توهّم بیماری قجری

چندی پیش، یادداشتی در پایگاه دویچه‌وله‌ی فارسی منتشر شد با عنوان «انسداد و ناکارآمدی؛ بیماری روسی در انتظار ایران؟» که نویسنده یادداشت، در توصیف مشکلاتِ اخیر کشور ـ خصوصاً در حوزه اقتصاد ـ در مقایسه‌ای کلان، شرایط فعلی کشور را از بسیاری جهات، مشابه اواخر دوران قاجار دانسته بود که نهایتاً به فروپاشی سلسله قاجاریه و ظهور پدیده‌ای مثل «سردار سپه» انجامید. یادداشت مذکور مدعی بود که ایران، در حال حاضر از نظر «شرایط عمومی»، انگار به حدود صد سال قبل بازگشته است.
اما بد نیست که این مقایسه ـ یا بهتر بگوییم مشابهت‌سازی ـ کمی مورد نقّادی قرار گیرد تا نتیجتاً با دید منصفانه‌تری بتوان گفت که آیا اساساً شرایط فعلی ما ـ با تمام کاستی‌ها و مشکلاتِ داخلی و خارجی ـ قابل قیاس با آن دوران است یا خیر؟
بدین منظور و در مقام مقایسه، به برخی مؤلفه‌های اصلیِ حاکمیت و نیز برخی شاخصه‌هایی که به جایگاه مردم در تصمیمات حاکمیت بازمی‌گردد، اشاره خواهد شد.
 
تفاوت میان تبعات و نتایج دو انقلابِ مشروطه و انقلاب اسلامی
یکی از تفاوت‌های بنیادین میان اواخر دوران قاجار و گذار به دوران پهلوی با دوران فعلیِ ما، نگاه به این دو مقطع زمانی از منظر انقلاب‌های مهمی است که پیش از این دو مقطع رخ داده است.
انقلاب مشروطه، مقطع حساس تاریخ معاصر ایران تا قبل از اتمام حیات قاجاریه است که بر کیفیتِ این اتمام نیز اثرگذار بوده است. از آن طرف، انقلاب اسلامی نیز نقطه‌ی عطف تاریخ معاصر و مبدأ حیات فعلیِ جهوری اسلامی بوده است.
در انقلاب مشروطه، با تمام فراز و فرودها و هیجاناتش، در نهایت امر، انحرافاتی جدّی رخ داد که به استبداد و دیکتاتوریِ رضاخانی منجر شد. یکی از وجوه این انحراف، غلبه‌ی تدریجیِ روشنفکرانِ سکولار و لائیک در پهنه‌ی سیاسی کشور در نتیجه‌ی کنار رفتن و انزوای جریانات دینی و سیاسیونِ مذهبی بود. این انحراف ـ که مولود برخی کج‌روی‌های پس از مشروطه بود ـ به حدی بود که سبب شد این روشنفکران و جریانات منتسب به آنان، مطلوب خود را در ائتلاف با استبداد رضاخانی دیده، فعالیت‌های فرهنگی‌شان در کتاب‌ها، رساله‌ها، جراید، احزاب و اجتماعات را برای نفوذ در میان باورهای دینی و سنت‌های اصیل اسلامیِ مردم کافی ندانسته، دست به ائتلافی جدید آن هم با جریانی قُلدر، خشن و مستبد به سرکردگی سردار سپه بزنند!
این امر نشانگر آن است که بررسی اواخر عصر قاجار از منظر انحرافات پیش‌آمده در سیرِ مشروطیت، به وقوع استبداد رضاخانی انجامید، آن هم با محوریت روشنفکرانِ سکولار یا ضددینِ نام‌آشنایی چون آخوندزاده، فروغی و....
اما در شرایط فعلی ـ اگر از منظر مشابهت‌سازیِ پیش‌گفته به موضوع پرداخته شود ـ به واقع نشانه‌ای دال بر چنین ائتلافی در سطوحِ کلانِ سیاست کشور به چشم نمی‌خورد. به بیان دیگر، امروز اساساً چنین بستری در ساختار سیاسی ایران فراهم نیست که یک جریان سکولار و ضددینِ روشنفکر، آن هم دارای قدرت زیاد، بتواند با کمک یک جریانِ مستبدِ قلدر ـ که از دل نیروهای نظامی بیرون آمده ـ کودتایی نظامی را رقم زند.
 
