اندیشه جامعه مطلوب از دیدگاه قرآن

این مسایل، از موضوعات بلند و سرنوشت ساز فراطبیعی و حقایق معنوی آغاز می شود و تا واقعیّت های محسوس و ملموسی چون: اقتصاد، سیاست، مدیریت، تربیت، هنر، فرهنگ، امنیّت، آزادی، عدالت، دفاع، برابری، حقّ زندگی، ساعات فراغت، ورزش، تفریح و بهداشت و... ومسایلی که علوم و فلسفه های رنگارنگ و روش های دیروز و امروز بشری، پس از قرن ها تلاش وتفکّر و ژرف نگری و ژرف اندیشی هنوز نتوانسته اند برای انبوهی از آن ها پاسخ صحیح و راه حلّ انسانی و اسلامی بیابند، گسترش پیدا می کند.

 

جامعه انسانی اسلام

 

جامعه و تمدّن و دنیای دل انگیز و مورد نظر قرآن نیز، انسانی است و بسان دیگر جامعه ها وتمدّن ها دارای همین مسایل بی شمار و ابعاد متنوّع و جنبه های گوناگونی است و هر بُعد وجلوه ای از این مجموعه ـ که نام آن را جامعه می نامند ـ افزون بر جنبه های مشترک دیگر جامعه ها و تمدّن های انسانی، شرایط و ویژگی های خود را دارد.

جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن، جامعه بینش و اندیشه و فرهنگ است.

جامعه باور و عقیده به حقایق و واقعیت های جهان هستی است.

جامعه گرایش و ایمان آگاهانه و مسئولانه است.

جامعه پرستش و نیایش و زیباترین جلوه های عشق به سرچشمه جمال و کمال است.

جامعه اخلاص و ارزش های والای انسانی و اخلاقی است.

جامعه حق جو، حق طلب، حق محور، حق گرا و رعایت کننده حقوق انسان و مهر به مردم است.

جامعه قانون گرا، قانون مدار و فرمان بردار مقررات و قوانین عادلانه و بشردوستانه است.

جامعه اصلاح طلبان، اصلاح شدگان، اصلاح پذیران، و اصلاح گران راستین و هماره است.

جامعه مشورت و مشارکت و حاکمیت بر سر نوشت است.

جامعه نظارت بر روند کارها و دلیل و برهان خواهی و چون و چرا و محاسبه از خود، امانت داران و برگزیدگان و مدیران خویش است.

جامعه تنوع، تکثر، چندصدایی، تشکیلات، نهادهای مدنی، تشکل های خیرخواه، انجمن های دفاع از حقوق بشر، و جامعه تنوع احزاب، مطبوعات زنده و پویا و شجاع، رسانه های خبری و اطلاع رسانی بالنده، مستقل، متنوع، راستگو، روشن اندیش، و درست کردار برای نظارت بر روند جامعه و تاریخ و بینش ها، گرایش ها و عملکردهاست.

جامعه آزادی بیان و قلم، نقد و روشنگری، دلیل خواهی و چون و چرا، سنجش و مقایسه دیدگاه ها و گزینش بهترین هاست.

جامعه روشنفکران، نو اندیشان، فرهیختگان، دانشوران، و ارج گزاران به قلم و نویسندگان وفرهنگ سازان و فرهنگبانان و صاحب نظران است.

جامعه منطق و سخن، اندیشه و گفت و گو، قلم و بیان، خرد و عاطفه، مهر و گذشت، عدل وانصاف است.

جامعه جست وجوگر و کنجکاو، خلاّق و مبتکر، جامعه دلیل و برهان و بسیار فراتر از بت سازی از چهره ها و دنباله روی از آنان و کیش شخصیت است.

جامعه تعادل و توازن و دوری از افراط و تفریط و اسراف و تبذیر است.

جامعه مدیریّت و تدبیر، نظم و تشکیلات مترقّی و پیشرفته و مردمی و انسانی است.

جامعه عدالت، آزادی، امنیّت، هدف های والا و بهروزی و بهسازی است.

جامعه اقتصاد و شکوفایی اقتصادی و برخورداری و غنا و بی نیازی است.

جامعه دانش و صنعت، کشف نیروهای طبیعت و استخدام و بهره وری توانمندانه از آن ها در راه تعالی و توسعه و بالندگی است.

جامعه تربیت، سازندگی، تزکیه، برازندگی فکری، فرهنگی، اخلاقی، فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی است.

جامعه بهداشت جسمی و روانی، پاکیزگی درون و برون، آراستگی ظاهری و باطنی وزیباسازی زمین و زمان است.

جامعه عمران و آبادانی، رفاه و سازندگی عصرها و نسل هاست.

جامعه ای است که رابطه اش با آفریدگار و تدبیرگر امور هستی بر اساس آگاهی و ایمان وعشق، با خویشتن بر اساس خودسازی و آراستگی به ارزش ها و جمال و کمال معنوی، با طبیعت بر اساس آبادانی و بهره وری به عنوان وسیله رشد و نردبان کمال، و با همنوع بر اساس عدالت واحسان، مهر و بشردوستی، مردم خواهی و رعایت حقوق انسان ها و بسیار فراتر از آن، و آن گاه در هر چهار محور بر اساس رعایت حقوق و مهر و ایثار عمل می کند. راستی که به دور از هر نوع شعار و مبالغه و گزافه گویی جامعه مطلوب و آرمانی قرآن ـ نه مسلمانان ـ جامعه ای است شایسته ودوست داشتنی و انسانی و جای زندگی و بهشت نیک بختی و آزادگی و امنیت و بسان دنیایی آکنده از گل ها و لاله ها با رنگ های متنوع و عطرها و خواص مختلف است.

جامعه ای است با ویژگی های انسانی به مفهوم حقیقی و آزادمنشانه و مترقی آن، در قلمرو بینش، گرایش، کنش، و هدف.

 

واژه جامعه و مفهوم علمی آن

 

واژه دلپذیر و آشنای «جامعه» ـ که مرادف آن، در فرهنگ جدید عرب «مجتمع» می باشد ـ از مادّه وریشه جمع است و معنی آن در فرهنگ واژه شناسان عبارت است از گردآوردن، فراهم ساختن، فراهم نمودن و برهم افزودن، و هنگامی که در قالب اسم فاعل آن، یعنی «جامعه» ظهور و بروز می نماید، به مفهوم گردآورنده، فراهم سازنده، دربرگیرنده و بر هم افزاینده آمده است.

