پاسخ قرآنی حجت الاسلام و المسلمین نبویان به تحریف قرآن توسط «حسن روحانی»

رجانیوز: دکتر سید محمود نبویان در یادداشتی که آن را به صورت اختصاصی در اختیار رجانیوز قرار داد در پاسخ به به اظهارات دیروز حسن روحانی نوشت : آقای رئیس جمهور –حسن روحانی- در سخنرانی روز شنبه 15/7/1396 در جمع دانشگاهیان در دانشگاه تهران گفته است اگر آمریکا برجام را هم نقض کند ما به آن پایبند هستیم، کما اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله چندبار عهد بسته اما پیمان او از سوی کفار در چند بار نقض شده است. قرآن می فرماید: ثم ینقضون عهدهم فی کل مرۀ. ایشان گفته است: « جالب اینکه عده ای با و جود این شرایط به ما می گویند که چرا اعتماد و مذاکره کردید، این عده اگر شاید در زمان پیامبر (ص) نیز بودند به پیامبر گرامی اسلام (ص) ایراد می گرفتند چرا که در قرآن مجید خطاب به پیامبر (ص) آمده است «تو معاهدات فراوانی با کفار بستی که هر دفعه هم آن را نقض کردند.» آیا می شود به پیامبر (ص) ایراد گرفت که چرا با وجود نقض عهدهای متعدد باز هم نسبت به آن اقدام می نمودند؟ . کسی که نقض عهد می کند حیثیت و اعتبار خود را زیر سوال می برد و ما راه درست را انتخاب کردیم.» (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری)

 

اما سخن رئیس جمهور بسیار جای تاسف و تعجب دارد، معلوم  نیست چرا آقای رئیس جمهور آیات مورد نظر از قرآن کریم را تحریف کرده اند.

قرآن کریم به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: 1- کسانی که عهد می شکنند، از بدترین جنبدگان روی زمین هستند،  2- اگر با شما در جنگ هستند، چنان با آنان بجنگ و بر آنها سخت بگیر که گروه های دیگر هوس برخورد به شما پیدا نکنند و متفرق شوند، 3- اما اگر صرفا احتمال می دهی که آنها عهد خود را نقض کنند، تو هم عهدشان را نقض کن، و معاهده را نزد آنها بیانداز.

 

آیا به نظر شما قرآن می فرماید که اگر آمریکا به عهد خود در برجام عمل نکرده است، ما باید در عین حال پایدار به عهد خود باشیم؟ یا اینکه برجام خسارت آفرین را پاره کنیم و آن را به سوی آمریکا پرتاب کنیم؟

 

برای روشن شدن مسأله به آیه مورد نظر جناب رئیس جمهور و قبل و بعد از آن در قرآن اشاره می کنیم. قرآن کریم در سوره انفال آیات 55 تا 58 می فرماید:


إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (55) الَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في‏ كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ (56) فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (57) وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ (58) وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ (59) وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (60)

ترجمه

يقيناً بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه كافرند و [به سبب لجبازى و عنادشان‏] ايمان نمى‏آورند. (55)همان كسانى كه با برخى از آنان [بارها] پيمان بستى، ولى هر بار پيمانشان را مى‏شكنند و از خدا پروا نمى‏كنند. (56) پس اگر در ميدان جنگ، بر آنان دست يافتى [با وارد كردن مجازات و عقوبت سنگين بر ايشان‏] ديگر كسانى را كه دنبال آنانند [و قصد جنگ با تو را دارند] تار و مار كن تا متذكّر [قدرت شما] شوند [و از خيال جنگ با تو بازايستند.] (57) و اگر از خيانت و پيمان‏شكنى گروهى [كه با آنان هم‏پيمانى‏] بيم دارى، پس به آنان خبر ده كه [پيمان‏] به صورتى مساوى [و طرفينى‏] گسسته است؛ زيرا خدا خائنان را دوست ندارد. (58) و آنها كه راه كفر پيش گرفتند تصوّر نكنند [با اين اعمال‏] پيروز مى‏شوند [و از قلمرو كيفر ما بيرون مى‏روند] آنها هرگز ما را عاجز نخواهند كرد.(59)در برابر آنها [دشمنان‏] آنچه توانائى داريد از [نيرو] آماده سازيد [و همچنين‏] اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد] تا بوسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و [همچنين‏] گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى‏شناسيد و خدا مى‏شناسد و هرچه در راه خدا [و تقويت بنيه دفاعى اسلام‏] انفاق كنيد به شما بازگردانده مى‏شود و به شما ستم نخواهد شد. (60)

