حیا و شرم در قرآن کریم

در قرآن کریم به طور صریح سخن چندانی از حیا به میان نیامده است و تنها در چند آیه بدون دستور صریح، به نوعی از آن یاد یا تمجید شده است. در سوره بقره می خوانیم: «خداوند باک ندارد و خجالت نمی کشد از این که به پشه (کوچک) و چیزی بزرگ تر از آن (عنکبوت) مثال بزند».[1]  در این آیه، خداوند در مقابل دشمنان و معاندان، حقیقت را بیان و از آن دفاع می کند و برای فهم مطالب، تمثیل می آورد که این گونه مثال ها هیچ گونه لطمه و خدشه ای به ساحت قدس پروردگار و کمالات نامتناهی او وارد نمی سازد.

در جای دیگر، خداوند به اصحاب پیامبر (ص) حکم می فرماید: «چون به خانه پیامبر فرا خوانده شدید، زودتر از زمان متداول نروید و بعد از خوردن غذا متفرق شوید و در حضور رسول خدا (ص) به سرگرمی و گفتگو روی نیاورید؛ زیرا این امور، پیامبر (ص) را آزار می دهد ولی او از روی شرم و حیا سخنی نمی گوید. و خداوند از این که حقیقتی را برایتان بیان کند شرمی ندارد». خُلق و خوی نرم پیامبر (ص) باعث شده بود که گاهی مسلمانان برای پرسش از آن حضرت به خانه ایشان می آمدند ولی پس از گرفتن پاسخ خود، نمی رفتند و در حضور ایشان با یکدیگر گفتگو می کردند و از هر چیزی سخن می گفتند. این مسئله آن حضرت را آزرده می ساخت اما چیزی نمی گفت و اعتراض نمی کرد. این امر باعث شد خداوند برای برطرف ساختن مشکل پیامبرش آیه ای نازل کرد و آنان را از این کار باز داشت.

البته از سجیه حیا در آیه دیگری صریحاً سخن رانده شده است. در قصه حضرت موسی (ع) پس از نقل آب دادن گوسفندان دختران شعیب (ع) به وسیله موسی (ع) می فرماید: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا.[2] یکی از آن دو دختر در حالی که با حالت شرم و حیا گام برمی داشت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد.

در این آیه برای نشان دادن حیای دختر شعیب، کلمه «استحیاء» به صورت نکره آمده که منظور از آن تجلی عفّت و نجابت در روش راه رفتن و عینی شدن حیاست. دختر شعیب (ع) علاوه بر این که در راه رفتن، خودنمایی و تبرّج نشان نداد، هنگام صحبت نیز خلاصه گویی کرد و صرفاً پیام پدر را به موسی (ع) رسانید. البته در دو آیه قبل نیز کناره گیری دختران شعیب (ع) از چوپانان، نجابت، حیا و پروایشان از نامحرمان را حکایت می کند.

همچنین در آیات دیگری نیز به صورت ضمنی از حیا یاد شده است. برای مثال، در سوره نساء درباره کسانی که از خدا پروا نمی کنند می فرماید: یسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یبَیتُونَ ما لا یرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطاً.[3] از مردم شرم می کنند اما از خدا شرم نمی کنند با آن که خدا هنگامی که سخنی در شب به خلاف رضای او می سازند، با آنهاست و به آنچه می کنند احاطه دارد [و می داند].

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد: در این آیه، معنای تحت اللفظی «استخفاء» منظور نیست، بلکه این کلمه کنایه از حیا کردن و شرمنده شدن است. به همین جهت جمله وَ لا یسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ را با دو قید مقید کرده است: قید اول، جمله وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یبَیتُونَ ما لا یرْضی مِنَ الْقَوْلِ است. خداوند با این قید می فهماند که خیانتکارانِ مورد اشاره، هنگام شب برای برائت خود از آن خیانت، طرحی می ریختند و سخنانی می گفتند که خدا از آن راضی نبوده است. قید دوم، جمله وَ کانَ اللَّهُ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطاً است. با این قید فهمیده می شود که خدای تعالی بر همه اعمال و رفتار آنان احاطه دارد و آگاه است. پس تقیید با این دو قید، تقیید به عام بعد از تقیید به خاص، و در حقیقت، تعلیل است برای این که خیانت کاران از خدا شرم نمی کنند.[4]

