مواضع سیاسی حضرت زهرا (س) در دفاع از ولایت امام علی (ع)

نوشتار حاضر، به بیان مواضع سیاسی و مبارزات حضرت زهرا (س) و اصول و قواعد مبارزاتی آن حضرت می پردازد. در این راستا نخست، مسئله فدک، غنائم، اموال خیبر و میراث رسول خدا (ص) را نقد و بررسی می نماید، سیاسی بودن همه اعتراض‏های صدیقه کبرا (س) علیه جریان سقیفه در دفاع از امامت و ولایت امیرمؤمنان علی (ع) را اثبات می کند و سپس به نمونه هایی عینی در مراحل مختلف مبارزات ایشان اشاره دارد. این نمونه ها که عبارت اند از: سخنرانی حضرت در جمع مهاجرین و انصار در مسجد الرسول (ص)؛ رفتن به در خانه های انصار برای اتمام حجت و گرفتن بیعت همراه با امام علی (ع)؛ اعتراض به خلیفه اول در قالب حزن و گریه و اندوه؛ خطابه ای مهم در جمع زنان مدینه در بستر بیماری. پس از آن، نویسنده از خلال بررسی سیره حضرت زهرا (س)، اصول و مبانی سیاسی آن حضرت را که یکی از مصادیق بارز عصمت در آیه تطهیر و حدیث متواتر ثقلین است، استخراخ نموده و در پنج محور پیوند دین و سیاست، قاطعیت در مسیر حاکمیت حق، زمان شناسی در حرکت‏های سیاسی، تلاش بر جدایی ناپذیری قرآن و عترت و فرهنگ شهادت طلبی، تبیین کرده است.

درآمد

پیرامون شخصیت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) نگارشهای فراوانی انجام پذیرفته است. در برخی از کتابنامه ها حدود دو هزار عنوان نگارش مستقل در مورد صدیقه طاهره (س) معرفی شده است.[1]با توجه به شخصیت جهانی صدیقه کبری (س) نقد و بررسی ابعاد مختلف زندگی ایشان از زاویه فرهنگی، اجتماعی، فردی، اقتصادی، سیاسی، مادی و معنوی فراتر از آفاق اندیشه های ما خاکیان است، زیرا وجود مقدس و نورانی حضرت از مصادیق بارز ثقلین و محور و کانون ثقل کبیر بوده و عقل بشری از درک مراتب وجودی آن ذوات مقدسه ناتوان است، همچنان که از درک قرآن کریم (ثقل کبیر) عاجز مانده است. آنچه تاکنون پیرامون ثقلین نگارش یافته، در حد فهم قاصر بشری بوده و در عین حال تنها معدودی از نوشته ها به زندگی سیاسی آن حضرت پرداخته است. در این میان، برخی نگارشها به ترجمه و شرح خطبه های آن حضرت پرداخته اند[2] و برخی دیگر نیز در ضمن نقد و بررسی ابعاد مختلف زندگی حضرت به سیره سیاسی ایشان نیز اشاره کرده اند.[3] نگارش‏هایی هم در دهه های پسین عمده مباحث خود را به زندگی سیاسی صدیقه کبری (س) اختصاص داده اند. [4]با این حال، همچنان خلأها و حلقه های مفقوده بسیاری در این زمینه وجود دارد که شناخت آن به نقد و بررسی علمی نیاز مبرم دارد؛ زیرا بیشتر نویسندگان به جای پژوهش مسائل سیاسی به فضائل و مناقب صدیقه کبری (س) پرداخته اند. بر این اساس، تازگی نوشتار حاضر در این است که برخلاف نگاه اغلب پژوهشگران و به ویژه اهل سنت - که این بحث را به عنوان «الخطبه الفدکیه» عنوان کرده اند - اثبات می نماید که اعتراض‏ها و موضعگیری‏های حضرت در قبال جریان حماسی غدیر و دیگر موارد حساس تاریخی، کاملاً سیاسی و در دفاع از امامت و رهبری اسلام یعنی جانشینی بلافصل رسول خدا (ص) توسط امیرمؤمنان (ع) بوده است و بازخواهی میراث فدک و امثال آن پیش‏درآمد و مقدمه این دفاع سرنوشت ساز و الهی به شمار می رود.

مروری بر غصب خلافت و یورش به خانه زهرای اطهر (س)

به دنبال جریان سقیفه، مهم ترین اعتراضی که علیه جریان حاکم شکل گرفت، اعتراض به حق اهل بیت بود که توسط صدیقه کبری (س) در دو بعد اعتقادی و سیاسی بروز و نمود پیدا کرد. یورش به خانه صدیقه اطهر و آتش زدن آن توسط عمال خلیفه اول، از وقایع دردناکی است که پس از شهادت رسول خدا (ص) رخ نمود. چون خلیفه پس از اطلاع از جریان تحصن گروهی از نخبگان صحابه در خانه امیرمؤمنان امام علی (ع)، عده ای را به سرکردگی عمر جهت گرفتن بیعت از ایشان و متحصنان گسیل داشت و دستور داد در صورت مخالفت، آنان را بکشند و خانه را به آتش بکشند. حضرت فاطمه (س) چون عمر را آتش به دست دید فرمود: آمده ای که خانه مرا آتش بزنی؟ وی گفت: آری، مگر اینکه با امت در بیعت با خلیفه اول همراه شوید (نک: ابن عبد ربه، العقد الفرید 1403: 4/ 26؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه 1370: 1/ 13؛ بلاذری، أنساب الأشراف: 2/ 268؛ طبری، تاریخ طبری: 2/ 443، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 1385: 2/ 5-60؛ متقی هندی، کنز العمال (منتخب) در حاشیه مسند احمد: 2/ 174 ) صدیقه کبری (س) پشت در آمد و فرمود: بدتر از شما ندیده ام! جنازه رسول خدا (ص) را روی دست ما نهاده و خلافت را بدون مشورت با ما، میان خود تقسیم کرده اید؟![5]