 

برای روشن شدن بحث، به بیان تفسیر آیات فوق به صورت مختصر می پردازیم:

 

علامه طباطبائی در المیزان ج9 از ص147 تا 150 (ترجمه تفسیر المیزان) آورده است:

 

«این آیات در مورد احكام و دستوراتى است در باره جنگ و صلح و معاهدات جنگى و نقض آن و غيره، و صدر آيه‏ها قابل انطباق بر طوايف يهودى است كه در مدينه و اطراف آن مى‏زيسته‏اند، چون‏ رسول خدا (ص) بعد از هجرتش به مدينه با اين طوايف معاهده بست بر اينكه آنان در مقام اخلال كارى و مكرش برنيامده، و كسى را عليه او كمك نكنند، و در عوض بر دين خود باقى بوده و جانشان از ناحيه آن حضرت در امان باشد. يهوديان اين پيمان را شكستند، آنهم نه يك بار و دو بار، تا آنكه خداوند دستور جنگ با آنان را داد، و كارشان به آنجا كشيد كه همه مى‏دانيم.

 

[بدترين جنبندگان نزد خداوند كسانى هستند كه در كفر خود استوار بوده ايمان نمى‏آورند (يهود)]

 

" إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" سياق اين كلام در مقام بيان اين است كه اين گروه (يهوديان) از تمامى موجودات زنده بدترند، و هيچ شك و ترديدى در آن نيست، دليل اينكه در مقام بيان اين معناست اين است كه مطلب را مقيد به قيد" عِنْدَ اللَّهِ" كرده و برگشت اين تقييد به اين است كه مطلب مزبور و هر چيزى كه خداوند به آن حكم و قضاوت كند خطاء در آن راه ندارد، زيرا خودش مى‏فرمايد:" لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏"

 

و اگر كلام را به اين معنا كه" يهود بدترين جنبندگانند" افتتاح كرد براى اين است كه مقصود از اين فصل زنهار دادن و بر حذر داشتن مسلمين از شر ايشان و دفع شر ايشان از مسلمين بوده، و ارتكاز طبيعى مردم بر اين است كه از شرى كه اميد هيچ خيرى در آن نيست پرهيز نمايند و به هر وسيله‏اى كه صحيح و ممكن باشد آن را از خود دور كنند. و بنا بر دستورى كه بعدامى‏دهد و مى‏فرمايد:" فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ ..." مناسب اين بود كه بيان خود را به اين معنا كه ايشان بدترين جنبندگانند افتتاح نمايد. ...

 

" الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ" ... منظور از اينكه فرمود:" كُلِّ مَرَّةٍ" آن چند دفعه‏اى است كه رسول خدا (ص) با ايشان معاهده بست، يعنى: يهوديان عهد خود را مى‏شكنند در هر دفعه كه تو با ايشان عهد ببندى، و از خدا در شكستن عهد پروا ندارند، و يا از شما پروا نداشته و از شكستن عهد شما نمى‏ترسند، و اين خود دليل بر اين است كه شكستن عهد از جانب يهوديان چند دفعه تكرار شده است.

 

" فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ" در مجمع البيان گفته: كلمه" ثقف" به معناى پيروزى و دست يافتن به سرعت و كلمه" تشريد" متفرق ساختن توأم با اضطراب است‏ ... و منظور از اينكه فرمود:" فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ" اين است كه آن چنان عرصه را بر ايشان تنگ كند كه نفرات پشت سر ايشان عبرت گرفته و رعب و وحشت بر دلها چيره گشته و در نتيجه متفرق شوند، و آن اتحادى كه در اراده و رسيدن به هدف داشته و آن تصميمى كه بر قتال با مسلمين و ابطال كلمه حق گرفته بودند از بين برود.

 

و بنا بر اين، پس منظور از اينكه فرمود:" لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ" اميد به اين معنا است كه نسبت به آثار سوء نقض عهد و فساد انگيزى در زمين و دشمنى با كلمه حق و عاقبت شوم آن تذكر پيدا كنند، و متوجه شوند كه خداوند مردم تبهكار را بسوى هدفشان هدايت نمى‏كند، و او نقشه‏هاى خائنان را رهبرى نمى‏نمايد.

