تکرار صورت مسأله به جای حل مسأله!

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/صحبت از تحول در علوم انسانی جزو مباحث مطرح در جامعه‏ی امروز ماست که برای درک ضرورت آن ابتدا باید به تفاوت جایگاه انسان در اسلام و غرب پی ‌برد. انسان در جهان بینی اسلامی، بر خلاف مکاتب مادی تنها یک موجودی تعریف شده در چارچوب نیازهای مادی نیست، از این رو اصولاً ماهیت انسان غربی با انسان در جامعه‌ی اسلامی و به دنبال آن نیازهای آن دو، بسیار متفاوت است که این فاصله حاصل نگاه متفاوت مکتب اسلام و مکاتب مادی به جنس انسان و نیازهای آن می‌باشد.
 
علوم انسانی که در حال حاضر در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی کشور تدریس می‌شود، در واقع بر اساس نیازها، مسایل و مشکلات جوامع غربی تدوین شده در حالی‌که جامعه‌ی ما یک جامعه‌ی مستقل همراه با تمدنی دیرینه و هویت مستقل اسلامی- ایرانی است به همین خاطر شایسته است به دنبال علوم انسانی مبتنی بر مبانی اسلامی که در برگیرنده‌ی تمام ابعاد مادی و معنوی انسان است، باشیم.
 
به طور مسلم، رشد و پیشرفت در چارچوب تفکرات سکولار یک حرکت رو به عقب است که مانع بزرگی برای پیشرفت کشور به شمار می‏آید و نیاز به یک عزم جدی برای تحول دارد. در حقیقت باید با نگاهی به دور از افراط و تفریط به دنبال بومی سازی علوم انسانی باشیم؛ به این معنی که نه این علوم را به طور کلی رد کنیم و نه این‌که برای آن قطعیت قائل شویم، بلکه راه حل را در تحولی اساسی بدانیم و از آن‌جا که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی دارای تفاوت‌هایی اساسی و بنیادی با جوامع غربی هستیم، باید متناسب با آن تمایزات به دنبال بومی سازی و هم‌چنین اسلامی سازی این علوم باشیم، به این صورت که با بازنگری، غربال‌گری و استخراج مبانی مفید علوم انسانی وارداتی پایه‌های آن را هم‌سو با فرهنگ و مبانی اصیل دینی و ملی خود بنیان کنیم و با وارد کردن آن در مصادیق و شاخه‌های مختلف علوم انسانی به این نیاز، جامه‌ی عمل بپوشانیم که این مسأله جزو اهداف اولیه‏ی انقلاب اسلامی و مورد تأکیدات فراوان مقام معظم رهبری در  سال‌های اخیر بوده است. طبق فرمایش ایشان، «علوم انسانی فعلی نه تنها نافع نیست، بلکه مضر هم هست» و این یک هشدار جدی است! که اقتضاء می‏کند تحول در نظام آموزشی  جزو اولویت‌های اولیه‌ی مسؤولین و نخبگان کشور قرار بگیرد.
 
اما قدم اول، شناخت دو مسأله است: «یکی شناخت نیازها، مسایل و مشکلات حال و آینده‌ی مردم و جامعه که از واکاوی مسؤولین و نخبگان کشور و تحلیل دقیق مسایل و ریشه‌یابی مشکلات حاصل می‌شود و دیگری شناخت علوم انسانی و پی بردن به ضرورت و اهمیت آن» و تا این دو شناخت حاصل نشود، احساس ضرورت و نیاز برای بومی سازی هم به وجود نمی‌آید و اصولاً معنا و مفهومی پیدا نخواهد کرد.
 