علاوه بر آیاتی که گذشت، آیات بی شمار دیگری نیز می توان به موضوع عفّت و پاکدامنی مرتبط دانست. این آیات، مؤلفه های حیا را تبیین و باور به آنها را ایجاد می کنند؛ چه آن گاه که باور به مؤلفه های حیا در فرد نهادینه شود، خصلت حیا مطابق با آموزه های دینی نیز ایجاد می شود.

مؤلفه های حیا در قرآن

گفتیم که در قرآن کریم، به لزوم شرم و حیا در رفتارها تصریح نشده است، اما در آیات بی شمار درباره مؤلفه های حیا در انسان سخن به میان رفته و تلاش شده است باور به این مؤلفه ها در انسان ایجاد شود. این آیات، در سه گروه تقسیم شدنی هستند:

1.گروهی از آیات قرآن کریم که رفتارها را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرده است. با این آیات، ناپسند و زشت بودن برخی رفتارها برای انسان روشن می شود. تمام آیاتی که اعمال را به خوب و بد تقسیم می کنند و مؤمنان را از ارتکاب اعمال بد برحذر می دارند از این آیات اند.[5] البته در کتاب خدا به تقسیم رفتارها به بد و خوب بسنده نشده است، بلکه در برخی آیات دیگر، مصادیق رفتارهای بد نیز بیان شده است. برای مثال، مخالفت با فرمان الهی، هواپرستی، ظلم و ستم، تبعیت از شیطان، فساد و فحشا، قتل و خون ریزی و شرب خمر از جمله مصادیق رفتارهای بَد هستند که در آیات قرآن بدان ها تصریح شده است.[6]

2.گروه دیگری از آیات قرآن کریم، بیانگر جایگاه رفیع انسان میان موجودات و تکریم او توسط خدای متعال است. این دسته از آیات، در صدد بیان حرمت نفس و احترام انسان است تا از این راه او را به مراقبت از حرمت نفس و آبرویش تشویق کند و از تضییع منزلت والای انسانی و حرمت نفسش با رفتارهای زشت و ناپسند، برحذر دارد. از این گروه هستند آیاتی که به تکریم انسان از سوی خدا،[7] تحسین ذات مقدّسش پس از آفرینش او[8] و دستور به فرشتگان برای سجده به آدم اشاره دارند.[9]

3.گروه سوم آیاتی هستند که به انسان تذکر می دهند که در همه حال، موجود یا موجوداتی محترم، حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار انسانند و در هیچ شرایطی نمی توان از منظر این ناظران محترم پنهان شد و کاری را انجام داد که از نظر آنان دور بماند. همچنین هرگز نمی توان در دل خود نیتی کرد و یا در سر خود اندیشه ای پروراند مگر این که خدا و ملائکه از آن با خبرند و آن را ثبت و ضبط می کنند. آیاتی که خدا و ملائکه را بر اعمال آدمی ناظر می دانند و مسئولیت برخی از ملائکه را ثبت و ضبط اعمال و رفتار او بر می شمارند از این جمله هستند.[10]

بنابراین دست کم با این سه دسته از آیات قرآن کریم- که نمونه هایی از آن در پاورقی آمده است- رو به رو هستیم که برای کسب خصلت حیا و شرم هنگام فراهم آمدن کاری ناپسند و زشت، برای انسان مؤمن کافی است و اگر به این مؤلفه های سه گانه که پیش تر نیز بدانها اشاره شد آگاه و به آن معتقد باشد از انجام عمل زشت شرم می کند و حیا در عملکرد او متجلی می گردد.

