جستاری در محتوا و مفاهیم زیارت عاشورا

در یک نگاه می توان زیارت عاشورا را برخوردار از دو آموزه بزرگ در زندگی دانست: الف. ولایت، ب. برأئت. ولایت با حق جویان و حق مداران و رهبران راه حق و حقیقت. برائت از باطل و ستمگران و جنایتکاران و نفاق پیشه گان و کفراندیشان. سراسر این زیارت بزرگ و سراسر فرازهای آن، برآمده از این دو آموزه و معرفی پیروان و رهبران در این دو مسیراست. گویا، هر انسان آزاده ای در مقابل این دو جریان، هر لحظه باید تصمیم گیری نماید یا راه حق، شرافت و عزت را بپذیرد و یا جریان پلیدی و تباهی و ذلت را برگزیند. از آغاز زندگانی فرزندان آدم علیه السلام، این تقابل شکل پذیرفته و تا زمان و زمین استمرار و استقرار دارد این مقابله ماندگار است. امام حسین علیه السلام نماد، انسانی خداخواه و حق محور و دین دار است که در مقابل جریانی فاسد، بی دین و باطل ایستادگی کرد و آموخت که در شرایطی چنین، باید چنان عزت مندانه ایستاد.

 

زیارت عاشورا، تجلی تولی و تبری

به حق می توان زیارت عاشورا را بیانگر روح «تولی و تبری» دانست و اوج اشتیاق به ولایت و نفرت از ستمکاران و غاصبان و خیانتکاران برشمرد، روح زیارت عاشورا، روح حاکمیت اخلاق، پاکی و بندگی خداست و سراسر آن بیانگر مقام و جایگاه انسان آرمانی و حقیقت طلب است، جرأت و جسارت در بیان عواطف و احساسات پاک قلبی که انبوهی از اندیشه ناب در ورای آن است جز به ایمان و اعتقاد کامل میسور نیست و هنگامی که انسان این واژگان بلند را سر می دهد باید در هر زمان و مکان از هر شخصیت حسینی حمایت نماید و از هر ستمگر یزیدی نفرت بجوید.

در بخش اول که بیان اوج محبت و عشق و دوستی نسبت به خاندان طهارت است به امام چنین خطاب می شود؛ سلام بر تو که خون تو خون خداست و از ظلم و ستمی که بر تو روا داشته اند خداوند دادخواهی می کند. و بعد از آن به یاران فداکار حضرت تا که زمان و زمین جریان دارد سلام می دهد.

این سلام گویای نگاهی زیبا به حادثه عاشورا است، حسین علیه السلام مظهر حق و حقیقت و دفاع از اسلام عزیز است و در راه خداوند از تمام هستی خویش گذشت و ذره ای در این راه فروگذار نکرد.

«اگر دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم جز به کشته شدن من پایدار نمی ماند، پس ای شمشیرها، مرا در برگیرید»[1].

اگر انسان خویشتن را، از غیر خدا رها سازد و تمام اندیشه و انگیزه و رفتار خویش را برای خداوند سبحان خالص گرداند، تمام اعضا و جوارح او خدایی می شود. به تعبیر زیبای روایت که پروردگار متعال می فرماید: «پس هنگامی که او را دوست بدارم گوش او می شوم همان گوشی که با آن می شنود و چشم او می شوم همان چشمی که با آن می بیند و زبانش می شوم همان زبانی که با آن سخن می گوید و دست او می گردم همان دستی که با آن بگیرد اگر دعا کند اجابتش کنم و اگر از من خواهش نماید به او عطا کنم»[2].

در یک نگاه می توان زیارت عاشورا را برخوردار از دو آموزه بزرگ در زندگی دانست: الف. ولایت، ب. برأئت.

ولایت با حق جویان و حق مداران و رهبران راه حق و حقیقت.

برائت از باطل و ستمگران و جنایتکاران و نفاق پیشه گان و کفراندیشان.