در مفهوم لغوی و عرفی این واژه آشنا و پرماجرا، به ظاهر نقطه ابهام و ناشناخته ای به چشم نمی خورد، اما معنی اصطلاحی و علمی آن با ابهام ها و مشکلات بسیاری همراه است؛ چرا که واژه «جامعه» از کلّی ترین و پرابهام ترین واژه ها در میان دانشمندان جامعه شناس است و به تنهایی دربرگیرنده ابتدایی ترین، ساده ترین و عقب مانده ترین، تا پیشرفته ترین و مترقّی ترین جامعه هاست و کاربرد آن نیز رفته رفته تا جایی گسترش یافته است که به جای ملّت، کشور وتمدّن نیز به کار می رود و با این واژه ها هم معنا و هم ردیف است.(1)

 

جامعه در ترازوی تعریف

 

تعریف ساده و سربسته و کلّی از جامعه، کار ممکن و آسانی است، امّا اختلاف دیدگاه دانشمندان علوم اجتماعی نسبت به ماهیت جامعه و نیز تفاوت دیدگاه های آنان در قیدها و ویژگی های مورد نیاز در تحقق یک جامعه، باعث اختلاف و ابهام بسیار در تعریف و وصف و مفهوم جامعه شده، و در نتیجه، تعریف های گوناگونی از سوی جامعه شناسان رسیده است؛ برای نمونه:

1ـ برخی دیدگاه ها در جامعه شناسی، جامعه را همانند پدیده فیزیکی و مرکب طبیعی(2) ارزیابی کرده و بر این باورند که: انسان، ملکول جامعه است و پیوستگی و گرایش به جمع، تجلّی قانون جاذبه عمومی در زندگی اجتماعی است؛ به همین جهت انسان در زندگی، ناگزیر به نزدیک شدن به همانندهای خود است.

2ـ برخی دیدگاه ها، جامعه را همانند «ارگانیسم» و موجود زنده ای ـ که دارای همه خصایص زنده است ـ نگریسته و می گویند: جامعه، موجود زنده ای است که دارای تمام خصایص «موجود زنده»، همانند: تکثیر، رشد، سوخت و ساز و مرگ و حیات می باشد.(3)

3ـ دیدگاه دیگری، «جامعه» را تنها مجموعه ای از انبوه انسان های گردآمده و به هم پیوسته ارزیابی می کند و می گوید: جامعه، بر آمده از انبوه افرادی است که بر اثر سُنن و آداب و رسوم وشیوه های زندگی و فرهنگ مشترک به هم پیوسته اند.(4)

4ـ دیدگاه دیگر در جامعه شناسی، جامعه را به صورت واقعیتی اصیل می نگرد و می گوید: جامعه، موجود زنده ای است که دارای حیات خاصّی است و نمی توان آن را صرف گرد آمدن ساده اجزای خود دانست؛ بلکه دارای روح و وجدان ویژه ای است که افراد را به یکدیگر پیوند می دهد. روح افراد در اثر به هم پیوستن و در هم رفتن و به هم آمیختن، به موجودی هستی می بخشد که اگر بخواهیم، می توانیم آن را موجود روانی بنامیم... .(5)

5ـ در کتاب جامعه شناسی از جامعه این گونه تعریف شده است: «جامعه» به گروهی از مردم گفته می شود، که به صورت مشترک زندگی می کنند و می کوشند تا به اتفاق، وسایل و امکانات زندگی خویش را تأمین کنند و نسل خود را ادامه دهند.(6)

وی سپس تعریف یکی از جامعه شناسان را آورده است که می گوید: جامعه به گروهی از مردم گفته می شود، که برای نیل به هدفی «جامعه شمول» یا عام المنفعه در حال تعاون وهمکاری است.(7)

6ـ «ساموئل کنیگ» پس از آوردن تعریف های متعدد از جامعه شناسان در مورد جامعه، نوشته است:

«شاید برای تصریح بیشتر این دیدگاه های متنوع، بتوان گفت که: جامعه گروهی از مردم هستند، که بر اثر سنت ها، عادت ها، آداب و رسوم و شیوه زندگی همانند وفرهنگ مشترک، به یکدیگر پیوسته و هر یک چنین احساس می کند که به آن گروه تعلق خاطر و پیوند دارد.»

بر این باور شاید بتوان در جملاتی کوتاه و فشرده، جامعه را بدین صورت تعریف کرد:

7ـ جامعه، مجموعه ای از افراد انسانی است که با نظام و آداب و سُنن و قوانین خاصّی به یکدیگر پیوند خورده، و زندگی نظام اند و دسته جمعی دارند.(8) به عبارت دیگر، جامعه عبارت است از مجموعه ای از انسان ها که در چنبر جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله باورها و آرمان ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

این تعریف ها از جامعه، صرف نظر از تفاوت و تضادّ دیدگاه ها، هیچ کدام تعریف دقیق وجامعی از جامعه به دست نمی دهد، بلکه به نظر ما هر کدام نوعی جامعه زیستی را، ـ که برخی از جانداران نیز به طور غریزی از آن برخوردارند و در برابر جامعه فرهنگی و فکری و انسانی است ـ انعکاس می بخشد؛ در حالی که به باور ما، تعریف از جامعه انسانی باید چگونگی روابط انسانی ونوع آن، انتخابی بودن راه و رسم زندگی گروهی و شیوه ها و اشتراک در آرمان ها و هدف ها وسرنوشت ها و تمایز آن با زندگی فردی را انعکاس بخشد، به همین جهت ما این تعریف را می پسندیم:

«جامعه، انبوهی از انسان ها هستند که در چهارچوب قوانین و شیوه های خاصّ وآرمان وهدف انتخابی خویش، به هم پیوند داده شده و با نوعی نظام و حکومت واستقلال با هم زندگی گروهی داشته و دارای سرنوشت مشترک اند.»