انواع ناظر محترم از منظر قرآن

از منظر قرآن کریم گروه های متعددی ناظر بر اعمال و رفتار انسان هستند. این گروه ها عبارت اند از:

1.ناظر انسانی:

ناظر انسانی، نخستین گروه ناظر بر اعمال و رفتار است. این گروه، مورد تأیید همگان است و دلیلش ملموس و مشهود بودنشان است، هر چند پنهان شدن از دیده این گروه برای هر کس امکان دارد و انسان می تواند خلوت گزیند و از دیدگان هم نوع خویش مخفی شود. به هر تقدیر، هر انسانی اگر به زشتی رفتاری معتقد و حفظ آبرو برایش مهم باشد هرگز آن عمل زشت را در حضور هم نوع خویش مرتکب نمی شود. طبیعتاً این نوع نظارت مورد انکار قرآن کریم نیست و البته در آیه 108 سوره نساء بدان اشاره شده است.

2.ناظر از جنس ملائکه:

ملائکه الهی، دومین گروه از انواع ناظران اند. در آموزه های اسلامی، برخی از ملائکه همواره کنار انسان حاضر هستند و تمام اعمال و رفتار او را ثبت و ضبط می کنند. این گروه، هیچ گاه از انسان غافل نیستند اما به دلیل ملموس نبودنشان، از سوی غیر مؤمنان یا مؤمنان غافل، نادیده گرفته می شوند. خدای متعال در قرآن کریم در باره کفار و مشرکان می فرماید: «آیا گمان کرده اند ما اسرار دل و سخنان در گوشی آنان را نمی شنویم؟ بلی می شنویم و فرشتگان ما نزد آنان حاضرند و می نویسند».[11]

3.خداوند:

ناظر سوم، خداوند است. بر اساس تعالیم آسمانی اسلام، خداوند متعال بر تمام اعمال و رفتار و افکار آدمی آگاه است و هیچ یک از شئون آدمی از او پنهان نیست. آیات متعددی در قرآن کریم این معنا را تصریح و بارها آن را خاطرنشان کرده است. برای مثال در سوره نساء می فرماید: «از مردم شرم می کنند اما از خدا شرم نمی کنند با آن که خدا هنگامی که سخنی در شب به خلاف رضای او می سازند، با آنهاست و به آنچه می کنند احاطه دارد [و می داند]»[12] و در آیه دیگری می فرماید: أَلَمْ یعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیوبِ.[13]

آیا نمی دانند که خداوند از اسرار و سخنان درگوشی آنها آگاه است و او دانای غیب هاست؟!

همچنین آیات متعدد دیگری، خدا را بر افکار و خطورات ذهنی و نیات درونیشان آگاه می داند.[14]

4.حضور خود فرد:

به جز سه ناظر پیشین، ناظر دیگری هم می توان تصور نمود و آن حضور خودِ فرد است؛ یعنی انسان خودش هنگام انجام عمل خویش، حاضر است. پس اگر رفتار او زشت و ناپسند باشد سزاوار است که از خود نیز شرم کند. این معنا از آیه 22 سوره اعراف استنباط می شود. در این آیه خداوند می فرماید: «همین که از آن درخت ممنوع خوردند، آنچه از آنها پوشیده بود آشکار گشت و آدم و حوا از برگ درختان بهشتی برای پوشش خود استفاده کردند».[15] صاحب تفسیر اطیب البیان در تفسیر این آیه می نویسد:

به مجردِ چشیدن گیاه ممنوعه، برای آن دو، عورت هایشان ظاهر شد؛ یعنی یا خودشان عورت خود را مشاهده کردند یا هر یک عورت دیگری را دید یا هر دو بر هر دو آشکار شد، چنانچه ظاهر همین است که هم خودش مشاهده کرد هم دیگری. سپس شروع کردند به هم دوختند یا چسبانیدند برگ های درختان و عورت خود را مستور کردند.[16]

صاحب تفسیر من وحی القرآن می نویسد: وقتی عورت هایشان آشکار شد، احساس ذلّت و خواری کردند که تا پیش از آن چنین حالتی را درک نکرده بودند. به همین دلیل خود را با برگ درختان پوشاندند.[17]

این ها از شرم انسان از خودش حکایت می کند. لذا در حدیثی علوی نقل شده است: من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة.[18] هر کس نفسش نزد او گرامی باشد، به آن با گناه اهانت نمی کند.