سراسر این زیارت بزرگ و سراسر فرازهای آن، برآمده از این دو آموزه و معرفی پیروان و رهبران در این دو مسیراست. گویا، هر انسان آزاده ای در مقابل این دو جریان، هر لحظه باید تصمیم گیری نماید یا راه حق، شرافت و عزت را بپذیرد و یا جریان پلیدی و تباهی و ذلت را برگزیند. از آغاز زندگانی فرزندان آدم علیه السلام، این تقابل شکل پذیرفته و تا زمان و زمین استمرار و استقرار دارد این مقابله ماندگار است.

امام حسین علیه السلام نماد، انسانی خداخواه و حق محور و دین دار است که در مقابل جریانی فاسد، بی دین و باطل ایستادگی کرد و آموخت که در شرایطی چنین، باید چنان عزت مندانه ایستاد.

«حماسه عاشورا» حادثه یا فرهنگ

زیارت عاشورا حکایت گر یک حادثه در یک مکانی دور و یا زمانی دیر نیست بلکه در کنار روایت گری از جریانی تاریخی، بیانگر نوعی فرهنگ دینی است فرهنگی که از حیات طیبه یک انسان معصوم علیه السلام، سرچشمه می گیرد و سرانگشت اشارت و بشارت آن تا بی کران کرانه هستی، راهنمای انسان ها خواهد بود.

قیام عاشورا، حادثه ای بود فرهنگ ساز و فرهنگ پرور. و فرهنگی بر قیام کنندگان حاکم بود (فرهنگ قیام حسینی علیه السلام) که موجب پدید آمدن این حادثه در آن زمان خاص شد.

پس باید هم به آن حادثه غمبار و خونبار و مظلومانه نگریسته شود و بر آنان که قربانیان این جنایت شوم در بیکران کرانه تاریخ بشری بوده اند گریسته شود هم به زبان عشق و عاطفه باید از آن سخن گفت و هم به بیان عقل و اندیشه، آن را تحلیل کرد. هم از آن فرهنگی جادوانه در فراروی بشر ساخت.

از همین روست که شیعه، تا زمان پایدار است و زمین بر مدار، باید از چشمانش گهر بارد و از سینه اش شرر، و آن را مرهمی نیست و ظهور یادگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و منجی دادگستر و منتقم خون شهیدان، که در این زیارت آرزوی حضور در رکابش می رود، می تواند تسلی بخش دل سوگوار و قرار دل های بی قرار بوده باشد.

به فرجام این کلام باید گفت زیارت عاشورا روایت هجران و حرمانی است و برآمده از درد غم و سوز عشق و اوج کینه و نفرت، از سویی دلدادگی به آیین حق محوری است و از سویی دیگر دادخواهی بر ستمی بی حد. از جانبی اعلام محبت و عشق است و از جهتی بیانگر برائت و لعن و این است که آغاز با سلامی است و ادامه اش نفرین و خواندن عذاب. و حیات طیبه این دو را با هم دارد که «کلمه اخلاص»، «لااله الااللَّه» است.

فرهنگ انسان زیستن، عزیز بودن، خدایی بودن و خدایی ماندن، برای دین فداکاری کردن و در راه پایداری دین از خویشتن گذشتن و تمام سرمایه های حیات را به پای نگهبانی از دین نهادن و طعمه ای برای خویش از حطام دنیا نیندوختن، فرهنگی که در نهاد و نهان خود عقل و عشق را توأمان دارد و جهاد برای حفظ دین و اصلاح امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و انجام امر به معروف و نهی از منکر و عدم بیعت با فاسدی فاسق و فاجر را سرلوحه قیام خویش قرار داده است.