با این بیان، جامعه در برابر فرد، و زندگی اجتماعی، در برابر زندگی انفرادی است و ملاک ومشخّصات زندگی اجتماعی عبارت است از: نظام و برنامه حکومت و آداب و سنن، تقسیم کارها و مدیریّت ها، توزیع برخورداری ها و محرومیّت ها، تعاون و همکاری، تلاش مشترک به منظور نبرد با مشکلات و برداشتن بار از دوش همنوعان از یک سو، و از دیگر سو عبارت است از همسویی در هدف، اشتراک در سرنوشت و احساس مسؤولیّت و حقوق متقابل. این ها از مهم ترین ویژگی های اجتماعی است که ما را در تعریف جامعه و شناخت آن یاری می کند.

 

ضرورت و اهمیّت شناخت جامعه

 

همان گونه که شناخت درست و همه جانبه ابعاد وجود انسان، کلید خودسازی و نردبان اوج گرفتن به پرفرازترین قلّه سعادت و سلامت و کمال و جمال و رشد و رستگاری است، شناخت همه جانبه و درست جامعه نیز، پیش از ورود به مسایل اجتماعی و تلاش های اصلاحی وسازندگی و دخالت در مهندسی و مدیریت جامعه، شرط اساسی کامیابی و موفقیّت در زندگی فرهنگی و برنامه های تربیتی، اجتماعی و سیاسی است.

به همین دلیل است که از دیرباز در کنار رشته های گوناگون علمی همچون: زیست شناسی، علوم پزشکی، روان شناسی، ادبیّات و علوم انسانی، الهیّات، فلسفه، تاریخ، حقوق و اخلاق، شناخت علمی جامعه نیز به دست متفکّران و جامعه شناسان و اصلاح گران تأسیس شده است؛ چرا که ساختن جامعه مترقّی و آراستگی آن به ارزش های مادّی و معنوی و مجهّز ساختن آن به راز و رمز صعود و تعالی و شکوفایی و ماندگاری و پیراستگی اش از آفت های گوناگون، همه و همه در گرو شناخت صحیح و علمی جامعه است و هرگز با سلیقه های سنگواره ای، تجربه های شخصی سودمند و موفق و حتی تجربه های خانوادگی و گروهی نمی توان بسنده کرد و جامعه را به غرقاب بدبختی و فروپاشی سوق داد.

 

قرآن و دسته های بیست گانه آیات در مورد شناخت جامعه

 

قرآن، پیام خدا به انسان است و برنامه نیک بختی فرد، خانواده و جامعه؛ از این رو، هم به شناخت فرد بهای بسیاری می دهد و هم به شناخت جامعه و مسایل و روابط و مناسبات اجتماعی.

این حقیقت ظریف و سرنوشت ساز از انبوه آیاتی دریافت می شود که به نوعی از جامعه سخن به میان آورده است. این آیات به دسته های متنوّعی قابل تقسیم و بررسی است که در این جا تنها به دسته های گوناگون آن ها اشاره می شود:

1ـ گروه نخست آیاتی است که از آفرینش و فرود نخستین انسان و تشکیل نخستین جامعه کوچک بر روی این سیاره خاکی و آموزش او و نسل وی، و نیز درگیری در میان برخی از اعضای آن جامعه کوچک گزارش می دهد.(9)

2ـ آیاتی که تاریخ زندگی و مبارزات قهرمانانه فکری، عقیدتی و اجتماعی پیام آوران بزرگ و تاریخ سازان و جامعه پردازان و اصلاحگران بزرگ و آگاه و بشردوستی را ترسیم می کند که نقش مهمّی در تمدّن و ترقّی انسان ها و تحوّل مطلوب جامعه ها داشته اند؛ پیام آوران بزرگی چون: نوح، ابراهیم، شعیب، هود، صالح، سلیمان، داوود، موسی، عیسی و محمّد صلی الله علیه و آله وسلم .

این گروه از آیات را، در کران تا کران قرآن، از جمله در سوره های انبیاء، طه، مؤمنون، شعراء، قصص و... به فراوانی می توان دید و درس ها گرفت.

3ـ آیاتی که از شرایط اجتماعی و سیاسی و فکری و عقیدتی و اقتصادی نامطلوب جامعه های مشخّصی سخن دارد؛ از جامعه هایی چون: جامعه عصر نوح، جامعه عصر هود، جامعه عصر صالح، جامعه عصر لوط، جامعه عصر فرعون، جامعه بنی اسرائیل، جامعه قریش و... و نیز از علل سقوط آن ها درس های عبرت انگیز و عبرت آموز و بسیار آموزنده و اوج بخشی می دهد.

4ـ آیاتی که از برخی جامعه ها و تمدّن ها، همچون: تمدّن «سبأ» و راز و رمز ترقّی و شکوفایی و علل نزول و سقوط و غروب غم بار آن ها پیام دارد.(10)

5ـ آیاتی که سیمای پیشوایان نور، ویژگی های آن ها، نقش سازنده آنان را در افکندن طرح جامعه ها و تمدّن های خردورز، دانش دوست، جامعه های باز، آزاد، شایسته و در خور شأن انسان و شیوه و برنامه انسانی و رفتار و کردار آزادمنشانه آنان را ترسیم می کند.(11)

6ـ آیاتی که چهره نفرت انگیز سردمداران ستم، نقش تخریبی آنان را در تحمیل آفت های مرگبار انحصار و استبداد و اختناق و خودسری به جامعه ها، به هیچ انگاشتن مردم و پایمال ساختن حقوق و آزادی و امنیت آنان و آن گاه ره آورد شوم این سیاست را ـ که انهدام جامعه ها وتمدّن ها و سقوط سلسله ها و هلاکت ملّت ها در گذر تاریخ بوده است ـ نشان می دهد و درس ها می آموزد و عبرت ها می انگیزد.(12)

7ـ آیاتی که در آن ها واژه هایی هم معنی و مترادف با واژه جامعه به کار رفته است؛ واژه هایی همانند : قوم، شعب، قبیله، قبائل، ناس ، اُناس، اُمّت، ملّت، طائفه، قریه و...