و نیز نقل شده است:

مَنِ استَحیی مِنَ النّاسِ و لَم یستَحی مِن نَفسِهِ، فَلَیسَ لِنَفسِهِ عِندَ نَفسِهِ قَدرٌ.[19]

کسی که از مردم حیا کند ولی از خودش حیا نکند، برای خودش ارزشی قائل نیست.

در حدیث دیگری فرموده است:

غایةُ الادب أن یستَحیی الإِنسانُ مِن نَفسِهِ.[20]

نهایت ادب این است که انسان از خودش شرم کند.

اما گذشته از این چهار گروه ناظر، رسوایی انسان و فاش شدن تمام اعمال خوب و بد انسان نزد اولیای الهی در دنیا[21] و نیز رسوایی او در آخرت مقابل دیدگان خلایق به ویژه آنهایی که در دنیا تلاش می کردیم خود را نزد آنان بیاراییم[22] و نیز عدم امکان فرار از رسوایی و سرپوش گذاشتن بر اعمال زشت خود در آن روز،[23] هر انسان خردمند و دوراندیشی را بر آن می دارد تا حیا را سرلوح رفتارهای خود کند و در تمام دوران زندگی خود از این خصلت کلیدی فاصله نگیرد.

نتیجه آن که هر انسانی اگر برای نفس خویش حرمت و کرامت قائل باشد، هر چند در ظاهر، در منظر و مرآی کسی نباشد اما از خودش خجالت می کشد و حیا می کند و خود را با رفتارهای پست و ناپسند آلوده نمی کند. و البته چنین کسی آن گاه که در منظر دیگران باشد به طریق اولی رفتار زشت مرتکب نمی شود.

انواع حیا

در بحث مفهوم حیا، آن را انقباض نفس و وجود اکراه از انجام عمل زشت و ناپسند، به خاطر عیب گیری و سرزنش دیگران تعریف کردیم. حال اگر معیار درستی برای رفتارهای زشت وجود نداشته باشد معلوم نیست حذر کردن از رفتارهای زشت، مطابق با واقعیت باشد؛ یعنی چه بسیار رفتارهایی که انسان آنها را زشت می داند و از انجام آن شرم می کند اما در حقیقت زشت نیستند و گاهی هم پسندیده یا لازم است. همچنین چه بسیار رفتارهایی که در حقیقت ناپسندند اما آدمی آن را زشت نمی داند و مرتکب آن می شود. اگر این مطلب تأیید شود از آن دو نکته استخراج می شود: اول آن که باید معیار خوبی و بدی رفتارها روشن شود تا شرم و حیا فقط درباره رفتارهایی که حقیقتاً زشت اند تحقق یابد. و دوم آن که باید نسبت به معیار خوبی و بدی رفتارها، تغییر نگرش ممکن باشد تا بتوان از این طریق جامعه را به سوی شرم از رفتارهای به واقع ناپسند سوق داد و در صورت تصور نادرست نسبت به زشتی یک رفتار، آن را اصلاح کرد.

با این توضیح، حیا را به دو نوع «حیای خوب» و «حیای بد» یا «حیای درست» و «حیای نادرست» تقسیم می کنیم. حیای خوب یا درست همان پروایی است که نسبت به رفتاری که حقیقتاً ناپسند است و فطرت سالم از انجام آن شرم دارد، متجلی می شود. اما حیای نادرست، پروای بی موردی است که بدون توجیه خردمندانه تحقق می یابد. این تقسیم در کلام پیامبر (ص) این گونه منعکس شده است:

الحیاء حیائان: حیاء عقل و حیاء حمق، فحیاء العقل هو العلم و حیاء الحمق هو الجهل.[24]

حیا دو گونه است: حیاء عقل و حیاء حماقت؛ حیاء عقل، علم است و حیا حماقت، نادانی است.

