نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س)

مفهوم «قدرت» یکی از مفاهیم اساسی در جامعه شناسی سیاسی و علوم سیاسی است. یکی از انواع چهره شناسی های قدرت، الگویی مشهور به «مدل سه بعدی قدرت» است که در جای خود، چهره متفاوتی از قدرت می نماید. معرفی این الگو و تمایز آن از زیرالگوها و ارتباط آن با مفهوم «انسداد اجتماعی»، چارچوب مفهومی این مقاله است. از این بحث در ادامه مقاله، برای فهم جامعه شناختی عصر پس از وفات پیامبر اکرم (ص) استفاده گردیده است. در این دوران، برای درک چهره غالب قدرت در جریان انحراف امامت الهی و قضیه کودتای سقیفه، از کلام حضرت فاطمه زهرا (س) استفاده شده است. در این زمینه، با عنایت به ساز و کارهای انسداد اجتماعی و تحریم و غصب، به ارتباط میان پیش بینی تاریخی حضرت فاطمه (س) برای آینده جامعه اسلامی (پس از این انحراف) با مفهوم «انسداد اجتماعی» و چهره شناسی قدرت پرداخته شده است.

مبحث «قدرت» در ادبیات سیاسی، یکی از مفاهیم اساسی و پایه تلقّی می شود. اهمیت این مفهوم تا بدانجاست که عمدتا سیاست را با عنایت به دو عامل «قدرت»[1] و «دولت» [2]تعریف نموده اند و برخی سیاست را جز اعمال قدرت و مناسبات معطوف به قدرت نمی دانند. مک آیور «سیاست» را اعمال قدرت[3] و «قدرت» را ظرفیت و توانایی حصول نتایج دلخواه دانسته است. (بخشایشی، 1376، ص 15 ) همچنین موریس دوورژه سیاست را مساوی قدرت و دانش سیاست را علم بررسی قدرت می داند. (دوورژه، 1379، ص 51)

به نظر می رسد بازشناسی و بازیابی مفهوم «قدرت» و چهره های آن در سیمای آموزه ها و مؤلّفه های دین اسلام و مذهب شیعه، بتواند جایگاه این مفهوم را در تحلیل های سیاسی شیعه بنمایاند. در این زمینه، دیدگاه نظری و شیوه های عملی ائمّه شیعه (ع) و توجه به زمان ها و مکان های تعیین کننده در رخدادهای حیات سیاسی شیعه، می تواند ما را در دست یابی به این مهم کمک نماید.

شکل گیری حیات سیاسی شیعه از بعد وفات پیامبر گرامی  (ص) و مسئله جانشینی پیامبر و تعیین امامت امّت، ما را به دوره ای از حیات مسلمانان می رساند که تحلیل آن در ارتباط با مفهوم شناسی قدرت، حایز اهمیت بسیار است. در این مقاله، با مبنا قرار دادن سخنان سرور بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (س) ، سعی نموده ایم به فهم و درکی جامعه شناختی از مفهوم «قدرت» و «انسداد اجتماعی» [4]نایل آییم. آن حضرت در توضیح و تحلیل مشکلات سیاسی مسلمانان در مسئله جانشینی پیامبر و امامت امّت، سخنان نغز و پراهمیتی دارند که درک عملی آنها ما را به سرچشمه معضلات و گرفتاری های سیاسی رهنمون می سازد.

