اشرف پهلوی؛ شاه یا خواهر شاه؟!

نگاهی به تاریخ معاصر ایران، به خصوص دوره ی پهلوی و قاجار، نشان می دهد زنانی که در حوادث کلان سیاسی کشور نقش آفرینی های تأثیرگذاری داشته اند، از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کنند. یکی از این زنان مؤثر در حوادث سیاسی کشور، اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی است که نقش وی را در کودتاهای سیاسی علیه رجال و نیز برکشیدن افراد به مناصب سیاسی، درافتادن با شخص دوم مملکت یعنی نخست وزیر، عزل ونصب ها، تأثیرگذاری و نفوذ در شاه، دخالت در امور مالی و اقتصادی کشور، تعامل با عوامل بین المللی و دیپلمات های بیگانه برای تغییر حوادث سیاسی کشور، تنها می توان با تسامح، با مهد علیا مادر ناصرالدین شاه و عامل عزل امیرکبیر قیاس کرد.

اشرف پهلوی حاصل ازدواج دوم رضاشاه یعنی تاج السلطنه فرزند تیمورخان آیرملو و یکی از صاحب منصبان قزاق بود. نام وی را ابتدا زهرا گذاشتند که بعدها به اشرف الملوک و اشرف تغییر یافت. اشرف کودکی اش را در تنهایی و در میان منازعات پدرش با زنان متعددش گذراند و تنها مادام ارفع که به وی فرانسه می آموخت و نیز محمدرضا که برادر دوقلوی وی بود، روزگار تنهایی اش را پر می کردند، اما ادامه ی تحصیل محمدرضا در سوئیس، تنهایی وی را فزون تر کرد.

مخالفت رضاشاه با ادامه ی تحصیل وی در سوئیس، وی را به مدرسه ی زرتشتی ها در تهران کشاند؛ امری که سبب شد بعدها تحصیل را به کلی رها کرده و به تجربه های سیاسی دیگر بپردازد. حادثه ی مهم دیگر زندگی اش ازدواج با علی قوام بود که به امر پدرش صورت گرفته بود؛ مردی که اشرف پهلوی وی را هرگز کاملاً نپذیرفت و سرانجام این ازدواج در بحبوحه ی جنگ جهانی و هنگامی که رضاشاه از اصفهان به سمت تبعید می رفت، با رضایت وی، به طلاق انجامید. رضاشاه در هنگام ترک ایران، ظاهراً به اشرف توصیه می کند که در کنار برادرش بماند و یاری گر وی باشد.

اوج گیری نقش سیاسی اشرف پهلوی

تبعید رضاشاه از ایران در شهریور 1320 را باید نقطه ی عطفی برای نقش آفرینی های متعدد اشرف پهلوی در امور ایران دانست. محمدرضا بر اریکه ی سلطنت تکیه زده بود؛ کسی که اشرف نفوذ زیادی بر او داشت. اشرف پهلوی نسبت به برادرش از جسارت و شجاعت بیشتری برخوردار بود و همواره خود را برتر از محمدرضا می دانست و تنها زن بودن را مانع خود در رسیدن به سلطنت تلقی می کرد.

وی در این سال ها یکی از اشخاص با نفوذ در دربار و نیز نزد محمدرضا بود و در عزل ونصب بسیاری از رجال، نقش مستقیم داشت. وی در صدارت هژیر و برکناری قوام نیز نقش داشت و همواره می کوشید افرادی از تیم و حلقه ی فرمانبردار خود را وارد سیستم کرده و به صدارت و مشاغل مهم بگمارد.

با نفود او بود که احمد شفیق، همسر مصری وی، که علی رغم مخالفت پدر و محمدرضا با اشرف ازدواج کرده بود، به ریاست کل هواپیمایی ایران دست یافت. وی همچنین در انتخابات مجلس شانزدهم، تعدادی از وکلای مورد اعتماد خود، همچون سرتیپ پیراسته و منوچهر تیمورتاش را به مجلس فرستاد. بعدها نیز اشرف کسانی همچون علم و فضل اله زاهدی را مدیون خود می دانست و آن ها را با تهدید و تطمیع و یادآوری تلاش های سیاسی اش، وادار به کمک مالی به خود می کرد؛ تا جایی که برای فضل اله زاهدی می نویسد:

«به شما می گویم تا چه اندازه ای شخص من نسبت به شما اطمینان دارم. میان چندین اسمِ پیشنهادی، شما را انتخاب و گفتم جز برای ایشان برای هیچ کس قبول و اقدام و یاری نمی کنم.»[1]

و یا در جایی دیگر چنین گله می کند: «...از قرار معلوم من فقط برای موقعی خوب بودم که باید وضعیت تغییر کند. یک کسی لازم بود که ازخودگذشتگی و جان فشانی» کند.[2]

کودتای 28 مرداد

اما مهم ترین نقش آفرینی اشرف پهلوی پس از به قدرت رسیدن مصدق و نیز سال ها و ماه های منتهی به کودتای 28 مرداد 1332 به وقوع پیوست. مصدق با بررسی فعالیت های وی از شهریور 1320 تا 1331، شاه را وادار می کند که مقدمات خروج اشرف از کشور را فراهم آورد. شاه با آشنایی از قدرت مصدق و بیم از تزلزل در پایه های سلطنت، وی را از کشور خارج کرد؛ اگرچه وی در مصاحبه با یک خبرنگار بلژیکی در عرشه ی کشتی ای که وی را به آمریکا می برد، مسئله ی اختلاف خود با مصدق را افسانه نامید.[3]

مصدق از دخالت های اشرف و ملکه ی مادر در امور سیاسی و فعالیت علیه وی برآشفته بود. وی از ملاقات اشرف با نمایندگان مخالف خود در مجلس و نیز جلسات محرمانه ی او با کاردار سفارت انگلیس در تهران، آن هم در بحبوحه ی اختلاف ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس شاکی بود. به همین دلیل، در استعفای خود در آذرماه 1330 به حسین علاء به دلایل اشاره شده در بالا نیز استناد می کند.

در ماجرای استعفای مصدق در تاریخ 25 تیر 1331 از مقام نخست وزیری و برآمدن احمد قوام و نیز قیام مردمی به رهبری آیت الله کاشانی، اشرف در کنار شاه و از مشوقان وی محسوب می شد و هیچ امید و شانسی برای قدرت گیری مجدد مصدق قائل نبود. اما به دنبال استقرار مجدد در نخست وزیری، مصدق که دست های اشرف و مادرش را در حوادث آن روزها مشاهده می کرد، از شاه تقاضا کرد که وی و مادرش را از ایران خارج نماید. بنابراین در شهریور 1331 از ایران خارج شد و به پاریس رفت و از آنجا راهی آمریکا گردید.

با به قدرت رسیدن کودتاچیان و بازگشت اشرف به ایران، او رویه ی قبلی خود، یعنی دخالت در عرصه ی سیاسی را در پیش گرفت. او این بار یک کانون رسمی متشکل از جوانان متمایل به آمریکا به نام «کانون مترقی» شکل داد. اقبال و منصور از همین محافل و به کمک وی بود که به نخست وزیری دست یافتند.

به دنبال سخت گیری مصدق بر وی، اشرف که دیگر عزم خود را برای به زیر کشیدن مصدق جزم کرده بود، ارتباط خود را با مأموران آژانس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس تقویت نمود و بنا به توصیه های آن ها، به اروپا رفت تا در حوادث بعدی ایران و مشخصاً کودتای 28 مرداد 1332، نقش مهمی برعهده بگیرد.

این روزها و ماه ها سخت ترین روزهای زندگی اشرف بود. منابع مالی وی پایان یافته بود و وی را مجبور ساخته بود بسیاری از اموال غیرنقدی خود را به حراج بگذارد تا زندگی خود را تأمین نماید. این بار اشرف به عنوان رابط کودتا وارد صحنه شد و تصمیم گرفت بدون اجازه و با توصیه ی نمایندگان انگلیس و آمریکا، برای راضی کردن شاه و ابلاغ یک پاکت نامه به وی، وارد ایران شود. ورود اشرف به تهران را جراید مهم کشور به طور مبسوطی پوشش دادند و دولت را به واکنش های جدی واداشتند، اما اشرف در فرصت مناسبی، نامه ی محرمانه را به ثریا پهلوی می سپارد تا او به شاه برساند، ولی مصدق در خاطرات از ملاقات وی با شاه نیز سخن بر زبان می آورد. به هر تقدیر، اشرف تا ده روز در تهران می ماند و پس از آن با بدرقه ی حمیدرضا پهلوی و همسر وی، تهران را ترک می کند.[4]

اما به ثمر رسیدن کودتا نیز مشکل اشرف را برای بازگشت به تهران حل نکرد و انگار تنها مصدق نبود که به اعمال و سیاست های وی مشکوک بود. خود شاه و نیز مسئولان جدید پس از کودتا نیز ورود اشرف را تا مدت ها به نفع آبروی سلطنت نمی دانستند و معتقد بودند که حضور وی شائبه ها را در خصوص سلامت رأی گیری در آستانه ی انتخابات زیر سؤال می برد.