یعنی اگر با معیار درست، باور به زشتی رفتاری شکل بگیرد حیای انجام آن، مبتنی بر علم و معرفت به زشتی آن عمل است و اگر اعتقاد بر اساس علم و معرفت شکل نگیرد، جهل و نادانی است و حیای ناشی از آن نیز حماقت خواهد بود. چه بسیارند افرادی که از رفتارهایی مانند مطالبه حق خود، انجام تکالیف شرعی در برخی محیطها، و امر به معروف و نهی از منکر شرم می کنند که البته این نوع شرم، حیای حماقت و نادانی است. از امام علی (ع) در باره مصادیق شرم ناشی از نادانی روایت شده است: ثَلاثٌ لا یستَحیی مِنهُنَّ: خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ وَ قیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لِأبیهِ وَ مُعَلِّمِهِ وَ طَلَبُ الحَقِّ وَ إن قَلّ.[25] از سه کار نباید حیا کرد: خدمت به میهمان، از جا برخاستن برابر پدر و آموزگار خویش، و طلب حق گرچه اندک باشد. آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: مَنِ اسْتَحیی مِن قَولِ الحَقِّ فهُو أحمَقُ.[26] کسی که از گفتن حقّ شرم کند، احمق است.

آفت حیای عقل

پیش از این گفتیم حیا سه مؤلفه دارد. به نظر می رسد برای انحراف حیا از مسیر صحیح یا از بین بردن این خصلت اخلاقی، باید مؤلفه های آن را از بین برد یا انسان را نسبت به آنها بی تفاوت ساخت. یکی از آفات حیا، از بین بردن اعتقاد به نظارت خدا و ملائکه بر اعمال و ثبت و ضبط آنهاست. با تضعیف ایمان و اعتقاد به نظارت خدا و ملائکه الهی، صفت حیا نیز در نهاد انسان ضعیف و به تدریج نابود می شود. در این مرحله، یکی از لایه های حیا دریده شده و از بین می رود.

آنچه امروز بیشتر محل ابتلاست، از دست رفتن حیا در بُعد عمومی و اجتماعی آن است. راه آسیب زدن به حیا در سطح جامعه، از بین بردن شرم نسبت به ناظر انسانی است. این آسیب در حقیقت خاکریز آخری است که برای از بین بردن حیای یک جامعه می توان فتح کرد که با از بین بردن اعتقاد به زشتی عمل ممکن می شود؛ روشی که در تهاجم فرهنگی غرب به وضوح مشاهده می شود. با از بین بردن اعتقاد به زشتی عمل، مهم ترین اقدام برای از بین بردن حیای فرد و به دنبال آن حیای جامعه شکل می گیرد و عملیاتی می شود. اشاعه فحشا در جامعه، به مرور نسبت به زشتی آن حساسیت زدایی می شود و سپس قبح عمل زشت را در نظر افراد جامعه کم و آن را از رفتار نابه هنجار به صورت رفتاری عادی و هنجار اجتماعی تبدیل می کند. این عملکرد، در تضعیف ایمان و اعتقاد به زشتی عمل و از بین بردن آن باور، تأثیر مستقیم خواهد داشت. پس آن گاه که زشتی عمل از بین رود و ناهنجاری اجتماعی به هنجار تبدیل شود دیگر ارتکاب آن ناپسند نیست و موجب بی آبرویی نمی شود. بنابراین با اشاعه فحشا در حقیقت در گستره زمانی نه چندان طولانی، به هر سه رکن حیا آسیب وارد می شود و فرهنگ مبتنی بر آموزه های دینی جامعه دچار تغییر و تحوّل می گردد.

برای تغییر و تحوّل در باورها نسبت به زشتی رفتارهای نابه هنجار، یک روش آراستن آن رفتارها با انواع توجیه های به ظاهر منطقی و مستدل و نیکو جلوه دادن آنهاست که اقدامی موذیانه است. زینت دادن رفتارهای زشت و جلوه گر ساختن آنها به صورت زیبا از راه های ضربه زدن به حیای فرد و جامعه است. این روش از نظر قرآن کریم، کار شیطان و شیطان صفتان است. قرآن کریم در آیات متعدد یکی از کارهای شیطان را زینت دادن و آراستن رفتارهای زشت در نظر مردم به عنوان رفتار زیبا می داند.[27] برای مثال، قرآن به نقل از هدهد، بلقیس و پیروانش را این گونه توصیف می کند: «دیدم که آن زن و قوم او در برابر خورشید، نه در برابر پروردگار سجده می کنند، و شیطان کارهایشان را در نظرشان زیبا جلوه داد و آنها را از راه حق باز داشت تا هیچ گاه هدایت نشوند».[28]