دیدگاه های مفهومی تحقیق

1- چهره شناسی قدرت

در بررسی سیر مفهومی «قدرت » در ادبیات سیاسی و جامعه شناختی، سه چهره متمایز از قدرت قابل دست یابی است که به چهره اول، دوم و سوم قدرت مشهور گشته اند. چهره اول قدرت را چهره ای مبتنی بر نگرشی کثرتگرا، ناظر بر اعمال قدرت و متمرکز بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده تعریف می کنند. به اعتقاد برخی، نظریه «رابرت دال» در باب قدرت را می توان جزئی از چهره اول قدرت دانست. از دیدگاه رابرت دال، قدرت را تنها پس از بررسی دقیق مجموعه ای از تصمیمات محسوس و انضمامی می توان تحلیل کرد. وی با رویکردی رفتارگرایانه، قدرت را به معنای «کنترل بر رفتارها» تعریف می کند؛ به این معنا که «الف» بر «ب» تا جایی قدرت دارد که بتواند «ب» را به کاری وادارد که در غیر آن صورت انجام نمی داد. (آرکلگ، 1379، ص 20 / Merelman، 1968، p. 451)

از سوی دیگر، در دیدگاه کثرت گرایانه از قدرت، «قدرت» و «نفوذ» به جای یکدیگر به کار گرفته شده اند که جای تأمّل دارد. «قدرت » عنوانی است که می توان برای مفاهیم مرتبطی از قبیل اجبار، اقتدار، زور، اغوا و نفوذ به کار گرفت. مترادف دانستن «نفوذ» با «قدرت» به گونه ای غفلت از سایر وجوه و ابعاد مرتبط با قدرت است که در نگرش های دیگر قدرت جایگاه ویژه ای دارند. از دیگر محورهای مورد نظر کثرت گرایان، یکی تأکید بر ستیز و کشمکش مستقیم، یعنی ستیز بالفعل و آشکار است و دیگری تأکید بر مسائل کلیدی جامعه. کثرت گرایان از تصمیماتی سخن می گویند که به مسائل و حوزه های موضوعی کلیدی مربوط است. پیش فرض عمده این است که چنین مسائلی مناقشه بردار بوده و متضمّن ستیز بالفعل است. علاوه بر این، آنان فرض می کنند که منافع را نیز می توان به مثابه اولویت های خط مشی درک کرد. در این صورت، ستیز منافع نیز همان ستیز اولویت ها خواهد بود. طبعا کثرت گرایان با هرگونه ادعایی مبنی بر اینکه منافع می تواند غیرآشکار و یا غیرقابل مشاهده باشد و یا مهم تر از همه، با این نظر که مردم ممکن است نسبت به منافع خود دچار اشتباه شوند و یا ناآگاه باشند، مخالفت می ورزند. در مجموع، باید گفت: دیدگاه یک بعدی قدرت، متضمّن تمرکز بر رفتار در موقعیت های تصمیم گیری نسبت به مسائلی است که پیرامون آن ستیزی قابل مشاهده وجود دارد؛ ستیزی که بیانگر اولویت های متفاوت در خط مشی است و از طریق مشارکت سیاسی آشکار می شود.

در چهره دوم قدرت، چهره اول به نقد کشیده می شود و آن را به حکم اینکه نگرشی محدود، تقلیل گرا و قاصر از ارائه محکی عینی از عرصه های سیاسی مهم و غیر مهم است، مردود اعلام می کنند. بچراچ و براتز به عنوان نظریه پردازان عمده چهره دوم قدرت، در تلاشند تا تعریفی فراگیرتر و کامل تر از قدرت ارائه دهند. این دو نظریه پرداز در چهره اول قدرت با رابرت دال مشترک بوده، تأکید می کنند که قدر مسلّم آن است قدرت زمانی اعمال می شود که «الف» در تصمیم گیری اش بتواند «ب» را تحت تأثیر خود قرار دهد. اما به نظر آنها، قدرت همچنین زمانی اعمال می شود که «الف» نیروی خود را صرف ایجاد یا تقویت ارزش های سیاسی و اجتماعی و رفتارهای نهادینه شده کند و قلمرو سیاست را محدود به مسائل بی ضرر برای خود نماید. به اعتقاد آنان، به میزانی که «الف» در انجام این کار موفق شود، «ب» از طرح هر مسئله ای که حل آن برای منافع و اولویت های «الف» زیان آور باشد، منع می شود. (آرکلگ، 1379، ص 21)

بچراچ و براتز از سوی دیگر، قدرت را در مورد تمام اشکال کنترل موفقیت آمیز «الف» روی «ب» به کار می گیرند؛ به عبارت دیگر، تمام شکل هایی که تأمین کننده موافقت «ب» از سوی «الف» است و در واقع، کل انواع قدرت. ولی از سوی دیگر، تنها یکی از انواع چندگانه قدرت (عمدتا تأمین و تضمین موافقت از طریق تهدید و به کارگیری ضمانت های اجرایی) را «قدرت» می خوانند.