 

پس آيه شريفه هم به اين معنا اشاره دارد كه بايد با آنان قتال كرد و بعد از غلبه بر ايشان تشديد و سخت‏گيرى كرد و متفرقشان ساخت. و هم به اينكه دنبال سر ايشان كسانى هستند كه در نقض عهد و انتظار دچار شدن حق و اهل حق به مصائب حالشان نظير حال ايشان است.

 

[دستور مقابله به مثل در برابر پيمان شكنان و مقاتله و نبرد با آنان‏]

 

" وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ"" خيانت" بطورى كه مجمع البيان گفته- به معناى شكستن عهد در چيزيست كه آدمى را در آن امين دانسته باشند. و ليكن اين معنا تنها معناى خيانت در عهد و پيمان است، و اما خيانت به معناى عام عبارتست از نقض هر حقى كه قرارداد شده باشد چه در عهد و چه در امانت. و كلمه" نبذ" به معناى القاء است و در آيه‏" فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ" هم به همين معنا است. و كلمه" سواء" به معناى عدالت و برابرى است.

 

و تركيب‏" إِمَّا تَخافَنَّ" مانند تركيب‏" فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ" (در آيه قبل) است و معناى" خوف" اين است كه علامتهايى از اينكه امرى خطرناك و لازم الاحتراز در شرف وقوع است ظاهر شود. و اينكه فرمود:" إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ" تعليل است براى جمله‏" فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ".

 

و معناى آيه اين است كه اگر از قومى كه ميان تو و ايشان عهدى استوار گشته ترسيدى كه در عهدت خيانت كرده و آن را بشكنند، و ترست از اين جهت بود كه ديدى آثار آن در حال ظهور است تو نيز عهد ايشان را نزد ايشان بينداز و آن را لغو كن، و لغويت آن را به ايشان اعلام هم‏ بكن تا شما و ايشان در شكستن عهد برابر هم شويد، و يا تا اينكه تو در عدالت مستوى و استوار شوى، چون اين خود از عدالت است كه تو با ايشان معامله به مثل كنى.

 

و خلاصه، اين دو آيه دو دستور الهى است در قتال با كسانى كه عهد ندارند، و عهد را مى‏شكنند، و يا ترس اين هست كه بشكنند. پس اگر دارندگان عهد از كفار بر عهد خود پايدار نباشند و آن را در هر بار بشكنند بر ولى امر است كه با ايشان مقاتله نموده و بر آنان سخت‏گيرى كند، و اگر ترس اين باشد كه بشكنند و اطمينانى به عهد آنان نداشته باشد بايد او نيز لغويت عهد را اعلام نموده و آن گاه به قتال با آنان بپردازد.»

 

در تفسیر نمونه ج7 ص216 تا 219 آمده است:

 

شدت عمل در برابر پيمان‏شكنان‏


در اين آيات به گروه ديگرى از دشمنان اسلام كه در طول تاريخ پر ماجراى پيامبر ص ضربات سختى بر مسلمين وارد كردند و سرانجام نتيجه دردناك آن را چشيدند اشاره مى‏كند.


اين گروه همان" يهود" مدينه بودند كه مكرر با پيامبر ص پيمان بستند و پيمان خويش را ناجوانمردانه شكستند.


اين آيات روش محكمى را كه پيامبر با اين گروه پيمان‏شكن بايد در پيش گيرد بيان مى‏كند، روشى كه مايه عبرت ديگران و رفع خطر اين گروه گردد.


نخست آنها را بى ‏ارزش‏ترين موجودات زنده اين جهان معرفى كرده مى‏گويد:" بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى‏دهند و به هيچ رو ايمان نمى‏آورند" (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏).


تعبير به" الَّذِينَ كَفَرُوا" شايد اشاره به اين باشد كه بسيارى از يهود مدينه قبل از ظهور پيامبر اسلام طبق آنچه در كتب خود ديده بودند نسبت به وى اظهار علاقه و ايمان مى‏كردند، بلكه مبلغ او بودند و مردم را براى ظهورش آماده مى‏ساختند، ولى پس از ظهورش چون منافع مادى خويش را در خطر ديدند به كفر گرائيدند و آن چنان در اين راه سرسختى نشان دادند كه هيچ اميدى به ايمان آنها نبود، آن چنان كه قرآن مى‏گويد" فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏".