بازخوانی و بازکاوی قیام عاشورا، نیاز هر زمان آزادگان و اندیشمندان و راست قامتان است امروزه همه آنان که برای زیستن به عزت می اندیشند و برای خود ارزش و کرامت نفس باور دارند، می توانند با بینش درست و نگرش نوین، به ابعاد این حادثه بزرگ بنگرند و به شعارها و اهداف آن توجه کنند و آنچه که فرآورده آن قیام بزرگ بود را مورد بازبینی قرار دهند و به این نکته هم توجه کنند که حادثه سازان چه سودی برده اند و چه ثمره ای از این جنایت بی نظیر به دست آورده اند؟!

تجلی ولایت در زیارت عاشورا

یک. سلام در زیارت عاشورا

سلام دادن از سنت های مقدس اسلامی است که بر آن بسیار تأکید شده است و روایات فراوانی بر فضیلت و پاداش آن وارد شده است تا جایی که اگر کسی از شما سؤالی کرد و قبل از آن سلام نداد دستور داده اند به سؤال او پاسخ نگویید.

در اسلام برای سلام دهنده پاداش بیشتر از جواب دهنده قرار داده اند و به سلام دادن ترغیب کرده اند. در داستان ها از ویژگی اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سلام دادن ایشان حتی به کودکان را ذکر کرده اند و پیشی گرفتن ایشان در اسلام زبانزد خاص و عام بوده است.

فارغ از اثرات تربیتی سلام و تأثیر اخلاقی آن در روح آدمی و ایجاد روحیه تواضع و صمیمیت در جامعه انسانی، یادآور آرزوی سلامتی و خیر برکت نیز می باشد و این که در جامعه اسلامی همه مردم خواهان سلامت و برکت برای یکدیگر باشند و کینه و نفرت و حسادت و تکبر و... رخت بربندد.

«سلام سخن خداست»[3].

«سلام نامی از نام های خداوند سبحان است»[4].

و در قرآن مجید به مؤمنان سفارش شده است تا بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سلام دهند «در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا (/ درود و صلوات) می فرستند، ای کسانی که ایمان آوردید بر او دعا (درود و صلوات) بفرستید و به طور کامل سلام کنید (و کاملًا تسلیم او باشید)»[5].

و خداوند سبحان بر بهشتیان چنین سلام می دهد «سلام بر شما به خاطر شکیبایی تان و چه نیکوست فرجام سرای (دیگر)»[6].

و دستور فرموده است که هنگامی که وارد خانه های یکدیگر می شوید سلام دهید «ای کسانی که ایمان آوردید، در خانه هایی غیر از خانه هایتان وارد نشوید تا اینکه با دوستی رخصت طلبید و بر اهل آن خانه سلام کنید، این برای شما بهتر است باشد که متذکر شوید.»[7].

و نیز سلام را تحیتی برشمرد که به سلام کننده برمی گردد و این مبارک و پاکیزه از جانب خداوند برای شما شمرده می شود «پس هنگامی که وارد خانه ها شدید پس بر خودتان سلام کنید زنده بادی خجسته و پاکیزه از نزد خدا...»[8].

و نیز در بهشت هنگامی که بهشتیان گروه گروه وارد می شوند فرشتگان بر آن سلام می دهند و از آنان استقبال می کنند[9].

و در بهشت سخن بهشتیان نیز سلام است «در آن بهشت هیچ بیهوده و نسبت دادن گناه نمی شنوند مگر گفتار سلام سلام»[10].

سلام آغازین زیارت عاشورا، شناسنامه امام حسین علیه السلام است و به نوعی معرفی امام علی علیه السلام به عنوان «سیدالوصیین» و معرفی حضرت زهرا علیها السلام به عنوان «سیده نساء العالمین» است.

امام علی علیه السلام فرمود: «ما از درخت سرسبز رسالتیم و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم ما معدن های دانش و چشمه سارهای حکمت الهی هستیم.

یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینه توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند به سر می برند»[11].