پس از آن که عمل زشت آنها در نظرشان زیبا آمد، شرمشان نسبت به آن عمل که در آغاز زشت می نمود، از بین می رود و از آن پس ارتکاب آن در نظرشان قبحی ندارد. قرآن ملّتی را که رفتارهای زشت در نظرشان زیبا جلوه کند گمراه و هلاکتشان را قطعی و یقینی می داند. لذا می فرماید: «آیا دیده اید بعضی از مردم کارهای زشت خود را نیک تصور می کنند و از روی خودخواهی خود را خوب می بینند، در صورتی که خداست که هر که را بخواهد گمراه می سازد و هر که را بخواهد هدایت می فرماید. پس تو ای پیغمبر! برای گمراهی مردم جاهل، خود را به رنج و سختی مینداز؛ زیرا خداوند به هر چه آن مردم می کنند دانا و آگاه است».[29]

در آیه دیگر، خوب جلوه یافتن عمل را علّت هواپرستی می داند و می فرماید: «آیا آن کس که از خدای خود حجّت و برهانی مانند قرآن در دست دارد مانند کسانی است که عمل زشتشان در نظرشان زیبا جلوه کرده و پیرو هوای نفسانی خود شده اند؟».[30]

این آیات و نیز آیات مشابه،[31] به خوبی بیان می کنند وقتی عملی نزد شخص، زیبا جلوه گر شود، از انجام آن ابا نمی کند و همان رفتاری را که تا پیش از آن در نظرش زشت بود و از انجام آن شرم داشت، با زیبا جلوه گر شدنش به راحتی انجام می دهد و در واقع شرم و خجالت اولیه زدوده می گردد.

پیامد بی حیایی

همان گونه که گذشت، بی حیایی به منزله از بین رفتن اعتقاد به زشتی رفتارهایی است که بر اساس آموزه های دینی زشت هستند و نیز عدم اعتقاد به نظارت خدا و ملائکه مأمور ثبت و ضبط اعمال. و این هر دو، به منزله انکار دین است. امام صادق (ع) در تأثیر بی حیایی بر ایمان می فرماید: لا إیمانَ لِمَن لا حیاءَ لَهُ.[32] کسی که شرم ندارد ایمان ندارد.

و نیز در بیان پیامبر خدا (ص) «حیا، زینت ایمان است»[33] و در بیان امام علی (ع) «حیا، کلید هر خوبی است».[34] از این احادیث شریف استنباط می شود با رفتن حیا، زینت اسلام نیز از بین می رود و باب خیر و خوبی مسدود و باب شرّ و زشتی گشوده می گردد و در نهایت، ایمان رخت برمی بندد و هلاکت ابدی را به دنبال می آورد. در حدیثی از پیامبر خدا (ص) آمده است: لم یبْقَ مِن أمْثالِ الأنْبیاءِ- علیهم السلام- إلّا قَولُ النّاسِ: إذا لَم تَسْتَحی فاصْنَعْ ما شِئْتَ. از مثل های پیامبران- علیهم السلام- جز این سخنِ مردم بر جای نمانده است که: وقتی حیا نداشتی، هر کاری می خواهی بکن.[35]

رسول خدا (ص) با این بیان خود، از انسان بی حیا قطع امید کرده است؛ زیرا فردِ بی حیا از انجام زشت ترین رفتارها پروا ندارد و همان گونه که گذشت او نه برای آبروی خود ارزشی قائل است، و نه حضور ناظری را محترم می شمارد و نه اصولًا رفتاری را زشت می شمارد. این ویژگی ها، قدرت بازدارندگی او را هنگام فراهم آمدن شرایط رفتار زشت و ناپسند از بین می برد و در نتیجه چنین رفتارهایی برای او به آسانی اتفاق می افتد. از این رو راهی برای نجات، متصور نخواهد بود.