گونه شناسی آنان از قدرت شامل اجبار، نفوذ، اقتدار، زور و قدرت نامرئی (مهارت) است. «اجبار» زمانی است که «الف» موافقت «ب» را با تهدید به محرومیت به دست آورد. «نفوذ» وقتی است که «الف» بدون هرگونه تهدید محروم سازی شدید، اعم از ضمنی یا آشکار، موجب تغییر جریان کنش «ب» می شود. در موقعیت های متضمّن «اقتدار»، «ب» موافقت می کند؛ زیرا تشخیص می دهد که فرمان «الف» مطابق ارزش هایش، معقول و پسندیده است و این امر به آن دلیل است که یا محتوای چنین فرمانی معقول و مشروع است و یا اینکه از طریق فرایندی معقول و مشروع به دست آمده است. در مورد «زور»، «الف» به رغم عدم رضایت «ب» و با سلب انتخاب رضایت یا عدم رضایت از او، به اهداف خود نایل می آید. «قدرت نامرئی» جنبه ای از زور است؛ چون در اینجا رضایت در غیاب آگاهی موافقت کننده از منبع یا ماهیت دقیق تقاضا محقق می شود. (لوکس، 1375، ص 23)

معتقدان به چهره دوم قدرت همانند پیروان چهره اول قدرت، بر ستیز بالفعل و قابل مشاهده، اعم از آشکار و غیرآشکار، تأکید دارند. همان گونه که معتقدان چهره اول قدرت بیان می دارند، قدرت در تصمیم گیری ها وقتی نمود پیدا می کند که ستیز وجود داشته باشد. معتقدان چهره دوم قدرت نیز همین فرض را برای موقعیت های غیرتصمیم گیری صادق می دانند. در فقدان چنین ستیزی، هیچ راه دقیقی برای قضاوت در این باره که آیا فشار یک تصمیم در جهت خنثاسازی یا جلوگیری از توجه جدّی به تقاضا برای تحوّل و دگرگونی است، وجود ندارد.

استیون لوکس، نظریه پرداز سه بعدی قدرت، معتقد است: چهره اول قدرت مبتنی بر آموزه های دو بعدی است و از دست یافتن به مسئله محوری و بنیادین قدرت، یعنی «منافع واقعی » ناتوان است. به اعتقاد لوکس، موانع واقعی صرفا از رهگذر آموزه های سه بعدی از قدرت قابل درک است. وی تأکید دارد که منطق اصلی نهفته در اعمال قدرت، تأکید بر این واقعیت است که قدرت یک مفهوم علّی بوده و فراتر از سلسله ای منظّم از رفتارها نمی توان آن را درک کرد. به تعبیر دیگر، چهره اول قدرت یک مفهوم لیبرالی از منافع را پیش فرض خود قرار می دهد و منافع را معادل خواسته ها و ترجیحاتی می داند که از راه مشارکت سیاسی تجلّی می یابد. چهره دوم نیز یک مفهوم اصلاح طلبانه از منافع را پیش فرض خود قرار داده، منافع را نه تنها شامل تقاضاها و مرجّحات، بلکه شامل مقولاتی همچون فصل بندی وضعیت طردشدگان و حذف شدگان در نظام های سیاسی نیز می داند. در این میان، سومین چهره قدرت بر بنیان یک مفهوم رادیکال از منافع استوار شده و از منظر این چهره از قدرت، منافع شامل تقاضاها، مرجّحات و امور دیگری است که تحت شرایط ممتاز انتخاب ها، یعنی خودمختاری و استقلال انتخاب کننده شکل می گیرد. (آرکلگ، 1379، ص 21)