باید نگاهمان را به این علوم تغییر دهیم. علوم انسانی علوم خنثی و کم اهمیتی نیستند، هرچند این علوم هم‌چون ریاضیات و علوم تجربی از محبوبیت زیادی در جامعه برخوردار نیستند اما این موضوع چیزی از اهمیت و ارزش این علم نمی کاهد زیرا  واقع علوم انسانی به مسایل مهم و بنیادی پرداخته که هیچ کدام از شاخه‌های علمی توان پاسخ‌گویی به آن را نداشته، علومی که به جامعه، فرهنگ، زبان، ماهیت انسان توجه دارد. علوم انسانی در واقع عرصه‌ی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری علم و ایدئولوژی بر یک دیگر است و پاسخ‌گوی نیازهای کلان جامعه است. در واقع شناخت علوم انسانی برابر با فهم دست‌آوردهای انسان در طول حیات بشر است.
 
متأسفانه در کشور ما، با وجود منابع سرشار و غنی اسلامی ایرانی، این علوم جایگاه ویژه‌ی خود را پیدا نکرده و در حال حاضر صاحب علوم انسانی ضعیف و وارداتی هستیم که هرگز پاسخ‌گوی نیاز یک تمدن اصیل و غنی نیست اما از آن‌جایی که علوم انسانی پاسخ‌گوی نیازهای کلان جامعه است و سرنوشت یک کشور به سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و به طور کلی علوم انسانی مطلوب و مناسب بستگی دارد باید نگاهمان به این علم یک نگاه استراتژیک باشد که طبعاً باید متناسب با مبانی هر نظامی نگاشته شود. اگر با چنین رویکردی به علوم انسانی نگاه نکنیم نیاز به تحول را هرگز حس نخواهیم کرد. اگر علوم انسانی در کشور جایگاه واقعی خود را پیدا کند، خود به خود «احساس نیاز» برای تحول و اسلامی سازی آن پدید خواهد آمد.
 
حقیقت این است که رشد و پیشرفت در چارچوب‌های سکولار، برطرف کننده‌ی نیازهای یک جامعه‌ی اسلامی نیست اما مسأله‌ی اصلی اعتقاد به عملی شدن این طرح می‌باشد؛ تا به این مسأله اعتقاد نداشته باشیم که این امر قابل تحقق است. نمی‌توانیم در این مسیر گامی برداریم البته عملی شدن این طرح پیش نیازهای مهم دیگری دارد که باید به هرکدام از آن‌ها، اشاره کنیم.
 
متأسفانه در کشور ما، با وجود منابع سرشار و غنی اسلامی ایرانی، این علوم جایگاه ویژه‌ی خود را پیدا نکرده و در حال حاضر صاحب علوم انسانی ضعیف و وارداتی هستیم که هرگز پاسخ‌گوی نیاز یک تمدن اصیل و غنی نیست اما از آن‌جایی که علوم انسانی پاسخ‌گوی نیازهای کلان جامعه است و سرنوشت یک کشور به سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و به طور کلی علوم انسانی مطلوب و مناسب بستگی دارد باید نگاهمان به این علم یک نگاه استراتژیک باشد که طبعاً باید متناسب با مبانی هر نظامی نگاشته شود.
 
 
 گام بعدی، نقد علوم انسانی غربی به معنای بررسی منطقی، شناخت نقاط قوت و کنار گذاشتن نکات منفی آن است، که در این راه اساتید و دانش‌جویان نقشی بسیار حیاتی دارند؛ اما مشکلاتی هم در این بین وجود دارد که به نوع نگرش اساتید و دانش‌جویان به علوم انسانی و اعتقاد به تحول و بومی سازی این علوم برمی‌گردد.
 
اساتیدی که تفکرات سکولار آن‌ها در طی سال‌های متمادی کاملاً غیر قابل رسوخ و تغییر شده و سال‌ها به مطالعه، تدریس و تحقیق در علوم غربی سکولار پرداخته ممکن است احساس نیازی نسبت به بومی سازی در خود حس نکنند و حتی آن را امری غیر ضروری و بیهوده و اصولاً غیر ممکن بدانند. چنین شخصی معمولاً نمی‌تواند گامی در این زمینه بردارد، زیرا لازمه‌ی نقد و بررسی این دروس علاوه بر اعتقاد، آشنایی با مبانی اسلامی و غربی در کنار یک‌دیگر است. متأسفانه حوزه هم به دلیل عدم آشنایی با مبانی غربی به تنهایی از عهده‌ی این مهم بر نمی‏آید.
 