صدیقه اطهر (س)، در ادامه سخنانش فرمود: گویا شما هیچ اطلاعی از مراسم رسمی غدیر و سخنان رسول خدا (ص) ندارید. به خدا سوگند، امر ولایت را در آن روز چنان محکم و استوار ساخت که هیچ جای طمع ورزی را برای شما باقی نگذاشت، ولی شما آن را رعایت نکردید و رابطه خود را با رسول خدا (ص) بریدید. یقیناً خداوند میان ما و شما در دنیا و آخرت داوری خواهد کرد.[6]

جریان یورش به خانه صدیقه طاهره (س) را همه مورخان مسلمان (شیعه و سنی) ذکر کرده اند، لیکن اهل سنت این واقعه را به صورت سربسته و مجمل و پژوهشگران شیعی آن را به صورت مفصل گزارش نموده اند. چنان که در گزارش سلیم بن قیس هلالی آمده است: مهاجمان، در خانه را آتش زدند و با فشار بر آن، حضرت زهرا (س) را میان در و دیوار نهادند و حضرت با عمر روبه رو شد. او با غلاف شمشیر بر پهلوی صدیقه طاهره (س) کوبید و وقتی حضرت دستانش را بلند کرد، با تازیانه بازوان حضرت را آزرد (نک: ابن قیس، اسرار آل محمد (ص): 227 ).

آنچه درباره این گزارش‏ها باید مورد توجه قرار گیرد این است که در آغاز کار مورخان و محدثان از گزارش جسارت‏های مهاجمین به بیت صدیقه طاهره (س)، مانند: فشار «در» توسط مهاجمان، سقط محسن (ع) و ضرب با تازیانه توسط قُنفذ و با اشاره و دستور عمر و دستگیری امیرمؤمنان (ع) و تهدید به قتل وی و... امتناع نمی کردند، لیکن بعدها به منظور حفظ موقعیت کارگزاران سقیفه از آن طفره رفتند (نک: شیخ طوسی، تلخیص الشافی: 3/ 76).[7]

هجوم به دودمان زهرای اطهر (س) چنان مشهور است که محمد حافظ ابراهیم مصری[8] آن را از افتخارات خلیفه دوم برشمرده و می گوید: «گفتاری که عمر به علی (ع) گفت (و تو گوینده و شنونده را گرامی بدار): اگر بیعت نکنی خانه ات را به آتش می کشم و کسی را در آن باقی نمی گذارم، هر چند دختر محمد مصطفی (ص) در آن حضور داشته باشد. چه کسی جز عمر می تواند چنین سخنی را در برابر یکه تاز عدنان و حامی آن علی (ع) بر زبان راند» (حافظ، دیوان شاعر نیل: 82). [9]

اظهارات خلیفه اول در لحظه های پایانی عمر که: «کاش حرمت خانه فاطمه را پاس می داشتم و فرمان حمله به آن را صادر نمی کردم، کاش بار خلافت را در جریان سقیفه به عهده نمی گرفتم و کاش «الفجائه» (ایاس بن عبدالله) را در آتش نمی سوزاندم» (طبری، همان: 3/ 236؛ ابن ابی الحدید، همان: 2/ 463)، دلیل قاطعی است بر وقوع حمله به خانه حضرت (ع). از نظر قرآن کریم و سنت رسول خدا (ص) هیچ کس حق ندارد بدون اجازه وارد خانه کسی شود، به ویژه خانه رسول خدا (ص) و دودمان او که نهی صریح قرآنی دارد (طبری، همان: 3/ 236؛ ابن ابی الحدید، همان: 2/ 463) آیات 27 و 28 و 36 سوره نور و آیه 53 سوره احزاب مسلمانان را از ورود به خانه دیگران و به ویژه رسول خدا (ص) برحذر داشته و هشدار می دهد. [10]بر پایه گزارش انس بن مالک از رسول خدا (ص)، حضرت در پاسخ پرسش خلیفه اول فرمود، بیت علی و زهرای اطهر از بهترین مصادیق آیه 53 سوره احزاب است (نک: سیوطی، الدر المنثور: 5/ 91؛ شواهد التنزیل: 1/ 533 ).

مواضع سیاسی صدیقه طاهره (س)

مواضع صدیقه طاهره (س) در برابر کارگزاران سقیفه، علی رغم تلاشهای برخی از پژوهشگران اهل سنت که می کوشند آن را در جهت مسائل اقتصادی و یک دعوای مالی تفسیر نمایند، مسئله ای صددرصد سیاسی و در دفاع از امامت و ولایت امیرمؤمنان (ع) بوده است و نه صرفاً موضوعی اقتصادی؛ [11] چه اگر قیام و اعتراض صدیقه اطهر (س) تنها بر سر مسائل مالی و غصب فدک بود، باید تمامی استدلال‏های حضرت در مورد فدک و ارث باشد، لیکن خطبه ها و استدلالها و احتجاجها فراتر از فدک بوده و عمده بحث، خلافت و جانشینی رسول خدا (ص) است. از این رو، در این خطابه ها به قابلیتها و شایستگیهای امیرمؤمنان (ع) و مسئله غدیر خم استناد می نماید و این امر بی اهمیت و جزئی بودن دیگر مسائل در برابر آن را می نمایاند. البته ناگفته نماند که با قابل توجه بودن عائدات فدک و خمس غنائم خیبر، این امر از نظر اقتصادی نیز هم برای خلیفه اهمیت بسیاری داشت و هم برای اهل بیت وحی.