8ـ آیاتی که انسان ها را به جهانگردی، هجرت و سیاحت علمی، شناخت آثار و بقایای جامعه های گذشته و درس آموزی از سرنوشت آن ها دعوت می کند.(13)

9ـ آیاتی که گروه ها و دسته های متعدّدی را با صفات و ویژگی هایشان نشان می دهد؛ گروه هایی چون: مؤمنان، راستگویان، پارسایان، پرواپیشگان، هجرت کنندگان، دعوت گران به ارزش ها، هشداردهندگان از ضدّارزش ها، یاد آورندگان هماره خدا یا ذاکران، فروتنان، فراموش کنندگان خدا، اعراض کنندگان از حق، دروغ پردازان، منافقان، غافلان، گمراهان، اسراف کاران، تجاوزکاران، افراط کاران، تفریط کاران، امّت معتدل، و دیگر گروه های جامعه، که شناخت آن ها و ویژگی ها و منطق و بینش و روش های آنان در راه زندگی، ما را در شناخت جامعه و برنامه ریزی و اداره موفق آن یاری می کند.

10ـ آیاتی که از گرایش اجتماعی انسان سخن دارد.(14)

11ـ آیاتی که از قانونمندی سیر جامعه و حرکت تاریخ پیام دارد و پندار موهوم تصادف واتفاق و شانس و اقبال را در فراز و فرودها و ظهور و سقوط جامعه ها و فروپاشی نظام ها وحکومت ها نفی می کند.(15)

12ـ آیاتی که از سنّت های تاریخی و قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ خبر می دهد.(16)

13ـ آیاتی که راز و رمز صعودها و شکوفایی های جامعه ها و تمدّن ها و عوامل مهمّ و اساسی رشد و ترقی آن ها را ترسیم می کند؛ عواملی چون: جهان بینی صحیح و ایمان عمیق، دانش وفرهنگ، پروا از قانون شکنی یا تقوا و اخلاص و راستی، تلاش و عمل شایسته، همگرایی ویکپارچگی، عدالت و دادگری، آزادی و آزادگی، امنیّت فردی، اجتماعی، سیاسی و ...، برابری وبرادری، فضای باز و توسعه همه جانبه و احساس مسؤولیّت اجتماعی، اندیشه امانت وامانت داری در اداره امور، مشارکت ملی و مشورت خواهی و مشورت دهی، یا مدیریت باخرد وتجربه جمعی، نقد خواهی، نظارت پذیری و محاسبه جویی صادقانه قدرت و ... .

14ـ آیاتی که عوامل سقوط و عقب ماندگی جامعه هارا نشان می دهد.

15ـ آیاتی که به سیر و سیاحت در زمین و زمان، به جهانگردی و نگرش عبرت آموز ومحقّقانه به آثار و اسناد بر جای مانده از قرون و اعصار و جامعه ها و تمدّن ها فرا می خواند، تا انسان از سویی با این گردش و سیاحت علمی، ارزش های فرهنگی و فکری جامعه ها را نقل وانتقال دهد و از دیگر سو بر تجربه خویش بیفزاید. از اسرار آفرینش آگاهی بیشتری یابد و از سقوط تمدّن های فاسد و ستمکار و رژیم های خودکامه و نقدناپذیر عبرت ها گیرد.(17)

16ـ انبوه آیاتی که از جامعه کوچک خانه و خانواده سخن دارد؛ از فرمان تشکیل آن، از وظایف و حقوق متقابل اعضای آن، از اخلاق انسانی حاکم بر آن، از تدابیر شایسته واساسی برای استحکام و پایداری آن، و در صورت بروز کشمکش، از چگونگی رفع و حلّ آن و نیز از چگونگی تربیت نسل شایسته و عدالتخواه و آزادمنش در آن.

بیشتر این دسته از آیات را می توان در سوره های بقره، نساء، نور، مؤمنون، احزاب، طلاق وتحریم جست وجو و بررسی کرد.

17ـ آیاتی که از روابط عادلانه و انسانی میان برادران و خواهران حقیقی و دینی پیام دارد.(18)

18ـ آیاتی که روابط، مناسبات، حقوق، و وظایف متقابل خویشاوندان را ترسیم می کند ومسایلی همچون رعایت حال ارحام، صله رحم، هشدار از قطع رحم، مهر به آنان، احسان به آنان، ادای حقوق آنان، انفاق به آنان و هشدار از پایمال کردن حقوق و حرمت آنان سخن دارد.(19)

19ـ آیاتی که از چگونگی رابطه با همسایگان دور و نزدیک سخن می گوید.(20)

20ـ آیاتی که از چگونگی رابطه با محرومان، در راه ماندگان، بینوایان و یتیمان پیام دارد.(21)

21ـ آیاتی که حقوق متقابل جامعه و فرد و مسؤولیّت های هر طرف را ترسیم می کند.

22ـ آیاتی که حقوق متقابل دولت و مردم را بیان می کند.(22)

23ـ آیاتی که زندگی مسالمت آمیز با همنوعان و نیکی به همه ملت ها و جامعه های خواهان زندگی انسانی، عادلانه و مسالمت آمیز را ترسیم می کند.(23)

* * *

اگر همه این دسته های متنوع آیات از قرآن استخراج شود، حجم عظیمی را تشکیل می دهد و روشن است که تحلیل و تفسیر و تأویل آن ها به وسیله اندیشه های باز و آگاه، ما را در شناخت جامعه ها، راز و رمز ظهورها و سقوط ها و ساختن جامعه ای آباد و آزاد، توسعه یافته، پیشرفته و مترقی، مردمی و شایسته سالار و بامعنویت، جامعه ای تضمین کننده حقوق بشر، دنیایی مطلوب و مورد نظر قرآن و عترت یاری می کند.

 

عوامل سازنده شخصیّت

 

شخصیّت هر انسانی که مورد نظاره و مطالعه پژوهشگرانه و محقّقانه شما قرار می گیرد، ساخته وپرداخته یک عامل و یک قالب نیست، بلکه محصول عوامل متعدّدی است که دست به دست هم داده و آن شخصیّت پویا و مثبت، یا منفی و مخرّب و ناموفّق را پدید آورده اند؛ عوامل مهمّ وسرنوشت سازی چون: عامل سرشت و طبیعت انسان، عامل وراثت، عامل تغذیه جسم، عامل تغذیه روح و خرد و عواطف، عامل خانه و خانواده و تربیت، عامل فرهنگ و نظامِ آموزشی، عامل رفاقت و هم نشینی و گروه، عامل حکومت و آداب و رسوم و مذهب و ...، عامل محیط طبیعی، اراده تاریخ ساز و تحوّل آفرین انسان، و شاید از همه بیشتر و شدیدتر و کارسازتر، محیط اجتماعی به مفهوم جامع و کامل آن، که از خانه تا جامعه و جهانی که انسان در آن زندگی می کند، همه را شامل می شود.