پی نوشت ها

[1] بقره: 26.

[2] قصص: 25.

[3] نساء: 108.

[4] ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 119.

[5] نساء: 123: مَنْ یعْمَلْ سُوءاً یجْزَ بِهِ وَ لا یجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیا وَ لا نَصِیراً؛ هر که کار بد کند کیفر آن را خواهد دید و به جز خدا کسی را یار و یاور خود نتواند یافت؛ بقره: 81: بَلی مَنْ کسَبَ سَیئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِک أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛ آری، هر کس اعمالی زشت نموده و به کردارهای بد احاطه شود چنین کسی اهل دوزخ بوده و در آتش پیوسته معذب خواهد بود؛ غافر: 40 مَنْ عَمِلَ سَیئَةً فَلا یجْزی إِلَّا مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِک یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یرْزَقُونَ فِیها بِغَیرِ حِسابٍ؛ و این را بدانید هر کس کار بدی کند به کیفری مانند آن مجازات شود و هر مرد و زنی که کار شایسته و عمل صالح کند مشروط بر آن که مؤمن باشد به پاداش آن اعمال صالحه وارد بهشت شده و در آن جا به روزی بی حساب و رزق نیکو می رسد؛ و. ...

[6] ر. ک: بقره: 120 و 145؛ رعد: 37 (پیروی از هوای نفس)؛ نساء: 119؛ مریم: 44؛ فاطر: 6 (پیروی از شیطان)؛ نساء: 14؛ احزاب: 36؛ جن: 14 (مخالفت با خدا).

[7] اسراء: 70: وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا؛ ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی و دریا سیرشان دادیم و از چیزهای پاکیزه روزی شان کردیم و بر بسیاری از آفریده های خویش آنان را برتری کامل دادیم.

[8] مؤمنون: 14: ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ؛ آن گاه نطفه را خون بسته و خون بسته را تکه گوشت و تکه گوشت را به صورت استخوان هایی در آوردیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، پس از آن (با دمیدن روح به آن) خلقتی دیگرش دادیم، آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است.

[9] بقره: 34 وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ؛ و زمانی که به فرشتگان فرمان دادیم که به آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز شیطان که سرپیچی کرد و کبر ورزیده و از گروه کافران شد.

[10] ق: 16: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ ما انسان را خلق کردیم و می دانیم که در درون خویش چه اندیشه ای دارد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم؛ زخرف: 80: أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یکتُبُونَ؛ آیا گمان کرده اند ما اسرار دل و سخنان در گوشی آنان را نمی شنویم؟ بلی می شنویم و فرشتگان ما نزد آنان حاضرند و می نویسند؛ ق: 18: ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ؛ هیچ سخن بر زبان نمی آورد، جز این که همان لحظه نزد وی مراقبی آماده است؛ انفطار: 10- 12: وَ إِنَّ عَلَیکمْ لَحافِظِینَ کراماً کاتِبِینَ یعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ؛ البته نگهبان ها بر (مراقبت احوال) شما مأمورند. که آنها نویسندگان (اعمال شما و فرشته) مقرب خدایند. شما هر چه کنید همه را می دانند؛ حدید: 4: وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و هر جا باشید، او با شماست و خداوند به آنچه انجام می دهید، بیناست.

[11] زخرف: 80: أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یکتُبُونَ.

[12] نساء: 108: یسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یبَیتُونَ ما لا یرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطاً.

[13] توبه: 78.

[14] فاطر: 38: إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَیبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ؛ خداوند آگاه به غیب آسمان ها و زمین است و او از اسرار دل ها با خبر است؛ تغابن: 4: یعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ؛ خدا از آنچه در آسمان ها و زمین است و از پنهان کاری های شما و کارهای آشکارتان آگاه است و نیز خدا از اسرار دل ها با خبر است؛ ملک: 13: وَ أَسِرُّوا قَوْلَکمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ؛ شما چه سخنان خود را پنهان کنید یا آشکار سازید، او از اسرار دل ها آگاه است؛ ق: 16: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ ما انسان را خلق کردیم و می دانیم که در درون خویش چه اندیشه ای دارد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم؛ حدید: 4: وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و هر جا باشید، او با شماست و خداوند به آنچه انجام می دهید، بیناست.