امام علی علیه السلام با اشاره به سرزمین نینوا هنگامی که در نیمه راه صفین بودند، فرمود: «این جا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است. شهیدانی که نه پیشینیان بر آنان سبقت جسته اند و نه آیندگان به مقام آنان دست یابند»[12].

دو. راز و رمز ماندگاری نهضت حسینی

رمز و راز ماندگای امام حسین علیه السلام و تمام کسانی که در زندگانی خویش به خدا پیوند خورده اند نیز در ملکوتی بودن و خداگونگی آنان است چون خداوند جاودانه است آنان که رنگ خدایی می گیرند جاودانه می شوند.

«رنگ خدایی (بپذیرید) و خوش رنگ تر از خدا کیست؟»[13] این درس بزرگی است که از حادثه عاشورا برمی خیزد. دشمن با تمامی قدرت و غرور، نه تنها پایدار و ماندگار نشد بلکه در اندک مدتی دودمان آن بر باد رفت اما نهضت حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام چون برای خدا و در راه خدا بوده، اگر چه به ظاهر به شهادت رسیدند ماندگار شد و دین اسلام را نیز ماندگار و جاودانه ساخت.

سه. کرامت در قیام حسینی

از فرازهای نورانی این زیارت بلند، ادعیه ملکوتی آن است:

«فاسئل اللَّه الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم».

بحث از کرامات امام حسین علیه السلام در این مقال نمی گنجد اما این نکته را باید اشارت کرد آنانی که عاشق حسین علیه السلام و آرزومند خون خواهی حضرتش می باشند صاحب کرامتند.

عزت و کرامت را در بسیاری از سخنان امام حسین علیه السلام به خوبی می توان یافت. آنجا که می فرماید:

«همانا این دنیا دیگرگونه و ناشناس شده و خیرش رفته، از آن جز نمی بر کاسه نمانده و جز زندگی وبال آوری... ، آیا نمی نگرید که حق را به کار نمی بندند و از باطل دست نمی کشند تا مؤمن به درستی در مرگ و لقاء خدا رغبت کند. همانا من مرگ را جز سعادت نمی دانم و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی بینم. مردم همه دنیا پرستند و دین بر سر زبان آنهاست و تا برای آنها وسیله زندگی است آن را می چرخانند و وقتی به بلا آزموده شدند دین دار کم است»[14].

«اللهمَّ اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخرة».

این دعا که آرزوی بزرگی است درس بزرگی و کرامت را در خود دارد، این که شهادت امام حسین علیه السلام و فداکاری وی موجب عزت و عظمت اسلام و حیات مجدد دین شده است موجب نشر اخلاق و فرهنگ قرآنی شده است و کسی که به دامن این مکتب دست زند می تواند خود به این جایگاه دست یابد.

حسینی شدن؛ یعنی دست شستن از دنیا و آنچه غیرخداست،

حسینی شدن؛ یعنی از گناهان و وسوسه های شیطانی چشم پوشیدن،

حسینی شدن؛ یعنی در راه حق از زن و فرزند گذشتن،

حسینی شدن؛ یعنی در مسیر بندگی موانع را برداشتن،

حسینی شدن؛ یعنی راضی به قضای الهی شدن،

حسینی شدن؛ یعنی سر تسلیم در مقابل ستمگران و دنیامداران فرود نیاوردن و...

این آرزو خود هزینه بزرگی می خواهد و انسان صاحب این آرزو، انسان بزرگی می شود هنگامی که به عمل آن را در خود ایجاد نماید. این صرف یک آرزوی ساده نیست و لقلقه زبان نباید باشد چرا که حسین علیه السلام فرمود:

«مردمان بندگان دنیایند و دین لقلقه زبان شان است»[15].

در این جا این نکته اضافه می شود: «دوستی با شما موجب، تقرب به خدا می شود»[16].

چهار. معرفت و معیت با امام

«فاسئل اللَّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفته اولیاءکم... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره».