سپس مى‏گويد" اينها همان كسانى بودند كه با آنها عهد و پيمان بستى كه‏ لا اقل بى طرفى را رعايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند، ولى آنها هر بار پيمان خود را مى‏شكستند" (الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ) نه از خدا شرم مى‏كردند" و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند" و نه از زير پا گذاردن اصول انسانى پروا مى‏نمودند (وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ‏).
تعبير به" ينقضون" و" لا يتقون" كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دليل بر اين مى‏باشد كه آنها كرارا پيمان خود را با پيامبر ص شكستند.


در آيه بعد طرز برخورد با اين گروه پيمان‏شكن و بى ايمان و لجوج را چنين بيان مى‏كند كه:" اگر آنها را در ميدان جنگ بيابى و اسلحه به دست گيرند و در برابر تو بايستند آن چنان آنها را در هم بكوب كه جمعيتهايى كه در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گيرند و پراكنده شوند و عرض اندام نكنند" (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ‏).


" تثقفنهم" از ماده" ثقف" (بر وزن سقف) به معنى درك كردن چيزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به اينكه بايد از موضع‏گيرى‏هاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پيش از آنكه ترا در يك جنگ غافلگيرانه گرفتار كنند مانند صاعقه بر سر آنها فرود آيى!. و" شرد" از ماده" تشريد" به معنى" پراكنده ساختن توأم با اضطراب" است،
يعنى آن چنان به آنها حمله كن كه گروه‏هاى ديگر از دشمنان و پيمان‏شكنان متفرق گردند و فكر حمله را از سر بيرون كنند. اين دستور به خاطر آن است كه دشمنان ديگر و حتى دشمنان آينده عبرت گيرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى كنند، و همچنين آنها كه با مسلمانان پيمانى دارند و يا در آينده پيمانى خواهند بست از نقض پيمان خود دارى كنند" و شايد همگى متذكر شوند" (لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ‏).


و اگر آنها در برابر تو در ميدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانه‏‌هايى از آنها ظاهر شده است كه در صدد پيمان شكنى هستند و بيم آن مى‏رود كه دست به خيانت بزنند و پيمان خود را بدون اعلام قبلى يك جانبه نقض كنند، تو پيشدستى كن، و به آنها اعلام نما كه پيمانشان لغو شده است" (وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ).


مبادا بدون اعلام الغاء پيمانشان به آنها حمله كنى" زيرا خداوند خائنان و كسانى كه در پيمان خويش راه خيانت در پيش مى‏گيرند دوست نمى‏دارد" (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ‏) گرچه در آيه فوق به پيامبر اجازه داده شده كه در زمينه ترس از خيانت و پيمان شكنى دشمن پيمان آنها را لغو كند ولى روشن است كه اين ترس بدون دليل نخواهد بود حتما در زمينه‏اى است كه آنها مرتكب اعمالى مى‏شوند كه نشان ميدهد در فكر پيمان شكنى و زدوبند با دشمن و حمله غافلگيرانه هستند، اين مقدار از قرائن و علائم اجازه مى‏دهد كه پيامبر ص پيمان آنها را لغو شده اعلام كند.

 

جمله" فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ‏" از ماده" انباز" بمعنى افكندن و يا بمعنى اعلام كردن است، يعنى پيمان آنها را بسوى آنها بيفكن و الغا كن و لغو آن را اعلام نما. تعبير به" عَلى‏ سَواءٍ" يا بمعنى اين است كه همانگونه كه آنها پيمان خويش‏ را عملا لغو كرده‏اند تو هم از طرف خودت الغا كن، اين يك حكم عادلانه و متساوى است، و يا اينكه بمعنى اعلام كردن به يك روش واضح و بى پيرايه و خالى از هر گونه خدعه و نيرنگ است.


نتیجه اینکه
1- کفاری که عهد شکن هستند، از پست ترین جنبده ها می باشند؛
2- اینها کسانی هستند که چندبار عهدشکنی کردند؛
3- با این دسته از کفاری که عهد شکن هستند باید سختگیری کرد؛
4- در جنگ با آنها باید چنان سختگیری کرد که نیروهای دیگر، بترسند و متفرق شوند و جرأت عهد شکنی نیابند؛
5- اگر  ترس از این دارید که کفار، عهد شکنی کنند، ای پیامبر تو هم عهد آن ها را نقض کن و توافقنامه را به سوی آنها پرتاب کن.

