دنیا طلبی و تغییر باورها و ارزشهای دینی، درسی از عبرتهای عاشورا

فرهنگی و اجتماعی برهان/ قیام عاشورا مملو از عبرت ها و درس های مهمی برای تاریخ و هر مسلمان شیعه ای است که خود را با ما محک آن بسنجد و عیار مسلمانی خویش را ارزیابی کند، چرا که این واقعه بزرگ صحنه آزمایش و آزمون بسیاری از افرادی بود که در آن زمان باید به حمایت از حجت خدا که فریاد هل من ناصر سرداده بود، به پا می خواستند و می شتافتند. این واقعه حکایتهای مختلفی از افراد گوناگونی در خود دارد که سرگذشت آنان برای زمانه حال حاضر ما نیز بسیار عبرت آموز است. افراد بسیاری بودند همچون حر بن یزید ریاحی که راه را بر اباعبدالله بستند اما در آخر در پشتیبانی از او به شهادت رسیدند و افرادی بودند که تا آخرین زمانها نیز با امام حسین (ع) بودند اما درزمانی که کار به جان دادن رسید، تسلیم دنیا شدند و آن را به آخرت فروختند.
 
سرگذشت این افراد از این جهت دارای اهمیت است که دنیاطلبی و تمایلات دنیایی تبدیل به فرهنگ و شیوه ای از سبک زندگی شده بود که نه تنها حقیقت جویی ارزش دانسته نمی شد، بلکه از دیدگاه بسیاری بی اهمیت تلقی می شد و در حقیقت فرهنگ قالب آن زمان جامعه، فرهنگ لذت جویی و دنیا گرایی بود. این مسئله نتیجه شیوه عملکرد دشمن در جنگ فرهنگی علیه ارزشهای اسلامی بود که با به کارگیری راهبردهای تبلیغی، آن را در طول سالهای مختلف اجرا کرده و ازآن بهره برداری کرده بود.
 
با توجه به سرگذشت این افراد است که باید در این زمان نیز به مسئله جنگ فرهنگی دشمن و ترویج ضد ارزشهای فرهنگی اسلامی توجه نمود و در مقابله با این شیوه ها، به تبلیغ ارزشهای فرهنگی اسلامی همچون ایثار، جهاد، شهادت و دنیاگریزی اقدام نمود تا جامعه خویش بوِیژه نسل جوان را از هجمه های غرب نجات داد.
 
در توصیف مقوله دنیاگرایی در حادثه کربلا، سرگذشت عبرت آموز «مالک بن نضر ارحبی» و «ضحاک بن عبدالله مشرقی» دو تن از افرادی که در روز عاشورا با امام حسین (ع) بودند ولی او را تنها گذاشتند جالب توجه است. کسانی که با عمل و رفتار خود نشان دادند که وجود حجت خداوند و اطاعت و ولایتش را درک نکرده و نفهمیده اند که نثار جان در راه او، شهادت در راه حق و خداوند است.
 
از میان این ضد ارزشها «دنیا طلبی» تاثیر مخرب بیشتری دارد، چراکه طبق گفتار امامان معصوم (ع) «حب الدّنیا رأس کلّ خطیئه»؛[1] دنیاطلبی ریشه و مرکز اصلی همه‌ی خطاهای ماست. در حقیقت دلبستگی انسان به دنیا چون باعث دور نگه داشتن از قرب الهی می‌شود، دنیای مذموم است و هر چه این دلبستگی بیشتر باشد، حجاب بین انسان و خداوند بیشتر و ضخیم‌تر می‌شود.[2] به همین دلیل باید ریشه بسیاری از انحرافات و گمراهی ها و حوادث تلخ تاثیرگذار در جامعه اسلامی را رواج این خصیصه ناپسند دانست. چنانکه مقام معظم رهبری نیز در بیانات خود و در آسیب شناسی حوادثی که جامعه اسلامی را تهدید به این موضوع اشاره نموده و می فرمایند: «روز جنگ اُحد عدّه‌ای نتوانستند مقاومت کنند، میدان را رها کردند، پیروزی را تبدیل به شکست کردند. در جنگ اُحد مسلمانها پیروز شده بودند منتها غفلت یا خیانت یا دنیاطلبی و کوته‌بینی یک عدّه‌ی معدودی، همان پیروزی را تبدیل کرد به شکست. قرآن میگوید آن کسانی که موجب این حادثه شدند، اِنَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّیطانُ بِبَعضِ ما کَسَبوا؛ این کارهایی که قبلاً آنها با خودشان کردند، آنها را در معرض این لغزش قرار داد. عزیزان من! گناهان، بی‌توجّهی به خود، عدم رعایت تقوا این‌جوری است. اگر میخواهیم در مقابل جبهه‌ی استکبار ایستادگی کنیم، مقاومت کنیم، به آن عزّت، آن شرف، آن اقتداری که جمهوری اسلامی لایق آن است و انقلاب به ما وعده‌ی آن را داده برسیم، احتیاج داریم به اینکه در رفتار شخصی خودمان رعایتهای لازم را بکنیم؛ آن تقوا را حفظ کنیم؛ [این] نیاز ما است.»[3]چ
 