دیدگاه سه بعدی قدرت از زاویه نظریه پرداز آن، یعنی استیون لوکس، دربرگیرنده نقد کاملی از دیدگاه رفتارگرایانه و بیش از حد روان شناسانه دو دیدگاه قبلی است و امکان بررسی راه های گوناگونی را فراهم می کند که توسط آن مسائل بالقوّه یا از طریق عملکرد نیروهای اجتماعی و رفتارهای نهادی و یا از طریق تصمیمات افراد، خارج از سیاست نگه داشته می شود. در این دیدگاه، منظور از «رفتارها» رفتارهای ساختمند شده اجتماعی و الگو یافته فرهنگی گروه ها و نهادهاست یا رفتارهایی که در واقع، از طریق بی عملی افراد آشکار می شود. این امر می تواند در غیاب ستیز بالفعل و آشکاری که به طور موفقیت آمیز از آن جلوگیری می شوند، اتفاق بیفتد. در اینجا با یک «ستیز پنهان» مواجهیم که در تضاد بین منافع کسانی که قدرت را اعمال می کنند و منافع بالفعل کسانی که کنار زده شده اند، مستتر است. این افراد ممکن است منافع خود را اظهار نکنند و یا حتی نسبت به آن آگاه نباشند. لوکس معتقد است: تأکید بر ستیز بالفعل و آشکار در واقع، نادیده انگاشتن این نکته اساسی است که مؤثرترین و بی سر و صداترین استفاده از قدرت، جلوگیری از ظهور چنین ستیزی است. به تعبیر لوکس، آیا این حد بالای قدرت و موذیانه ترین نحوه اعمال آن نیست که با شکل دادن به درک، شناخت و ترجیحات مردم، در حد امکان، مانع نارضایتی مردم شده ایم، به گونه ای که پذیرای نقش خود در نظم موجود شوند؛ حال یا به این دلیل که بدیلی برای آن نمی شناسند و نمی توانند تصور کنند، یا به این دلیل که آن را به مثابه مقدّرات الهی، مفید و ارزشمند می دانند؟

2- انسداد اجتماعی

«انسداد اجتماعی » فرایندی است که توسط آن، گروه های اجتماعی به دنبال افزایش پاداش های خود از طریق محدود کردن دست‏رسی به منافع و فرصت ها به نفع خود هستند و این به معنای «اعمال قدرت در جامعه» است. به دیگر سخن، «قدرت» ویژگی ذاتی هر موقعیت انسدادی در جامعه است که معرّف میزان نابرابر دست رسی به منابع و فرصت هاست. پارکین به دو شکل عمده انسداد اجتماعی اشاره می کند که عبارت است از: الف. تحریم یا انحصار؛ ب. غصب یا تصرف عدوانی.

«تحریم» فرایندی است که با آن، گروه های مسلّط از دیگران سلب قدرت می کنند؛ و «تصرف عدوانی» فرایندی است که به وسیله آن، گروه های مغلوب درصدد بازپس گیری قدرت از فرادستان هستند. به عبارت دیگر، پارکین ماهیت دوسویه بودن قدرت را مورد توجه قرار می دهد. تحریم در جوامع نوین، عمدتا از طریق قوانین (حق قانونی مالکیت خصوصی) و تنظیمات حقوقی و ضمانت های اجرایی مربوط به آن اعمال می شود. تصرف عدوانی نیز از طریق انقلاب، اعتصاب، تظاهرات و مانند آن خود را نشان می دهد. فرایندهای تصرف عدوانی کمتر توسط دولت و مراکز قانونی مورد حمایت قرار می گیرد. انسداد اجتماعی در تمامی اشکال گوناگون نابرابری قدرت، اعم از اشکال قومی، نژادی یا طبقاتی، جاری است؛ انسدادی که در نهایت، به انحصار مجاری دست رسی به منابع و فرصت ها می انجامد. از دیدگاه پارکین، روابط قدرت، عامل اساسی ایجاد نابرابری است و روابط طبقاتی تنها یک شکل خاص از روابط قدرت است. علاوه بر روابط نابرابر قدرت بین طبقات اجتماعی، در جوامع گوناگون، شاهد روابط نابرابر قدرت بین گروه های جنسی، نژادی، مذهبی و قومی نیز هستیم. (Parkin 1979، Parkin 1978)