اجمالی از مقایسه‌ی «سرمایه اجتماعی» حاکمیت در دوران قاجار و زمانه‌ی حال
یکی از بسترهای مهمی که می‌تواند منجر به بروز کودتا شود این است که مردم، از دستگاه حاکمیتِ وقت، شدیداً ناراضی باشند تا شاید از این رهگذر، امیدی به اصلاح امور در حاکمیت بعدی داشته باشند. چنین شرایطی، آن روز و در عصر بی‌کفایتیِ قاجار، کاملاً فراهم بود؛ مردم با حاکمیتی روبرو بودند (عصر قاجار) که برای رشد و تعالی آنان و نیز مشارکت‌شان در امر سیاست‌ورزیِ کشور، کم‌ترین ارزشی قائل نبود و سرمایه‌ی اجتماعیِ شاه و دستگاه سلطنت، در حد بسیار پایینی بود که بخشی از این امر، ناشی از خودکامگی و غرور شخص پادشاه بود.
در حالی که این میزان از سرمایه‌ی اجتماعی در دوران جمهوری اسلامی در مقایسه با دوران قاجار، قابل مقایسه نیست. در آن‌جا با حاکمیتی مواجه بودیم که مردم را رعیت و مملکت را مایملک خود می‌دانست، اما در اینجا با نظام سیاسی‌ای روبرو هستیم که نه تنها از مشارکت سیاسی مردم در فرآیندهای حاکمیتی شانه خالی نمی‌کند، بلکه با آغوش باز از آن استقبال کرده و آن را سند افتخار جمهوری اسلامی می‌داند؛ حتی از این هم بالاتر، مردم را ولی‌نعمت خود می‌داند؛[1] واضح است که تفاوت نگاهِ دو حاکمیت در نگاه به مردم و مشارکت‌شان در تحولات سیاسیِ کشور، قابل مقایسه نیست! در آن سوی قصه، فردی چون فتحعلی‌شاه را داریم که به سبب شهوتی که در قدرت‌خواهی دارد، از اینکه سرنوشت بالارفتن و یا پایین آمدن مقامات و درباریان در یدِ قدرت اوست، به خودش می‌بالد![2] اما در این سوی قصه، با رهبرانی روبرو هستیم که فهم‌شان از نقش بنیادین مردم در تحقق حکومت الهی، متعالی و ارزشمند بوده، مردم را ولی‌نعمت و مخدوم خود می‌دانند.[3]
 