پیشینه تاریخی فدک

فدک در نود کیلومتری شمال مدینه منوره و در تصرف یهود خیبر بوده است. پس از فتح خیبر توسط رسول خدا (ص)، اهالی فدک و وادی القُرا با رسول خدا (ص) مصالحه کردند و بدون جنگ تسلیم شدند (نک: حموی، المعجم البلدان 1401: 6/ 417؛ سمهودی، وفاء الوفاء: 1280؛ ابن منظور، لسان العرب: 10/ 203، فیومی، المصباح المنیر: 465؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ 1408: 2/ 152). طبق قانون قرآن، سرزمین‏هایی که بدون جنگ به تصرف مسلمانان درآید به ملک شخصی و ویژه رسول خدا (ص) درمی آید و بر اساس آیه فیء، غنائم «فتوحات مصالحه ای» از آن رسول خدا (ص) و نزدیکان او ویتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. [12]فدک نیز جزو این اموال بوده و ملک طلق رسول خدا (ص) محسوب می شده است که ایشان می توانستند به هر کسی که بخواهند ببخشند. بر اساس گزارش حدیث پژوهان، مفسران و مورخان فریقین، رسول خدا (ص) فدک را به حضرت زهرا (س) بخشیده است. میثمی نقل کرده که رسول خدا (ص) پس از نزول آیه «و آت ذا القربی حقّه» (اسراء: 26) صدیقه طاهره (س) را فراخواند و فدک را به او عطا فرمود (نک: مجمع الزوائد: 7/ 139؛ سیوطی، همان: 4/ 321؛ عیاشی، تفسیر عیاشی: 2/ 287؛ صدوق، عیون أخبار الرضا 1380: 1/ 233؛ مرعشی، إحقاق الحق 1418: 33/ 35؛ مجلسی، بحارالانوار 1421: 29/ 106؛ عوالم العلوم: 11/ 427؛ کلینی، اصول کافی 1379: 1/ 494؛ راوندی، الخرائج و الجرائح: 103-105). بنابراین، روشن است که فدک از اموال ویژه پیغمبر اسلام (ص) بوده و آن را به دخترش صدیقه طاهره (س) بخشیده است. افزون بر این، بر اساس پژوهشهای تاریخی، فدک دارای نخلستانهای فراوان و چشمه های جوشان و محصول سالانه فراوانی بوده است (نک: حموی، معجم البلدان: 3/ 105). به همین دلیل، پس از احتجاجات زهرای مرضیه (س) و محکومیت خلیفه و تصمیم وی به برگردانیدن آن به حضرت زهرا (س)، عمر گفت: اگر فدک را برگردانی هزینه سپاه اسلام را از کجا تأمین می نمایی؟ (نک: صدر، فدک فی التاریخ: 3/ 391). بر اساس گزارش ابن ابی الحدید به نقل از علی بن نفی شیعی، فدک دارای نخلستان بسیار بزرگی برابر نخلستان‏های کوفه در قرن ششم بوده (نک: ابن ابی الحدید، همان: 16/ 236) و درآمد سالیانه آن به بیست و چهار تا هفتاد هزار دینار بالغ می شده است (نک: محدث قمی، سفینه البحار 1414: 7/ 45). به طوری که محصول آن به تنهایی می توانسته تا سال‏ها همه بنی هاشم را از نظر مالی از دولت سقیفه بی نیاز کند (نک: شهیدی، فاطمه دختر محمد (ص): 59).

کارگزاران سقیفه برای مصادره املاک فاطمه زهرا (س) به حدیثی استناد می کردند که تنها راوی آن خلیفه اول بود، نه اهل بیت آن را می شناخت و نه با قرآن سازگار بود؛ چه عبارت «إنّا لا نُوَرِّث، ما ترکناه صدقهٌ » (نک: مسلم، همان: 886 – 887؛ بخاری، همان: 749؛ ابن ابی الحدید، همان: 16/ 252 ) مخالف نص صریح آیات قرآن «وَ وَرثَ سُلیمانُ داودَ» (نمل / 16 ) و «و أولوا الأرحامِ بَعضُهُم أولی بِبَعضٍ فی کتابِ الله... » (أنفال: 75) و «یوصیکُمُ اللهُ فی أولادِکُم للذّکَرِ مِثلُ حظّ الأنثیین» (نساء: 11 ) است. افزون براین، با حدیث متواتر و معتبر ثقلین که بر اساس آن، اهل بیت (ع) با قرآن و قرآن با اهل بیت است و تا پای حوض کوثر هرگز از هم جدا نمی شوند، نیز ناسازگار است.

حضرت زهرا (س) در رد حجیت روایت مذکور و اثبات عدم شایستگی خلیفه اول، خطاب به او، چنین استدلال می کند: پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم، چه دروغی آشکار و سخن ناروایی گفته ای! ! آیا عمداً کتاب خدا را کنار گذاشته و آن را پشت سر انداخته اید؟[13].