ولایت اهل بیت علیهم السلام امری لفظی نیست که هر کس مدعی شود؛ بلکه باید به صورت ملکه اخلاقی و رفتاری در آید وگرنه چه بسیارند که به زبان شیعه علی علیه السلام و در عمل از پیروان معاندان و مخالفان آن امام همام می باشند و شناخت این مقام و پایداری در راه این هدف بزرگ، همت بلند و توفیق الهی می طلبد و ماندگاری بر این مرام و آیین تا قیامت نیز بسیار مهم است.

در حدیثی زیبا از امام رضا علیه السلام هشداری داده شده که چنین است:

«رها نکنید عمل صالح و تلاش در عبادت را و تکیه و اتکال شما بر محبت و دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد و هم چنین رها نکنید محبت و دوستی آل محمد و تسلیم بودن در مقابل اوامر آنها را در حالی که تکیه و اتکال بر عبادت خود داشته باشید زیرا این دو با هم و همراه هم هستند و نمی شود یکی را بدون دیگری پذیرفت»[17].

در روایتی از امام باقر علیه السلام وارد شده است:

«به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند آن را با ما محشور می کند آیا دین چیزی غیر از دوستی است»[18].

پنج. حسینی بودن و حسینی ماندن

«ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره و ان یثبت لی قدم صدق فی الدنیا و آلاخره و اسئله ان یبلغنی المقام (المحمود لکم عنداللَّه)».

ثابت ماندن در راه خدا، فریب دنیا و دنیا مداران با هر عنوان و گروه و شعاری را نخوردن و همیشه مراقب رفتار و گفتار و پندار خویش ماندن و پناه بردن به حضرت خداوند سبحان در مصون ماندن از کید و مکر شیطان و...

بسیار سخت اما قابل دسترسی است و دین به ما می آموزد که مسیر پرتلاطم بندگی خدا را همیشه با نور تقوی و هدایت چراغ های- ائمه معصومین علیهم السلام- و قرآن مجید باید طی کرد.

چه بسیار کسانی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ ها بوده اند اما در پیروی ایشان باقی نمانده اند و دنبال دنیای خویش رفته اند و ستم ها کردند و مسیری منحرف را به نام حق ارائه نمودند.

چه بسیار کسانی که در رکاب مولی الکونین حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام حضور داشته اند و به دفاع از وی پرداختند اما روزگاری نه چندان دور، در مقابل ایشان صف کشیدند و جنگ علیه ایشان آغازیدند...

چه بسیار کسانی که مدعی انتظار حضرت بقیةاللَّه الاعظم (عج) می باشند و چون روح تقوی و عبودیت را در خود تقویت و پایدار نکردند در مقابل دولت عدالت وی به مقابله برخیزند و اصلاحات ایشان در حوزه دین و اندیشه دینی را بدعت و کفر بپندارند.

پس حسینی بودن مهم است اما حسینی ماندن مهم تر است، حسینی بودن زیباست اما زیباتر آن است که حسینی بمانیم و حسینی بمیریم.

تجلی برائت در زیارت عاشورا

یک. کاربرد لعنت در قرآن مجید

لعن در لغت به معنای راندن و دور کردن است[19].

و در قرآن مجید به صورت های گوناگون ارائه شده است.

گاهی لعن در قرآن به صراحت از سوی خداوند آمده است و گاهی ملائکه و مردم نیز در زمره لعنت کنندگان یاد شده اند. گاهی لعن نسبت به روز قیامت و گاهی لعن با شدّت، در دنیا و آخرت مطرح شده است.

گاهی لعن شوندگان به «عذابی عظیم» تهدید می شوند و زمانی به «عذاب مقیم».

«بی گمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفت آور آماده ساخته است»[20].