در این رابطه سرگذشت عبرت آموز «مالک بن نضر ارحبی» و «ضحاک بن عبدالله مشرقی» دو تن از افرادی که در روز عاشورا با امام حسین (ع) بودند ولی او را تنها گذاشتند جالب توجه است. کسانی که با عمل و رفتار خود نشان دادند که وجود حجت خداوند و اطاعت و ولایتش را درک نکرده و نفهمیده اند که نثار جان در راه او، شهادت در راه حق و خداوند است. سرگذشت این دوتن مصداق بارز و عبرت آموزی از تاثیرگذاری دنیا و غلبه ارزشهای غیر دینی در شخصیت و سرنوشت افراد است.
 
ضحاک بن عبد الله و مالک بن نضر ارحبی در کربلا به حضور امام حسین (ع) رسیدند و امام علت حضور آنان را جویا شد آنان در پاسخ گفتند: برای عرض سلام خدمت رسیدیم و از خدا عافیت و سلامت شما را خواستاریم، مردم برای جنگ با شما جمع شده اند! نظر شما چیست؟ امام پاسخ داد: «حسبی الله و نعم الوکیل؛ خدا مرا کفایت می کند و چه نیکو وکیلی است.» آنها بعد ازاین کلام امام برای امام دعا کردند، آن گاه حضرت از ایشان پرسید: چرا مرا یاری نمی کنید؟ مالک بن نضر و ضحاک در پاسخ امام دلیل عدم یاری حضرت را مشکلات مالی و خانواده شان را مطرح گردند و دعوت امام را رد کردند. اما ضحاک بن عبدالله برای حضور خود در میدان جنگ و در کنار حضرت شرط گذاشت و گفت: تا آن جا از شما دفاع خواهم کرد که دفاع من به حال شما مفید باشد، در غیر این صورت در جدایی از شما آزاد خواهم بود، امام نیز پذیرفت.[4]
 
او در روز عاشورا، نبر دلیرانه ای کرد و امام نیز بارها او را تشویق و دعا فرمود. اما زمانیکه که جنگ شدت گرفت و بیشتر یاران امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، او نزد حضرت آمد و شرط پیشین خود را مطرح کرد و از امام اجازه خواست تا میدان نبرد را ترک کند، امام هم او را آزاد گذاشت. او نیز پس از اذن امام، سوار بر اسب شد و فرار کرد.
 
ابو مخنف با یک واسط از ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل می کند که گفت: «وقتی دیدم یاران حسین (ع) کشته شده اند و نوبت به او و خاندانش رسیده و با وی به جز سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی و بشیربن عمرو حضرمی نمانده است، به او گفتم: ای پسر رسول خدا ، نیک میدانی که بین من و تو چه قراری بود؛ آن روز من گفتم: تا زمانی که جنگاوری همراه شما باشد، در راه تو می جنگم، و اگر جنگاوری باقی نماند، اجازه داشته باشم که بروم. شما هم به من جواب مثبت دادی. حسین گفت: راست می گویی، اما چگونه می روی؟ اگر میتوانی بروی، اجازه داری.»[5]
 
ضحاک می گوید: «قبلا چون دیدم اسبان را چی می کنند، اسبم را بردم و در خیمه ها پنهان کردم و برگشتم و پیاده جنگیدم. آن روز در مقابل حسین (ع) دو نفر از دشمنان را کشتم و دست یکی دیگر از آنها را قطع کردم و حسین (ع) آن روز بارها به من گفت: دستانت از کار نیفتد و خدا دستانت را قطع نگرداند؛ خدایت از جانب پیامبر پاداش نیک دهد.»[6]
 
ماجرای «ضحاک بن عبدالله » در نوع خود یکی از وقایع بی نظیر واقعه عاشورا است، چرا که او که تا دقایق پایانی حماسه عاشورا در کنار امام شمشیر زد و جنگید و حتی تعدادی از دشمنان و لشکریان را از پای درآورد و از نزدیک ترین موضع شاهد شهادت مظلومانه یاران سیدالشهداء و خاندان آن حضرت بود. اما در زمان انتخاب صحیح، ترک همراهی حضرت را انتخاب کرد و تنها نام او به عنوان مغبونین و افراد دنیا طلب در تاریخ ثبت شده است
 