نزاع در مورد فدک به دو صورت گزارش شده است: 1- ارث 2- نحله و بخشش که از طرف رسول خدا (ص) به صدیقه کبری (س) هبه شده بود. [14]

ابن ابی الحدید می گوید: حضرت فدک را به عنوان ملکی که رسول خدا (ص) به او بخشیده بود مطالبه می کرد و خلیفه با استناد به یک حدیث بی پایه و بر خلاف همه قوانین اسلامی، درخواست وی را رد کرد و شهود را نپذیرفت. این در حالی است که ادعای جابر و ابوبشیر مازنی را مبنی بر اینکه از رسول خدا (ص) طلب دارند، پذیرفت و آن را پرداخت کرد (بخاری، همان: 474؛ ابن سعد، الطبقات الکبری: 2/ 318) اکنون این پرسش مطرح است که خلیفه اول بر روی چه مبنایی ادعای افراد عادی را بدون شاهد می پذیرد، اما سخنان فاطمه زهرا، علی مرتضی و حسنین (ع) را که معصوم اند و قرآن بر عصمت آنان گواهی داده است[15] رد می کند؟! تاریخ نشان داد که خلیفه اول حتی خود نیز به ادعای خویش پایبند نبوده است، بلکه وصیت کرده که وی را در سهم الارث عایشه از اموال رسول خدا (ص) - که بر فرض ارث بردن ورثه و بر خلاف ادعای خلیفه - یک هفتاد و دوم می شد در خانه رسول خدا دفن کنند و عمر نیز چنین کرده است.

بر اساس گزارش حلبی، خلیفه اول ادعای خویش را نقض کرد، سند فدک را نوشت و به حضرت زهرا (س) داد، اما عمر آن را از حضرت گرفت و پاره کرد (. نک: امینی، الغدیر 1416: 8/ 335 – 336) پس از آن، عمر در زمان خلافت خود آن را به اهل بیت برگرداند. اما بار دیگر آن را از اهل بیت باز پس گرفت و به مروان - تبعید شده رسول خدا (ص) – بخشید. در دوران بنی امیه نیز فدک دست به دست می شد. این امر نشان می دهد که ادعای خلیفه اول مبنی بر ارث نبودن فدک و صدقه بودن آن، نخست توسط خود وی و سپس از سوی جانشینانش نقض شده است.[16]

آیا مسئله فدک امری سیاسی نبود؟

از استدلال ما و عملکرد متناقض خلیفه اول و خلفای بعدی برمی آید که مصادره املاک و داراییهای اهل بیت عصمت و طهارت (ع) از طرف خلیفه، یک امر کاملاً سیاسی بوده و حکومت با این کار قصد داشته که دست اهل بیت (ع) را از دارایی‏های دنیا تهی کند، تا مردم از خاندان عصمت و طهارت روی برتابند و به اهل سقیفه روی آورند.[17]از سوی دیگر، نزاع صدیقه کبری (س) با خلیفه تنها بر سر ارث و میراث نبود، بلکه آن حضرت، علاوه بر فدک و ارث، سهم ذوی القربی را نیز – که قرآن به آنان می دهد – مطالبه می فرمود (ابن ابی الحدید، همان: 16/ 230؛ طبری، همان: 3/ 208). افزون بر این، مطالبه چهارمی هم وجود داشت و آن خمس غنائم بود که بر اساس قرآن، باید به اهل بیت پرداخت شود (نک: مظفر، دلائل الصدق 1395: 3/ 44).

بر این اساس، مسئله فدک نه صرفاً یک اختلاف مالی، بلکه یک امر بسیار بزرگ سیاسی بود و مسئله ولایت امیرمؤمنان (ع) و جانشینی رسول خدا (ص) و جریان حماسی غدیر خم، در پشت سر این نزاع به ظاهر اقتصادی قرار داشت. از این رو، کارگزاران سقیفه با علم به حقانیت علی (ع) در مسئله خلافت اسلامی و با علم به صداقت و حقانیت صدیقه طاهره (س) و صداقت شهود قضیه، در برابر خواسته های مشروع و به حق حضرت مقاومت کردند و از برگردانیدن فدک و دیگر حقوق ایشان امتناع ورزیدند. این رویگردانی به این سبب بود که اگر آن روز خلیفه سخنان حضرت را می پذیرفت، ناچار باید فردای آن روز ادله حضرت در امر خلافت، امامت، رهبری و جانشینی سیاسی رسول خدا (ص) را نیز به همین صورت بپذیرد و آن را به علی (ع) برگرداند. از این رو، از اول در برابر قرآن و عترت (ع) ایستاد و با ثقلین و یادگاران رسول خدا (ص) درافتاد.[18]

فدک پیوسته به همراه خلافت اسلامی در طول تاریخ اسلام از سوی ائمه اهل بیت (ع) مورد مطالبه بوده است. چنان که در جریان گفت وگوهای هارون الرشید عباسی با امام کاظم (ع)، هارون از امام خواست که حدود فدک را معین کند تا آن را برگرداند. امام (ع) حد اول آن را عدن، حد دوم را سمرقند، حد سوم را آفریقا و حد چهارم را دریای ارمنستان تعیین فرمود. هارون از شنیدن آن، حیرت زده پرسید: پس برای ما چه می ماند؟! امام (ع) فرمود: گفتم که اگر معین کنم آن را برنمی گردانی (مناقب آل ابی طالب (ع): 4/ 320 ). چنان که می بینیم، فدک عنوان دیگر خلافت است، چون هم سقیفه چیان فدک را نماد تصرف خلافت می دانند و هم اهل بیت عصمت (ص)، آن را نسخه دیگر خلافت غصب شده علوی می پندارند.