لعن از سوی خدا، فرشتگان و اولیای الهی

لعن و لعنت از صفات فعل خداست و به این معنا نیست که خداوند تنها با الفاظی خاص آنها را لعن کرده باشد بلکه دور شدن از رحمت الهی لعن است و سلب توفیق می تواند مرحله رقیقی از لعنت باشد یعنی اگر خداوند کسی را به حال خود رها کند و فیض خاص خود را از او سلب کند او ملعون خداست [21].

اما لعن کردن از جانب خداوند و فرشتگان و پیامبران و اولیاء الهی با هم تفاوت دارد از آیات فوق به دست می آید که خداوند، فرشتگان، پیامبران و اولیای الهی و حتی کفار از لعن کنندگان بشمار می روند لعن کردن خداوند با لعن کردن فرشتگان و مردمان متفاوت است، لعنت خداوند خواه در دنیا و خواه در آخرت همان عذاب و عقوبت است... و لعنت سایر لعنت کنندگان درخواست دوری از رحمت الهی است.

ملائکه، اولیای الهی و صالحان مؤمن جزو لعنت کنندگان هستند مقصود از لعنت آنان منحصر در این نیست که واژه لعن را بر زبان جاری کرده و بگویند «اللهمَّ اللعن فلانا»، زیرا لعن لفظی اگر چه در برابر دستورهای خاصی که در برخی روزها و شب ها وارد است مانند اذکار مرسوم و معمول، عبادتی لفظی بشمار می آید لیکن نمی تواند مصداق منحصر لعن باشد... ملائکه و مؤمنان کتمان کنندگان حق را با لفظ یا بدون آن همواره لعنت می کنند.

فرشتگان و مؤمنان همان گونه که مجاری فیض خاص و بهره های معنوی خدای سبحان اند مجاری قهر و غضب او نیز هستند و قهر و عذاب الهی به وسیله آنان خواه به صورت نفرین و خواه به صورت دیگر به ستمگران می رسد و سبب می شود که کتمان کنندگان حق از خیر دنیا و بهره آخرت محروم گردند[22].

الف. گروه های ملعون در قرآن

گروه های زیر طبق آیات قرآن مجید، ملعون به شمار می روند:

- کتمان کنندگان حق[23].

- ستمکاران و کافران (کسانی که بعد از ایمان آوردن دوباره کفر ورزیده اند)[24].

- کشندگان و قاتلان مؤمنان[25].

- دروغگویان در شهادت حق و باطل و هدایت و ضلالت[26].

- ستمکاران[27].

- آزاردهندگان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، منافقین (زن و مرد) و کفار[28] (برخی ویژگی های منافقان در آیات 68- 61 آمده است).

- پیمان شکنان، مفسدان و...[29].

- منافقان، بیماردلان و آزاردهندگان خداوند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و کافران[30].

- فسادکنندگان در زمین و قطع رحم کنندگان [31].

ب. معرفی هدایت شدگان قبل از لعنت شوندگان

لعنت شوندگان معمولًا در این آیات بعد از هدایت شدگان و رستگاران معرفی شده اند. (یعنی خداوند در بیانی مؤمنان و صالحان را مورد رحمت خویش قرار داده و آنگاه به بیان لعنت بر دیگران پرداخته است).

«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی...»؛

«إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ...»[32].

یا در سوره رعد

«أَ فَمَنْ یعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک الْحَقُّ کمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یتَذَکرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛

«الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا ینْقُضُونَ الْمِیثاقَ»؛

«وَ الَّذِینَ یصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ...»؛

«وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ...»؛

«جَنَّاتُ عَدْنٍ یدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیاتِهِمْ وَ الْمَلائِکةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِمْ مِنْ کلِّ بابٍ»؛

«سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ»؛

«وَ الَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِک لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»[33].

یا در سوره آل عمران

«وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ. کیفَ یهْدِی اللَّهُ قَوْماً کفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ...»؛

«أُولئِک جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»[34].

یا در سوره محمد صلی الله علیه و آله

«وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدی وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»؛

«فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکمْ»؛

«أُولئِک الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ»[35].

