داده و از تندروی و بی توجهی کاملا اجتناب نمایند. مثلا: زیاده روی در بذل محبت به فرزندان موجب می شود آنان نازپرورده و عاجز بار بیایند و در مقابل دریغ ورزیدن از ابراز محبت سبب خواهد شد که کودکان در آینده به عقده حقارت، کم رویی، ناکامی، و یاس و ناامیدی دچار شوند.

همچنین افراط در تقویت ایمان مذهبی و اصرار بر اعمال احکام و دستورات دینی، روحیه دین گریزی و ملالت و دلزدگی از مذهب را در فرزندان به وجود خواهد آورد و در مقابل بی توجهی والدین به اعتقادات مذهبی و دستورات شرع مقدس اسلام به لاابالی بودن و فاسد شدن فرزندان منجر خواهد شد. در سایر موارد هم چنین است که زیاده روی و یا بی اعتنایی موجب وارد شدن ضرر و زیان های جبران ناپذیر معنوی در کودکان و نوجوانان شده و لطمات روحی و روانی در پی خواهد داشت. حضرت مجتبی علیه السلام در یک توصیه حکیمانه، مردم را به اعتدال در امور زندگی فراخوانده می فرماید:

لا تجاهد الطلب جهاد الغالب، و لا تتکل علی القدر اتکال المستسلم، فان ابتغاء الفضل من السنة، و الاجمال فی الطلب من العفة، و لیست العفة بدافعة رزقا، و لا الحرص بجالب فضلا[14]؛

نه همچون تلاشگر در طلب دنیا بکوش و نه مانند تسلیم شدگان به تقدیر تکیه کن (نه حریص باش و نه کسل و تنبل)، زیرا تحصیل فضل (درآمد حلال) روش پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام است و حریص نبودن عفت و پاکدامنی است، نه پاکدامنی موجب کاهش روزی است و نه حرص و طمع داشتن، سبب افزایش رزق خواهد شد. (بنابراین در زندگی حد اعتدال را مراعات نما.)

توجه به این نکته و رعایت میانه روی و اعتدال در تمام زوایای زندگی انسان مسلمان کارساز و راهگشا است و تربیت فرزندان که یکی از موارد حساس و ظریف زندگی است، جایگاه خاصی در این مورد خواهد داشت.

پی نوشت ها

[1] تحف العقول، ص 225.

[2] بحارالانوار، ج 75، ص 111.

[3] همان.

[4] الگوهاى تربيت، ص 273.

[5] اصول كافى، ج 2، ص 63.

[6] اسراء، آيه 23.

[7] مائده، 116.

[8] بحارالانوار، ج 75 ت ص 374.

[9] كافى، ج 1، ص 17.

[10] كشف الغمة، ج 1، ص 573.

[11] مناقب، ج 2، ص 21؛ بحارالانوار، ج 43، ص 345.

[12] فروع كافى، ج 6، ص 17 و 18.

[13] همان.

[14] تحف العقول، ص 233 و 234.

منبع : تربیت در سیره و سخن امام حسن مجتبی علیه السلام، ص: 163 , پاک نیا تبریزی، عبدالکریم

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.