در نگاه تاریخ، خواسته های حضرت زهرا (س) از سردمداران سقیفه منحصر به فدک نبوده است، بلکه نگاهی گذرا بر بیانات به یادگار مانده از آن حضرت در مجامع حدیثی، تاریخی، تفسیری و ادبی فریقین نشان می دهد که عمده اعتراض حضرت صدیقه کبری (س) به جریان سقیفه است که شدت این اعتراض در غصب فدک و خلافت و به ویژه وجهه شرعی و دینی دادن به این غصب متبلور می گردد. استدلالهای حضرت آنجا صورت جدی تری به خود گرفت که غاصبان با جعل حدیث حتی در برابر ثقلین ایستادند و این احادیث جعلی را به پیامبر اکرم’ نسبت دادند و منکر واقعه غدیر و مشروعیت و ولایت انتصابی و مردمی امیرمؤمنان (ع) شدند.[19]

ویژگیهای بارز مبارزات صدیقه کبری (ع)

مبارزات فاطمه زهرا (س) که خود حجّت عملی ائمه معصوم (ع) بود، دارای ویژگیهای فراوانی است، لیکن در اینجا تنها به بیان نمونه های بارز و مهم آن می پردازیم.

الف. جایگاه ویژه حضرت زهرا (س) در امت اسلامی

زهرای مرضیه (س)، تنها فرزند و یادگار رسول خدا (ص) و مورد قبول همه مسلمانان بود و جایگاه و مقام او را در قالب تعابیر «سیدة نساء العالمین، أمّ أبیها، فداها ابوها، فاطمة بهجةُ قلبي، فاطمة بضعةٌ مِنّي، من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذی الله، ان الله یغضِبُ لِغضب فاطمة و یرضی لِرضاها و... » پیوسته از رسول الله (ص) شنیده بودند.  اعتراض حضرت با این موقعیت و جایگاه می توانست جامعه را به نفع او متحول نماید.

1- سقیفه چیان آن حالت خصمانه را که با امام علی  (ع) و بنی هاشم ابراز می داشتند، در برابر صدیقه اطهر (س) نداشتند، چون از جایگاه دینی و اجتماعی ایشان در میان مسلمانان هراس داشتند. از این رو، تا حضرت زنده بود، علی (ع) با خلیفه اول بیعت نکرد (نک: ابن ابی الحدید، همان: 16/ 12 – 46؛ مسعودی، مروج الذهب 1422: 1/ 463؛ التنبیه و الاشراف: 250) و سقیفه چیان هم - با همه اصرار عمر بر اجبار اهل بیت وحی بر بیعت با خلیفه اول - می گویند: چندی که زهرای اطهر (س) زنده و در کنار علی (ع) است، او را اجبار نخواهیم کرد (نک: دینوری، همان: 1/ 14) مدارای خلیفه اول پس از خطبه آن حضرت در مسجد با بیت علوی (ع) بر همین مبنی تفسیر می شود و نه بر نرمخویی وی (نک: ابن ابی الحدید، همان: 16/ 214 ).

2- امیرمؤمنان (ع) بنا بر مصالحی که با رسول خدا (ص) تعهد کرده بوده و با توجه به جایگاه صدیقه کبری (س) او را سخنگوی بیت وحی بلکه زبان گویای خود و سپر بلای حوادث قرار داده بود و او را شب‏ها به در خانه تک تک صحابه می برد (نک: ابن عبد ربه، العقد الفرید 1403: 4/ 259؛ دینوری، همان: 1/ 12-13).

ب. الگودهی برای مبارزه

حضرت به منظور الگودهی مبارزه علیه اربابان سقیفه، در لحظه نخست توطئه را افشا کرد و خط اصیل اسلام ناب محمدی را از خطّ بیعت شکنان غاصب جدا ساخت و ابعاد توطئه را توضیح داد. حضرت (ع) در بیانات خود، ضمن برشمردن فلسفه بسیاری از احکام نورانی اسلام، نسبت به عواقب نابود کننده این اهانت و جرأت که اوج آن را در دولت اموی، مروانی می بینیم هشدار داد. صدیقه کبری (س)، تداوم بسیاری از ارزشهای اسلام را توسط سقیفه، سرپوشی برای دستیابی و تثبیت حکومت توصیف کرد و مشروعیت و اعتقاد آنان را به اسلام زیر سؤال برد.

نمونه هایی از مبارزات حضرت فاطمه (س)

1- سخنرانی پرشور حضرت در اجتماع بزرگ مهاجرین و انصار در مسجد الرسول (ص)

مهم ترین موضعگیری صدیقه کبری (س) علیه سقیفه چیان و خلیفه، در دفاع از ولایت و جانشینی انتصابی و انتخاب مردمی امیرمؤمنان علی (ع) انجام گرفت.[20] این بیانات صریح، حماسی، پرشور و اعتراض آمیز، با انبوهی از معارف و بلاغتی بی نظیر، معروف به خطبه فدکیه بود که در مسجد رسول خدا (ص) در حضور مهاجرین، انصار و ارباب سقیفه ایراد شد. خطبه فدکیه، مشتمل بر معارف عمیقی از قرآن و سنت و به مثابه مدرسه ای از معارف اسلام است که در طول تاریخ حیات اهل بیت وحی، از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و در دودمان ابوطالب، چون قرآن محمد مصطفی (ص) بر زبان صغیر و کبیر جاری بوده است (نک: موسوی، الشافی فی الامامه 1410: 4/ 71)، حتی خانواده های شیعی نیز بدان مداومت داشتند و فرزندان را به حفظ آن دستور می دادند (نک: موسوی، اشرف الدین، المراجعات 1422: 410). خطبه فدکیه در نگارشهای فریقین نیز حضوری پررنگ دارد و نخستین بار سرلوحه کتاب «بلاغات النساء» اثر ابن ابی طیفور در نیمه اول قرن سوم قرار گرفته است (نک: ابن ابی طیفور، بلاغات النساء). خطبه صدیقه کبری (س) از طرق مختلف گزارش شده که از جمله آن، یک طریق به زینب کبری (س) و دیگری به عبدالله بن حسن مثنّی می رسد. [21]ابن ابی الحدید در قرن ششم آن را از جوهری گزارش کرده و او را توثیق نموده است. سید مرتضی علم الهدی در شافی و طبرسی در احتجاج، آن را به نقل از عبدالله بن حسن گزارش کرده اند. در دیگر منابع فریقین نیز این خطبه وارد شده است. با توجه به جامعیت گزارش طبرسی، این نقل را مبنای خود قرار می دهیم.

عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی از پدرانش (ع) گزارش کرده که پس از مصادره فدک، حضرت فاطمه (س) به همراه عده ای از زنان بنی هاشم وارد مسجد نبوی شدند، در حالی که خلیفه اول و انبوهی از مهاجران و انصار در مسجد حضور داشتند[22]. فاطمه زهرا  (س) سخنان خویش را با حمد و سپاس خدای آغاز کرد و با اقرار به شهادتین خدمات رسول خدا (ص) را یادآوری نمود.

نکات مهم سخنان حضرت (س)

صدیقه کبری (س)، در خطبه خود به مسائل بسیار مهمی اشاره دارد که به جهت اختصار، تنها به نکات مهم آن می پردازیم:

الف. بیان فلسفه احکام و معارف اسلامی

شاید علت انتخاب این قسمت از سخن، حدیث العهد بودن بسیاری از مسلمانان باشد که از عمق معارف اسلام چندان آگاهی نداشتند و تنها با ظواهر آن آشنایی اندکی داشتند. در حقیقت حضرت می خواهد بیان کند که برای تشکیل حکومت، حاکمی لازم است که شناخت کافی از اسلام داشته باشد و کاملاً دینی تربیت شده باشد، تا بتواند جامعه دینی تأسیس کند و انسان‏های دیندار تربیت نماید و گرنه جامعه به انحراف خواهد افتاد: «أ فمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتَّبَعَ أمَّن لا یَهِدّي إلاّ أن یُهدَی» (یونس: 35). بعثت رسول خدا (ص) برای تربیت انسان‏های والا و تکمیل مکارم اخلاق بود، ولی به علت تحمیل قریب نود و چهار لشکرکشی علیه او از سوی اردوگاه کفر، فرصت زیادی برای تکمیل مکارم اخلاق نیافت، و با توجه به حذف جانشین بلافصل وی از صحنه سیاسی و جایگزینی نااهلان، این گزینش عمق تفکر سیاسی و آینده نگری و دانش بی پایان صدیقه کبری (س) را می رساند.

ب. فلسفه امامت و ایمان

فاطمه زهرا (س) به بیان فلسفه ایمان به خداوند پرداخت و فرمود: خداوند ایمان را به منظور پاکی شما از شرک و نماز را وسیله دوری از کبر و خودپرستی و زکات را مایه رشد نفس و فزونی رزق قرار داده است. سپس در تبیین فلسفه امامت اهل بیت (ع) فرمود: خداوند پیروی از ما را مایه نظم ملت اسلام و امامت و رهبری ما را موجب امنیت جامعه از پراکندگی و اختلاف قرار داده است.[23]نکته مهم اینکه حضرت، امامت و رهبری اسلامی و خلافت و ولایت رسول خدا (ص) را در ردیف ارکان اسلام بلکه بالاتر از نماز معرفی و اهمیت آن را گوشزد فرمود.

حضرت تصریح نمود که امامت انتصاب از سوی خدا و رسول (ص) است، نه انتخاب مردم. چنان که نبوت یک سمت انتصابی از سوی خداوند است. رهبری امت تا پایان عمر دنیا از دودمان عصمت و از امامان معصوم (ع) خارج نمی شود و امامت و رهبری اهل بیت (ع) موجب امنیت جامعه اسلامی از شرور جن و انس و پراکندگی است. [24]

دلایل عقلی نیز مؤید نظریه حضرت (س) است. چنان که در عصر رسالت، جامعه بر محور وجود مبارک رسول خدا (ص) رو به کمال و سعادت و یکپارچگی پیش می رفت، اگر خلافت و امامت پس از وی نیز به شخصی چون ایشان سپرده می شد، جامعه را همچون او رهبری می کرد. در میان امت اسلامی هیچ کس مانند امیرمؤمنان (ع) از جهت کمال، قرین رسول خدا (ص) نبود و تنها علی (ع) از عصمت و صفات بارز رهبری معصوم برخوردار بود.

ج. استدلال و اجتماع

در جریان سقیفه هر یک از مهاجرین و انصار، به امتیازات و سوابق انقلابی و نقش خود در پیروزی اسلام استدلال می کردند و مهاجرین بر مبنای آن، خلافت را قبضه کرده بودند. در این شرایط، فاطمه زهرا (س) با استدلال به سوابق منحصر به فرد امیرمؤمنان در عرصه های انقلاب، جانبازی، جبهه، جنگ و به پیروزی رسانیدن اسلام، دفاع همه جانبه و مخلصانه علی (ع) را حجت قرار دادند.

1- حضرت فاطمه (س) با اشاره به وضعیت فرهنگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بهداشتی و روانی عرب و مردم مدینه و مکه در جاهلیت پیش از اسلام و با بهره گیری از قرآن فرمود: شما در لبه پرتگاه آتش و در معرض خورده شدن و مطمع طمع ورزان و مورد ربایش شتابزدگان و زیر چکمه چپاولگران و غارتگران قرار گرفته بودید. آب شربتان، مایعات گندیده گودال‏ها و غذایتان پوست‏های دباغی نشده و برگ‏های درختان بود. ناتوانان بی دفاعی که پیوسته اندیشه ربوده شدن، رنجتان می داد.