نامه ی صریح و عجیب حسین علاء به شاه گوشه ای از این عدم اعتماد را نشان می دهد؛ تا جایی که می نویسد: «شنیده شده که علیا حضرت ملکه مادر و والا حضرت اشرف قصد دارند به زودی به ایران مراجعت نمایند. چون والا حضرت از رویه ی قدیم خود دست بردار نیستند و یقیناً باز آن بساط مداخله در امور سیاسی و جمع کردن دور خود، عناصر بدنام را از قبیل شاهنده، بیوک صابری، نصرتیان، جمال امامی، پیراسته و غیره تجدید خواهد کرد، صلاح اعلی حضرت در این است اجازه نفرمایند به ایران مراجعت نمایند و اگر آمدند، در تهران نباشند.»[5]

از این روزها تا آخرین روزهای حضور اشرف در اروپا، یعنی در اواخر سال 1333 که شاه اجازه ی حضور مجدد وی به تهران را می دهد، سال های سخت مالی و عجز و لابه های وی به درگاه زاهدی و زمامداران کشور بود تا بتواند به امکانات مالی بیشتری دست یابد.

شدت التماس های وی گویای آن است که ظاهراً در این سال ها توجه صد درصدی به خواسته های وی نمی شده است. شاه با بهانه کردن نزدیکی انتخاباتی، طی نامه ای خواهرش را از بازگشت به ایران بازداشته بود و با همه ی کمک هایی که اشرف به او در بازگشت به سلطنت در جریان کودتا کرده بود، ورود آنی وی را به تهران برخلاف منافع سلطنت می دانست.

دوره ی اقتدار سیاسی اشرف پس از کودتا

همان گونه که اشاره شد، بالأخره در اواخر سال 1333، شاه با ورود وی به ایران موافقت کرد. تدارک وسیع برای ورود وی و تشریفات رسمی و حضور عده ای از نمایندگان مجلس، روزنامه نگاران، رجال و رؤسای شهربانی، ژاندارمری، فرماندار نظامی تهران با بانوانشان و خانواده ی درجه یک وی در فرودگاه، نشان دهنده ی بازگشت مقتدرانه ی وی به ایران و نقطه ی عطفی بر نقش آفرینی های تازه برای اشرف پهلوی بود.

از این سال ها تا پایان دهه ی سی، اوج قدرت نمایی اشرف بود. گذشته از این، جدایی ثریا اسفندیاری از دربار نیز وی را در اوج حوادث و محور فعالیت های دربار قرار داده بود. اشرف با آموختن از گذشته برآن بود تا آینده اش را تضمین کند. دیگر به دارایی های محدود قانع نبود. بنابراین کوشید در قالب سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی و به نام کمک به امور خیریه، رسماً سهمی از درآمدهای روزافزون نفت را به اهداف خود اختصاص دهد.

همان گونه که حسین علاء وزیر دربار، پیش بینی کرده بود، اشرف پس از بازگشت همان رویه ی قبلی را پیش گرفت و محافلی شبیه دوران مصدق و قبل از آن را پایه گذاری کرد. از همین محافل بود که رجال شناخته شده به مدارج عالی دولتی دست می یازیدند. این بار اما یک کانون رسمی متشکل از جوانان متمایل به آمریکا به نام «کانون مترقی» در اطرافش شکل می گیرد. دکتر اقبال و حسنعلی منصور از همین محافل و به کمک اشرف پهلوی بود که به صدارت و نخست وزیری دست یافتند.