در این راستا افرادی که آشنایی لازم با علوم اسلامی و غربی را داشته باشند می‌توانند در این جهت گام بردارند و این دقیقاً نقطه‌ی ضرورت وحدت و تعامل حوزه و دانشگاه با یک‌دیگر است. اساتید متخصص باید سعی کنند در وهله‌ی اول روحیه‌ی پژوهشی را در دانش‌جویان خود پرورش دهند و به پرورش پژوهشگران متخصص در این زمینه بپردازند و اما تا زمانی که روح پژوهشی بر قشر دانش‌جو حاکم نباشد در عمل برخورد آن‌ها با این مسأله، منفعلانه خواهد بود. به همین جهت با تشکیل حلقه‏های پژوهشی و مطالعاتی و با یک نگاه منتقدانه و منصفانه و به دور از افراط و تفریط باید این علوم را نقد کنند و صرفاً یک دریافت کننده‌ی علوم وارداتی غربی نباشند و آن‌ها را وحی منزل و غیر قابل تغییر تلقی نکنند.
 
در راستای تحلیل و بررسی و نقد علوم انسانی غربی توسط نخبگان، ایجاد کرسی‌های آزاد هم اندیشی که فضایی برای مطرح شدن نظرات و ایده‌های نو و ایجاد خلاقیت را داشته باشد امری ضروری به نظر می‌رسد. محیطی علمی، منطقی و با ظرفیت پذیرش نظرات گوناگون و با نگاه خلاقانه به تولید علم.
 
تحلیل نیازها و مشکلات جامعه‌ی امروز و بررسی نیازهای فردای جامعه، یکی از اصلی‌ترین وظایف مسؤولین و نخبگان کشور به شمار می‌آید. در واقع این احساس ضرورت نسبت به تحول در نظام آموزش کشور ابتدا باید در بین مسؤولین کشور ایجاد شود و بعد بر جامعه تعمیم داده شود. برخی از اقداماتی که دولت می‌تواند در این زمینه انجام دهد، عبارت‌انداز:
 
1-    ایجاد بسترهای شغلی متناسب با این رشته‌ها؛
 
2-    معرفی علوم انسانی با راهکارهای تبلیغات از راه رسانه‌های جمعی؛
 
3-    ایجاد فضای مناسب جهت بیان نظرات موافق و مخالف؛
 
4-    سرمایه‌گذاری جهت ارتقای ارزش و جایگاه علوم انسانی و اختصاص سهم بیش‌تری از بودجه به آن؛
 
5-    ...
 
 در واقع مسؤولین موظف به ایجاد این احساس نیاز و مقدمه سازی برای ایجاد این تحول عظیم هستند و تا پشتیبانی مسؤولین و نخبگان کشور نباشد هرگز این امر محقق نخواهد شد.
 
 ایجاد تحول در نظام آموزشی از دغدغه‌های اولیه‌ی انقلاب اسلامی  و  تأکیدات مقام معظم رهبری و مورد تأیید بزرگان و کارشناسان بوده است اما برخورد منفعلانه‌ی مسؤولین ذی ربط که در واقع باید آغازگر این حرکت عظیم و انسان ساز باشند تبدیل به یک سری شعارهای تکراری شده که رنگ و بویی از عمل در آن مشاهده نمی‏شود، مشکلات جامعه‌ی ما حاکی از ضرورت ایجاد هرچه سریع‌تر این تغییرات در علوم انسانی غربی بر اساس مبانی غنی و اصیل اسلامی کشورمان است و وقت آن رسیده که به جای تکرار صورت مسأله با ارایه‌ی راهکارهای اساسی و جدید به حل مسأله بپردازیم.(*)

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.