شرک و توحید

«وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیک وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِک لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک وَ لَتَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»[1]

به تو و همه انبياء گذشته وحى شده كه اگر مشرك شوى تمام اعمالت تباه و از زيانكاران خواهى بود.

شرک در مقابل توحید است و فهم آن مستلزم داشتن آگاهی اجمالی از توحید می باشد و توحید بر اقسامی است.

1- توحید در ذات

یعنی ذات الهی یکی است، خالق هستی بخش فقط اوست و همه دلها تنها میل به او دارند، از پدری آفریده نشده و فرزندی ندارد و همتائی برای وی نیست.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً أَحَدٌ.

هرچه هست مخلوق اوست و هرچه نیست، خلق نشده است.

بنابراین اعتقاد مجوسیان به دو خدا (یزدان و اهریمن) خدای خوبیها و بدیها، باطل است، چون اصولًا هرچه در عالم هست، خیر محض یا خیر نسبی و یا شرّ نسبی است و شر محض وجود ندارد تا خالق داشته باشد. و نیز اعتقاد یهود و نصاری به اینکه عزیر و مسیح فرزندان خدا هستند باطل است، چون وجود فرزند مستلزم وجود پدر می باشد در حالیکه خدا از پدری زاده نشده است.

«وَ قالَتِ الْیهُودُ عُزَیرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ، ذلِک قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یؤْفَکونَ»[2]

يهود مى‏گويند: عُزير پسر خداست و نصارى‏ مى‏گويند: مسيح پسر خداست، اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند و همانند گفتار كفار گذشته است. خدا آنها را بكشد، چگونه از حقّ منحرف مى‏شوند.

و همچنین اعتقاد مسیحیان به تثلیث بی اساس است، چون حلول خداوند در آنچه خود خلق کرده است محال می باشد.

«لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ...»[3]

آنها كه گفتند: خداوند يكى از سه خداست، نيز كافر شدند.

2- توحید در صفات

صفات خداوند عین ذات او هستند و بیرون از ذات نیستند، علم و قدرت انسان دو چیزند و صفاتی عارض بر انسانند. اما علم خدا عین ذات خداست، قدرت خدا عین ذات خداست و از سوی دیگر علم و قدرت و همه صفات دیگر یکی هستند.

هیچ تعددی وجود ندارد چرا که اگر صفات خارج از ذات خدا باشند می بایست خدا به داشتن اوصاف محتاج باشد و احتیاج وصف ممکنات است نه واجب الوجود بالذّات.

صفات سایر مخلوقات چون علم و توان و... مترشح از صفات ذات حقّ است و خلایق خود چیزی ندارند.

«یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»[4]

اى مردم شما همه به خدا نيازمند هستيد و تنها او بى‏نياز و شايسته حمد و ستايش است.

قارون به همین نوع از توحید، کافر شد و مغرور گشت و سپس هلاک گردید، زمانیکه گفت: ثروت من حاصل علم من است.

«قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی...»[5]

قارون گفت: اين ثروت را به‏واسطه دانشى كه من دارم، بدست آورده‏ام.

3- توحید در افعال

مدّبر تمام عالم خداوند است، گرداننده افلاک در آسمانها که هیچ کس به عظمت آنها پی نبرده است چه رسد به درک امور دیگر از آنها، ستارگانی که نور برخی از آنها ملیاردها سال نوری طول می کشد تا به زمین برسد. و این البته نمونه هائی است که چشم بشر قدرت کاوش آنها را داشته است. پیدایش مخلوقات انسی و جنّی و رفع حوائج آنها، نظم و انضباط کامل در هستی، رفع احتیاجات متقابل مخلوقات به وسیله هم و ارتزاق حیوان و نبات و... همه تحت اراده خداست بطوری که لا مؤثر فی الوجود الا اللَّه. چه اینکه اگر مؤثری دیگر بود، الزاماً باید دستورات دیگری می داشت و الا یکی بودند و با تعدد فرمان، هستی تباه می گشت و نابود می شد.

«لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا...»[6]

اگر در آسمان و زمين جز اللَّه معبودى مى‏بود، نظام جهان به هم مى‏ريخت.

پس تا او نخواهد برگی از درخت فرو نمی ریزد.

«... وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یعْلَمُها...»[7]

هيچ برگى از درخت بدون اجازه او فرو نمى‏ريزد.