صدیقه طاهره (س) با ارائه مثال‏هایی زیبا، اوضاع مادی و معنوی آنان را به رخ کشید و با اشاره به نعمتهای غیر قابل تصوری که در سایه اسلام و با تلاشهای رسول خدا (ص) و امیرمؤمنان (ع) به دست آورده بودند، نادیده گرفتن آن خدمات و کنار گذاشتن «ولی نعمتِ» خود و داعیه رهبری آنان را مورد نکوهش قرار داد.[25] نقش تلاشها و مبارزات علی  (ع) در پیروزی اسلام پیش از هجرت و بعد از آن، مورد اعتراف دوست و دشمن بود، آن گونه که عمر می گفت: اگر شمشیر علی نبود، ستون خیمه اسلام برپا نمی شد (نک: ابن ابی الحدید، همان: 12/ 82)

2- فاطمه زهرا (س)، با اشاره به جانفشانی‏ها و شجاعت حضرت امیر (ع)، از حماسه آفرینیها و فداکاریهای امام (ع) سخن گفت و فرمود: هرگاه مشرکان آتش جنگ برمی افراشتند، خداوند آن را خاموش می ساخت و هر زمانی شاخ شیطان آشکار می شد، یا دهان بازکننده ای از سوی مشرکان دهان باز می کرد، رسول خدا (ص) برادر خود علی (ع) را در کام آنان می انداخت و با تلاشهای او آتش فتنه خاموش می شد و او هرگز از میدان بازنمی گشت مگر اینکه گوش دشمن را زیر پا له می کرد و او را از پا درمی آورد (نک: طبرسی، الاحتجاج 1381: 232)

حماسه «لیلة المبیت» و ایثار علی (ع)، در میان خاکیان، زبان‏زد خاص و عام و در میان ملائکه مایه مباهات رب جلیل و شأن نزول آیه بشارت بود. [26]در شجاعت علی (ع) همین بس که فرمود:  به خدا سوگند! اگر همه اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آنان روی برنتابم و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه آن‏ها شتابم.[27]

3- حضرت فاطمه (ع)، در وصف امیرمؤمنان (ع)، شخصیت و شجاعت و اخلاص و جهاد او را در مقایسه با فراریان از میادین جنگ این چنین توصیف می نماید: او در راه خدا و انجام دستورهای الهی در سخت ترین شرایط کوشا و پرتلاش و در دوستی و خویشاوندی با پیامبر خدا (ص) نزدیک ترین فرد و سید و سالار مؤمنان و خدادوستان است و در راه خدا و مسیر حق از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسد. [28]صدیقه اطهر (س) با تصویر شخصیت بی نظیر امیرمؤمنان (ع) او را عنصر منحصر به فرد و شایسته امامت و رهبری در میان امت محمد (ص) می داند و با مقایسه شخصیت وصف ناپذیر علی (ع) با سقیفه چیان می فرماید: هنگامی که امیرمؤمنان (ع) در جهاد در راه خدا پیوسته در تلاش بود، شما در رفاه و آسایش و عیش و نوش و خوش گذرانی، در امنیت و آسایش با آرامی و سکوت زندگی می کردید و پیوسته در انتظار آن بودید که حادثه ناگواری برای ما رخ دهد و منتظر چنین خبری بودید و در شرایط بحرانی و خطیر از صحنه فرار می کردید تا خطری شما را تهدید نکند. [29]صدیقه بتول (س) با توصیف شجاعت و فداکاری بی مانند امام (ع)، فرار از معرکه و پشت به دشمن نمودن را از اوصاف سقیفه چیان می داند و از این طریق شایستگی امام علی  (ع) را برای امامت و رهبری امت اسلام و عدم شایستگی فراریان ترسو را با دلایل عینی اثبات می نماید.

د. کالبد شکافی سقیفه و رونمایی از اسرار زشت آن

صدیقه اطهر (س)، با بازکاوی جریان سقیفه، اسرار کفرآمیز آن را برملا کرد و چهره هایی را که در پس پرده آن جریان نفاق سنگر گرفته بود، معرفی فرمود. فاطمه زهرا (س) ماهیت سقیفه را نفاقی معرفی کرد که پایه ها و اساس آن در عصر رسالت پی ریزی شده و پس از شهادت رسول خدا (ص) پرده از چهره خود برداشته است؛ چنان که فرمود: خداوند برای پیامبرش جایگاه برگزیدگانش را برگزید، خارهای نفاق در شما آشکار شد و جامه های دین و ایمان در شما به کهنگی گرایید، گمراهان خموش به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام در صحنه ظاهر شدند.[30]

ن. سقیفه و پیروی شیطان

صدیقه کبری (س)، جریان سقیفه را پاسخی به ندای شیطان می داند. بدین معنا که گروهی به دنبال مقاصد شیطانی به راه افتادند و آن را به وجود آوردند.[31] امیرمؤمنان (ع) در مورد بیعت با خلیفه اول در سقیفه در گفت و گو با سلمان فارسی فرمود: آیا می دانی نخستین کسی که با خلیفه اول بر منبر رسول خدا (ص) بیعت کرد چه کسی بود؟ عرض کرد: نه، لیکن پس از شکست طرح انصار، مغیرة بن شعبه و بشیر بن سعد انصاری بودند. فرمود: سؤالم این است: آیا دانستی هنگامی که او از منبر بالا می رفت، اولین کسی که با او بیعت نمود که بود؟ گفت: پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه زده بود و میان دو چشمانش بر اثر سجود پینه بسته بود، با چشمانی گریان از منبر بالا رفت و پس از تعظیم به وی گفت: سپاس خدای را که مرا نمیراند تا تو را در این مکان دیدم. آنگاه با او بیعت کرد. امام (ع) فرمود: او ابلیس بود، خدایش او را لعنت کند (هلالی، اسرار آل محمد 1381: 220 )