[15] اعراف: 22: فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یخْصِفانِ عَلَیهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ.

[16] ر. ک: أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 292 و 293. نیز، ر. ک: تفسیر کاشف، ج 3، ص 312.

[17] ر. ک: تفسیر من وحی القرآن، ج 10، ص 56.

[18] مستدرک الوسائل، ج 11، ص 330، ح 13208.

[19] شرح نهج البلاغة، محمد تقی جعفری، ج 12، ص 377، ح 234.

[20] همان.

[21] امام صادق (ع): «إذا أرادَ المَلائِکةُ أن یرفَعوا إلَی اللّهِ- عزّ و جلّ- عَمَلًا، عُرِضَ عَلی صاحِبِ الزَّمانِ- علیه السلام- ثُمَّ عَلی واحِدٍ واحِدٍ، إلی أن یعرَضَ عَلی رسولِ اللّهِ- صلی الله علیه و آله- ثُمَّ یعرَضَ عَلَی اللّهِ؛ آن گاه که فرشتگان بخواهند عملی را به سوی خداوند بالا ببرند، نخست بر امام زمان (ع) عرضه می کنند و سپس بر تک تک آنها (پیشوایان معصوم) تا این که بر رسول خدا (ص) عرضه می شود و پس از آن بر خداوند عرضه می شود.

[22] توبه: 105: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ بگو: شما اعمال خود را انجام دهید. به زودی خداوند و رسول او و اهل ایمان اعمال شما را خواهند دید و شما به سوی خدایی که دانا به عوالم غیب و آشکار است، باز خواهید گشت و به آنچه عمل کرده اید، شما را آگاه می سازند.

[23] یس: 65: الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا أَیدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ؛ امروز بر دهان هایشان مُهر خاموشی نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به اعمالی که همواره مرتکب می شدند، گواهی می دهند.

[24] الکافی، ج 2، ص 106، ح 6.

[25] مستدرک الوسائل، ج 16، ص 260، ح 19800؛ میزان الحکمة، ج 1، ص 720.

[26] منتخب میزان الحکمة، ج 1، ص 308، ح 1826.

[27] انعام: 43: فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما کانُوا یعْمَلُونَ؛ چرا در آن هنگام که حوادث ناگوار به سراغشان آمد گریه و زاری نکردند بلکه قلب هایشان سخت شد و شیطان کارهایشان را زینت بخشید؛ انفال: 48: وَ إِذْ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ؛ و به یاد آور زمانی را که شیطان کارهای آنها را در نظرشان زیبا جلوه می داد؛ عنکبوت: 38: وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَینَ لَکمْ مِنْ مَساکنِهِمْ وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ؛ قوم عاد و ثمود که خانه هایشان را آشکارا دیده اید، شیطان کارهایشان را در نظرشان جلوه داد و از راه راست آنها را باز داشت در حالی که متوجه کار خود شدند.

[28] نمل: 34: وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یهْتَدُونَ.

[29] فاطر: 8: أَ فَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ.

[30] محمد: 14: أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّهِ کمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ.

[31] ر. ک: غافر: 37: وَ کذلِک زُینَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَ ما کیدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍ؛ و این گونه رفتار زشت فرعون در نظرش زیبا می نمود، و از راه حق و خداپرستی دور میشد و اندیشه های ناروا و مکر و تدبیرش جز بر زیان و هلاکتش به کار نیامد.

[32] الکافی، ج 2، ص 106.

[33] مستدرک الوسائل، ج 1، ص 488، ح 1244: «ألحَیاءُ زینَةُ الإِسلامِ؛ حیا زینت اسلام است».

[34] غرر الحکم، ح 295: «ألحَیاءُ مِفتاحُ کلِّ الخَیر؛ حیا، کلید همه خوبی هاست».

[35] عیون أخبار الرِّضا (ع)، ج 2، ص 56، ح 207.

منبع : قرآن، کتاب اخلاق، ص142 , سبحانى نيا، محمد

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.