و چون او خواست ابراهیم و موسی علیهما السلام در آن شرایط بحرانی که پسران را سر می بریدند، حیات گرفتند، عیسای مسیح بدون پدر متولد شد، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از سوء قصدهای پی در پی قریش و یهود سالم ماند، و چون او نخواست، آتش بر ابراهیم اثر نکرد و کارد گلوی اسماعیل را نبرید و...

4- توحید در اطاعت

به مقتضای توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، اطاعت و فرمانبری هم منحصر در خداست و غیرخدا چیزی برای فرمانبری وجود ندارد.

البته تبعیت از کسانی که در طول اطاعت خداوند قرار گیرند و نه در عرض آن، نوعی اطاعت خدای متعال می باشد و با توحید منافات نداشته و عین توحید در اطاعت است.

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ...»[8]

اى مؤمنان از خدا و رسول و اولى الامر تبعيّت كنيد.

«جابربن عبداللَّه انصاری» می گوید: وقتی این آیه نازل شد عرض کردم: ای رسول خدا، خدا و رسول را می شناسم ولی اولی الامر را نمی شناسم، آنها کیانند؟

حضرت فرمود: آنان جانشینان من و ائمه بعد از من هستند، نخستین آنها علی بن ابیطالب سپس حسن و...[9]

تبعیت از علماء و دانشمندان دین، آنان که تنها به خواست خداوند و نه تمایلات نفسانی توجه دارند، نیز در طول اطاعت از خداوند است.

قال العسکری علیه السلام:

«فَامَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً عَلی هُواهُ، مُطیعاً لِامْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ انْ یقَلِّدوُهُ»[10]

كسى از فقهاء كه صيانت از نفس كند، حافظ دين باشد، از هواى خود تبعيّت ننمايد، امر امام معصوم را رعايت كند، بر مردم است كه از وى تقليد كنند.

تبعیت از والدین، تابع هر آئین و کیشی که باشند در همه موارد بجز نقض واجبات و انحام محرمات، نیز تبعیت از خداست.

«وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ...»[11]

و بال‏هاى تواضع خود را از محبّت در برابر والدين بگستران.

تبعیت از شوهر برای همسری که زندگی خود را با او گره زده است جهت نیل به خوشبختی دنیوی و سعادت اخروی لازم می باشد.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:

«لَوْ امَرْتُ احَداً انْ یسْجُدَ لِاحَدٍ لَامَرْتُ الْمَرئَةَ انْ تَسْجُدَ لِزَوْجِها»[12]

اگر جايز بود كسى را به سجده در مقابل كسى امر كنم، به زن دستور مى‏دادم در مقابل شوهر سجده نمايد.

این تبعیتها همه در طول اطاعت خدا بوده و منافات با توحید در اطاعت ندارند.

5- توحید در عبادت

بندگی هم منحصراًبرای خداست و در هستی معبود و مولائی غیر او نیست.

هر عبادتی شروطی خاص خود دارد و در صورت تحقق شروط خود صحیح شمرده می شود.

نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر، نهی، تولی و تبری، همگی شرایط و موانع و خلل خاص خود دارند که در کتب فقهی مبسوطاً ذکر شده است.

ولی تمامی این عبادات و نیز عبادت های استحبابی در یک شرط شریکند و آن اخلاص و انجام عمل تنها برای خداوند است.

«قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ»[13]

بگو من مأمورم خدارا بستايم و دينم را براى او خالص گردانم.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: هرکس خدا را به صرف توهم پرستش کند کافر است، هرکس او را بی معنا بستاید کافر است، هرکس نام و صاحب نام را با هم بستاید مشرک است، و آنکه معنی را با تطبیق اسماء و صفات و یکی بودن آنها بستاید مؤمن حقیقی است.

به سخنی از امام صادق علیه السلام در حقیقت اسم جلاله و سایر اسماء الهی خطاب به هشام ابن حکم توجه کنید:

«... یا هشامُ اللَّهُ مشتقٌ مِنْ الهٍ و الالَهُ یقتضی مَألوهاً والاسمُ غیرُالمسمی فَمَنْ عَبَدَ الاسْمَ دونَ المعنی فقدْ کفَرَ و لمْ یعْبُدْ شَیئاً، و مَنْ عَبَدَ الاسمَ و المعنی فَقَدْ اشْرَک و عَبَدَ اثْنَینِ و مَنْ عَبَدَ المعنی دونُ الاسمِ فذالک التَوحیدُ افَهِمْتَ یا هشامُ».[14]

اى هشام! اللَّه از اله مشتق شده و اله مصدر و به معناى معبود به حق است. و مفهوم مصدرى اله، لازم دارد در خارج موجودى باشد كه آن معبود حقيقى است. با اين وصف اسم و مسمى يكى نيستند. كسى‏كه اسم را ستايش كند نه مسمى را، كافر است و اصلًا چيزى را نمى‏پرستد. كسى كه هم اسم و هم مسمى را ستايش كند، مشرك گشته و دو چيز را مى‏پرستد. و آنكه تنها مسمى را عبادت كند موحد است. فهميدى اى هشام!