پیش بینی سیاسی  تاریخی حضرت زهرا (س) و سازوکارهای عمده انسداد اجتماعی

یک حقیقت انکارناپذیر و مسلّم همواره در پیش روی تاریخ بشریت و تاریخ اسلام وجود دارد و آن این است که حضرت زهرا (س) در راستای تنظیم رابطه خود با خداوند، به مرحله ای رسید که به لحاظ جامعه شناختی، آغازگر جنبشی عظیم و رهایی بخش در حمایت از ستم دیدگان تاریخ بود و با نشان دادن رگه های مخفی و ناپیدای انحراف در جامعه نوپای اسلامی، راه را برای مبارزات گسترده تر همسر و فرزندان مجاهد خویش هموار کرد.

خاستگاه این مقاله برای درک جامعه شناختی از رابطه مفهوم « انسداد اجتماعی» و «قدرت سیاسی»، این کلام زهرای مرضیه (س) است که ضمن پیش بینی و هشدار از آینده ای مهلک و خطرناک در پیش روی جامعه اسلامی، در بعد انحراف در حاکمیت و سرپیچی از دستور پیامبر اکرم  (ص) در خصوص جانشینی وی، طی سخنانی در جمع زنان مهاجر و انصار فرمود:

اَمّا لَعَمری لَقَد لَقِحَتْ فَنَظِرةً رَیْثما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبوا مِلءَ الْقَعْبِ دَما عَبیطا و ذُعَافا مُبیدا هُنالکَ یَخْسَرُ المُبْطلونَ وَ یَعْرِفُ التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّس الْاَوَّلُون ثمَّ طیبُوا عَنْ دُنیاکُم اَنفُسا و اطمَأِنُّوا لِلفِتنَةِ جَأْشا، وَ اَبْشِروا بِسَیْفٍ صارمٍ و سَطْوَةٍ مُعْتَدٍ غاشِمٍ و هَرْجٍ شامِلٍ و اسْتِبدادٍ مِنَ الْظالمین یَدَعُ فَیْئَکُم زَهیدا و جَمْعَکُم حَصیدا. فیا حَسْرَةً لَکُم! وَ اَنّی بِکُم وَ قَدْ عُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ «اَ نلزِمُکُمُوها وَ اَنتُم لَها کارِهُون».[5](دشتی، 1381، ص 95 96)؛ اما به جان خودم سوگند! نطفه فساد بسته شد. باید انتظار کشید تا کی مرضِ فساد، پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد. پس از این، از پستان شتر به جای شیر، خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است. (اینجاست که روندگان راه باطل زیان کننده اند) و مسلمانان آینده خواهند دانست که سرانجام اعمال مسلمانان صدر اسلام چه بوده است. از این پس، قلب های خود را از بروز آشوب ها مطمئن نمایید. بشارت باد شما را به شمشیرهای کشیده و حملات و تهاجمات پی درپی! و به هم ریخته شدن امور اجتماعی مسلمانان و استبداد ستمگران؛ آنان که غنایم و حقوق شما را اندک می پردازند و جمع شما را با شمشیرهای خود درو می نمایند. پس حسرت و اندوه بر شما! کارتان به کجا خواهد انجامید؟ (دریغا! که دیده حقیقت بین ندارید، بر ما هم تاوانی نیست و نمی توانیم شما را به کاری که کراهت دارید، الزام کنیم. )