 

 

دستور قرآن کریم به نقض یک طرفه پیمان با مشرکان


قرآن کریم در سوره توبه دستور می دهد که نسبت به مشرکانی که اهل نقض و شکستن پیمان هستند، به صورت یک طرفه، اعلام نقض پیمان کن و صرفا نسبت به مشرکانی که در صدد نقض پیمان نیستند، تا مدت تعهد شده، بر سر پیمانت باش:


بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (1) فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرِينَ (2) وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِي‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ (3) إِلاَّ الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (4)


ترجمه:
1- اين اعلام بيزارى خدا و پيامبر او به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بسته‏ايد، 2- با اين حال چهار ماه (مهلت داريد كه) در زمين (آزادانه) سير كنيد (و هر جا مى‏خواهيد برويد و بينديشيد) و بدانيد شما نمى‏توانيد خدا را ناتوان سازيد (و از قدرت او فرار كنيد و نيز بدانيد) خداوند خوار كننده كافران است. 3- و اين اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر (روز عيد قربان) كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند، با اين حال اگر توبه كنيد به نفع شما است و اگر سرپيچى نمائيد بدانيد شما نمى‏توانيد خدا را ناتوان سازيد (و از قلمرو قدرتش خارج شويد) و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده. 4- مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و چيزى از آن فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند، پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.


در تفسیر المیزان ج9 ص196-197 (ترجمه تفسیر المیزان) آمده است:
«" بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ" راغب در مفردات گفته است: اصل واژه" برء" و" براء" و" تبرى" به معناى كناره‏گيرى و بيزارى از هر چيزيست كه مجاورت با آن مورد كراهت باشد، ...  خطاب آيه به شهادت جمله" عاهدتم" متوجه به مؤمنين و يا به رسول خدا (ص) و مؤمنين است. و در عنوان، نام خدا برده شده كه صاحب خطاب و حكم است و نام رسول هم برده شده كه واسطه ابلاغ خطاب است، و نام مشركين برده شده كه مورد حكمند، و پس از آن، حكم طورى الفاء شده كه بطور غايبانه ولى در عين حال با صاحب حكم مواجهه كنند به آنان برسد، و اين طرز خطاب در احكام و دستوراتى كه مقصود رساندنش به همه مردم است خود يك نوع تعظيم است براى صاحب حكم و دستور. و مفاد آيه تنها صرف تشريع نيست، بلكه متضمن انشاء حكم و قضاء بر برائت از مشركين زمان نزول آيه است،
[عهد شكنى مشركين، مجوز مقابله به مثل به آنان بوده است‏]


بنابراين، منظور از آيه اين است كه: خداوند حکم کرده به اينكه از مشركين كه شما با آنان معاهده بسته‏ايد، امان[تعهد] برداشته شود، و اين برداشته شدن امان [یعنی نقض تعهد] و عهدشكنى، بدون دليل نيست، چون خداوند بعد از چند آيه [8 از سوره توبه] مجوز آن را بيان نموده و مى‏فرمايد كه: هيچ وثوقى به عهد مشركين نيست، چون اكثرشان فاسق گشته و مراعات حرمت عهد را نكرده و آن را شكستند، [كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ: چگونه [پيمانشان ارزش دارد] درحالى‏كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مى‏كنند و نه پيمان شما را با زبان خود شما را خشنود مى‏كنند ولى دلهاى آنها ابا دارد و اكثر آنها نافرمانبردارند.].


به همين جهت خداوند مقابله به مثل يعنى لغو كردن عهد را براى مسلمين نيز تجويز كرده و فرموده:
" وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ"  و ليكن با اينكه دشمن عهدشكنى كرده خداوند راضى نشد كه مسلمانان بدون اعلام لغويت عهد آنان را بشكنند، بلكه دستور داده نقض خود را به ايشان اعلام كنند تا ايشان بخاطر بى اطلاعى از آن بدام نيفتند. آرى، خداى تعالى با اين دستور خود مسلمانان را حتى از اين مقدار خيانت هم منع فرمود.


بنابراين، خلاصه مفاد آيه اين مى‏شود كه: عهد مشركينى كه با مسلمانان عهد بسته و اكثر آنان آن عهد را شكستند و براى ما بقى هم وثوق و اطمينانى باقى نگذاشتند لغو و باطل است چون نسبت به بقيه افراد هم اعتمادى نيست، و مسلمانان از شر و نيرنگهايشان ايمن نيستند.»