شرک در آیات و روایات

تعابیری که قرآن کریم و اخبار و احادیث از بزرگی گناه شرک نموده اند در مورد هیچ معصیتی دیده نمی شود.

لقمان حکیم در موعظه خود به فرزندش، شرک را ظلم عظیم خوانده است:

«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لا تُشْرِک بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»[15]

هنگامى‏كه لقمان به فرزندش در حال موعظه گفت: پسرم چيزى را شريك خدا قرار نده كه شرك ظلم بزرگى است.

تعبیر از شرک به «اثم عظیم» و «ضلالت بعید» نیز در میان آیات دیده می شود.

«... وَ مَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً»[16]

آنكه شريكى براى خدا قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.

«... وَ مَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً»[17]

هركس براى خدا همتائى قرار دهد، در گمراهى دورى واقع شده است.

پیداست که شرک و ایمان، مربوط به اعتقاد است و لذا به هیچ وجه قابل تقیه نیست بر خلاف اعمال که به واسطه بروز آثارشان قابل تقیه می باشند. زیرا که هیچ کس از اعتقاد کسی با خبر نیست، پس اگر کسی را مجبور ساختند به اینکه بایستی حتماً مشرک شود، و این اجبار به حد اضطرار رسید، می تواند بگوید من مشرکم ولی اعتقادی به این حرف نداشته باشد و ایمانش را قلباً حفظ نموده باشد.

کمااینکه روزی «عمار یاسر» هراسان به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد:

مشرکان مرا مجبور ساخته اند و چیزهائی گفته ام (تا به سرنوشت پدر و مادرم دچار نشوم). وی از عقوبت آنچه که بر زبان آورده بود و بدان اعتقاد نداشت سخت مضطرب شده بود. حضرت به او فرمود: هر وقت تو را مجبور کردند همان را بگو.

پس آنچه حرام و ممنوع است تغییر اعتقاد است و اینکه در هیچ شرایطی نباید معتقد به چیزی غیرعقلانی مانند شرک شد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ابن مسعود می فرماید:

«یا بن مسعود: ایاک انْ تُشْرِک بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَینٍ وَ انْ نَشَرْتَ بِالْمِنشارِ، اوْ قَطَعْتَ، اوْ صَلَبْتَ، اوْ احْرَقْتَ بِالنَّارِ»[18]

اى ابن مسعود، بپرهيز از اينكه يك چشم به هم زدن مشرك شوى، حتى اگر اره شوى يا بريده گردى يا به دار آويخته شوى و يا سوزانده شوى.

حضرت امیر علیه السلام در تقسیم بندی گناهان، شرک را ذنب لا یغفر می داند.

«فَامَّا الظُّلْمُ الَّذی لایغْفَرُ، فَالشِّرْک بِاللَّهِ، قالَ اللَّهُ تَعالی: انَّ اللَّهَ لایغْفِرُ انْ یشْرَک بِهِ»[19]

و اما گناه نابخشودنى، شرك به خداست. كه خدامى‏فرمايد: همانا خداوند مشرك بخودش را نمى‏آمرزد.

تحریم بهشت بر مشرک در قرآن نیز وارده شده است.

«... إِنَّهُ مَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ...»[20]

همانا كسى كه به خداشرك ورزد، بهشت بر او حرام و جايگاه او آتش است.

علت چنین حکمی این است که به محض آمدن شرک در دایره اعتقادی انسان، تمام اعمال حبط و نابود می شوند، چرا که اعمال در سایه اعتقاد صحیح، ارزش می یابند.

«... وَ لَوْ أَشْرَکوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یعْمَلُونَ»[21]

اگر آنان مشرك شوند اعمال نيكشان نابود مى‏شود.

آیه ای که در ابتدای بحث گذشت بر همین نکته دلالت داشت.

«وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیک وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِک لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک وَ لَتَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»[22]

به تو و همه انبياء گذشته وحى شده كه اگر مشرك شوى تمام اعمالت تباه و از زيانكاران خواهى بود.