از این زاویه است که اهمیت شناخت جامعه و نقش سرنوشت ساز آن روشن می شود و نیز زیبایی و ضرورت اندیشه جامعه سالم و مطلوب برای داشتن و ساختن دنیای آباد و آزاد وبرخوردار از امنیت و رفاه و تضمین گر حقوق و کرامت انسان و پاک و پاکیزه از بلای استبداد وفساد نمایان می گردد.

 

شخصیّت چندبُعدی انسان

 

بی تردید انسان علاوه بر بُعد فردی و زندگی شخصی اش، موجودی جامعه گرا و اجتماعی است. از آغازین روزهای زندگی خویش، راه را برای زندگی با جامعه آغاز می کند و به تدریج به جامعه ومحیط اجتماعی ـ که بوستان رشد وبستر تکامل وآموزش وپرورش وشکوفایی شخصّت وهویّت اوست ـ گام می سپارد ودر آن جاست که ساخته وپرداخته وشکوفا می شود و به گل و میوه می نشیند.

محیط و جامعه به مفهوم کامل آن، در او اثر می نهد و در حدّ بسیاری شخصیّت فکری وعقیدتی، اخلاقی وانسانی، روانی و عاطفی، اجتماعی وسیاسی... او را می سازد و او نیز گاه در جامعه اثر می گذارد و گاه آن را دگرگون می سازد و با اراده قاطع و تاریخ ساز خویش جامعه ومحیط را گاه به راه دلخواه خویش می برد.(24) درست همان گونه که در پرتو آگاهی و پنجه نیرومند اندیشه ودانش و به برکت اراده ای استوار می تواند محیط طبیعی را دگرگون سازد.

 

اثرگزاری جامعه بر فرد

 

با این بیان جامعه تنها عامل سازنده و پردازنده شخصیّت انسان نیست و عوامل مؤثّر و پرتوان دیگری چون: سرشت و طبیعت، عامل وراثت و اراده فعال و آزاد و تاریخ ساز انسان را به هیچ وجه نباید از نظر دور داشت؛ امّا واقعیّت این است که فرد بر اثر زندگی اجتماعی، سخت تحت تأثیر ونفوذ عمیق و همه جانبه جامعه قرار می گیرد و در همه ابعاد حیات از محیط اجتماعی اثر می پذیرد و شرایط و وضعیّت جامعه و محیطی که فرد در آن دیده به جهان می گشاید و رشد می یابد، پدیدآورنده شیوه های عمل و عکس العمل، آرا و دیدگاه ها، علوم و اندیشه ها، شکل گیری خودآگاهی و سازمان دهنده جهت گیری های اوست.

فرد چنان تحت تأثیر جامعه و جوّ غالب قرار می گیرد که در همه ابعاد بــینش، گـرایش، عواطف، جهت گیری ها و مهرورزی و بی مهری ها ازجامعه خط می گیرد و نه تنها شایستگی وناشایستگی دیگران، که شخصیّت خویش را نیز ناخودآگاه بر اثر قضاوت جامعه ارزیابی می کند وهمه را در آیینه جامعه نظاره می نماید.

برای دریافت درست این اثرگذاری عمیق جامعه در فرد کافی است که انسان صفات وویژگی های خویشتن و موضع گیری و رفتار خود نسبت به دیگران را فهرست نماید و پس از آن با تعمّق و انصاف در آن بنگرد، آن گاه درخواهد یافت که کدامین آن ها از عینک و موضع جامعه وکدام یک از موضع عمیق و اساسی و مستقلّ خویش است، که تازه آن ها را هم به نوعی از جامعه گرفته است.

 

راه های اثرگذاری

 

جامعه و عوامل گوناگون اجتماعی از دو شاهراه وسیع و دو کانال عظیم به سوی فرد سرازیر می گردد و در شکل گیری اندیشه، عقیده و رفتار او به شدّت اثر می گذارد و به تدریج بذر ارزش های مورد نظر خویش را در مزرعه وجود فرد افشانده و آن ها را به شکوفه و گل و میوه می نشاند و فرد را به رنگ دلخواه و راه و رسم مورد نظر خویش سوق داده و آن گونه که می خواهد او را می پرورد. این دو کانال عظیم عبارت اند از: روابط گوناگون اجتماعی از یک سو، و از دگرسو باورهای مشترک حاکم بر جامعه.

 

1ـ روابط گوناگون اجتماعی

 

منظور از روابط گوناگون اجتماعی، جاذبه ها و کشش هایی است که در میان برخی از انسان های هر جامعه با برخی دیگر وجود دارد و همین ها کانال وسیع و گسترده ای برای اثرگذاری جامعه در فرد است. روابطی همانند: روابط دوستانه اعضای یک خانواده، روابط صمیمانه میان خویشاوندان و بستگان، روابط مودّت آمیز میان دوستان و آشنایان، صفای حاکم بر روابط استاد وشاگرد و مرید با مراد، جاذبه شخصیّت های اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، دینی، حقوقی و... در میان پیروان خویش.

رابطه الگوهای پذیرفته شده جامعه با الگوپذیران، و عوامل دیگری نظیر: شرایط منطقه ای، جغرافیایی، خانوادگی، برخورداری ها یا محرومیّت های ظاهری و باطنی، پیوند با عقیده و مذهبی خاصّ، گرایش های سیاسی، داشتن ارزش های انسانی و اخلاقی یا فقدان آن ها و...این ها همه از ارتباطات اجتماعی محسوب می گردند و جامعه و محیط اجتماعی از این راه ها به شدّت در فرد و شکل دادن بینش و گرایش و عملکرد او اثر می گذارد.

 

2ـ باورهای مشترک

 

هر جامعه و تمدّنی دارای بینش و گرایش و ارزش ها و مقرّرات خویش است. این ها هستند که از سویی خطوط زندگی جامعه را ترسیم می کنند و از دگرسو معیار و میزان سنجش درستی ها ونادرستی ها شناخته می شوند. از سویی رفتار و عملکرد فرد به وسیله این معیارها سنجیده می شود و بر اساس آن ها مورد قضاوت قرار می گیرد و از دگرسو، این مجموعه فرهنگ و سنن ملّی و مذهبی از چنان عمق و ارج و اصالت و قداستی برخودار است که از نسلی به نسل دیگر به ارمغان می رسد و فرد هنوز دیده به جهان نگشوده، این مجموعه ارزش ها و اندیشه ها حضور دارند وآماده هستند تا او را بر اساس طرح و مدل و برنامه خویش شکل داده و شخصیّت او را آن گونه که می خواهند، بسازند.