این پیش بینی سیاسی  تاریخی حضرت زهرا (س) به دنبال بروز انشعاب بین مسلمانان بر سر خلافت و تقسیم مسلمانان به دو گروه شیعه و سنّی به کمک دو سازوکار عمده فرایند انسداد اجتماعی قابل درک است. همان گونه که در بخش مفهومی تحقیق بیان شد، این فرایند متّکی به دو شکل عمده «تحریم یا انحصار» و «غصب یا تصرّف عدوانی » است. با آنکه در نظریه پارکین، شکل اول متعلّق به حکومت ها و دولت ها و شکل دوم مربوط به فرادستان و ملت هاست، با این همه، می توان گفت: در مقطع زمانی مورد بحث (پس از وفات پیامبر تا ادعای خلافت مسلمانان توسط ابوبکر، عمر و عثمان) هر دو سازوکار، یعنی هم اعمال تحریم و انحصار به گروه مقابل و هم غصب و تصرف عدوانی از سوی خلفای وقت، به طور همزمان به کار گرفته شد. در چنین شرایطی، می توان گفت: شرایط برای انسداد کامل اجتماعی فراهم آمده است.

در پیش بینی تاریخی حضرت زهرا (س)، که به تعبیر جامعه شناختی، پیش بینی شرایط انسدادی جامعه در آینده است، آینده جامعه مسلمانان در پرتو مدعیان خلافت، معرّف روابط نابرابر قدرت در بین گروه ها و طبقات اجتماعی و پرداخت نابرابر و ناعادلانه غنائم و حقوق مسلمانان توسط هیأت حاکم وقت و برقراری جوّ استبدادی توسط ستمگران در جامعه است. این شرایط، که در نهایت به انحصار مجاری دست رسی به منابع و فرصت ها در جامعه در همه عرصه ها و برای همه گروه های اجتماعی می انجامد، معرّف شرایط انسدادی در جامعه است.

همزمانی هر دو شکل عمده انسداد اجتماعی و اعمال قدرت نابرابر توسط خلفای وقت در سخنان حضرت زهرا (س) قابل بازیابی و بازشناسی است:

لاتُصَلّ عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهدَاللّه وَ عَهْدَ أَبی رَسول اللّه  (ص) فی أمیرِ المؤمنین علِیٍ  (ع) وَ ظَلَمُوا فی حَقّي وَ أَخَذُوا اِرثي وَ حَرَّقوا صَحیفتي اَلّتي کَتَبَها لي أبي بِمُلکِ فَدَکٍ وَ کَذَّبوا شُهُودي... . وَ اُذَکّرْهُمْ بِاللّه وَ رَسولِهِ اَلّا تَظْلِمُونا وَ لاتَغْصِبُونا حَقّنا الّذی جَعَلَه اللّه لَنا... . فَجَمَعوا الْحَطَب الْجَزَلَ عَلَی بابِنا وَ أَتوْا بالنّارِ لَیُحَّرَقُونا... . » (محمّدباقر مجلسی، 1404 ق، ج 30، ص 384) کسانی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را در ولایت و رهبری علی (ع)  شکستند و نادیده گرفتند، حق ندارند بر پیکر من نماز بگزارند؛ آنها که نسبت به حق ما ظلم روا داشتند و ارث ما را غاصبانه تصرّف کردند و سند مالکیت فدک را، که پدرم برایم نوشته بود، از دست من ربودند و به آتش کشیدند؛ آنها که گواهان و شاهدان مرا تکذیب نمودند... من آنها را نسبت به خدا و پیامبر  (ص) و حقوق الهی هشدار می دادم و می گفتم: به ما اهل بیت ظلم رواندارید و حق مسلّمی را که خدا به ما بخشیده است، غصب نکنید... تا آنکه به خانه ما هجوم آوردند و با جمع آوری هیزم فراوان و آتش زدن آن، خواستند خانه را و ما که در آن بودیم، در آتش بسوزانند...