اگر توجه کنیم که خطاب آیه به پیامبران و پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است، اهمیت گناه شرک بیشتر بر ما معلوم می شود.

مراتب شرک

نور و ظلمت دارای مراتب وسیعی است، نور یک شمع تا لامپ های هزاران شمعی و تا نور خورشید، و... همه نورند. در مقابل، ظلمت هم به همان اندازه مراتب مختلف دارد. بنابراین هر مقدار از نور، چیزی از ظلمت را با خود همراه دارد و تنها ظلمت مطلق و نور مطلق، خالص محض می باشند.

ایمان و شرک همانند نور و ظلمت دارای مراتب وسیعی می باشند، اعتقاد پیرزنی که از راه حرکت چرخ نخ ریسی پی به معبود برده است تا اعتقاد معصومی که دانش او به کائنات راه یافته و آثار حقّ را بعینه در معراج رؤیت نموده است، همه ایمانند، و اختلاف آنها تنها در درجات گسترده آنهاست.

تاریکی و ظلمت شرک نیز چون ایمان مراتب مختلفی می تواند داشته باشد. بر این اساس شرک از معاصی اعتقادی تشکیک پذیر است و از یک اعتقاد فاسد و محدود آغاز و تا به دوگانه پرستی ادامه می یابد.

امام صادق علیه السلام در روایتی به «برید عجلی» می فرماید: تبعیت از هوای نفس در کوچکترین مرتبه اش، شرک است، برید از حضرت پرسید:

«ادْنی ما یکونُ الْعَبْدُ بِهِ مُشْرِکاً؟»

كمترين چيزى كه بنده به آن مشرك مى‏شود چيست؟

و آن حضرت فرمودند:

«مَنْ قالَ لِلنَّواةِ انَّها حَصاةٌ وَ لِلْحَصاةِ انَّها نَواةٌ ثُمَّ دانَ بِهِ»[23]

كسى كه به هسته بگويد سنگريزه و به سنگريزه بگويد هسته، و به آن معتقد شود.

همان حضرت در جواب «ابو العباس» که همین سؤال را مطرح کردند، فرمودند:

«مَنْ ابْتَدَعَ رَأیاً فَاحَبَّ عَلَیهِ اوْ ابْغَضَ عَلَیهِ»[24]

كسى كه بدعتى بگذارد چه بر آن مورد محبت واقع شود يا مبغوض گردد.

هر امری از ناحیه خدا توأم با نهی از سوی ابلیس است، و هر نهی الهی، امری شیطانی را بهمراه دارد. خداوند فرمان به انجام معروف می دهد و شیطان از آن نهی می کند، خدااز منکر نهی می کند و او بدان امر می نماید. بنابراین هر نوع معصیتی اطاعت امر شیطان محسوب می شود و لذا هر معصیتی مرتبه ای از شرک است که از آن به شرک در اطاعت تعبیر می شود.

در تفسیر آیه شریفه:

«وَ ما یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکونَ»[25]

بيشتر آنها به خدا ايمان نياورده و مشركند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«یطیعُ الشَّیطانَ مِنْ حَیثُ لایعْلَمُ فَیشْرِک»[26]

جاهلانه و يا نادانسته تبعيّت از شيطان كند و شرك بورزد.

و همان حضرت، مصادیق این مرتبه از شرک را چنین بیان فرموده است:

«هُوَ الرَّجُلُ یقُولُ: لَوْ لافُلانٌ لَهَلَکتُ، وَ لَوْ لافُلانٌ لَاصِبْتُ کذا وَ کذا، وَ لَو لافُلانٌ لَضاعَ عِیالی، الا تَری انَّهُ قَدْ جَعَلَ للَّهِ شریکاً فی مُلْکهِ یرْزُقُهُ وَ یدْفَعُ عَنْهُ،

مصداق اين قسم از شرك سخن كسى است كه مى‏گويد: اگر فلانى نبود هلاك مى‏شدم، اگر فلانى نبود به فلان و فلان مصيبت گرفتار مى‏شدم و اگر فلانى نبود اهل‏بيتم تباه مى‏گشتند. آيا نمى‏داند چيزى را در سلطنت و ارتزاق و دفع بلا، شريك خداقرار داده است؟

«مالک بن عطیه» که راوی حدیث است می گوید: عرض کردم: اگر کسی بگوید:

لولا ان منّ اللَّه علی بفلان لهلکتُ؟

اگر بگويد، اگر خداوند به وسيله فلانى بر من منّت نمى‏گذاشت هلاك مى‏شدم.