 

3ـ آرمان ها و هدف ها...

 

هر جامعه ای دارای هدف و آرمان است و از کرانه های دور تاریخ انسان تاکنون جامعه ای بدون هدف و آرمان بر کره خاکی نزیسته است. تنها چیزی که هست تفاوت و گاه تضادّ آرمان ها وهدف هاست.

برخی جامعه ها هدف و آرمانشان این جهانی و مادّی است و در اندیشه آب و نان، مسکن وبهداشت، لذّت جویی و خواسته های جسم اند و اگر هم از ارزش ها و حقوق و مقرّرات دم می زنند، یا بدان حسّاسیّت نشان می دهند، همه را در خدمت تن می نگرند و برخی دیگر آرمانشان انسانی و خدایی و این جهانی و آن جهانی است.

اینان هم در اندیشه دنیای شایسته و مطلوب وارزش های مادّی و غنا و بی نیازی اند و هم در اندیشه توحیدگرایی، تقواپیشگی، عدالت، آزادگی به مفهوم راستین آن، تا ارزش های مادّی ونیروی جسمی تحت حاکمیّت خرد و اندیشه باشند وانسان از ظلمات به سوی نور و از استبداد وحقارت دنباله روی و واپسگرایی به اوج آزادی وشکوه و استقلال و ابتکار پر کشد؛ و این آرمان مشترک جامعه نیز کانال دیگری در اثرگذاری جامعه ومحیط اجتماعی بر فرد است.

به همین دلیل است که جامعه شناسان و متفکّران بر این اندیشه اند که جامعه از سه شاهراه مهم: روابط اجتماعی، ایمان و باورهای مشترک، و آرمان واحد فرد را آموزش می دهد، به او الگو ونمونه ارائه می کند، او را به راه می اندازد، می پرورد و به او شخصیّت و شکل و قواره می بخشد.

آری، بیشترین قسمت شخصیّت فرد ساخته و پرداخته جامعه است، آن هم بیشتر از این راه ها.

بنابراین، دلسوزان جامعه و دردمندانی که از استبداد وفساد و تباهی دامن گستر روزگار می نالند و هشدار می دهند، باید از این راه ها، آن هم با درایت وتدبیر و برنامه ریزی درست وخردمندانه وارد عمل شوند و باور کنند که با تندی و تیزی راه به جایی نخواهند برد.

 

در اندیشه جامعه مطلوب

 

به خاطر جدّی گرفتن نقش عمیق جامعه در شکل دادن به شخصیّت فرد است که همه آگاهان ودانشمندان و اصلاح گران قرون و اعصار، هماره در اندیشه ساختن و پرداختن جامعه شایسته ومترقی اند.

در اندیشه جامعه ای که از امکانات مادّی و معنوی برای رشد و تعالی در همه ابعاد و جلوه ها برخوردار، و از عوامل بازدارنده و آفت ها، پاک و پاکیزه باشد و همگان از جامعه وتمدّن و دنیایی که شرایط نامطلوب فکری و عقیدتی، اقتصادی و اجتماعی و فقر و فقدان امکانات و تعطیل امنیّت وآزادی و ارزش های انسانی بر آن سایه افکند، سخت گریزانند؛ گرچه در مورد ویژگی های جامعه و تمدّن و دنیای مطلوب و مورد نظر، دیدگاه ها متفاوت و گاه متضادّ است.

با این بیان به نظر می رسد می توان این گونه اندیشید که: شایستگی و برازندگی جامعه ونظام اجتماعی یا ناشایستگی آن است که اگر نه همیشه، بیشتر اوقات رشد و شکوفایی ونیک بختی، یا خامی و عقب ماندگی و نگون بختی فرد را رقم می زند؛ با این بیان هر جامعه ای در ابعاد گوناگون زندگی به گونه ای عادلانه و شایسته حرکت کرد و در راهی درست گام سپرد، به همان نسبت فرد نیز در آن محیط اجتماعی به درست اندیشی و شایستگی در کردار و رفتار ومنطق و موضع گیری ها می گراید و با خود و خارج از وجود خویش بسان جامعه اش برخورد می کند و هر جامعه ای درگیر ناهنجاری، بیدادگری، انحطاط، روابط نا سالم و آفت ها باشد، به همان نسبت فرد نیز در آن جامعه به تباهی و انحطاط گرایش می یابد و آفت زده می شود؛ چرا که فرد بر اثر زندگی در جامعه و قلمرو نظام آن، از کانال های عظیم ارتباطات اجتماعی و باورهای مشترک و آرمان واحد جامعه سخت تحت تأثیر و نفوذ عمیق آن قرار می گیرد و شرایط و وضعیّت جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند، پدید آورنده شیوه های کنش و واکنش، دیدگاه ها و خلق وخو، علوم و معارف و رفتار و ادب اوست. گرچه نباید جامعه و نظام حاکم بر آن را، تنها عامل سازنده شخصیّت انسان نگریست و عوامل دیگری، چون اراده دگرگونساز فرد را ـ که گاه در برابر جامعه می ایستد و موفّق به تغییر مسیر آن می گردد ـ از یاد برد، امّا این ها استثنایی است و نقش جامعه در فرد به راستی سازنده یا ویرانگر است.