اِشغال خاک ایران در عصر قاجار؛ حفظ تمامیت ارضی در دوران جمهوری اسلامی
چطور می‌توان از مشابهت میان شرایط روزگار قاجار و دوران فعلیِ جمهوری اسلامی سخن گفت، اما اشاره‌ای به دوران محنت‌بارِ ایران در خلال جنگ جهانی اول نکرد؟! قریب به هفت هزار سرباز روسی که به عناوین مختلف در ایالات شمالی کشور حضور داشتند، به موجب قرارداد 1907م، برای خود حقوق و امتیازات خاصی در شمال ایران قائل بودند. انگلیسی‌ها هم در جنوب کشور فرمانروایی می‌کردند و حکم دولت ایران فقط در مناطقی که به عنوان «بی‌‌طرف» تعیین شده بود، خوانده می‌شد.[4] اما تحقیر ایران و نادیده گرفتن تمامیت ارضی ایران به این‌جا نیز ختم نشد، بلکه طی قرارداد 1915م، همان منطقه‌ی بی‌طرف نیز برای ایران نادیده گرفته شد و محل یکه‌تازی متفقین گردید.
این البته تمام ماجرا نبود. اشغال ایران به دست قوای متفقین، طبعاً همانند هر کشور جنگ‌زده‌ی دیگری، سیلی از مشکلات و بدبختی را برای کشور و خصوصاً مردم عادی به همراه می‌آورد. یکی از آن بدبختی‌ها، قحطی بزرگی بود که در خلال جنگ جهانی اول و در جریان اشغال ایران، گریبان ملت مظلوم‌مان را گرفت؛ قحطی‌ای که به تعبیر نویسنده‌ی کتاب «قحطی بزرگ»، «هولوکاست واقعی» تاریخ بوده و در آن، حدود 40درصد از مردم ایران به کام مرگ فرورفتند![5]
این‌ها همه در حالی‌ست که ایرانِ پس از انقلاب اسلامی، نه تنها در جریان جنگ تحمیلیِ هشت‌ساله، وجبی از خاکش را به دشمن نداد، نه تنها در طول قریب به 40 سال از عمر خود، تمامیت ارضی‌اش نقض نشد، بلکه امروز به واسطه‌ی دفاع مقتدرانه‌اش، توانسته خاکریز دفاعیِ خود را به خارج از مرزهایش برده، بسیاری از تهدیدات نظامی و امنیتی علیه خود را در خارج از مرزها پاسخ دهد و ناکام گذارد که جنگ با «داعش» در سوریه و عراق، یکی از مصادیقِ آن است.
در واقع، تمامیت ارضی ایران در دوران 40ساله‌ی بعد از انقلاب، نه تنها تمام و کمال حفظ شد، بلکه ایران توانست «عُمق راهبردی» خود را در بسیاری از کشورهای همسو با محور مقاومت نیز افزایش دهد که این نشان از شرایطی غیرقابل مقایسه با دوران قاجار دارد.
 
عدم ثبات سیاسیِ دستگاه‌های اجرایی و تقنینیِ کشور در اواخر دوران قاجار
بی‌نظمی‌های مکرر در برگزاری ادوار مختلف انتخابات مجلس شورای ملی و نیز آمدوشدهای پربسامدِ کابینه‌های مختلف، چهره‌ای بی‌ثبات، بی‌نظم و پرهرج‌ومرج را از روند کارکرد ارکان حاکمیتیِ قاجار مخابره می‌کرد. دوره‌ی دوم مجلس شورای ملی، دو سال و یک ماه و نه روز طول کشید و در اواخر سال 1329ق، بعد از اِخراج مستشار آمریکایی، شوستر، بسته شد. بعد از آن، دوره‌ی فترت مجلس تا 1332ق به طول انجامید و با شروع سلطنت احمدشاه در سال 1333ق، مجلس سوم به تاریخ 17 محرم افتتاح شد و یکسال و هفت روز فعالیت داشت. در فاصله‌ی شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی اول و تعطیلی مجلس [سوم] تا شروع مجلس چهارم (در بازه‌ای حدوداً 7ساله)، «نوزده کابینه» بر سر کار آمدند تا سرانجام مجلس چهارم در اول تیرماه 1300ش بازگشائی شد. در این مدت، علاوه بر جنگ جهانی اول، قرارداد وثوق‌الدوله و کودتای سوم اسفند هم بر آشفتگی محیط سیاسی ایران و نفوذ اجانب افزود.[6]
این حجم از آمدوشدهای کابینه‌های مختلف در کنار ادوارِ کوتاه و بی‌نظم مجالس ملی، همچنین حضور پادشاهی نوجوان و بی‌تجربه در رأس حکومت این کشور ـ که از قدرت و اختیارات لازم نیز برخوردار نبود ـ همه و همه دست‌به‌دست هم می‌داد تا آن دوران را به دورانی کم‌نظیر از حیث آشفتگیِ سیاسی در تاریخ ایران بدل کند. حال باید منصفانه به این پرسش پاسخ داد که آیا حقیقتاً آن روزگار، با دوران فعلیِ ما قابل قیاس است؟! در تاریخ 40ساله‌ی پس از انقلاب اسلامی، تمام فرآیندهای انتخاباتیِ مربوط به قوای مجریه و مقننه، با نظم و در موعد معین برگزار شده است. در جدول زیر می‌توان ترتیب و زمان برگزاری ادوار مختلف انتخاباتی این دو قوا را ـ به نقل از دانشنامه‌ی ویکی‌پدیا ـ در یک نگاه مشاهده نمود:
 