امام پاسخ فرمودند:

«نَعَمْ لابَأسَ بِهذا»[27]

اين مانعى ندارد.

در روایتی دیگر نیز آمده است: مردی در حضور پیامبر گفت: هرچه خدا و تو بخواهد. (ما شاءاللَّه و شئتَ) حضرت به وی فرمودند: آیا مرا شریک خدا قرار می دهی؟ (اجَعَلْتنی لِلّهِ نِدّاً؟).

جزع و فزع و اظهار ناراحتی شدید در مصائب مالی و غیر آن و در مصیبت از دست رفتن عزیزان، بشدّت مورد نهی قرار گرفته است.

در روایات وارده از معصومان از پاره نمودن پیراهن، زدن بر سر و صورت، صیحه کشیدن و اقامه مجالس نوحه سرائی نهی شده است، «صدوق» در «من لا یحضره الفقیه» از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده است که ایشان فرموده اند:

«النِّیاحَةُ مِنْ عَمَلِ الْجاهِلِیةِ»[28]

نوحه از اعمال جاهليّت است.

همان حضرت صدای نوحه سرائی و غناء را دو صدای مطرود از رحمت حق معرفی کرده اند:

«صَوْتانِ مَلْعُونانِ یبْغِضُهُما اللَّهُ: اعْوالٌ عِنْدَ الْمُّصیبَةِ، وَ صَوْتٌ عِنْدَ النِّعْمَةِ، یعْنِی النَّوحَ وَ الْغِناءَ»[29]

دو صدا از رحمت حق دور و مورد خشم خدايند، اضطراب و اشك و آه هنگام مصيبت، صداى هنگام نعمت،(نوحه و ترانه).

آن حضرت نیز در خبر دیگری که از او نقل شده است، فرموده اند:

«صَوْتانِ مَلْعُونانِ فی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، مِزْمارٌ عِنْدَ نِعْمَةٍ وَ رَنَةٌ عِنْدَ مُصیبَةٍ»[30]

دو صدا در دنيا و آخرت مطرودند، و آن دو عبارتند از: نوازندگى در هنگام آسايش و آه و ناله هنگام مصيبت.

نهی در نوحه سرائی و بلند کردن صدا به آه و فغان برای گذشتگان، به این جهت است که مرتبه ای هر چند ضعیف از شرک را در خود مخفی نموده است.

نوحه سرائی نوعی اعتراض به درگاه حق و نقطه مقابل رضا و خشنودی از افعال خداوند است. البته اگر نوحه سرائی به حد اعتراض نرسد، قابلیت استثناء از اخبار نهی را دارد ولی به هرحال نوحه سرائی در مصیبت معصومان و ائمه هدی علیهم السلام به جهت اینکه برای ایجاد الفت و محبّت به آن خاندان صورت می گیرد و آنان تمام هدفشان سیردادن انسان به سوی خدا بوده است، قطعاً از نوحه سرائی مذموم جداست.[31]

وارد شدن محبّت غیر خدا در دل و عشق به غیر او، مرتبه ای از شرک خفی محسوب می شود.

قال الصادق علیه السلام:

«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلا تَسْکنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیرَ اللَّهِ»[32]

قلب حرم خداست، در حرم خدا كسى غير او را راه مده.

سلیمان نبی علیه السلام زبان حیوانات را می دانست. آن حضرت از شکوه گنجشک ماده ای که جفت خود را تنها عاشق خود نمی دید، چهل روز گریست و از خدا می خواست محبّت غیر را از دلش بردارد.[33]

بهرحال مرتبه پائین شرک که اصطلاحاً «شرک خفی» می گویند، بسیار حساس و دقیق است و هرگونه دوری گزینی از خداوند و اوصاف او را شامل می شود.

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه خود به اصحاب فرمودند:

«یا ایهَا النَّاسِ اتَّقُوا الشِّرْک فَانَّهُ اخْفی مِنْ دَبیبِ النَّمْلِ»

اى مردم از شرك بپرهيزيد كه آن از حركت مورچه مخفى‏تر است.