از مجموع آیات به دست می آید که لعنت شدگان در آنها مربوط به زمانی خاص و یا گروهی خاص نمی باشند بلکه هر انسان حتی انسان مسلمان که چنین ویژگی هایی را دارا شود مستوجب عقاب و فرجام خواهد شد. اطلاق این آیات به طور کلی ستمگران و کتمان کنندگان حق را در هر زمان و مکانی که کتمان حقیقت صورت پذیرد، را در بر می گیرد.

لعنت خدا و لعن کنندگان به طور دائمی و همیشگی متوجه کسانی است که حقایق را کتمان می کنند، زیرا در فعل آن، «یلعن» فعل مضارع است که استمرار را می رساند و این بدترین مجازات است که ابدی بودن را می رساند.

در آیات دیگر نیز به نوعی خلود عذاب آنان تأکید شده است. «خالِدِینَ فِیها لا یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ...»[36].

کسانی که مشمول لعن خدای سبحان شود از نصرت و یاری دیگران بی بهره خواهند ماند و خوار و ذلیل خواهد شد و این خود عذابی است که بر ملعون نازل می شود. «وَ مَنْ یلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً»[37].

تطبیق شجره ملعونه بر بنی امیه از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گویای حقایق بسیاری است که در روایات متعدد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است [38].

ج. روایات تفسیری آیات لعنت در قرآن

توجه به برخی روایات تفسیری که به بیان مصادیق و موارد آیات فوق الذکر اشاره دارند:

1. «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَینَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ»[39].

این مؤذن در روایات اسلامی، غالباً به امیرمؤمنان علی علیه السلام تفسیر شده است.

حاکم «ابوالقاسم حسکانی» از دانشمندان اهل سنت به سند خود از ابن عباس نقل می کند که علی علیه السلام در قرآن نام هایی دارد که مردم آنها را نمی دانند از جمله «مؤذن» در آیه فوق، علی علیه السلام است که این ندا را سر می دهد و می گوید: «الا لعنة اللَّه علی الذین کذبوا بولایتی و استخفوا بحقی»؛ «لعنت خدا بر آنها باد که ولایت مرا تکذیب کردند و حق مرا کوچک شمردند»[40].

2. در بیان امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدی»[41] به آنان که کتمان ولایت علی علیه السلام کردند اشاره دارد[42].

که این بارزترین مصداق کتمان حقیقت است و در سرنوشت امت اسلامی بسیار تأثیرگذار بوده است.

3. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی روایت شده که آیه 52 و 51 سوره نساء:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکتابِ... أُولئِک الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ...». اشاره به کسانی دارد که حق آل محمد را غصب نمودند و حسد بر آنان بردند[43].

4. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگاه از دانشمندی چیزی را که می داند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افساری از آتش بر دهان او می زنند»[44].

5. در حدیثی از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: «بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون و... کیست؟» امام در پاسخ فرمود: «آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق را کتمان می کنند و همان ها هستند که خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود»[45].

6. در حدیثی آزار و اذیت فاطمه علیها السلام آزار و اذیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شمرده شده است: «ان فاطمه بضعة منی یوذینی ما آذاها».

و طبق آیه شریفه 57 سوره احزاب آزار دهندگان فاطمه زهرا علیها السلام، آزار دهندگان پیامبرند و آنان نیز ملعون به شمار می روند.

7. «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَیناک إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کبِیراً»[46].

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه اشارتی دقیق ارائه کرده اند:

حاصل معنای «و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنه للناس والشجرة الملعونه فی القرآن» این شد که ما شجره ملعونه در قرآن را قرار ندادیم مگر فتنه برای مردم و بوته امتحانی که یک یک مردم در آن آزمایش گردند و ما به همه آنان احاطه داریم....