فهرست ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی، از ابتدای انقلاب تاکنون
 
فهرست ادوار مختلف انتخابات ریاست جمهوری در ایران، از ابتدای انقلاب تاکنون
 
همان‌گونه که از جداول بالا پیداست، نظم برگزاری انتخابات و نیز گشایش و اتمامِ به‌موقعِ ادوار مختلف مجلس از ابتدای انقلاب تاکنون، کاملاً مشهود بوده و در خصوص انتخابات ریاست جمهوری نیز به استثناء ادوار دوم و سوم که زودتر از موعد برگزار شده (آنهم به دلیل عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور وقت در دور دوم و نیز شهادت رئیس‌جمهور وقت در دور سوم) مابقی فرآیندهای انتخاباتیِ ریاست جمهوری، بدون هرج‌ومرج و بی‌نظمی برگزار شده و در آرامش، به نتیجه‌ی مطلوب ـ که همان تبلور خواست ملت در پای صندوق‌ها بوده ـ نائل شده است.
 
نتیجه
وقتی شرایط و زمینه‌های بسیار متفاوت دوران فعلیِ کشورمان در عصر جمهوری اسلامی با دوران اواخر عصر قاجاریه مقایسه می‌شود، برای مخاطب منصف، پاسخِ امر روشن است.
تفاوت بنیادین میان نتایجِ بلندمدت دو انقلابِ مشروطه و انقلاب اسلامی، تفاوت در میزان سرمایه‌ی اجتماعی حاکمیت در دوران قاجار و عصر حاضر، نقض آشکار تمامیت ارضی ایران و اشغال کشور در عصر قاجار در مقایسه با حفظ تمامیت ارضی ایران به طور کامل در دوران جمهوری اسلامی، همچنین ثبات سیاسی ایران در ادوار مختلف تشکیل قوای مقننه و مجریه در دوران جمهوری اسلامی در مقایسه با بی‌نظمیِ دستگاه‌های اجرایی و تقنینیِ کشور در روند تشکیل و امتدادشان در اواخر دوران قاجار، همه و همه، تنها بخشی از تفاوت‌های ماهویِ این دو عصر با یکدیگر است که اگر مجال سخن بیش از این بود، می‌شد موارد بسیار دیگری را در ذکر تفاوت‌های بنیادین این دو عصر برشمرد.
 
پی‌نوشت ها
[1]بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام، 23 مرداد 1370.
[2]روایت سرجان ملکم از گفت‌وگوی او با فتحعلی‌شاه به خوبی بیانگر این واقعیت است:
«سلطنت ایران، یکی از مستبدانه‌ترین حکومت‌های جهان است. وقتی او سعی کرد بازرسی‌ها و موازنه‌هایی را که در حکومت بریتانیا وجود دارد [به فتحعلی‌شاه] توضیح دهد؛ شاه با تعجب گفت: پادشاه شما بیش از والی یک ایالت نیست؛ چنین قدرتی دوام می‌یابد ولی هیچ لذتی نخواهد داشت. من می‌توانم همه‌ی اشراف و کارگزاران بلندمرتبه‌ای را که اطرافِ من می‌بینی، ترفیع دهیم و یا خلع کنم....» (محمد رادمرد، «نوسلطانیم رضاشاهی»، ماهنامه فرهنگ امروز، شماره 22، خرداد 1397، ص51)
[3]بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام، پیشین.
[4]زهرا عباسی، «ایران در جنگ جهانی اول»، وبگاه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، قابل بازیابی در پیوند زیر:
http://www.iichs.ir/s/3305
[5]محمدقلی مجد، قحطی بزرگ، ترجمه محمد کریمی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1387، ص15.
[6]موسی نجفی و موسی فقیه‌حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1384، چاپ چهارم، ص410.

 

 

اندیشکده برهان

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.