کسی عرض کرد: وقتی از حرکت مورچه مخفی تر است، چگونه از آن پرهیز کنیم؟ راه پرهیز از آن چیست؟ حضرت فرمود:

«قُولوا اللَّهُمَ انَّا نَعُوذُ بِک انْ نُشْرِک بِک وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ، وَ نَسْتَغْفِرُک لِما لا نَعْلَمُهُ»[34]

بگويد: خدايا ما از اينكه به‏توآگاهانه شرك ورزيم، به خودت پناه مى‏بريم. و از اينكه جاهلانه به تو مشرك شويم، استغفار مى‏كنيم.

طلب یاری از مشرکین

دست دراز کردن بطرف مشرکان در هیچ امری حتی برای دفاع از اسلام و اساس آن جایز نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله در همین باره فرموده اند:

«انَّا لانَسْتَعینُ بِالْمُشْرِکینَ عَلَی الْمُشرِکینَ»[35]

ما براى جهاد با مشركين، از مشركين يارى نمى‏طلبيم.

واقدی از مورخین مشهور آورده است: وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای جهاد بدر عازم بود، در بین راه چشمان مبارکشان به «خُبَیب بن یساف» و مرد دیگری به نام «قیس بن محرّث» از مشرکان افتاد که همراه رزمندگان لباس رزم پوشیده بودند.

حضرت به آنها فرمود: چه باعث آمدن شما شد؟ خبیب عرض کرد: ما برای غنیمت آمده ایم، می جنگیم و غنیمت می بریم. حضرت قبول نکردند و همراهی آنها را مشروط نمودند به اینکه اسلام بیاورند.

خبیب مسلمان شد و در بدر و غزوات دیگر حاضر بود ولی قیس شرط پیامبر صلی الله علیه و آله را نپذیرفت و به مدینه برگشت ولی وقتی بدر تمام شد و پیامبر به مدینه بازگشت، اسلام آورد و جزء شهدای احد شد.[36]

مجالست و نشست و برخاست با مشرکان نیز نهی شده است چه اینکه، این خود نوعی معاونت و همکاری و تأیید آنان محسوب می شود.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:

«بَرِئْتُ الذِّمَةَ مِمَّنْ اقامَ مَعَ الْمُشْرِکینَ فی دِیارِهِمْ»[37]

ذمه خود را برى كردم از كسى كه با مشركين و در بلاد آنها سكنى گزيند.

پی نوشت ها

[1] زمر- 65.

[2] توبه- 30.

[3] مائده- 73.

[4] فاطر- 15.

[5] قصص- 78.

[6] انبياء- 22.

[7] انعام- 59.

[8] نساء- 59.

[9] تفسير نور الثقلين- جلد 1- صفحه 499.

[10] وسايل الشيعه- جلد 18- صفحه 95.

[11] اسراء- 24.

[12] وسايل الشيعه- جلد 14- صفحه 115.

[13] زمر- 11.

[14] تفسير البرهان- جلد 1- صفحه 102.

[15] لقمان- 13.

[16] نساء- 48.

[17] نساء- 116.

[18] بحار الانوار- جلد 77- صفحه 107.

[19] نهج البلاغه- خطبه 175 به ترتيب فيض و خطبه 176 به ترتيب صبحى). امام عليه السلام به آيه 48 و 116 از سوره نساء استناد فرموده‏اند.

[20] مائده- 72.

[21] انعام- 88.

[22] زمر- 65.

[23] اصول كافى- جلد 2- صفحه 397.

[24] اصول كافى- جلد 2- همان مصدر.

[25] يوسف- 106.

[26] تفسير نور الثقلين- جلد 2- صفحه 475.

[27] تفسير نور الثقلين- جلد 2- صفحه 476.

[28] وسايل الشيعه- جلد 2- صفحه 915.

[29] بحار الانوار- جلد 82- صفحه 102.

[30] كنز العمال- 40661 و 40672.

[31] ناگفته نماند اقامه مجلس عزاى از دست رفتگان مشروع و بلكه شايسته بوده و شركت در آن از جمله حقوق مؤمنان بر يكديگر مى‏باشد. آنچه در اين روايات نهى شده است صدا به آه و فغان بلند كردن است.

[32] بحار الانوار- جلد 70- صفحه 25.

[33] سفينة البحار- جلد 2- صفحه 200.

[34] كنز العمال- 8849.

[35] كنز العمال- 10887.

[36] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد- جلد 14- صفحه 111.

[37] كنز العمال- 11030.

فایل های پیوستی
 شرک و توحید این فایل 2 بار دانلود شده است
منبع : اخلاق در قرآن و سنت حاوی یکصد مبحث اخلاقی، ج 2، ص: 83

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.