در تفسیر نمونه، ج7 ص281-285 در تفسیر این آیات آورده است:


« پيمانهاى مشركان الغاء مى‏شود
در محيط دعوت اسلام گروه‏هاى مختلفى وجود داشتند، كه پيامبر ص با هر يك از آنها طبق موضع‏گيريهايشان رفتار مى‏كرد: گروهى با پيامبر ص هيچ گونه پيمانى نداشتند، و پيامبر ص در مقابل آنها نيز هيچ گونه تعهدى نداشت. گروه‏هاى ديگرى در" حديبيه" و مانند آن پيمان ترك مخاصمه با رسول خدا ص بسته بودند اين پيمانها بعضى داراى مدت معين بود، و بعضى مدتى نداشت. در اين ميان بعضى از طوائفى كه با پيامبر ص پيمان بسته بودند، يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پيمانشان را به خاطر همكارى آشكار با دشمنان اسلام شكستند، و يا در صدد از ميان بردن رسول خدا ص بر آمدند، همانند يهود" بنى نضير" و" بنى قريظه"، پيامبر ص هم در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد، و همه را از مدينه طرد كرد، ولى قسمتى از پيمانها هنوز به قوت خود باقى بود، اعم از پيمانهاى مدت‏دار و بدون مدت.


آيه اول مورد بحث به تمام مشركان (بت پرستان) اعلام مى‏كند كه:
هر گونه پيمانى با مسلمانان داشته‏اند، لغو خواهد شد، و مى‏گويد" اين اعلام برائت و بيزارى خداوند و پيامبرش از مشركانى كه با آنها عهد بسته‏ايد، ميباشد".


(بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏). سپس براى آنها يك مهلت چهارماهه قائل مى‏شود، كه در اين مدت بيانديشند، و وضع خود را روشن سازند، و پس از انقضاى چهار ماه يا بايد دست از آئين بت پرستى بكشند و يا آماده پيكار گردند، و مى‏گويد:" چهار ماه در زمين آزادانه به هر كجا مى‏خواهيد برويد" (ولى بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد) (فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ) " اما بدانيد كه شما نمى‏توانيد خداوند را ناتوان سازيد، و از قلمرو قدرت او بيرون رويد" (وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ‏).


" و نيز بدانيد كه خداوند كافران مشرك و بت‏پرست را سرانجام خوار و رسوا خواهد ساخت". (وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرِينَ‏)
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد.

 

1- آيا الغاى يك جانبه پيمان صحيح است؟
مى‏دانيم در اسلام مخصوصا اهميت فوق العاده‏اى به مساله وفاى به عهد و پايبند بودن به پيمانها- حتى در برابر كافران و دشمنان- داده شده است، با اين حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه چگونه قرآن دستور مى‏دهد پيمان مشركان يك جانبه لغو گردد؟

پاسخ اين سؤال با توجه به امور زير روشن مى‏شود.


اولا بطورى كه در آيه 7 و 8 همين سوره (چند آيه بعد) تصريح شده، اين لغو پيمان بدون مقدمه نبوده است، بلكه از آنها قرائن و نشانه‏هايى بر نقض پيمان آشكار شده بود، و آنها آماده بودند در صورت توانايى بدون كمترين اعتنا به پيمانهايى كه با مسلمانها دارند، ضربه كارى را بر آنها وارد سازند.


اين كاملا منطقى است كه اگر انسان ببيند، دشمن خود را آماده براى شكستن پيمان مى‏كند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر كافى به چشم مى‏خورد، پيش از آنكه غافلگير شود اعلام لغو پيمان كرده و در برابر او به پا خيزد. ...»


سوال؟


بعد از روشن شدن دیدگاه قرآن کریم، می توان پرسید چرا رئیس جمهور در سخنرانی خود گفته است که قرآن می گوید ما باید بر عهد خود باقی باشیم، اگرچه آمریکا برجام را نقض کند؟ آیا قرآن چنین سخنی دارد؟
جناب آقای رئیس جمهور، لطفا برای یک بار هم که شده قبل از سخنرانی، آیه مورد نظر را بخوانید و صرفا آنچه که دیگران به شما مشورت می دهند، بیان نکنید. بازی با قرآن کریم برای مقاصد سیاسی جای تاسف دارد.
علما باید به وظیفه خود در مورد تحریف آشکار نسبت به قرآن کریم، عمل نمایند.» 

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.