و در فرازی دیگر در سخنرانی در جمع زنان مهاجر و انصار می فرمایند: ... لاجَرَمَ لَقَدْ قَلَّدتُهُم رِبْقَتَها و حَمَّلْتُهُم أَوقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غاراتِها، فجَدعا وَ عقرا وَ بُعْدا لِلقَومِ الظّالِمین؛

... بدون تردید، مسئولیت سنگین عهد و پیمان الهی در گردنشان همواره سنگینی خواهد نمود. ناچار کار را بدان ها واگذاردم و ننگ عدالت کشی را برایشان بار کردم. نفرین بر این مکّاران! و دور از رحمت حق باشند ستم کاران! (دشتی، 1381، ص 91  92 )

همان گونه که از فرازهای مزبور و ده ها عبارت مشابه در کلام حضرت زهرا (س) برمی آید، گرفتن انحصار حکومت از سوی مدعیان خلافت پس از استقرار حکومت کودتایی سقیفه، تحریم علیه امامت الهی حضرت علی (ع) و پیمانی را که در روز «غدیر» با پیامبر  (ص) بر جانشینی حضرت علی (ع) بسته بودند، به همراه داشت. (شکل اول انسداد اجتماعی) همچنین غصب ارث شخصی حضرت زهرا (س) و گرفتن مزرعه فدک و بیرون کردن مأموران و کارگران آن و تصرف عدوانی آن و به آتش کشیدن خانه شخصی حضرت زهرا (س) و خاندان گرامی اش از شکل دوم انسداد اجتماعی توسط هیأت حاکم وقت حکایت می نماید.

در اینجا، لازم است اشاره نماییم که فلسفه قدرت و حکومت داری از سوی ائمّه اطهار (ع) ، «امانت» و نه «تمتّع» معرفی گردیده است و امام علی (ع) در خطبه «شقشقیه»، فلسفه حکومت را دستور خداوند و مسئولیت علما در یاری گرسنگان ستم دیده و مبارزه با ستم کاران شکمباره معرفی می نماید و قدرت را نه برای قدرت، که برای برقراری عدالت و زدودن روابط نابرابر و انحصارگری در دست رسی به منابع و فرصت ها می خواند. (نهج البلاغه، نامه 16، ص 280؛ نامه 5، ص 274)

از همین زاویه، می توان با عطف به آنچه در اشکال و انواع انسداد اجتماعی برشمرده شده است، چهره سوم قدرت را به عنوان چهره غالب در زمان حاکمیت مدعیان خلافت بازشناسی نمود و اینکه چگونه این چهره از قدرت قادر است با بهره گیری از رفتارهای ساختمند اجتماعی و الگو یافته گروه ها، بستر لازم را برای اعمال قدرت و حاکمیت بر مردمی هموار نماید که اساسا نه از منافع خود آگاهند و نه حتی این منافع را اظهار می نمایند؛ چرا که اساسا موذیانه ترین نحوه اعمال قدرت در چهره سوم قدرت، با شکل دادن به درک، شناخت و ترجیحات مردم، موجب نارضایتی آنان شده، تا بدان جا که آنان خود پذیرای نظم و استمرار وضعیت موجود گشتند و نه تنها نمی توانستند بدیلی برای آن بشناسند، بلکه حتی تصور می کردند که به مثابه مقدّرات الهی، مفید و ارزشمند است.