به اعتراف بسیاری از مفسران، سیاق این آیات، سیاق تسلیت است، می خواهد رسول گرامی صلی الله علیه و آله خود را تسلیت بگوید این فتنه ها که در رؤیا به تو نمودیم چیز تازه ای نیست بلکه سنت خدای تعالی همواره بدین منوال بر امتحان بندگانش جریان داشته است.

روایات عامه و اتفاق احادیث خاصه تأیید می کند، زیرا در آنها آمده که مراد از رؤیا در این آیه، خوابی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره بنی امیه دیده و شجره ملعونه این دودمان است[47].

و نیز در تفاسیر روایی آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عالم رؤیا دیدند که بنی امیه بر بالای منبرش رفته اند به همین خاطر اندوهناک شد. خداوند وحی فرستاد که غم مخور دنیایی است که به دست می آورند (و در آخرت بهره ای ندارند)...[48].

در تفسیر مجمع البیان آمده است: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب مشاهده کردند که بوزینه هایی بر منبر حضرت بالا و پایین می روند و جست و خیز می کنند پیامبر از این موضوع ناراحت شد و غم و اندوه او را فراگرفت و بعد از آن خنده به چهره مبارک پیامبر دیده نشد، تا این که از دنیا رحلت فرمود»[49].

سعیدبن یسار از امام باقر و امام صادق علیهم السلام روایت کرده که فرمودند شجره ملعونه در قرآن تأویلش بنی امیه است[50].

از منهال بن عمرو روایت شده است که: بر علی بن حسین علیه السلام وارد شده پرسیدم: چگونه صبح کردی؟ فرمود: به خدا صبح کردم مثل بنی اسرائیل که در دست فرعونیان اسیر بودند و پسرانشان را می کشتند و زنانشان را زنده می گذاشتند کسی که بعد از پیامبر بهترین مردم است بر منبرها لعن می شود، هر که ما را دوست بدارد حقش را کم می دهند...[51].

و آیا اگر قرآن مجید این شجره خبیثه ملعونه را لعنت فرستاد مجوزی نمی شود که ما نیز این خاندان و خاندان های مانند مروان و زیاد را لعنت نمائیم؟

آیا این ادبیات قرآنی که خاندان خبیثه ای را لعنت فرمود و روایات مستند آن را تفسیر نموده اند، کافی نیست تا بدان استناد شود و چنین سخنی در لعن و برائت آن خاندان های پلید گفته شود؟ اگر چه حساب پاکان از خاندان بنی امیه و... از لعنت شوندگان جداست.

در حادثه عاشورا چه گروهی، فرزند رسول خدا را به شهادت رساندند و آیا این شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام- که از اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طبق شواهد تاریخی و تفسیری به شمار می رود- آزار رساندن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خداوند به شمار می رود یا خیر؟ و آیا این جریان مصیبت بار، قتل مؤمن محسوب می شود یا خیر؟ آیا جریان قتل پاک باختگان و آزادگان در کربلا و حمله به مکه مکرمه و مدینه منوره و فساد در آنها، فساد فی الارض شمرده نمی شود؟

آیا طبق نصّ صریح قرآن مجید، قاتلان حسین علیه السلام ملعون به شمار نمی آیند و آیا لعن بر آنان به وسیله مؤمنان از صریح قرآن مجید به دست نمی آید؟!!

«اللهم اللعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد»؛ «إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»[52]

دو. کارکرد سیاسی- اجتماعی لعن

شاید این پرسش مطرح شود که در قرآن مجید آمده است که به خدایان کفار و مشرکان دشنام ندهید تا آنان خدای شما را دشنام ندهند و یا در نهج البلاغه امام علی علیه السلام هنگامی که در جنگ صفین، لشکریانش در مقابل دشنام های لشکریان معاویه، زبان به دشنام آنان گشودند آنان را از دشنام دادن منع کردند و گفتند که: «انی اکره لکم ان تکونوا سبابین...» اضافه کردن نظر جدید

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.