ه‍. سقیفه و فتنه

1- از نگاه صدیقه طاهره (س)، سقیفه فتنه ای است که عده ای در آن سقوط کردند و به دنبال خود جامعه اسلامی را هم به سقوط کشاندند. لذا فرمود: شما به بهانه جلوگیری از فتنه، خود فتنه ای به وجود آوردید و در آن فرو رفتید و جامعه اسلامی را نیز در آن غرق کردید.[32]

2- اربابان سقیفه، به منظور تخذیر افکار عمومی، جریان سقیفه را رعایت مصالح امت اسلامی مطرح کرده بودند. صدیقه کبری (س) با افشاگری، آن را جهت تصاحب خلافت و فتنه انگیزی خوانده است. فاطمه زهرا (س) سقیفه را سرآغاز مبارزه با اهل بیت (ع) -که در آن روز حق آنها به تاراج رفته بود و گروهی به ناحق خلافت را تصاحب کرده بودند - دانست و فرمود: شما به غیر شتر خویش داغ زدید، بر محل شُرب دیگری وارد شدید و خلافت را که حق علی (ع) بود بدون آنکه شایستگی آن را داشته باشید، به دست گرفتید.[33]

و. سقیفه عملی عجولانه

1- صدیقه طاهره سلام الله علیها، جریان سقیفه را عملی عجولانه و شتابزده توصیف می نماید که گروهی پس از شهادت رسول خدا (ص) آن را با اغراض سیاسی ویژه به وجود آورده اند تا امر ولایت و خلافت اسلامی را میان خود تقسیم نمایند (نک: دینوری، همان: 1/ 18). ایشان این مسئله را هنگامی که مهاجمین سقیفه به خانه ایشان حمله ور شده بودند، در مقابله با آنها فرمود و نیز در سخنرانی مسجد فرمود: حتی شما اجازه ندادید جراحتی که بر اثر وفات رسول خدا (ص) بر دل‏ها وارد شده بود التیام یابد و پیکر مطهر ایشان به خاک سپرده شود. [34]و در ادامه فرمود: شما حتی صبر نکردید که آتش فتنه فرو نشیند و افسار آن آرام گیرد و شروع به روشن ساختن آتش گیره آن کردید و آتش آن را به مراکز دیگر هم سرایت دادید، فراخوان شیطان را اجابت کردید و به خاموش کردن چراغ دین مشغول شدید و به بهانه خوردن کف روی شیر، زیر لب، شیر را هم نوشیدید، منافع خلافت را تصاحب کردید و تظاهر کردید که بر اساس مصالح اسلام تلاش می کنید.[35]

2- خطابه آتشین صدیقه طاهره، موجی از اعتراضها و خشم و نفرت و انقلاب علیه سقیفه چیان را در میان مردم به وجود آورد. خلیفه اول در مقابله با این اعتراضات، به ویژه از سوی انصار و انقلابیون، نخست تلاش کرد با نرمی برخورد نماید و با توصیف و تمجید از صدیقه کبری (س) کودتای سقیفه را به گردن مردم انداخت و مصادره اموال اهل بیت را به سخنی که فقط خود او از رسول خدا نقل می کرد و احدی جز وی آن را نشنیده بود توجیه کرد (نک: ابن ابی الحدید، همان: 1/ 215) لکن در برابر خطابه و منطق قرآنی صدیقه کبری (س) واماند و از شورش مردم به هراس افتاد، بر بالای منبر رفت و به فاطمه زهرا، سیده نساء العالمین، بضعه رسول خدا (ص) و امیرمؤمنان با تعبیرات بسیار زشت که لایق خود او بود، توهین کرده، [36]به انقلابیون به ویژه انصار، هشدار داد و تهدیدشان نمود و از منبر پایین آمد. فاطمه زهرا (س) نیز به منزل بازگشت (نک: ابن ابی الحدید، 1/ 259 ).

3- اکنون این سؤال مطرح است: خلیفه اول که خود را خلیفه رسول الله (ص) لقب داده بود، چگونه جرأت چنین جسارتی را به فاطمه اطهر (س) روا می دارد، با اینکه او سیده نساء العالمین است و خداوند به غضب او غضب می کند و به رضای او راضی می شود، قرآن و پیامبر (ص) به عصمت او گواهی می دهند[37] و بعد از رسول خدا (ص) راستگوترین چهره عالم است. [38]دلیل این همه اهانت به صدیقه کبری، معصومه قرآن و محور دودمان عصمت (ص)، دو چیز می تواند باشد: بی تقوایی و بی پروایی از خداوند و نبود ایمان به خدا و رسول و علاقه شدید به حکومت و مطامع دنیا. چگونه ممکن است کسی به یگانگی خدا و رسالت پیامبر خدا (ص) و قرآن ایمان داشته باشد، ولی به کسی که از مصادیق ثقلین و دختر رسول خدا (ص) و معصوم و مصداق بارز آیه تطهیر است، نسبتی بدهد که اگر به فرد عادی دهد، مستحق حد خداوندی می شود؟! ابن ابی الحدید می گوید: از نقیب، ابویحیی جعفر بن یحیی بصری پرسیدم: این سخنان کنایه

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.