در شورای شش نفره خلافت پس از عمر، عبدالرحمن بن عوف به حضرت علی (ع) رو کرد و گفت: با تو بیعت می کنم به شرط عمل به کتاب خدا، سنّت رسول و سیره شیخین (ابوبکر و عمر). اما حضرت علی (ع) از پذیرش شرط آخر سرباز زد. آنگاه عبدالرحمن بن عوف، شروط را بر عثمان عرضه کرد و او آنها را پذیرفت. (یعقوبی، 1356، ص 53) حضرت علی (ع) بر آن بود که اساسا نمی توان به حقیقت، جز به طریق حق نایل شد و نمی توان کاخ عدالت را بر بنیاد ضعیف ظلم و دروغ برپا کرد. برخلاف حضرت علی (ع) ، معاویه در قرن ششم عملاً چنین دیدگاه هایی را به خدمت گرفت. وی در جنگ صفّین، نماز جمعه را چهارشنبه اقامه کرد و سپاهیانی را برای جنگ تربیت نمود که قادر به تمییز شتر نر از ماده نبودند. و نیز هنگامی که سعید بن مروه نزد معاویه رفت، معاویه از او پرسید: تو سعید هستی؟ سعید گفت: نه من ابن مروه ام، سعید امیرالمؤمنین است. (مسعودی، 1404 ق، ج 3، ص 41)

کلام آخر

دوران پس از وفات پیامبر اکرم  (ص) و انحراف در مسئله جانشینی وی و تشکیل حکومت کودتایی سقیفه و روی کار آمدن خلفای نااهل و جور با چهره شناسی خاصی از قدرت در ادبیات سیاسی قابل بازشناسی است. در این چهره از قدرت، که با موذیانه ترین نحوه اعمال قدرت همراه است، با شکل دادن به درک، شناخت و ترجیحات مردم، به پایه گذاری رفتارهای ساختمند اجتماعی و الگو یافته فرهنگی، که پیش زمینه لازم برای این نوع اعمال قدرت را فراهم می سازد، می پردازند. در چنین وضعیتی، که رفتارهای ساختمند اجتماعی و الگوهای رفتاری پذیرفته شده، چهره مزوّرانه قدرت را نهادینه ساخته است، به حالتی از شرایط اجتماعی می رسیم که بدان «انسداد اجتماعی» می گویند که می تواند تا سالیان سال، تمامی راه ها و مجاری مجاز دست یابی به منابع و فرصت ها و عادلانه شدن شرایط را مسدود سازد و به عبارت دیگر، به نهادینه شدن ظلم بپردازد. نقد حاکمیت و آگاهی مردم، شرط خروج از چنین وضعیتی است.

 

منابع

27- احمد بن ابی، یعقوب، تاریخ یعقوبی، 1356، ترجمه محمّد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چ دوم.

28- آرکلگ، استوارت، چارچوب های قدرت، 1379، ترجمه مصطفی یونسی، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

29- بخشایشی اردستانی، احمد، اصول علم سیاست، 1376، تهران، انتشارات آوای نور.

  1. ۱. دشتی، محمّد، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (س) (نهج الحیاة )، 1381، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین.

31- دوورژه، موریس، اصول علم سیاست، 1379، ترجمه ابوالفضل قاضی شریعت پناهی، تهران، نشر دادگستر، چ دوم.

32- لوکس، استیون، قدرت؛ نگرش رادیکال، 1375، ترجمه عماد افروغ، تهران، رسا.

33- مسعودی، ابوالحسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، 1404 ق، بیروت، دارالمعرفة.

34- نهج البلاغه، 1378، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

35- Merelman، Richard ، "On the Neo - Elitist Critique Community Power"، American Political Science Review، 62، (1968).

36- Parkin، Frank، "Social Startifiction "، in T. Bottomore، and R. Nishet (eds)، A History of Sociological Analysis،(1978).

37- Parkin ، Frank ، Marxism and Class Thoery، A Bourgeois Critique، (Landon ، Tavistock ، 1979 ).

مباحث بانوان شیعه » زمستان 1384 و بهار 1385 - شماره 6 و 7 (صفحه 48)

پی نوشت

[1] power

[2] state

[3] Exercise of Power

[4] Social closure

[5] هود: 28

منبع : مجله «مباحث بانوان شیعه » - زمستان 1384 و بهار 1385 - شماره 6 و 7

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.