مسعود بهنود در کتاب «این سه زن»، شرایط به وجود آمدن پیرامون اشرف را چنین توصیف می نماید: «اینک جمعی از افراد میانه سال و جاه طلب به دور اشرف جمع شده بودند؛ مسعودی ها، رشیدیان ها، ذوالفقاری ها، برادران امامی، حسن اکبر و منوچهر تیمورتاش از اعضای میهمانی کاخ او بودند. کاخ اشرف چند ماهی پس از ورود او به تهران جمع کسانی شد که آرزوی دیکتاتوری دیگری را در سر می پروراندند. به زودی نه فقط سیاست مداران و آزادی خواهان، بلکه شاه و دولت ها نیز دریافتند که زیر فشار اشرف قرار دارند. او برای وزیران دستور صادر می کرد و آن ها را به میهمانی های خود می خواند.»[6]

همین نویسنده مرگ کریم پور شیرازی صاحب روزنامه ی «شورش» و نیز اعدام حسین فاطمی را نیز حاصل انتقام جویی اشرف توصیف می کند: «اشرف همراه سرهنگ زیبایی و گروهبان ساقی در دفتر زندان بود. کریم پور را آوردند او وقتی یک سیلی محکمی از اشرف دریافت کرد، زبانش باز شد.

در لباس ژولیده ی زندان، با آن خانم عطرزده و شیک معارضه می کرد، او را آتش زدند و مستحق گلوله و دار ندانستند.»[7] و باز می نویسد: «تن بیمار و تب زده ی فاطمی را نیز به میدان تیر بردند در آیین جشن تولد شاه و اشرف.»[8]

در هر حال، حکایت نقش اشرف برای شاه خیلی عجیب بود. از سویی شاه در حوادثی همچون کودتای 28 مرداد و نیز حمایت های قبل و بعد از آن مدیون اشرف بود و حداقل به وفاداری و حمایت اشرف از کیان سلطنت دلگرم بود و از سویی دیگر، اشرف را عاملی می دانست که وی را در افکار عمومی و حتی نزد رجال دربار، در مسیر تند باد طعنه و تحقیر قرار می داد.

مصدق در خاطرات خود دلیل تبعید و یا حضور اشرف را در خارج از کشور، نه مخالفت با وی، بلکه ناشی از سوءتفاهمی موجود میان اشرف و برادرش محمدرضاشاه پهلوی برمی شمارد. مصدق در جریان توصیف ملاقات اشرف با نمایندگان انگلستان و آمریکا جهت زمینه چینی کودتا می نویسد:

«در 11 اوت 1953 (20 مرداد 1332) آلن دالس، جلسه ی محرمانه ای در یکی از پایگاه های آلپ سوئیس با شرکت دو شخص عالی مقام تشکیل داد: یکی لویی هندرسن سفیر کبیر آمریکا در ایران که بنا به مصلحت، چندی از ایران غیبت کرده بود و دیگری شاهزاده خانم اشرف خواهر دوقلوی شاه که او هم به واسطه ی سوء تفاهمی که با شاه داشت، از ایران خارج شده بود و در سوئیس اقامت گزیده بود.»[9]

مسعود بهنود می نویسد: «کاخ اشرف چند ماهی پس از ورود او به تهران، جمع کسانی شد که آرزوی دیکتاتوری دیگری را در سر می پروراندند. به زودی نه فقط سیاست مداران و آزادی خواهان، بلکه شاه و دولت ها نیز دریافتند که زیر فشار اشرف قرار دارند. او برای وزیران دستور صادر می کرد و آن ها را به میهمانی های خود می خواند.»

به هر حال، معلوم نیست جز همین اشاره به نقش اشرف، به چه دلیل دکتر مصدق درباره ی نقش های دیگر خواهر شاه در حوادث قبل و بعد از کودتا سکوت کرده است. خود اشرف نیز در زمان سکونت در پاریس، از تأیید اختلاف خود با مصدق سر باز می زد و حضورش در پاریس را به خواسته و میل خود ارزیابی می نمود.

آنچه از منابع برمی آید، اشرف پس از حضور مجدد در تهران، به مرکز ثقل و کانون قدرت دربار تبدیل می شود. وی مهم ترین فردی بود که در تصمیمات تأثیر می گذاشت و در عزل ونصب سفیران، وزرا و مقام های مهم سیاسی، ایفای نقش می نمود. اشرف در دوره ی دوم حضور خود در تهران، به فعالیت های اجتماعی نیز روی آورد و کوشید خود را به عنوان یک فعال اجتماعی در امور زنان معرفی نماید.