 

در راه جامعه و جهانی نو

 

جهان بینی ها و روش های گوناگونی که در اندیشه رهبری انسان و ساختن فرد و جامعه مترقّی واداره شایسته و بایسته زندگی ها و تمدّن ها هستند، هر کدام برای جامعه محبوب و مطلوب وشرایط اجتماعی مورد نظر و دنیای آرمانی خویش، طرح ها و برنامه ها تدارک دیده و در کنار آن، ویژگی ها و خصوصیّاتِ شایسته و بایسته ای را برای جامعه دلخواه خویش ترسیم می کنند وسیمای جامعه و شرایط اجتماعی مورد پسند خویش را در ابعاد گوناگون فکری و عقیدتی، فرهنگی و هنری، اخلاقی و انسانی، روانی و عاطفی، داوری و قضایی، اقتصادی و برنامه ریزی، بهداشتی و درمانی، رفاهی و تفریحی، دفاعی و کیفری، قانون گذاری و مدیریت، و چگونگی اجرا وضمانت های آن و دیگر جنبه ها و جلوه ها آراسته و پیراسته و در چشم انداز پژوهشگران وشیفتگان بهروزی و نیک بختی قرار می دهند و آن گاه راه ها و شیوه های صعود و پرگشودن به سوی آن را مقرّر می دارند، سپس راه خویش را برای رسیدن بدان وضعیّت مطلوب و دنیای دوست داشتنی آغاز می کنند.

 

برترین طرح و برنامه

 

قرآن با درخشش آغازین اشعه نورانی و حرکت آفرین انوار انسان سازش، خویشتن را دارنده برترین و شایسته ترین طرح و برنامه برای نجات فرد و جامعه معرّفی کرد و برای خویش رسالت پرشکوه فردی و خانوادگی، اجتماعی و سیاسی، مادّی و معنوی، و این جهانی و آن جهانی اعلام کرد و با این اندیشه بلند و برنامه جامع و هدف والا حرکت رهایی بخش و انسان ساز خویش را آغاز کرد تا به انسان شناخت دهد، بینش ارزانی دارد، دانش بیاموزد، و قلم و بیان و مغز و دستگاه تعقّل او را برای جهاد سپید و تلاش سبز و آفرینش جهانی نو به کار گیرد. به انسان هدف دهد، زندگی او را معنا و مفهوم و عمق و محتوا بخشد، گوهر گرانبهای وجودش را برای او کشف کند، راز فرازها و شکوفایی ها و صعودها و رمز خزان های زودرس، غروب های غمبار و سقوط ها را بر او بنمایاند، و او را با همه وجود و امکان و اخلاص از اسارت خداوندگاران دروغین، از بیداد نوع استبدادگر، از کمند هواهای سرکش، از وسوسه ها و اغواگری های شیطان و نیروهای مخرّب، و از کُند و زنجیر جهالت ها، تاریک اندیشی ها، نگونساری ها و تعصّبات کور و حسادت های ویرانگر نجات داده و دست او را بگیرد و او را مدد کند تا پر کشد، تا جلوه حقیقی خود را ـ که نشان از خداوند دانش و عدالت و عزّت و آزادی و کرامت و ارزش های والا دارد ـ جلوه گر سازد. تا به پرواز درآید و از محدودیّت و تنگناهای این جهان به وسعت و فراخنای عالم بی نهایت برسد.

تا خانه دل را مصفّا کند، قلب را صیقل و جلا دهد و اوج گیرد، رنگ او را پذیرد و به صفات او آراسته گردد، و لقای او را ـ که سرانجامِ مسیر تعالی و تکامل فرد و جامعه است ـ هدف قرار دهد وبقیه را نردبان و وسیله صعود و اوج.

در این روند تاریخی بود که قرآن پا به پای آموزش و آگاهی بخشی و شناخت دهی و زدودن آثار منحطّ فرهنگی و فکری و تزکیه و پیراستگی فرد و جامعه از ضدارزش ها و بارور ساختن ارزش ها در مزرعه دل ها، به ترسیم نشانه های فرد مورد نظر خویش پرداخت و در انبوهی از آیات ویژگی ها و نشانه ها، فرد نمونه و مطلوب خویش را برشمرد و چهره درخشان او را در آیینه آیات انعکاس بخشید؛(25) و از پی آن، به بنیاد جامعه و دنیای نوین و مورد نظر خود پرداخت و در کران تا کران قرآن با طرح مسایل اجتماعی و حقوقی، سیاسی و اخلاقی، اقتصادی و انسانی به نشانگری عوامل صعودها و شکوفایی ها و نیز علل سقوط ها و عقب ماندگی های فرد و جامعه همّت گماشت و ویژگی های جامعه موردنظر خویش را در ابعاد گوناگون بینش، گرایش، عمل و چگونگی روابط ومناسبات و سیمای آن را در تابلو نورانی و زوال ناپذیرش ترسیم و در چشم انداز ترقّی خواهان واصلاح طلبان و جست وجوگران نجات و نیک بختی قرار داد تا بدین وسیله:

1ـ برای همیشه به انسان خسته و سرخورده و مأیوس و دربند، امید دهد؛ چرا که زنده نگاه داشتن حس امید و انگیزش امید، کاری بزرگ و سازنده است.

2ـ برای همیشه به عصرها و نسل ها هدف دهد و آنان را از آفت هستی سوز بی هدفی وسرگردانی و پوچ گرایی، یا هدف های پست و بی ارزش و بدلی نجات بخشد.

3ـ با ترسیم ویژگی ها و سیمای آراسته و درخشان جامعه دلپذیر و پرشکوه خویش، نارضایتی و نفرت خود را از سیاهی ها، تباهی ها، استبداد و ظلم را با رساترین نداها اعلام و آگاهان و توده های دربند را بر ضد نابسامانی ها و درد و رنج های جانکاه بشر و نظام سلطه و بیداد جهانی برانگیزد و جنبش های نجات بخش را پی ریزد و موج معنویت و کمال و بینش ایجاد کند.

4ـ تشنگان جویای آب حیات و بقا و شیفتگان نیک بختی و رفاه و بهزیستی و بی نیازی وجویندگان شرایط محبوب و عادلانه جهانی را هدفدار و پر امید به راه حق و عدالت وآزادی وسرچشمه کمال و زیبایی رهنمون گردد.

 

سیمای دل انگیز جامعه مطلوب در یک نگاه

 

در پژوهشی فشرده در قرآن درباره زندگی انسان در این جهان، به انبوهی از آیات بر می خوریم که به اعتباری بر سه بخش قابل تقسیم است و هر بخش از آن ها، هدف بلندی در افکندن طرح جامعه مطلوب، ساختن و آراستن و به شکوفه نشاندن آن را پی می گیرند که بخشی از آن ها، نمادی از سیمای دل نشین و پرجاذبه جامعه مطلوب را در چشم انداز کمال جویان قرار می دهد.