ضحاک گوید: «همین که حسین اجازه داد، به سراغ اسبم رفتم و آن را از خیمه بیرون آوردم، بر آن سوار شدم و آن را زدم تا بر سر سُم بلند شد و حرکت کرد و میان لشکر تاختم و راه برایم گشودند. پانزده نفر از آنها مرا تعقیب کردندتا اینکه به شُفَیّه (روستایی در نزدیکی ساحل فرات) رسیدم. چون به من رسیدند، به سوی آنها برگشتم. کثیر بن عبدالله شَعبی و ابوب مشرح خَیوانی و قیس بن عبدالله صائدی، مرا شناختند و گفتند: این ضحاک بن عبدالله مشرقی است، این پسر عموی ماست، شما به خدا دست از او بردارید. سه نفر از بنی تمیم که همراه آنها بودند قبول کردند و گفتند: آری به خدا ما درخواست برادارن و اهل دعوت را درباره آنچه دوست دارند، اجابت می کنیم و از دوستشان دست برمی داریم. چون تمیمی ها پذیرفتند، بقیه افراد نیز دست برداشتند و خدا مرا نجات داد.»[7]
 
ماجرای «ضحاک بن عبدالله» در نوع خود یکی از وقایع بی نظیر واقعه عاشورا است، چرا که او که تا دقایق پایانی حماسه عاشورا در کنار امام شمشیر زد و جنگید و حتی تعدادی از دشمنان و لشکریان را از پای درآورد و از نزدیک ترین موضع شاهد شهادت مظلومانه یاران سیدالشهداء و خاندان آن حضرت بود، ولی در این شرایط سخت امام را تنها گذاشت و به دنبال مطاع دنیا رفت و خود را فیض عظمای شهادت و سعادت ابدی که نصیب یاران آن حضرت شد محروم ساخت. در حقیقت دل بستگی به دنیا بود که نگذاشت او چشمانش را به حقیقت باز کند و در واقع نتوانست مقام ولایت حجت خدا را درک کند، مقامی که باید تمام جان و مال و هستی خود را برای او فدا نمایی تا به حقیقت وجودی او آگاه شوی. اگر این چنین می شد قطعا نام او در کنار شهدای کربلا بود و در زمان جان سپردن حضرت سیدالشهدا همچون تمام شهدای کربلا بر بالین او حاضر میشد و برای او دعای خیر می کرد. اما در این زمان تنها نام او به عنوان مغبونین و افراد دنیا طلب در تاریخ ثبت شده است، کسانی که مصداق آیه «ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا علی الآخرة»[8] هستند.
سرگذشت چنین افرادی به بهترین شکل درسهای عبرت آموزی برای ما در این زمان است چراکه در این زمان دنیا به مراتب فریبندگی های بیشتری برای گمراهی و جلب توجه و وابستگی دارد، چه بسا که انسانها مدعیان بسیار محکم و راست گفتاری وانمود کنند، اما در لحظه و زمانی که باید به یاری دین خدا و ولی او بشتابند و خود را در این بوته آزمایش قرار دهند، آزمونی که شاید لازم باشد نه تنها منسب و مقام و جایگاه و مال و خانواده و عزیزترین دارایی خود یعنی جان خود را فدا کنند، سرافکنده و شکست خورده شوند و فریفته دنیا و زیبایی­های فریبنده آن شوند. چراکه که گذشتن از این همه وابستگی نیازمند خودسازی و بصیرت به حقیقت دین خدا است، حقیقتی که لازمه اش ترک وابستگی و معاصی و قدم برداشتن در مسیر هدایت الهی با نیت درست و خالص است. شیوه ای که نیازمند مجاهدت و ریاضت است، ریاضتی که امروزه با کمال شگفتی در شیوه و منش بسیاری از جوانان حق جو عاشق شهادت دیده میشود که از تمام هستی خود برای حفظ میهن و دین خدا و ارزشهای اسلام و دفاع از حریم حضرت زینب (س) فراتر از مرزهای ایران اسلامی می جنگند و رشادتها از خود نشان میدهند. رفتاری که نشان میدهد عاشورا و پیام فرهنگ ساز و عبرت آموز آن هنوز زنده و جاری است و حیاتی ابدی دارد.*
 
پی نوشت ها
 
[1]کلینی،اصول کافى، قم، انتشارات اسوه، ج 2، ص 130.
[2]امام خمینی (ره)، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیست دوم، 1379هش، ص121
[3]بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان، 1395/04/12
[4] الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 73
[5] به نقل از: تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء، گروهی از تاریخ پژوهان، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1389، ج 1، ص 813
[6] تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء، ج 1، ص 814
[7] تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء، ج 1، ص 814
[8] «آن به این جهت است که آنها دنیا را بیشتر دوست داشته و بر آخرت ترجیح می دادند.» سور نحل / آیه 107

 

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.