نزدیک شدن به فعالیت های فرهنگی و ترتیب جلسات هفتگی با شاعران، روزنامه نگاران و روشن فکران، از دیگر فعالیت های وی بود تا از این راه، وجهه ی سلطنت در ایران را نزد نخبگان و افکار عمومی ارتقا دهد.

فعالیت های سیاسی اشرف در عرصه ی بین الملل

اشرف پهلوی از همان سال های آغازین سلطنت برادرش، حضور مستمری در عرصه ی روابط خارجی و نیز عرصه ی بین الملل داشت؛ به گونه ای که هیچ زنی حتی زنان شاه به اندازه ی وی در این عرصه فعال نبودند. از ملاقات و حشرونشر با دیپلمات های خارجی در ایران گرفته تا ملاقات با سران برخی از کشورهای دنیا همچون بوتو، جواهر لعل نهرو، گاندی، استالین، مارشال تیتو، هایلار سلاسی، جان اف کندی، چائو شسکو و سوهارتو. یکی از مهم ترین این دیدارها، ملاقات وی با استالین بود که اشرف همواره ضمن بالیدن به آن، چنین وانمود می نماید که در این ملاقات، انتقادهایی را به استالین در خصوص حمایت شوروی از نیروهای تجزیه طلب و کمونیست های آذربایجان، وارد کرده است.[10]

اشرف طی سفری به آمریکا با ترومن رئیس جمهور در قالب جلسه ی سران سازمان صلیب سرخ جهانی دیدار کرده بود. وی سفرهای متعددی به خارج از کشور داشت که در این سفرها، به نمایندگی از شاه با دول درگیر با ایران مذاکره می نمود.

اشرف را یکی از چهره های مؤثر در برقراری رابطه بین ایران با جمهوری خلق چین برشمرده اند. او در سال ها دهه ی پنجاه میلادی، یکی از اعضای اصلی هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل محسوب می شد. بلندپروازی های وی چنان بود که می خواست به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد انتخاب شود و آن را در جهت افزودن به وجهه ی سیاسی ایران در عرصه ی بین الملل تفسیر می نمود.

وی مدتی نماینده ی ایران در کمیته ی حقوق بشر سازمان ملل بود. اشرف همچنین در جریان نامزدی برای دبیرکلی سازمان ملل متحد، به منصب ریاست کمیته ی مشورتی کنفرانس بین المللی زن در سال 1975 رسید. اشرف در سال 1970 از دانشگاه براندایس دکتری افتخاری حقوق دریافت کرد. وی در آخرین روزهای سلطنت شاه، به دستور وی به نیویورک رفت تا اندکی از حملاتی که به سلطنت می شد، کاسته شود.

برخی منابع معتقدند که وی در آخرین روزهای سلطنت، قصد داشته است که شاه را در انجام یک کودتا برضد انقلاب اسلامی یاری رساند.[11] اشرف بعدها مؤسسه ای به نام بنیاد مطالعات فرهنگ ایران را پدید آورد و به ریاست آن انتخاب گردید. وی از جمله افراد خاندان پهلوی است که هرگز از اقدامات خود ضد جمهوری اسلامی ایران دست برنداشته و در این راه در مواردی مورد سوءاستفاده ی مالی افراد داخلی و خارجی نیز قرار گرفته است.

پی نوشت ها

[1] مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، زنان به روایت اسناد ساواک، جلد اول، پهلوی، اشرف، ص 36 و 37، به نقل از: http://rasekhoon.not/article/show/1953

[2] همان.

[3] روزنامه ی اکسپرس ترکیه، مورخ 31 شهریور 1331، برابر با آگوست 1953، به نقل از: http://rasekhoon.not/article/show/1953

[4] پهلوی ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، جلد 3، ناشر مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص 71.

[5] همان، سند شماره ی 16، از مجموعه اسناد اشرف پهلوی.

[6] بهنود، مسعود، این سه زن، نشر علم، چاپ چهارم، ص 317.

[7] همان، ص 429.

[8] همان، ص 433.

[9] مصدق، محمد، خاطرات و تألمات، چاپ دهم، انتشارات علمی، 1381، ص 194.

[10] روزنامه ی شرق، اخراج اشرف پهلوی به دستور مصدق از ایران، سال پنجم، شماره ی 1049، یک شنبه 7 شهریور 1389، ص 12.

[11] همان.

https://hawzah.net/fa/Article/View/96047

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.