در این بخش از آیات، قرآن از جامعه مطلوب و مورد نظر خویش، از سیمای دل نشین وپرجاذبه و انسانی آن، از حال و هوا و هدف ها و آرمان ها والای آن، از برنامه ها و روش های عادلانه وشرافتمندانه اش برای رسیدن به آن ها، از ویژگی های آن، در بینش، گرایش و عمل، از خصوصیات آن، در به دوش کشیدن بار مسؤولیّت های فردی، خانوادگی، اجتماعی و انسانی، از مشخّصات آن در ابعاد اندیشه و فرهنگ، عقیده و ایمان، اجتماع و سیاست، مدیریت و اخلاق، اقتصاد و انفاق، حقوق و قضاوت، زندگی درون مرزی و روابط برون مرزی و... سخن دارد.

قرآن در این آیات درخشان، سیمای جامعه باز و مطلوب خود را این گونه بیان می کند:

«وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِیْنَ یَمْشُوْنَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْناً وَاِذا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُوْنَ قَالُوْا سَلاماً»

«بندگان راستین خداوند بخشاینده، کسانی هستند که در روی زمین به فروتنی گام برمی دارند، و هنگامی که نادانان روزگار با آنان بی ادبانه سخن گویند به درستی وملایمت و مدارا پاسخ می دهند.»

«وَالَّذِیْنَ یَبِیْتُوْنَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاْماً»

«آنان اند که سجده کنان و در حال ایستاده، شب را برای پروردگارشان به روز می آورند.»

«وَالَّذِیْنَ یَقُوْلُونَ رَبَّنا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً»

«آنان هستند که می گویند: پروردگارا! عذاب دردانگیز دوزخ را از ما بازگردان، چرا که عذاب آن زیانی پاینده است.»

«اِنَّها سَاءَتْ مُسَّتَقَراًّ وَمُقَاماً»

«بی تردید آن دوزخ، بد قرارگاه و بد جایگاهی است.»

«وَالَّذِیْنَ اِذا اَنْفَقُوْا لَمْ یُسْرِفُوْا وَلَمْ یَقْتُرُواْ وَکانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»

«آنان هستند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی می کند و نه سخت می گیرند، و سبک آنان میان آن دو شیوه ناپسند، به شیوه اعتدال است.»

«وَالَّذِیْنَ لایَدْعُوْنَ مَعَ اللَّهِ اِلَهاً آخَرَ وَلایَقْتُلُوْنَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ اِلاَّ بِالْحَقِّ وَلایَزْنُوْنَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ اَثاماً»

«آنان هستند که خدای دیگری را با خدای یکتا نمی خوانند و نمی پرستند و کسی را که خدا ریختن خون او را حرام گردانیده است، جز بر اساس حق و عدالت نمی کشند ودامان عفت آلوده نمی سازند، و هر کس چنین کند با کیفری دردناک رو به رو خواهد شد.»

«یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَیَخْلُدْ فِیْهِ مُهاناً اِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلَ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکانَ اللَّهُ غَفُوْراً رَّحِیْماً.»

«برای او در روز رستاخیز عذاب و کیفر، چند برابر می شود؛ و هماره با خفّت و خواری در آن ماندگار خواهد بود، مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و در راه جبران واصلاح، کارهای شایسته انجام دهد؛ آنان هستند که خدا بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می سازد، و خدا هماره آمرزنده و مهربان است.»

«وَمَنْ تابَ وَعَمِلَ صالِحاً فَاِنَّهُ یَتُوْبُ اِلَی اللَّهِ مَتاباً»

«هر آن کس توبه کند و کار شایسته ای انجام دهد، بی تردید با بازگشتی پسندیده به سوی پروردگارش باز می گردد.»

«وَالَّذِیْنَ لایَشْهَدُوْنَ الزُّوْرَ وَاِذا مَرُّوْا بِالْلَغْوِ مَرُّوْا کِراماً»

«آنان کسانی هستند که به دروغ و ناروا گواهی نمی دهند، و چون بر بیهوده بگذرند، بزرگوارانه بر آن می گذرند.»

«وَالَّذِیْنَ اِذا ذُکِّرُوْا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُماًّ وَعَمْیاناً»

«آنان اند که چون به آیات پروردگار خود اندرز داده شوند، با گوش شنوا و چشم بینا به آن ها روی می آورند و کر و کور بر روی آن ها نمی افتند.»

«وَالَّذِیْنَ یَقُوْلُوْنَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ اَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِیْنَ اِمَاماً»

«آنان هستند که نیایش گرانه می گویند: پروردگارا! از میان همسران و فرزندان مان مایه چشم روشنی هایی به ما ارزانی دار، و ما را پیشوای پروا پیشگان قرار ده!»

«اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةَ وَسَلاماً»

«آنان هستند که به پاس آن که شکیبایی ورزیدند، غرفه های پر شکوه بهشت به آنان پاداش داده می شود، و در آن جا با درود و سلامی گرم رو به رو خواهند شد.»

«خالِدِیْنَ فیْها حَسُنَتْ مُسْتَقَراًّ وَمُقاماً»(26)

«در آن جا جاودانه خواهند بود. راستی که چه نیکو قرارگاه و چه خوش جایگاهی است که آنان دارند.»

در این آیات، سیمای جامعه پرشکوه با بیش از پانزده وصف و ویژگی ـ که هر کدام بحث عمیق و جداگانه ای را می طلبد ـ بیان شده است؛ ویژگی هایی نظیر:

1ـ تواضع و فروتنی در برابر حق وعدالت؛

2ـ نیایش و شب زنده داری و عبادت یا خودسازی و خودشکوفایی هماره؛

3ـ مناجات و راز و نیاز، در کنار تلاش وجهاد و اصلاح و سازندگی؛

5ـ انفاق و اعتدال و توازن؛

6ـ دوری از اسراف و تنگ نظری؛

7ـ یکتاپرستی و توحیدگرایی؛

8ـ رعایت حق حیات دیگران و ارج نهادن به حقوق بشر؛

9ـ پاکی و پاکدامنی و دوری گزیدن از زشتی و تبهکاری؛

10ـ توبه و بازگشت و جبران و اصلاح و بازسای هماره و همه جانبه؛

11ـ قضاوت و شهادت آگاهانه

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.